عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود





Alternative content


داستانهایی از علمائ دین
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 14 خرداد 1394

 

next page

fehrest page

مقدّمه
اَلحَمدُللّه . اَلصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى رَسول اللّهِ وَ آلِهِ آلِ اللّه . وَ اللَّعنَةُ عَلى اَعداء اللّه . مِنَ الآنِ اِلى يَومِ لِقاءِ اللّه . اَلحَمدُللّهِ عَلَى الرِّسالَه . وَالحَمدُللّهِ عَلَى الوِلاية . حَمدًا كثيرا. بُكرَةً وَ اَصيلا.
اَوَّلُ العِلم مَعرفةُ الجبّار وَ آخِرُ العلم تفويضُ الاَمر اليه :
سرآغاز علم ، شناخت پروردگار است و پايان علم واگذارى كار به اوست .
(رسول اكرم صلى الله عليه و آله )
سخن از علم و عالم است . علم را بر دو گونه دانسته اند:
1 علم طبيعت 2 علم دين (العلمُ عِلمان : عِلمُ الاَبدان وَ عِلم الاديان )
علم طبيعى به مجموعه دانشهايى گويند كه موجب آگاهى انسان نسبت به عناصر و پديده هاى دنيا مى شود. اين علوم را بعضاً علوم دنيوى نيز مى گويند.
و اما علوم دينى اصطلاحاً به آنچه مربوط به مجموعه اطّلاعات و معارف در حوزه دين است اطلاق مى شود.
ده ماجراها و نكته هاى آموزنده اى از زندگانى عالمان و دانشمندان دينى است . علمايى كه پيامبر خاتم رسول رحمت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله آنان را بهتر و برتر از پيامبران بنى اسرائيل دانستند (عُلَماءُ اُمَّتى اَفضل مِن انبياءِ بنى اسرائيل ). و اين تعبير را پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله بكار نبردند مگر به جهت اهميّت و عظمت و حسّاسيت كار و خدمت عالمان دين اسلام .
آنان كه از زرق و برقهاى فريبنده زندگى به تاءسّى از مولا و مقتدايشان حضرت اسداللّه الغالب علىّ بن ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام ) چشم فرو بستند و يك عمر با زهد و تقوى و رياضتهاى معنوى زندگى كردند.
مربّى مردم عصر خويش شدند و مصلح جامعه خود. آنان كه مدافع حريم شريعت مقدّسه و پاسبان مرزهاى انديشه اسلامى بودند.
دين را نه آنطور كه خود مى پنداشتند و مى پسنديدند و نه براساس مطلوب و خواسته خود بلكه بر بنياد حقيقت ، واقعيّت و باطن دين و آنگونه كه هست نه آنگونه كه مى خواهيم معرفى مى نمودند.
و در اين راه چه زخم زبانها كه نشنيدند و چه بى مهريها وبى وفاييها كه نديدند. امّا سرزنشهاى خار مغيلان در عزم راسخ و اراده پولادين آنان كمترين تاءثيرى بجاى نگذاشت .
آنان كسانى بودند كه در برابر صاحبان زر و زور و تزوير سَرخَم ننمودند و مانند كوه در برابر قدرتهاى ظالم و مستبد ايستادند و اسير دام نيرنگ بازان دنيا نگشتند و قهرمان دوران خود بودند.
هم آنان كه در مقابله با دنياطلبان و دنياخواران سر تسليم فرود نياوردند، در هنگام مناجات و عبادت كردگار عالميان وذت اقدس اله با تمام خضوع ، خشوع و تواضع ، سر نياز به درگاه خالق بى نياز به زمين ، مى نهادند و دست التماس به جانب او به آسمان بلند مى نمودند و اشكها از ديدگان مى ريختند.
و هنوز شب ، صداى ناله هاى پرسوز و گداز انان را در دل خود نگاه داشته است .
آرى ! آنان تربيت شده مكتب آقا اميرالمؤ منينند كه شير روز و پارساى شب بود.
آنان در راه هدف نورانى خود، مورد عنايات و الطاف الهى و توجّهات غيبى واقع شدند و ستر اسرار دريدند. حجابها از مقابل ديدگانش كنار رفت و ديدند آنچه را ديگران از مشاهده آن عاجز بودند و كاشف رازها و رمزها شدند.
علماء شيعه را به حقيقت بايد مصداق واقعى (فِى الاَرضِ مَجهُول وَ فى السَّماءِ معروف : در زمين ، ناشناس و گمنام و در آسمان شناخته شده اند) دانست .
تاريخ شيعه به داشتن چنين مردان بزرگ و وارسته تا ابد افتخار مى كند. آنان مشعلدار هدايت نوع بشر و علمدار مكتب مظلوم شيعه بودند.
و اين قطره اى است از درياى بى كران معرفت آن هاديان راستين امّت .
ورنه بيان تمام ابعاد و وجوه شخصيّتى و سيره و روش ومنش آنها مثنوى هفتاد من كاغذ مى شود كه :

آب دريا را اگر نتوان چشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
پس بياييم به گوشه هايى از زندگانى سراسر نورانيّت آن چهره هاى ملكوتى و جاودانه هميشه تاريخ نظرى بيفكنيم وبخوانيم : (داستانهايى از علماء) را. باشد كه مفيد و مؤ ثّر واقع شود. انشاءاللّه .
چهارشنبه هفتم ديماه 1379
برابر با اول ماه شوّال المكرّم 1421
(عيد سعيد فطر)
تهران عليرضا خاتمى
آب دادن اميرالمؤ منين عليه السلام به علامه امينى از حوض كوثر
قاى عبداللّه چايچى از قول مرحوم حجة الاسلام دكتر محمّد هادى امينى فرزند علاّمه امينى رحمه الله نقل مى كند: وقتى پدرم را دفن كرديم مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسليت گفت و معانقه نمود. سپس فرمود: (من در اين فكر بودم ببينم مولا اميرالمؤ منين عليه السلام چه مرحمتى در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امينى مى نمايند. در عالم خواب ديدم : حوضى است آقا اميرالمؤ منان عليه السلام بر لب آن ايستاده اند. افراد مى آيند و مولا از آن حوض آب به آنها مى دهند. گفتند: اين حوض كوثر است . در اين حال آقاى امينى به نزديك حوض رسيد ت ظرف را گذاشتند، آستينها را بالا زده و دستان مباركشان را پر از آب كردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او فرمودند: بَيّضَ اللّه وَجهك كما بَيَّضت وجهى (پروردگار رو سفيد كند تو را كما اينكه مرا رو سفيد كرد). مولا در اين عبارت دو حقيقت را بيان كردند. علامه نسبت به حضرات معصومين عليهم السلام بسيار ادب داشت . وقتى وارد حرم مطّهر حضرت امير عليه السلام مى شد از پايين به بالاى سر نمى رفت . روبروى حضرت مى ايستاد و گريه شديدى مى نمود. خود ايشان به من فرمودند: (از آن وقتى كه در نجف هستم از سمت بالاى سر حرم نرفته ام .) از پايين وارد شده و از همان سمت خارج مى شدند.(1)
(اِنّما يَخشى اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ)
همانا تنها مردمان عالِم خداترسند.
سوره فاطر: آيه 28
شيطان در كمين است
يكى از شاگردان مرحوم شيخ انصارى چنين مى گويد: در زمانى كه در نجف در محضر شيخ به تحصيل علوم اسلامى اشتغال داشتم يك شب شيطان را در خواب ديدم كه بندها و طنابهاى متعدّدى در دست داشت . از شيطان پرسيدم : اين بندها براى چيست ؟ پاسخ داد: اينها را به گردن مردم مى افكنم و آنها را به سوى خويش مى كشانم و به دام مى اندازم . روز گذشته يكى از اين طنابهاى محكم را به گردن شيخ مرتضى انصارى انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه اى كه منزل شيخ در آنجا قرار دارد كشيدم ولى افسوس كه عليرغم تلاشهاى زيادم شيخ از قيد رها شد و رفت .
وقتى از خواب بيدار شدم در تعبير آن به فكر فرو رفتم . پيش خود گفتم : خوب است تعبير اين رؤ يا را از خود شيخ بپرسم . از اين رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجراى خواب خود را تعريف كردم .
شيخ فرمود: آن ملعون (شيطان ) ديروز مى خواست مرا فريب دهد ولى به لطف پروردگار از دامش گريختم .
ين قرار بود كه ديروز من پولى نداشتم و اتّفاقاً چيزى در منزل لازم شد كه بايد آنرا تهيّه مى كردم . با خود گفتم : يك ريال از مال امام زمان (عج ) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسيده است . آنرا به عنوان قرض برمى دارم و انشاءاللّه بعداً ادا مى كنم . يك ريال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همين كه خواستم جنس مورد احتياج را خريدارى كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم اين قرض را بعداً ادا كنم ؟
در همين انديشه و ترديد بودم كه ناگهان تصميم قطعى گرفته و از خريد آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن يك ريال را سرجاى خود گذاشتم .(2)
نورى در ظلمت
آيت اللّه حاج شيخ عبّاس قوچانى ، وصىّ مرحوم آية اللّه حاج ميرزا على آقاى قاضى (ره ) مى گويد: آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت فومنى (دامت بركاته ) در دورانى كه در عتبات حضور داشتند بسيار به مسجد مقدّس سهله مى رفتند و شبها تا به صبح بيتوته مى نمودند و در حال تهجّد وعبادت بسر مى بردند. يك شب كه بسيار تاريك بود و چراغى هم در مسجد روشن نبود در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كردند و به اين جهت به ناچار از مسجد خارج شده و به سمت محلّ وضوخانه كه در قسمت شرقى بيرون مسجد قرار داشت حركت كردند. در بين راه مختصر خوفى به جهت ظلمت محض و تنهايى در ايشان پيدا مى شود. به مجرّد اين خوف ، يك مرتبه نورى همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مى كرد.
آقا با اين نور به محلّ وضوخانه رفتند. تطهير كرده و وضو گرفتند و سپس به جاى خود يعنى مسجد سهله حركت كردند و در همه اين احوال آن نور در برابرشان قرار داشت . همين كه وارد مسجد شدند آن نور نيز از بين رفت .
(فَضلُ العالِمِ عَلَى العابدِ كَفَضْلى عَلى اُمَّتى )
فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت من است بر امّتم
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نهج الفصاحة
نذر آيت اللّه العظمى بروجردى
مرحوم حضرت آية اللّه العظمى آقاى بروجردى مرجع وقت جهان تشيع (رض ) در آن زمانى كه در شهرستان بروجرد بودند نذر كردند كه اگر خشم و عصبانيت خود را كنترل نكنند و به افراد تندى نمايند يكسال روزه بگيرند.
يك روز هنگام مباحثه علمى با يكى از شاگردان خود بخاطر اينكه آن شاگرد مطالب غيرمنطقى و بى ارتباط با موضوع بحث مى گفت طاقت نياوردند و نسبت به او تندى نمودند.
و در اينجا بود كه نذر آقاى بروجردى شكسته شد. بعد يكسال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء كنند. در اينجا به ياد اين سخن حضرت امام زين العابدين عليه السلام افتادم ، كه در مقام دعا خطاب به پروردگار متعال مى فرمايد:
پروردگار! مقام مرا در ميان مردم بالا مبر مگر آنكه به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پايين آورى .
(صحيفه سجاديه دعاى مكارم الاخلاق )
كرامت شهيد اوّل
محمّد بن مكى شمس الدين مشهور به شهيد اوّل صاحب كتاب لمعه از علمائ بزرگ قرن هشتم هجرى قمرى است كه در سن 52 سالگى در شهر دمشق به فرمان قاضيان دربارى در سال هشتصد و هفتاد و شش به شهادت رسيد.
قدر مؤ لف كتاب حدائق الابرار مى گويد: من خطّ شيخ ناصربويهى را كه از فقهاء پرهيزكار و متبحّر بود ديدم كه نوشته بود: من در سال نهصد و پنجاه و پنج قمرى در خواب ديدم در قريه جزين (زادگاه شهيد اول ) هستم . به در خانه شهيد اوّل رفتم ، در زدم . شهيد بيرون آمد. از او درخواست كردم كتابى كه شيخ جمال الدين المطهّر درباره اجتهاد تاءليف نموده برايم بياورد. او به داخل خانه رفت و آن كتاب را با كتاب ديگرى كه به گمانم در زمينه روايات بود آورد و به من داد.
چون از خواب برخاستم ديدم آن دو كتاب در كنار من است !
آرى اين كرامت از ناحيه روح مطهّر آن شهيد عظيم الشاءن پس از سپرى شدن يكصد و شصت و نه سال از سال شهادتش اتفاق افتاد.
بهره از ولايت على عليه السلام
مرحوم آقاى حاج شيخ عبّاس قمى در كتاب تحفة الرضويّه آورده است :
وقتى كه ملاّ احمد مقدس اردبيلى (رض ) از دنيا رفت ، يكى از مجتهدين او را در خواب ديد كه با وضع خوبى از روضه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بيرون آمده ، از آن مرحوم پرسيد: شما از كجا به اين مقام و مرتبه رسيديد؟
مقدّس اردبيلى (ره ) پاسخ داد:
بازار عمل را كساد ديدم .
يعنى عملى كه به درجه قبول برسد خيلى كم است ولى ولايت صاحب اين قبر (آقا على عليه السلام ) به ما بهره وافرى داد.(3)
دورى از شهرت طلبى
حضرت آية اللّه حاج شيخ يوسف صانعى گفته است :
مام خمينى رحمه الله عليه بر يك دوره كتاب وسيله مرحوم آية اللّه آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى (رض ) و همچنين بر كتاب عروة الوثقى حاشيه داشتند و با اينكه آن وقتها ما به منزل ايشان زياد رفت و آمد داشتيم و از شاگردان و دوستان ايشان بوديم نفهميده بوديم كه امام رحمه الله عليه بر اين دو كتاب حاشيه دارند.
اينها از نظر خصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع بشود دخيل است . يعنى اگر كسى خواستار مرجعيّت باشد حدّاقل به دوستان نزديكش مى فهماند كه اينچنين كتابهاى فقهى را نوشته است ولى امام (رض ) حتّى به ما هم ابراز نكرده بود كه ما بفهميم . و لذا ما حتّى گاهى مسئله از امام مى پرسيديم و فتواى خود امام را هم مى خواستيم ايشان فتواى خودش را نقل مى كرد امّا نمى فرمود كه مثلاً در حاشيه بر عروه يا حاشيه بر تحرير الوسيله اينطور نوشته ام .(4)
ذكر سجده آخر
حجة الاسلام و المسلمين ناصرى از اعضاء دفتر امام خمينى (رض ) در نجف اشرف و امام جمعه فعلى شهركرد مى گويد: امام (رض ) در سجده آخر نمازشان ذكرى را بطورى آهسته مى خواندند كه هر قدر من دقّت مى كردم نمى شنيدم كه چه ذكرى است .
تا اينكه يك روز كه با امام (رض ) پس از زيارت حرم آقا امام اميرالمؤ منين عليه السلام در حال بازگشت بوديم در مسير راه از ايشان سؤ ال كردم :
آقا! در سجده آخر نمازتان ، ذكرى را آهسته مى گوييد. اين ذكر چيست ؟
آقا فرمودند:
اَللّهُمَّ ارزُقنى التَّجافى عَن دارِ الغرُورِ وَ الاِنابَةِ اِلى دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلمَوتقَبلَ حُلول الفَوت .
دعا بفرمائيد
مرحوم آقاى محدّث قمى براى فرزندش نقل كرده است :
وقتى كتاب منازل الآخره را تاءليف و چاپ كردم يك نسخه از آن به دست شيخ عبدالرّزّاق مسئله گو كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهّر حضرت معصومه عليها السلام مسئله مى گفت رسيد.
مرحوم پدرم كربلايى محمّدرضا از علاقمندان شيخ عبدالرّزّاق بود و هر روز در مجلس او حاضر مى شد.
شيخ عبدالرّزّاق روزها كتاب منازل الآخره را براى مستمعين مى خواند.
يك روز پدرم به خانه آمد و گفت :
شيخ عبّاس ! كاش مثل اين شيخ عبدالرّزّاق مسئله گو مى شدى و مى توانستى اين كتاب را كه امروز براى ما خواند بخوانى ! چند بار خواستم بگويم : آن كتاب از آثار و تاءليفات من است . امّا خوددارى كردم . چيزى نگفتم .
فقط گفتم : دعا بفرماييد خداوند توفيقى عنايت فرمايد.(5)
بردبارى و حلم آية اللّه كاشف الغطاء
روزى مرحوم آية اللّه حاج شيخ جعفر كاشف الغطاء مبلغى را بين فقراء در اصفهان تقسيم كرد. پس از اتمام پول به نماز جماعت ايستاد. در بين دو نماز كه مشغول خواندن تعقيبات بود سيّدى فقير جلو آمد، تا مقابل امام جماعت رسيد گفت :
اى شيخ ! مال جدّم ، خمس را بده !!
آقاى كاشف الغطاء پاسخ داد: قدرى دير آمدى . متاءسفانه چيزى باقى نمانده است .
سيّد با كمال جسارت و گستاخى آب دهان به ريش شيخ انداخت . شيخ هيچ گونه عكس العملى نشان نداد بلكه به نمازگزاران اعلام نمود: هر كس ريش شيخ را دوست دارد به سيّد كمك كند و خودش پولى را جمع كرده و به او داد!(6)
شايد گريه ملائكه بوده !
صديق محترم حجة الاسلام حاج سيد محمدكاظم بهشتى روزى در مسير بازگشت از سفر اصفهان برايم نقل كرد:
در يكى از دهه هاى دوّم ماه محرّم پدرم مرحوم حجة الاسلام حاج سيّد احمد بهشتى تويسركانى در مسجد دروازه شهر تويسركان براى منبر دعوت مى شود.
در يكى از شبها وقتى وارد مسجد مى شود مشاهده مى كند هيچ كس در مسجد حضور ندارد حتى آن شخصى كه مسئول روشن كردن سماور و چاى دادن به مردم است نيز نيامده .
با خود مى گويد: چه كنم ؟ اگر بخواهم سخنرانى كنم و روضه بخوانم كسى در مسجد نيست كه شنونده باشد و اگر بخواهم سخنرانى نكنم كه خلاف وعده عمل كرده ام .
خلاصه بعد از زمانى صبر و تاءمل تصميم مى گيرد منبر برود.
شروع به صحبت مى كند و مانند روال هميشگى ابتدا چند حديث و روايت اخلاقى و شرح و تفسير آنها و در انتهاى منبر روضه و توسّل به اهل بيت عليهم السلام .
عادت آن مرحوم اين بود كه هميشه موقع روضه خواندن همراه با گريه هاى مردم خود نيز با صداى بلند مى گريست .
آن بار نيز طبق عادت روضه را با گريه و زارى شروع نمود. در اثناء روضه متوجّه صداهاى گريه و ناله شد. با اينكه هيچ احدى در پاى منبر حاضر نبود.
اواخر ذكر دو نفر كه مشغول عبور از كنار مسجد بودند با شنيدن صداى حزين سيّد احمد آقا و نيز صداى گريه ها وارد مسجد مى شوند.
امّا با چشم خود متوجه مى شوند غير از روحانى روضه خوان كسى ديگر در مسجد نيست .
منبر آقاى بهشتى به پايان مى رسد، همين كه آقا به قصد خروج نزديك آن دو نفر مى شود ضمن سلام مى پرسند:
آقا ما صداى گريه و زارى در هنگام روضه شما شنيدم امّا وقتى داخل شديم كسى را نديدم . به نظر شما صدا از كجا و چه كسانى بوده ؟ مرحوم آقاى بهشتى پس از اندكى تأ مّل و مكث مى گويند: شايد گريه ملائكه بوده !(7)
ابداً اجازه نمى دهم !
آية اللّه محمّد هادى معرفت از فضلاء حوزه علميّه قم از دورانى كه امام در عتبات تبعيد بودند چنين مى گويد:
يكدفعه در محضر امام خمينى رحمه الله عليه نشسته بوديم . عدّه اى از ايران آمده بودند و براى ايشان سهم امام آورده بودند. پول زيادى بود. در همان جلسه مى خواستند پول را به خدمت ايشان بدهند.
آنها به امام گفتند: مى خواهيم در محل يك مسجد بسازيم . اجازه بدهيد مقدارى از اين پول را آنجا صرف كنيم .
ايشان با كمال صلابت و سختى گفتند: ابداً اجازه نمى دهم !
آنها التماس مى كردند. نوعاً انسان با كسى كه مى خواهد پولى بدهد تند نمى شود ولى امام تند شدند.
فرمودند: جزء شئون اسلامى مسلمانان هر منطقه است كه براى خودشان مسجدى بنا كنند. اين از شئون اسلامى مسلمانان است . مسلمانانى كه در مكانى زندگى مى كنند نبايد مسجد داشته باشند؟ آيا مهرى را كه مى خواهى داخل جيب بگذارى وبا آن نماز بخوانى بايد من بخرم ؟ تو مى خواهى نماز بخوانى ، بايد مهرش را هم خودت بخرى . در يك منطقه اى كه عدّه اى مسلمان هستند نياز به مسجد دارند. من از سهم امام چطور اجازه بدهم كه شما در شئون زندگى خودتان مصرف كنيد؟
بالاخره امام به آنها پول ندادند.
آن وقت فرمودند: آرى ! اگر يك منطقه اى فرض كنيد بهايى نشين باشد كه مسجد ساختن در آنجا براى دعوت به دين است ، تبليغ دين است آن حسابش جداست . مثل راه امام زمان عليه السلام مى شود.(8)
تجسّم مهربانى
حضرت آية اللّه حاج ميرزا جواد آقا تهرانى (رض ) با همه مهربان بود و خوش رفتار. هيچ كس را نيازرد، حتّى آزار مورى را تاب نمى آورد.
اين جريان كه از خانواده ايشان نقل شده معروف است :
آخر شبى از مسافرت برمى گردند. ديروقت است و موقع خواب و استراحت .
به ملاحظه اينكه خانواده ناراحت و بدخواب نشوند از كوبيدن در خوددارى مى كند. پشت در تكيه مى زند و منتظر مى ماند.
پس از لحظاتى همسر ايشان كه مشغول خواب و استراحت بوده اند در عالم رؤ يا مى بينند كه كسى به او مى گويد:
برخيز! برخيز و در منزل را بگشاى !
همسر محترمه ميرزا جواد آقا از خواب بلند مى شود و در را باز مى كند و مى بيند ميرزا پشت در است .
سؤ ال مى كند: آقا! حال كه از سفر آمده ايد پس چرا در نزديد؟
آقا مى فرمايد: ديدم نيمه شب است و ديروقت ، نخواستم اسباب زحمت شما را فراهم كنم !
# # #
هرگز از كسى به بدى ياد نكرد و به احدى رخصت غيبت نمى داد.
اگر كسى به قصد غيبت لب مى تكاند مى فرمود:
يا بايد در گوش خود پنبه اى بگذارم كه اظهارات شما را نشنوم و يا از خدمتتان مرخص شوم !(9)
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى
فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد
دعاى مادر اجابت شد
آية اللّه حسينى تهرانى در كتاب معادشناسى از قول يكى از اقوام كه از اهل علم سامرّاء بوده و مدّتى نيز در كاظمين ساكن بوده و اكنون در تهران مقيم است نقل مى كند:
هنگامى كه در سامرّا بودم مبتلا به مرض حصبه شدم . بيماريم شديد شد و هر چه اطبّاء آنجا مداوا نمودند مفيد واقع نشد.
مادرم و برادرانم مرا از سامرّاء به كاظمين براى معالجه آوردند و در آن شهر نزديك صحن مطهّر يك اطاق در مسافرخانه اى تهيّه كرديم . آنجا نير معالجات مؤ ثر واقع نشد و من بى حال در بستر افتاده بودم . طبيبى از بغداد به كاظمين آوردند ولى معالجه وى نيز سودى نبخشيد.
تا آنجا كه ديدم حضرت عزرائيل وارد شد با لباس سفيد و چهره اى بسيار زيبا و خوشرو و بعد از آن پنج تن آل عبا: حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و حضرت امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام به ترتيب وارد شدند و همه نشستند و به من تسكين دادند و من مشغول صحبت كردن با انها شدم و آنها نيز با هم مشغول گفتگو بودند.
در اين حال كه من بصورت ظاهر بيهوش افتاده بودم ، ديدم مادرم پريشان است و از پلّه هاى مسافرخانه بالا رفت و روى بام قرار گرفت و به گنبدهاى مطهّر موسى بن جعفر عليه السلام و حضرت جوادالائمه عليه السلام نگاهى نمود و عرض كرد:
يا موسى بن جعفر عليه السلام ! يا جوادالائمه عليه السلام ! من بخاطر شما فرزندم را اينجا آوردم شما راضى هستيد بچّه ام را اينجا دفن كنند و من تنها برگردم ؟ حاشا و كلاّ
(البته اين مناظر را اين آقاى مريض با چشم ملكوتى خود مى ديده است نه با چشم سر. زيرا چشم سر بسته و بدن افتاده و عازم ارتحال بود)
همينكه مادرم با آن بزرگواران كه هر دو باب الحوائجند مشغول تكلّم بود ديدم آن حضرات به اطاق ما تشريف آوردند و به حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله عرض كردند:
خواهش مى كنيم تقاضاى مادر اين سيّد را بپذيريد!
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله رو كردند به ملك الموت وفرمودند:
برو تا زمانى كه پروردگار مقرّر فرمايد پروردگار به واسطه توسّل مادرش عمر او را تمديد كرده است ! ما هم مى رويم . انشاءاللّه براى موقع ديگر.
ها پايين آمد و من نشستم و آنقدر از دست مادر عصبانى بودم كه حد نداشت و به مادر مى گفتم : چرا اين كار را كردى ، من داشتم با اميرالمؤ منين عليه السلام مى رفتم . با پيغمبر صلى الله عليه و آله مى رفتم ! با حضرت فاطمه عليها السلام و آقا اباعبداللّه عليه السلام و آقا امام مجتبى عليه السلام مى رفتم . تو آمدى جلوى ما را گرفتى و نگذاشتى كه ما حركت كنيم !(10)
من شايسته مرجعيّت نيستم !
هنگامى كه پس از ارتحال ميرزاى شيرازى اوّل ، براى قبول و پذيرش مرجعيّت به حضرت آية اللّه حاج سيّد محمّد فشاركى مراجعه مى كنند او مى گويد:
اِنّى لَستُ اَهلاً لِذلِك . لِاَنَّ الرِياسَةَ الشَّرعيَّه تَحتاج اِلى اُمورِ غَيرالعِلم بِالفِقهِ وَ الاَحكام مِنَ السّياساتِ و مَعرِفة مَواجَعَ الامُور وَ اَنَا رَجُل وَسواسى فى هذه الامُور. فاِذا دَخَلتُ افسرت وَ لَم يصلِح وَ لا تِسوغ لى غَير التّدريس .
يعنى :
(من شايسته مرجعيّت نيستم . زيرا رياست دينى و مرجعيّت اسلامى به غير از علم فقه امور ديگرى لازم دارد از قبيل :
اطّلاع از مسائل سياسى و شناختن موضعگيريهاى درست در هر كار.
و اگر من در اين امر دخالت كنم به تباهى كشيده مى شود. براى من غير از تدريس كار ديگرى جايز نيست .)
و بدين گونه آن عالم نَفس خود را كشته و مردم را ارجاع داد به حضرت آية اللّه ميرزا محمدتقى شيرازى .(11)
دو ركعت عشق
روحانى شهيد على اصغر نادرى جهرمى (رض ) هميشه خود را مديون امام (ره ) و انقلاب اسلامى مى دانست .
در آخرين روزهاى قبل از شهادتش در وصيّت نامه اش چنين مى نويسد:
از مقدار مبلغى كه در بانك ، قرض الحسنه و نزد ديگران دارم ده هزار تومان به مدرسه علميّه شهيد آية اللّه دستغيب و ده هزار تومان به مدرسه فيضيّه قم بدهيد.
علّت پرداخت اين مبالغ اين است كه من اين مقدار شهريّه را از امام زمان (عج ) گرفته ام و هنوز نتوانستم قدمى در راه اسلام بردارم .(12)
مقصود از طلب علم
ملاصدرا علم را براى مال و جاه نمى خواست و معتقد بود كه طالب علم نبايد در فكر جاه و مال باشد و مى فرمود: كسى كه علم را براى مال و جاه بخواهد موجودى است خطرناك كه بايد از او برحذر بود. او در جلسات درس اين اشعار را از مثنوى معنوى مى خواند:
بى گهر را علم و فن آموختن
دادن تيغ است دست راهزن
تيغ دادن در كف زنگى مست
به كه افتد عِلم را ناكس بدست
علم و مال و منصب و جاه و قِران
فتنه آرَد در كف بدگوهران
چون قلم در دست غدّارى فتاد
لا جرم منصور بر دارى فتاد
شرايطى را كه ملاّصدرا براى پذيرش شاگرد مطرح مى كرد عبارت بود از اينكه :
1 محصّل درصدد تحصيل مال نباشد مگر به اندازه تحصيل معاش .
2 محصّل در صدد تحصيل مقام نباشد.
3 محصّل معصيت نكند.
4 محصّل تقليد از ديگران نكند.
او مى گفت : محال است كسى كه در صدد تحصيل مال است بتواند تحصيل علم كند و تحصيل مال دنيا و تحصيل علم مخالف يكديگر است كه با هم قرين نمى شود.
ميرداماد استاد ملاّصدرا در اوائل تحصيل به ملاّصدرا مى گويد:
كسى كه مى خواهد حكمت را تحصيل كند بايد حكمت عملى را تعقيب كند به دو دليل :
1 به انجام رسانيدن تمام واجبات دين اسلام
2 پرهيز از هر چيزى كه نفس بوالهوس براى خوشى خود مى طلبد.
و امّا به انجام رسانيدن واجبات دين از آن جهت ضرورت دارد كه طلبه وقتى آن واجبات را انجام مى دهد از هر يك نتيجه اى مى گيرد كه به سود اوست و از طرف ديگر بايد از تاءمين درخواستهاى نفس خوددارى ورزد. كسى كه مطيع نفس امّاره شد و مشغول تحصيل حكمت هم گرديد به احتمال قوى بى دين خواهد شد و از صراط مستقيم ايمان منحرف مى گردد.
درا مى گويد: هنگامى كه در كَهَك به سر مى بردم براى تزكيه نفس مى كوشيدم و در حال تنهايى به فكر فرو مى رفتم و معلوماتى را كه فراگرفته بودم از نظر مى گذراندم . مى كوشيدم كه با نيروى علم و ايمان به اسرار هستى پى ببرم و بر اثر اخلاص و تزكيه نفس ، قلبم روشن شد و درهاى ملكوت و آنگاه درهاى جبروت به رويم گشوده شد.
و به اسرار عالَم الهى پى بردم . چيزهايى فهميدم كه در آغاز تصوّر نمى كردم رموز آن برمن آشكار گردد!(13)
با حسين عليه السلام در زندگى
يكى از خصوصيّات حاج آقا مصطفى خمينى (ره ) كه كمتر گفته شده ، اين بود كه ايشان به پياده روى كربلا در تمام زيارتهاى مخصوصه امام حسين عليه السلام مقيّد بود.
در سال معمولاً چند مناسبت بود (15 شعبان ، عرفه ، اربعين ، اوّل رجب ، نيمه رجب ) كه مردم از نجف به كربلا پياده مى رفتند و ايشان هر سال در چند مناسبت پياده به كربلا مى رفتند.
گاهى مى شد كه كف پاى ايشان تاوَل مى زد و خونابه از آن راه مى افتاد و كاملاً مجروح مى شد ولى باز به راه رفتن ادامه مى داد.
شخصى بود بنام شيخ جعفر كه هميشه پس از نماز امام خمينى (ره ) در مسجد معروف به شيخ ، چند جمله اى ذكر مصيبت آقا اباعبداللّه الحسين عليه السلام مى نمود و روضه مى خواند. حاضران چندان اعتنايى نداشتند و كم كم متفرّق مى شدند و مى رفتند ولى تنها كسى كه مقيّد بود تا آخر بنشيند و روضه او را گوش دهد مرحوم حاج آقا مصطفى بود.
حتّى گاهى مى شد فقط ايشان در مسجد باقى مى ماند و به روضه شيخ جعفر گوش مى داد و اشك مى ريخت . ايشان مقيّد بود كه در مجالس عزادارى كه دوستان در منازل يا مجاسد برقرار مى كردند شركت كنند.
خودشان هم هر صبح جمعه روضه اى داشتند و گاهى مى شد روضه خوان تنها يك نفر مستمع داشت كه او خود آن مرحوم بود.
آنچه براى او اهميّت داشت عزادارى براى آقا ابى عبداللّه عليه السلام بود.(14)
اِذا جاءَ المَوتُ بِطالِبِ العِلمِ ماتَ وَ هُوَ شَهيدٌ:
هرگاه مرگ جوياى علم و دانش فرا رسيد شهيد مى ميرد.
حضرت محمد صلى الله عليه و آله نهج الفصاحه
شفاعت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام
در ماه مبارك رمضان سال يكهزار و سيصد و هفتاد و شش هجرى قمرى براى زيارت حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام و اقامت در كربلاى مُعلّى از نجف اشرف كه محلّ اقامت دائمى بود با عيالات به كربلا مشرّف شديم و اطاقى تهيّه نموده و از بركات حضرت سيدالشّهداء عليه السلام بهره مند مى شديم .
در آن سال ماه مبارك رمضان در فصل گرما بود و عادت من چنين بود كه شبها چون كوتاه بود نمى خوابيدم و صبحها تا دو ساعت به ظهر مانده مى خوابيدم و سپس وضو مى گرفتم و عازم حرم مطهّر مى شدم ؛ در حرم تا ظهر مى ماندم و نماز را بجا آورده ، به منزل مراجعت مى كردم .
دوستى داشتم بنام حاج عبدالزّهرا كه عرب بود و مردى متديّن و روشن ضمير و ساكن كاظمين .
او گاهى به كربلا بخصوص در شبهاى جمعه براى زيارت مشرّف مى شد و براى اينكه روزه اش نشكند همان شب پس از زيارت مراجعت مى كرد. (خدايش رحمت كند).
يكى از روزها كه من بر حسب عادت از خواب بيدار شدم ووضو ساختم كه به حرم مطهّر مشرّف گردم ديدم حالم سنگين است و قبض عجيبى مرا گرفته است . با مشقّت و فشار زياد تا صحن مطهّر آمدم ولى هيچ ميل به تشرّف نداشتم ؛ مدّتى در گوشه صحن نشستم ، هيچ ميلى به تشرّف پيدا نشد تا نزديك ظهر شد.
در اين حال ناگهان يك حال نشاط و سرور زائدالوصفى در خود مشاهده كردم . برخاستم و با كمال رغبت مشرّف شدم و كماكان به توسّلات و زيارت و نماز مشغول شدم . همان شب مرحوم حاج عبدالزّهرا از كاظمين به كربلا مشرّف شد و گفت :
سيّد محمّد حسين ! اين چه حالى بود كه امروز داشتى ؟! قريب ظهر بود كه من در حجره بغداد بودم و ديدم كه حال تو بسيار سخت و در قبض شديد به سر مى برى ! فوراً ماشين خود را سوار شدم و به كاظمين آمدم و براى رفع اين حال تو، حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را شفيع در نزد خدا قرار دادم . حضرت شفاعت فرمودند و حال تو خوب شد.(15)
سفارش علاّمه امينى
مرحوم حجة الاسلام دكتر امينى چنين مى نويسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم آية اللّه علاّمه امينى نجفى يعنى سال يكهزار و سيصد و نود و چهار هجرى قمرى ، شب جمعه اى قبل از اذان فجر ايشان را در خواب ديدم . او را شاداب و خرسند يافتم .
جلو رفته و پس از سلام و دست بوسى عرض كردم :
پدر جان ! در آنجا چه علمى باعث سعادت و نجات شما گرديد؟
گفتند: چه مى گويى ؟
مجدّداً عرض كردم : آقاجان ! در آنجا كه اقامت داريد، كدام عمل موجب نجات شما شد؟
كتاب الغدير... يا ساير تاءليفات ... يا تاءسيس و بنياد كتابخانه اميرالمؤ منين عليه السلام ؟
پاسخ دادند: نمى دانم چه مى گويى . قدرى واضح تر و روشن تر بگو!
گفتم : آقاجان ! شما اكنون از ميان ما رخت بر بسته ايد و به جهان ديگر منتقل شده ايد. در آنجا كه هستيد كدامين عمل باعث نجات شما گرديد از ميان صدها خدمت و كارهاى بزرگ علمى و دينى و مذهبى ؟
مرحوم علاّمه امينى درنگ و تاءمّلى نمودند. سپس فرمودند: فقط زيارت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام . عرض كردم : شما مى دانيد اكنون روابط بين ايران و عراق تيره و تار است و راه كربلا بسته . چه كنم ؟
فرمود: در مجالس و محافلى كه جهت عزادارى امام حسين عليه السلام برپا مى شود شركت كن . ثواب زيارت امام حسين عليه السلام را به تو مى دهند.
سپس فرمودند: پسرجان ! در گذشته بارها تو را يادآور شدم و اكنون به تو توصيه مى كنم كه زيارت عاشورا را هيچ وقت و به هيچ عنوان ترك و فراموش نكن . مرتباً زيارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظيفه بدان . اين زيارت داراى آثار و بركات و فوائد بسيارى است كه موجب نجات و سعادتمندى در دنيا و آخرت تو مى باشد... و اميد دعا دارم .
آرى ! علاّمه امينى با كثرت مشاغل و تاءليف و مطالعه وتنظيم و رسيدگى به ساختمان كتابخانه اميرالمؤ منين عليه السلام در نجف اشرف مواظبت كامل به خواندن زيارت عاشورا داشتند و سفارش به زيارت عاشورا مى نمودند و به اين جهت خودم حدود سى سال است مداوم به زيارت عاشورا مى باشم .(16)
دنيا خانه اجاره اى است
حاج آقا مصطفى خمينى زندگى بسيار ساده اى داشت . در تمام مدّت اقامت در نجف اشرف از خانه استيجارى استفاده مى نمود. در هواى گرم نجف فاقد برخى امكانات رفاهى نظير يخچال بود.
نسبت به زيردستان پرعطوفت بود.
تا خدمتكار خانه ، ننه صغرى بر سر سفره نمى نشست دست به غذا نمى برد.
روزى خدمتكار از او پرسيد: چرا خانه اى براى خود نمى خريد؟
آقا مصطفى جواب داد: دنيا خود خانه اى اجاره اى است آنگاه تو مى خواهى من در اين دنيا خانه بخرم ؟!(17)
راه ترقّى و تعالى
حضرت آية اللّه علاّمه حسن زاده آملى مى فرمايد:
روزى در محضر مرحوم علاّمه طباطبايى عرض كردم : آقا! راه ترقّى و تعالى چيست ؟ حضرت علاّمه طباطبايى (ره ) فرمود:
تخم سعادت ، مراقبت است . مراقبت يعنى كشيك نفس كشيدن . يعنى حريم دل را پاسبانى كردن . يعنى سر را از تصرّفات شيطانى حفظ داشتن .
ين تخم سعادت را بايد در مزرعه دل كاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآنى ، تخم سعادت اين نهال سعادت را بپروراند. مراقبت ، حضور داشتن و حريم دل را مواظب بودن است . انسان است كه بايد دو قوّه نظرى و عمليش را كه به منزله دو بال هستند از قوّه به فعليّت برساند تا بتواند به معارج عاليّه انسانى پرواز نمايد.(18)
عيد واقعى
همسر شهيد آية اللّه حاج شيخ على آقا قدّوسى (ره ) مى گويد:
ايشان يك گروه از بچّه ها و نزديكان را سراغ داشتند كه هر سال يكماه مانده به عيد مى رفتند و اندازه لباس آنها را مى گرفتند و نمره كفش آنها را مى پرسيدند و براى آنها لباس و كفش تهيه مى كردند.
حتّى يادم هست يكسال خانواده اى آمدند كه خيلى بچّه داشتند. يكى يكى اندازه بچه ها را گرفت تا برايشان كفش و لباس تهيّه كند.
من به ايشان گفتم : شما كه براى اينها لباس مى خريد بچّه هاى ما: محمّدحسن و محمّدحسين نيز هم سن اينها هستند. پس چرا براى اينها چيزى نمى خريد؟
ايشان پاسخ داد: اينها خودشان مى دانند عيد ما روزى است كه يك زندانى وجود نداشته باشد. عيد روزى است كه همه خوش باشند.
ايشان با خانواده هايى كه شوهرهايشان زندانى بودند سر مى زدند، مايحتاج آنها را مى خريدند و شبها به منزل آنها مى بردند. حتّى به منزل نمى گفتند كه كجا مى روند.
يك روز برادرش آمد و سراغ او را از من گرفت . گفتم : رفت بيرون .
پرسيد: اين موقع شب كجا رفته ؟
گفتم : نمى دانم .
گفت : مى روم دنبالش .
وقتى رفت و برگشت ديدم خيلى در فكر فرو رفته . بعدها گفت : مى دانى آن شب على آقا كجا رفته بود؟
گفتم : نه .
گفت : او را پيدا كردم در حالى كه ديدم به درب خانه اى رفت و به خانواده فلان آقايى كه در زندان بود كمك كرد.(19)
اين ماجرا مربوط به زمان شاه بود.
زندانى در كتابخانه
بعضى ها خيال مى كنند كتاب الغدير به راحتى تاءليف شده است . مرحوم علاّمه امينى سختى ها متحمّل شد كه توصيف آن از عهده زبان خارج است .
مقابل خانه ما كتابخانه مرحوم كاشف الغطاء قرار داشت . ايشان يك مدرسه اى هم داشتند كه در جنب اين كتابخانه بود و داراى ده ، دروازه حجره بود. كتابهاى اين كتابخانه از پدرشان شيخ على كاشف الغطا به ايشان رسيده بود و هيچگونه امكانات رفاهى نداشت .
مرحوم امينى از اين كتابخانه به لحاظ نزديكى ، خيلى استفاده مى كردند. ايشان از صبح مى رفتند براى مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه مى شدند كه حتّى گذشت زمان را هم فراموش مى كردند.
يك بار مدير كتابخانه هنگام عصر از كتابخانه بيرون مى آيد و درِ كتابخانه را قفل مى زند. غافل از اينكه علاّمه امينى داخل كتابخانه است .
آن روز سپرى مى شود. روز بعد او وقتى به كتابخانه مى آيد مى بيند علاّمه در حال مطالعه هست .
به ايشان مى گويد: شما كِى آمده ايد؟
علاّمه پاسخ مى دهد: از ديروز كه من را در اين كتابخانه زندانى كردى تا الا ن در اينجا به سر مى برم !(20)
يك كار خير
در اوائل سال پنجاه و نه قبل از آنكه امام خمينى (رض ) به جماران بروند منزلشان در محله دربند بود.
يك شب حجّة الاسلام حاج سيّد احمد خمينى (ره ) تنهايى با يك اتومبيل (چروكى چيف ) به منزل ما آمدند. وقت برگشتن من نگران ايشان بودم و تاءكيد كردم به محض رسيدن به من زنگ بزنند.
بر حسب فاصله و مسير منزل ما و ايشان ، زمان را محاسبه كردم و ديدم حدود نه دقيقه بيشتر شد. خيلى نگران شدم و مرتّب قدم مى زدم . وقتى تلفن به صدا درآمد گوشى را برداشتم و بدون مقدّمه پرسيدم :
چرا دير كردى ؟
حاج احمدآقا گفتند: به جدّم قسم يك كار خير انجام دادم . البتّه اگر خدا قبول كند.
بعد ادامه دادند:
يك خانم و آقايى با پنج بچّه در خيابان ، منتظر وسيله بودند. ديدم ماشينها مشكل اينها را سوار مى كنند. لذا آنها را سوار ماشين كردم و به منزل بردم و تحويل يكى از راننده ها دادم كه به مقصدشان برساند.
علّت اينكه دير زنگ زدم اين بود.(21)
قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :
حسنُ السُّئوالِ نِصفُ العِلم :
نيك پرسيدن ، نيمى از علم است .
نهج الفصاحه
وادى السّلام يا كربلا؟!
حضرت آية اللّه العظمى آقاى بهجت (حفظه اللّه تعالى ) از قول يكى از بزرگان كه نخواستند اسم ببرند نقل فرمودند:
روزى رفتم در وادى السّلام در مقام حضرت مهدى امام زمان (عج ). ديدم پيرمردى نورانى مشغول قرائت زيارت عاشورا مى باشد- از حالت او معلوم شد كه زائر است . نزديك او رفتم . حالت كشف براى من نمودار شد:
حرم امام حسين عليه السلام و زائرين آن حضرت را كه مشغول رفت و آمد و زيارت هستند را مشاهده كردم . متعجّب شدم كه اين چه حالتى است براى من پيدا شده .
به عقب برگشتم . حالت عادى پيدا كردم . باز نزديك رفتم . همان حالت را مشاهده كردم ! چندين مرتبه آن برنامه تكرار شد و همان حالت براى من پيش آمد.
فردا صبح رفتم در زائرسرا براى ديدن او و بهره گيرى از محضر آن پير نورانى .
سراغ او را گرفتم . گفتند: چنين شخصى براى زيارت آمده بود و امروز اثاثش را جمع كرد و رفت .
ماءيوس نشدم از زيارتش . رفتم در وادى السّلام به اميد آنكه يك بار ديگر او را زيارت كنم .
برخورد كردم به آقايى كه گاه بگاهى مطالبى را بيان مى كرد و فوق العادگى داشت .
بدون سؤ ال از نيّت من آگاه شد و گفت : آن زائر ديروز گِتّى .
(گِتّى لغت تركى است ) يعنى آن زائر ديروز رفت .(22)
از زندانى دلشكسته تر نيست
برادران روحانى در قرارگاه خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله مى گفت : شهيد حاج شيخ عبداللّه ميثمى (رض ) در شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان با خانواده اش از خانه بيرون رفتند وبراى سحر هم نيامدند. نگران شديم كه مبادا اتّفاقى برايشان افتاده باشد. وقتى بعد از نماز صبح آمدند از ايشان سؤ ال كرديم : كجا بوديد؟ ايشان گفت : امشب شب احياء و شب توبه است . شب قدر است . با خود فكر كردم چه كسانى دلشكسته ترند؟ ديدم از زندانى دلشكسته تر نيست .
خودم به زندان رفتم تا مراسم احياء را در جمع آنان باشم . خانواده را هم براى مراسم احياء در مسجد محل گذاردم .
مراسم احياء را در زندان برگزار كردم و بعد براى خوردن سحرى به مسجد محل و سراغ خانواده رفتم .(23)
اوّلين نماز شب با چراغ روشن
آقاى مصطفى كفّاش زاده از كاركنان بيت امام خمينى رحمه الله عليه تعريف مى كند:
ساعت ده شبى كه صبحش مى خواستند امام را عمل جرّاحى كنند به علّت ضعف شديد امام به ايشان خون تزريق شد تا ساعت يازده كه استراحت كردند و خوابيدند خدمتشان بوديم . موقع نماز شب رفتم و امام را بيدار كردم .
ف بردند، وضو گرفتند و بعد آن نماز شب مفصّل را به جاى آوردند كه مردم تنها يك پنجم آنرا از تلويزيون مشاهده كردند. اوّلين شبى بود كه نماز شب مى خواندند و چراغ اطاق روشن بود. به دليل همين روشن بودن چراغ بود كه بحمداللّه توانستيم مخفيانه فيلمى از امام رحمه الله عليه تهيّه كنيم كه ملّت عزيز ما هم لحظاتى از راز و نياز امام را با خدا مشاهده كنند.(24)
اقتداى استاد به شاگرد در نماز!
يكى از ارادتمندان و شاگردان علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى مى گويد:
مدت چهل سال در حسرت اقتدا به استاد به هنگام نماز بودم .
هيچگاه نشد كه اجازه دهند در نماز به ايشان اقتدا كنم و غصّه يك نماز جماعت به امامت استاد علامه طباطبايى در دلم مانده بود. تا اينكه در يكى از ماههاى مبارك شعبان به هنگام تشرّف به مشهد در منزل ما وارد شدند.
موقع نماز مغرب براى ايشان و همراهى كه پرستار و مراقب ايشان بود سجّاده پهن كردم و از اتاقشان خارج شدم .
پيش خود گفتم : هر گاه استاد نماز را آغاز كردند وارد اتاق مى شوم و به ايشان اقتدا مى كنم .
حدود يك ربع بعد همراهشان مرا صدا كرد و گفت :
استاد نشسته و منتظرند كه شما بياييد و نماز بخوانيد.
عرض كردم : من اقتدا مى كنم .
استاد گفتند: ما اقتدا مى كنيم !
عرض كردم : چهل سال است از شما تقاضا نموده ام كه يك نماز با شما بخوانم . استدعا مى كنم بفرماييد نماز را شروع كنيد.
با تبسّم مليحى فرمودند: يك سال ديگر هم روى آن چهل سال !
بالاخره ديدم ايشان بر جاى خود محكم نشسته و منتظر من هستند.
عرض كردم : بنده مطيع شما هستم . اگر امر بفرماييد اطاعت مى كنم .
فرمودند: امر كه چه ، عرض مى كنم .
برخاستم و نماز مغرب را به جاى آوردم و بعد از چهل سال علاوه بر آن كه نتوانستم يك نماز به ايشان اقتدا كنم در چنين دامى هم افتادم كه استاد به من اقتدا فرمايند.
خدا مى داند كه تواضع و فروتنى ايشان ، سنگ و جماد را هم از شدّت خجالت ذوب مى كرد.(25)
مجسّمه تقوى
يكى از دوستان نقل مى كرد كه : شخصى را ديدم از علاّمه طباطبايى يك مسئله ساده و پيش پا افتاده را مربوط به غسل سؤ ال كرد.
علاّمه پاسخ داد . سپس فرمود:
شما از شخص ديگرى هم اين مساءله را سؤ ال كنيد.
آن مسئله به قدرى ساده بود كه نزديك بود بگويم : آقا! همين طور است و پرسش مجدّد لازم ندارد. ولى علاّمه از سر فروتنى و تواضع چنين جمله اى را فرموده بود.
بعداً به آن شخص سؤ ال كننده گفتم :
چه لزومى داشت مساءله به اين سادگى را از ايشان بپرسيد؟
او گفت : جواب مساءله را بلد بودم . فقط مى خواستم چند كلمه اى با اين مجسمه تقوى صحبت كرده باشم .
اين صبر و متانت استاد در پاسخگويى به سؤ الات ساده مردم در حالى بود كه شخصيّتى مثل استاد شهيد مرتضى مطهّرى براى درك عمق مساءله (قوّه و فعل ) كه در اصول فلسفه مورد بحث قرار مى گيرد استاد علاّمه را يك هفته به منزلش برده و با ايشان بحث كرده بود تا قانع شود.(26)
قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :
اَلعُلَماءُ اُمناءُ اللّهِ عَلى خَلقِه :
علماء و دانشمندان ، امانتداران پروردگار
بر خلق او مى باشند.
next page

fehrest page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالبی در مورد مسجد مقدس جمکران
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 14 خرداد 1394

 

next page

fehrest page

فهرست مطالب
مقدمه ناشر
پيشگوئى اميرمؤ منان عليه السلام پيرامون مسجد مقدس جمكران
پيام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه پيرامون مسجد مقدس جمكران
نماز مسجد مقدس جمكران
مقدمه
بخش اول : پيشگوئى اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران
اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران خبر مى دهد
صاحب الزمان (ع ) مسجد جمكران
بخش دوم : تاريخچه مسجد مقدس جمكران
مسجد مقدس جمكران
تاريخچه مسجد صاحب الزمان عليه السلام
نماز امام زمان عليه السلام در مسجد جمكران
فضيلت خواندن نماز در مسجد جمكران
معجزاتى از تاسيس مسجد جمكران
بخش سوم : اهميت مسجد مقدس جمكران از ديدگاه فقهاى اسلام و علماء اعلام و آيات عظام
آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى
آيت الله العظمى خوانسارى پياده به مسجد جمكران مى رود
آية الله آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى و مسجد جمكران
آية الله حجت و مسجد جمكران
آيت الله العظمى آقاى حجت در مسجد مقدس جمكران
نظريه آية الله العظمى بروجردى درباره مسجد مقدس جمكران
سخنان حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى
حضرت امام خمينى قدس سره الشريف در مسجد مقدس جمكران
آية الله العظمى گلپايگانى به مسجد مقدس جمكران مشرف مى شوند
پيدايش مسجد مقدس جمكران از ديدگاه مرحوم آية الله العظمى نجفى مرعشى
چهل شب بيتوته در مسجد مقدس جمكران
آية الله شيخ محمد تقى بافقى در مسجد جمكران
سخنان حضرت آية الله فاضل لنكرانى درباره مسجد جمكران
يك قربانى به مسجد جمكران بفرستيد
بيشتر از پانصد مرتبه به مسجد شريف جمكران مشرف شدم
روحانيت مسجد جمكران
چند سوال ضرورى درباره مسجد جمكران واعمال آن :
سخنان حضرت آية الله حاج شيخ محمد تقى بهجت
نظر حضرت آية الله صافى درباره مسجد جمكران
سخنان حضرت آية الله حاج شيخ حسين نورى درباره مسجد جمكران
نظر حضرت آية الله سيد محمد على علوى گرگانى درباره مسجد جمكران
نظر آية الله محسنى ملايرى درباره مسجد مقدس جمكران
سخنان آيت الله مجتهدى تهرانى
مابين قم و مسجد جمكران تمام چمنزار است
سخنان آيت الله حاج ميرزا على احمدى ميانجى
حضرات آيات پياده به مسجد مقدس جمكران مى روند
سخنان آية الله بنى فضل
نظر آيت الله حاج شيخ على پناه الاشتهاردى
بخش چهارم : كراماتى چند از مسجد مقدس جمكران
امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران
او با امام زمان روحى له الفداء به مسجد جمكران مى رفت
نتيجه توسل به امام زمان (ع ) در مسجد جمكران
سخنان آيت الله بدلا درباره مسجد جمكران :
نياز به عمل نشد
برو به مسجد جمكران
ديدار با امام زمان (ع )
جريان تشرف شيخ محمد كمال فر يزدى به خدمت امام زمان (عج )
عنايت صاحب الزمان (ع )
امام زمان (ع ) كمك كرد
حجه الاسلام و المسلمين واعظ شهير آقاى نظرىنقل كردند:
مسجد جمكران
اگر شفائى هست در مسجد مقدس جمكران است
از مسجد مقدس جمكران نتيجه گرفتم
توسل به صاحب الزمان در مسجد مقدس جمكران قم
آية الله العظمى آقاى بروجردى و مسجد جمكران
امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران
چهار سال است شبهاى چهارشنبه به مسجد جمكران مشرف مى شوم
آقا راه مسجد مقدس جمكران را به ما نشان دادند
به حاج رضا بگوئيد خداوند به ايشان بچه خواهد داد
سفارشات امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران
مرحوم آية الله قاضى در مسجد مقدس جمكران
از كدام راه به مسجد مقدس جمكران مى آئى
از امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران شفا گرفتم
عنايت حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - به كودك 13 ساله زاهدانى در مسجد مقدس جمكران
امام زمان به من شفا داد
كراماتى كه از مسجد مقدس جمكران ديدم
مشكل من حل شد
با امام زمان (عج ) مسجد مقدس جمكران را تعمير مى كرديم
هر پولى خرج مصرف مسجد مقدس جمكران نمى شود
صاحب الزمان شفا داد
پيرزن باصفايى در مسجد مقدس جمكران
شش ماه در مسجد مقدس جمكران ماند تا امام زمان (ع ) را ملاقات كرد
شفاى مفلوج ، سفارش به دعاى فرج
عنايت فرزند
حل مشكل ازدواج
شفاى مجروح و معلول جنگ
زندگى كردن دختر مرده
شفاى ضايعه نخاع كمر
حل مشكل خانوادگى
شفاى ناراحتى كليه مادرزاد
شفاى بيمار قلبى مادرزاد
شفاى ناراحتى اعصاب و روان
مشكل خريد خانه
شفاى سرطانى
شفاى پيوند انگشتان
خانه را از امام زمان (ع ) مى گيرم
نذر به مسجد مقدس جمكران
مسجد جمكران نيايشگاه فقهاى اسلام
زبان حال همه شيفتگان امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران
از توجهات امام زمان (ع ) استخوان سياه سفيد مى شود
هر چه دارم از امام زمان (ع ) و مسجد مقدس جمكران است
بخش پنجم : اشعارى در تكريم مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان (ع )
جمكران
مسجد جمكران
كعبه جان
شمه اى در فضيلت مسجد جمكران
بناى رفيع
مسجد جمكران ، پايگاه مسلمين
به ياد مسجد جمكران
رباعيات
مسجد جمكران سرزمين ديدار
يا صاحب الزمان (عج )
مسجد جمكران
مسجد مقدس جمكران
قصيده
اميد اميدواران
گل نرگس
گل شاداب
در استغاثه بحضرت مهدى (عج )
يوسف گمگشته
طبيب دردمندان
توسل به حضرت ولى عصر
غزل
غزل
شمشير كجت راست كند قامت دين را
مهدى جان
يكى به سكه صاحب عيار ما نرسد
در مدح حضرت حجت (ع )
در استغاثه به حضرت مهدى (عج )
بخش ششم : حضرت صاحب الزمان (ع ) از ديدگاه قرآن و عترت
تاريخ ولادت امام زمان قائم آل محمد صلى الله عليه و آله
حسب و نسب حضرت مهدى موعود عليه السلام
ده شمائل
غيبت صاحب الزمان عليه السلام
مهدى موعود در آيات قرآنى
مهدى موعود در احاديث
مصلح جهان خواهد آمد
بالاى سر حضرت مهدى عليه السلام فرشته اى است
ابر بر سر حضرت مهدى عليه السلام سايه مى افكند
مهدى فرزند فاطمه عليهاالسلام است
چند نمونه از وظايف شيعيان و عاشقان امام زمان عليه السلام
چند نمونه از شباهت امام زمان عليه السلام به پيغمبران عليهم السلام
صاحب الزمان با شما سخن مى گويد
من بقيه الله هستم
هيچ چيز از شما بر ما پوشيده نيست
من قائم آل محمد هستم
من امام اهل زمينم
حق با ما است
بخش هفتم : عريضه و دعاهايى درباره امام زمان (ع )
(طريقه نامه نوشتن و عريضه دادن به امام زمان عليه السلام )
دعاى توسل
فضيلت دعاى حضرت حجت عليه السلام
دعاى عهد
زيارت مباركه آل ياسين
دعاى بعد از زيارت آل يس
دعاى حضرت مهدى عليه السلام
تسبيح امام زمان (عج ) از روز هيجدهم تا آخر ماه
حرز امام زمان (عج )
دعا جهت سلامتى امام زمان عليه السلام
مقدمه ناشر 
بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان ادركنا
مرجع عاليقدر جهان تشيع فقيه اهل بيت عصمت و طهارت حضرت آيت الله العظمى آقاى مرعشى نجفى قدس سره درباره مولف كتاب چنين مى فرمايد:
بسمه تعالى
جناب مستطاب حجه الاسلام آقاى آقا سيد جعفر عظيمى دامت بركاته از جمله فضلا در حوزه مقدسه مى باشند و ساليان دراز مشغول تحصيل علوم دينيه و خدمت به شرع انور داشته و دارند و عده زيادى از برادران دينى را بقرآن شريف و تفسير آن و عقايد حقه و مسائل شرعه فرعيه آشنا نمودند اميد است كه مومنين بقيت وجود ايشان را مغتنم شمرده از بيانات و بركات ايشان مستفيض بوده باشند.
13 رجب 1400 ق .
شهاب الدين الحسينى المرعشى النجفى
مسجد مقدس جمكران
جلوه گاه عنايات امام زمان عليه السلام ، تجلى گاه كرامات و معجزات حضرت مهدى عليه السلام ، ميعادگاه منتظران و شيفتگان قائم آل محمد صلى الله عليه و آله است .
مسجد مقدس جمكران
پايگاه عشق و دلسوختگان فراق ، منزلگاه كاروانيان اشتياق ، خلوتگاه مبتلايان درد و داغ غيبت حضرت صاحب الزمان عليه السلام است .
مسجد مقدس جمكران
دار الشفاى دردمندان ، دارالامان گمشدگان و بى پناهان ، پناهگاه بلا ديدگان و مصيبت زدگان دوران نهايى زاده زهرا عليهاالسلام است .
مسجد مقدس جمكران حريم امن الهى ، كعبه اهل ولايت ، عبادتگاه فناشدگان راه مهر وجه الله و بقيه الله است .
مسجد مقدس جمكران
سرچشمه جوشان نور و هدايت است .
در اين مسجد مى توان عطر ناب حضور حضرت مهدى عليه السلام را حس ‍ كرد.
اين مسجد را مى توان خانه صاحب الزمان عليه السلام شمرد.
بسيارند آنان كه در اين مسجد شرافت ديدار يافته اند و دست عنايت موعود را بر سر خود لمس كرده اند و به كرامت مولا به هر چه خواستنى است ، رسيده اند. علمايى كه در گذر تاريخ همواره به اين مكان مقدس اهتمام ورزيده اند، ارادتمندانى كه در ساليان درازى از عمر خويش هرگز از زيارت آن غافل نمانده اند، مردمانى كه در هر شب چهارشنبه و جمعه راه هاى طولانى را به شوق جمكران درنورديده اند به يقين از توجهات صاحب اين مسجد بهره ها برده اند و كرامت ها ديده اند.
آيا مى شود اين همه معنويت و صفا و آمادگى روحى ، در زائران مسجد جمكران ، بدون عنايت مولا حاصل آيد؟
آيا مى شود اين همه شور و اشتياق و التهاب ، در جستجوگران صاحب الزمان عليه السلام بدون توجه خود آن حضرت صورت پذيرد؟
آيا مى شود اين همه آرامش روحى و رشد ايمانى و كمالات معنوى براى نمازگزاران مسجد جمكران ، بدون امدادهاى مشفقانه و دعاهاى خالصانه حضرت مهدى عليه السلام تحقق يابد؟
هر چه هست از مدد رحمت اوست !
كتاب (مسجد مقدس جمكران تجلى گاه صاحب الزمان عليه السلام ) با ذكر روايات معصومين عليه السلام و نقل اقوال و خاطرات علما و صالحين و بيان سرگذشت هاى شيرين از ديدارها و كرامات هاى حاصله در اين سرزمين ، مجموعه اى كم نظير و پر تاثير درباره اين مسجد مقدس به شمار مى آيد.
چاپ اول اين كتاب در نيمه شعبان 1415 با استقبال بى نظير عاشقان بقيه الله روبرو گرديد و در طى كمتر از پنج سال بارها و بارها تجديد چاپ گرديد و بيش از صد و بيست هزار نسخه از آن چاپ و منتشر و به سرعت ناياب گرديده است .
مولف محترم آن جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاى سيد جعفر مير عظيمى از ارادتمندان با اخلاص و علاقمندان ايثارگر ساحت مقدس بقيه الله الاعظم حضرت مهدى عليه السلام مى باشند كه در راه جمع آورى مطالب مختلف آن سعى بليغ و تلاشى وافر داشته اند.
(واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران ) براى مولف محترم توفيقات روز افزون و براى مطالعه كنندگان گرامى رستگارى و فوز ديدار را آرزو دارد.
واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران
تابستان 1378
پيشگوئى اميرمؤ منان عليه السلام پيرامون مسجد مقدس جمكران 
محمد بن محمد بن هاشم رضوى - از علماى قرن دوازدهم - در كتاب (خلاصه البدان ) از كتاب (مونس الحزين ) شيخ صدوق نقل كرده كه اميرمؤ منان عليه السلام در يك روايت طولانى از تشريف فرمائى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداء - به شهر قم ، و تجلى آن حضرت در كنار مسجدى در نزديكى دهى كهن به نام (جمكران ) خبر داده است .
متن كامل اين حديث را صاحب (انوار المشعشيعين ) از كتاب (خلاصه البدان ) نقل كرده است . (1)
خوانندگان گرامى مى توانند متن آن را در بخش اول كتاب ملاحظه فرمايند.(2)
پيام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه پيرامون مسجد مقدس جمكران 
حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - خطاب به حسن بن مثله فرمود:
(به مردم بگو به اين موضع (مسجد مقدس جمكران ) رغبت كنند و آن را عزيز دارند...)
آنگاه نماز تحيت مسجد و نماز امام زمان عليه السلام را تعليم دادند، سپس ‍ فرمودند:
(فمن صليهما فكانما صلى فى البيت العتيق ):
(هر كس اين دو نماز را بخواند همانند اين است كه در خانه كعبه نماز گزارده باشد.) (3)
نماز مسجد مقدس جمكران 
حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - هنگامى كه به تاسيس مسجد مقدس ‍ جمكران فرمان داد، كيفيت نماز مسجد جمكران را به شرح زير بيان فرمود:
1 - دو ركعت نماز به نيت نماز تحيت مسجد، در هر ركعت بعد از حمد، سوره قل هو الله احد هفت مرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه .
2 - سپس دو ركعت به نيت امام زمان عليه السلام ، در هر ركعت بعد از حمد، قل هو الله احد يكمرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه .
در ركعت اول و دوم آيه اياك نعبد و اياك نستعين صد مرتبه تكرار مى شود.
3 - بعد از نماز: لا اله الا الله يكمرتبه ، سپس تسبيح حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - (الله اكبر 34، الحمدلله 33 و سبحان الله 33 مرتبه ).
4 - اللهم صل على محمد و آل محمد يكصد مرتبه در حال سجده . (4)
مقدمه 
مسجد در فرهنگ اسلامى جايگاه ويژه اى دارد. اعتبار و اهميتى كه اسلام به مسجد داده است به هيچ نهادى نداده و مسجد را خانه اى براى خداى لامكان معرفى كرده ، خانه اى از آن خدا كه براى مردم است .
و لذا مى بينيم پس از هجرت پيامبر خدا به مدينه ، اولين بنيادى كه نهاده شد، مسجد بود، و رسول گرامى اسلام نخست در قبا و سپس در مدينه مسجدى را پايه گذارى كرد كه كانونى براى انجام عبادات و مركزى براى تجمع مسلمانان و پايگاهى براى تصميم گيرى هاى مهم باشد.
داستان شورانگيز ساختن اولين مسجد در مدينه و اشتياق مسلمانان براى انجام اين كار و اينكه شخص پيامبر در ساختن مسجد فعاليت مى كرد، در كتب تاريخ بطور مبسوط آمده و همچنين سرودهائى كه مسلمانان در حال ساختن مسجد زمزمه مى كردند، در اين كتابها نقل شده است ، از جمله اين سرود:

لئن قعدنا و النبى يعمل
فذاك من العمل المضلل
اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند اين عمل براى ما باعث گمراهى خواهد بود.
با اين سرود كه پيامبر و مسلمانان بطور دسته جمعى مى خواندند:
لا عيش الا عيش الاخره
اللهم ارحم الانصار و المهاجره (5)
زندگى نيست مگر زندگى آخرت ، خداوندا به انصار و مهاجرين رحمت فرما.
اهميت ساختن مسجد و رفت و آمد و حضور در آن آنچنان زياد است كه در قرآن و حديث تاكيدهاى فراوانى بر آن شده است . خداوندا در قرآن كريم درباره تعمير مسجد و حضور در آن چنين فرموده است :
انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر (6)
همانا مساجد خدا را كسانى تعمير مى كنند كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند.
لمسجد اسس على التقوى من اول يوم احق ان تقوم فيه (7)
مسجدى كه از نخستين روز بر اساس تقوى ساخته شده ، سزاوار است كه در آن مقيم باشى .
همچنين در روايات از معصومين عليهم السلام سفارشهاى بسيارى درباره مسجد شده است كه ما به عنوان نمونه به چند حديث اكتفا مى كنيم :
قال رسول الله (ص ):
كونوا فى الدنيا ضيافا و اتخذوا المساجد بيوتا(8)

پيامبر خدا فرمود: در دنيا ميهمان باشيد و مساجد را خانه خود قرار دهيد.
قال رسول الله (ص ): بشر المشائين الى المساجد فى ظلم الليل بنور ساطع يوم القيمه (9)
پيامبر خدا فرمود: مژده بده به كسانى كه در تاريكى هاى شب به مساجد مى روند به نورى كه در روز قيامت مى درخشد.
قال الصادق (ع ): من بنى مسجدا بنى الله له بيتا فى الجنه (10)
امام صادق فرمود: هر كس مسجدى را بنا كند، خداوند براى او در بهشت خانه اى را بنا مى كند.
به خاطر همين سفارش ها و تاكيدهاست كه مسلمانان در تمام بلاد اسلامى در هر محله و روستائى ، مسجد بنا كردند و هيچ محله اى نيست مگر اينكه يك يا چند مسجد در آنجا وجود دارد. انبوهى مساجد مسلمانان ، دليل روشنى بر اهتمام فوق العاده آنان بر تاسيس مسجد است به گفته يعقوبى ، در بصره هفت هزار مسجد وجود داشت . (11)
و نيز او مى گويد: بغداد داراى سى هزار مسجد است . (12)
در قرون اوليه اسلامى بخصوص در عهد رسول گرامى اسلام (ص ) مسجد مركز همه گونه فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و حتى نظامى بشمار مى رفت ، و مى توان گفت كه مسجد قلب تپنده جامعه اسلامى بود.
از يك سو دادگاهها و محكمه هاى قضائى در مسجد تشكيل مى شد و مسائل حقوقى و كيفرى مردم در مسجد به داورى گذاشته مى شد و از ديگر سو به عنوان يك مركز نظامى در امور مربوط به جنگ و سازماندهى سپاه و طراحى نقشه هاى نظامى مورد استفاده قرار مى گرفت و مسلمانان از طريق مسجد بسيج مى شدند و از سوى ديگر مسجد مركز ديد و بازديدها و ملاقاتها و محل تجمع مومنان و جائى براى مشورتها و تصميم گيريها بود. همچنين مسجد جايگاهى بود براى فراگيرى علوم و آموزشهاى گوناگونى كه جامعه اسلامى به آن نيازمند بود. در مسجد علاوه بر بيان احكام و مسائل فقهى و تفسير قرآن ، اصول عقايد اسلامى و حتى بحثهاى ادبى و عقلى مورد مذاكره قرار مى گرفت .
مسلمانان در طول تاريخ به ساختمان مساجد نيز اهميت خاصى داده اند و گاهى با ساختن يك مسجد شاهكار بزرگ معمارى عصر را به وجود آورده اند.
در مساجد، تجلى انواع هنرهاى اسلامى را مى توان ديد، مسجد نمودارى از هنر معمارى و كاشى كارى و نقاشى و خطاطى و گچ برى و آئينه كارى و منبت كارى و صنايع دستى و ديگر انواع هنرها كه در قنديل ها و فرشها و پرده ها و ظرفها و شمعدانى ها بكار رفته است مى باشد، و مى توان گفت : مسجد گالرى هنرهاى اسلامى است .
بعضى از مساجد از لحاظ معنوى خصوصياتى دارند كه مساجد ديگر فاقد آن هستند، مثلا خاطره مهمى را به ياد مى آورند و يا به وسيله و يا دستور عزيزى و وليى از اولياء خدا ساخته شده اند كه همين امر موجب عظمت آن مسجد و توجه ويژه مسلمانان به آن شده است مانند مسجد الحرام كه پايگاه توحيد و محل انجام مناسك عظيم حج است و يا مسجد پيامبر در مدينه كه يادآور خاطره خطير پيامبر بزرگوار اسلام و هم محل دفن پيكر پاك آن بزرگوار است . و همچنين مسجد الاقصى و يا مسجد كوفه و مسجد سهله و يا مسجد براثا كه هر كدام داراى خاطره ها و سوابق درخشان تاريخى است .
يكى از مساجدى كه نام آن همواره يادآور نام گرامى حضرت بقيه الله امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است ، مسجد مقدس (جمكران ) در شش كيلومترى شهر قم مى باشد كه حدود يكهزار سال پيش به دستور خود آن حضرت ساخته شده و از آن زمان به بعد مطمح نظر و مورد توجه عاشقان و دلباختگان و ارادتمندان آن حضرت قرار گرفته است .
در طول تاريخ اين مسجد كرامات و معجزات بسيارى در آنجا ديده شده و شيعيان و علاقمندان حضرت مهدى (ع ) از هر سو بار سفر بسته و براى خواندن نماز در اين مسجد مسافرت مى كنند و اين مسجد همواره از احترام و قداست خاصى برخوردار است . از بعضى از علماء و مراجع تقليد و بزرگان ، معجزات و عناياتى درباره اين مسجد نقل شده كه نشان مى دهد آنان چگونه به اين محل مقدس احترام مى گذاشتند، از جمله آنها مرحوم آية الله العظمى حائرى موسس حوزه علميه قم ، و مرحوم آية الله العظمى حجت كوه كمرى ، آية الله العظمى امام خمينى ، مرحوم آية الله العظمى سيد محمد تقى خوانسارى و مرحوم آية الله العظمى بروجردى ، و مرحوم آية الله العظمى گلپايگانى ، و مرحوم آية الله العظمى نجفى مرعشى ، مرحوم آية الله العظمى اراكى و غير آنها را مى توان نام برد. عنايت و علاقه مقام معظم رهبرى به اين مسجد مقدس جمكران آنقدر زياد است كه طبق گفته مسئولين محترم بارها به اين مسجد شريف جمكران تشريف آورده اند، نظر آنان را درباره مسجد جمكران در همين كتاب نقل خواهيم كرد.
همچنين از علماء و اساتيد حوزه علميه و مراجع فعلى نيز كه در حال حيات هستند نمونه هائى در ذكر معجزات و كرامات اين مسجد خواهيم آورد.
ما در اين كتاب تاريخچه احداث مسجد مقدس جمكران را با تكيه بر منابع فراوانى از كتب علماء گذشته ذكر خواهيم كرد و آنگاه نظرات علماء و اساتيد و مراجع را خواهيم آورد و نمونه هاى اندكى از معجزات بسيارى كه در اين مكان شريف به وقوع پيوسته است نقل خواهيم كرد، و در پايان مطالب مختصرى در پيرامون حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهيم آورد.
اين كتاب ارمغانى است براى شيفتگان امام زمان و عاشقان مسجد مقدس ‍ جمكران كه همواره و بخصوص در شبهاى چهارشنبه از اطراف و اكناف و دور و نزديك آهنگ سفر به مسجد جمكران مى كنند و در گوشه اى از آن با خداى خود با راز و نياز مشغول مى شوند، و پس از اداى نماز مخصوص ‍ مسجد، به دنبال گمشده خود هستند و آن دردانه يكتا و عزيز سفر كرده را مى خوانند و راز دل خود را با او در ميان مى گذارند.
تا تو ز كسى روى نهان كرده اى
خون به دل پير و جوان كرده اى
در آخرين فراز از اين پيشگفتار توجه خوانندگان گرامى را به اين نكته جلب مى نمايم كه فرمان لازم الاطاعه حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - به شيخ حسن به مثله جمكرانى در بيدارى بوده ، چنانچه از متن داستان و تاكيد مرحوم آيت الله حائرى به روشنى ثابت مى شود، و بناى فعلى مسجد مقدس جمكران نيز به فرمان آن حضرت است ، چنانچه در منابع و مآخذ بر آن تاكيد شده است .
بر شيفتگان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - است كه اين مكان مقدس را قدر بدانند و در هر فرصتى به اين مكان مقدس ‍ بشتابند و مشكلات خود را با آن امام روف در ميان بگذارند، و خداى را به نام او بخوانند و سريع الاجابه بيابند، ما نيز عاجزانه از شيفتگان كويش ‍ تقاضا مى كنيم كه به هنگام تشرف نخست براى تعجيل در امر فرج دعا كنند و حوائج آن حضرت را بر حوائج خويش مقدم بدارند.
اى عاشقان امام زمان و علاقمندان مسجد مقدس جمكران ، قدر خودتان را بيشتر بدانيد كه خداوند اين توفيق را به شما داده است ، در اين مكان مقدس (مسجد جمكران ) مشغول عبادت و راز و نياز باشيد، مسجدى كه به امر مبارك حضرت ولى عصر امام زمان (ع ) بنا گرديده .
امام زمان فرموده : من صلى فيه كمن صلى فى البيت العتيق .
مسجدى كه آيات عظام و علماء اعلام پياده به آن مكان مقدس مشرف مى شدند.
مسجدى كه رفت و آمد حضرت بقيه الله الاعظم امام زمان (ع ) به آن مى باشد، كه در اين مدت عده اى زياد محضر آن بزرگوار رسيده و از بركات آن حضرت به فيض رسيده اند.
اگر كسى دارد به ميل درد و فغان
بايدش رو آورد بر جمكران
جمكران دارالشفاى مومن است
چون طبيب آن بود صاحب زمان
در خاتمه :
اميدوارم كه اين اثر ناچيز مورد عنايت حضرت رب الارباب و ارواح طيبه حضرات معصومين عليه السلام قرار گيرد و خوانندگان محترم را مفيد فايده و مثمر ثمر باشد و برايم باقيات الصالحات باشد، براى يوم لا ينفع مال و لابنون ، والباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير اقلا.
در اينجا فرصت را مغتنم شمرده ، از آيات عظام و علماء اعلام و حجج اسلام و بزرگان و دوستان عزيزى كه از تاليفات قبلى اينجانب استقبال كردند و مرا مورد تشويق قرار دادند صميمانه سپاسگزارى مى كنم و ثوابى از آن به ارواح مقدسه علماء و شهداء و صالحين از مومنين و بانيان خير و اموات دوستانى كه ما را در چاپ اين كتاب پر ارزش مسجد جمكران تجلى گاه صاحب الزمان (ع ) يارى نمودند و والدين اينجانب و اخوى محترم مرحوم مغفور آيت الله حاج سيد قادر مير عظيمى قرار دهد، آمين يا رب العالمين بحق محمد و آله الطاهرين .
حوزه علميه قم
سيد جعفر مير عظيمى
بخش اول : پيشگوئى اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران 
اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران خبر مى دهد  
محمد بن محمد بن هاشم حسينى رضوى قمى به تقاضاى مولى محمد صالح قمى به سال 1179 ه‍ در پيرامون فضيلت شهر قم و بيان تاريخچه تاسيس مسجد مقدس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه - كتاب ارزشمندى تاليف كرده و آن را (خلاصه البلدان ) نام نهاده است .
شيخ آقا بزرگ تهرانى اين كتاب را مشاهده كرده و انگيزه نگارش آن را بيان فرموده است . (13)
صاحب كتاب (انوار المشعشعين ) فرازهائى از اين كتاب را در كتاب خود آورده است .
وى در نور مشعشع سوم حديثى را از وجود مقدس اميرمؤ منان عليه السلام در رابطه با مسجد مقدس جمكران خطاب به فرزند يمانى آورده است كه متن كامل آن حديث شريف را در اينجا مى آوريم :
در خلاصه البلدان اين حديث مذكور است از كتاب مونس الحزين از تاليفات شيخ صدوق ، با اسناد صحيح و معتبر از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود:
(اى پسر يمانى در اول ظهور خروج نمايد قائم آل محمد از شهرى كه آن را قم مى گويند و مردم را دعوت كند به حق و همه خلايق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد و هر كه از خوف اعداء پوشيده و مخفى باشد بيرون آيد و حوش و طيور در مساكن و اوطان خود ايمن بخوابد و چشمه آب حيات از آن شهر ظاهر شود و آبى كه هر كس بخورد نميرد و از آب چشمه ها منفجر شود و از آن موضع رايت حق ظاهر شود و ميراث جمله انبياء بر پشت زمين به آن باشد، اى پسر يمانى اين زمين مقدسه است كه پاك است از تمام لوثها و از خداى تعالى درخواسته كه بهترين خلق خود را ساكن او گرداند و دعايش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در اين زمين باشد و بر اين زمين اساس و بنياد قصرى عظيم نمايند، بعد از اينكه بناى قصر مجوس بوده باشد و آن قصر از صاحب شهرت ملك روم باشد و از اين زمين گوسفند ابراهيم خليل را آورند و قربان كنند و بر اين زمين هزار صنم و بت از اصنام اهل روم بشكنند و بر اين زمين اثر نور حق ساطع شود و از اين زمين رائحه و بوى مشك شنوند، حق تعالى بيت العتيق را به اين شهر فرستد و بناها و آسيابها بر اين زمين شود و منازل و مواضع زمينهاى اينجا عالى و گرانبها گردد كه چندان زمين كه پوست گاوى باشد و رايت وى بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس است و آن را جمكران خوانند از زير يك مناره آن مسجد بيرون آيد نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سفطى از زر بسته باشد و بر براق سوار شده و با ملائكه مقرب و حاملان عرش گردش نمايد و منطق آدم با او باشد و حلم خليل الله و حكمت حضرت داود و عصاى موسى و خاتم حضرت سليمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پيغمبرى و وصى و نام هر مومنى و موحدى .
توضيح و بيان : حضرت امير(ع ) مى فرمايد در اين حديث شريف كه چشمه آب حيات در شهر قم ظاهر مى شود كه هر كس بنوشد نميرد شايد مراد آن باشد كه دلش نميرد و هميشه منور باشد به نور ايمان يا آنكه كنايه باشد از طول عمر كه روايت است كه در زمان ظهور حضرت حجت در زمان رجعت ائمه مردم زياد عمر مى كنند و احتمال اولى انسب است .
و ايضا حضرت امير عليه السلام خبر از اين مسجد جمكران داده و فرموده كه كوه سفيد به نزديك دهى كهن در جنب مسجد است و الحال همين طريق است كه جمكران نزديك مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس ‍ است كه در زمان صاحب تاريخ قم قصر موجود بوده ، همين بس است كه در فضيلت اين مسجد كه حضرت امير(ع ) خبر داده از او و حال آنكه در آن زمان آثار مسجد نبوده .
و ايضا حضرت امير(ع ) در اول اين حديث فرمودند: اى پسر يمانى اول ظهور خروج نمايد از شهرى كه آن را قم گويند و در آخر همين حديث تعيين مى كند حضرت امير(ع ) كه از كدام قطعه زمين قم بيرون آيد قائم آل محمد(ص ) مى فرمايد از زير يك مناره آن مسجد كه مراد مسجد جمكران باشد.
الحاصل آنكه از اين حديث چنين مستفاد مى شود كه حضرت حجه از قم ظهور نمايد يا از زير يك مناره آن مسجد يا آنكه بگوئيم از نزديك مناره آن مسجد بيرون آيد، هر سه را احتمال مى رود لكن روايتى وارد شده از حضرت رسول (ص ) كه ابتداى ظهورش از كرعه مى باشد هم چنانى كه در نجم الثاقب مذكور است و در روايات معتبره وارد شده كه از مكه ظهور خواهد نمود، لكن جمع مابين اين روايات سهل و آسان است بعد از اينكه ابتدا بر سه قسم مى باشد ابتداى حقيقى و اضافى و عرفى مى توان گفت حضرت اين شهر را بقدوم خود منور مى سازد.
همچنانى كه كلام فرزندش حضرت حجت دال بر همين مطلب است كه فرمودند: به حسن بن مثله كه به حسن بن مسلم بگو اين زمين شريفى است و خداى تعالى اين زمين را برگزيده از زمينهاى ديگر و شريفش نموده پس ‍ آنچه مستفاد مى شود از كلام حضرت آن است كه اين زمين را خدا محترما خلق نموده و برگزيده از ساير زمينها كه جايز نيست تصرف و حيازت او به خلاف و خداوند عالم زمين را خلق نمود از براى نبى نوع انسانى كه جايز است تصرف و حيازت نمايد يا كه تصرف مالكانه نمايد بلكه او را محترما و شريفش خلق كرد و خانه خود را بر روى او قرار داد كه بندگانش بروند در آن موضع شريف عبادت كنند او را و اگر مثل ساير زمينها بود هر آينه حضرت حجت نمى فرمود كه چرا حسن بن مسلم اين زمين را تصرف گرفته و زراعت مى كنند پس معلوم مى شود كه اين قطعه زمين به مثل كعبه و بيت الله الحرام مى باشد كه شريك است با موضع كعبه و مسجد الحرام در اين شرافت و فضيلت كه ابتداء خلقتشان مسجد و محترما خلق نموده كه اين از براى احدى جايز نبوده و نخواهد بود حيازت و تصرف مالكانه نمودن هم چنانى كه موضع كعبه و مسجد الحرام امتياز دارد بر ساير مساجدى كه مخلوق آن را مسجد مى نامند، اين مسجد جمكران هم امتياز دارد از ساير مساجد به جهت آنكه اين موضع را خدا مسجد خلقش كرده پس امتياز دارد از مساجدى كه آن را مخلوق مسجد نمايند. (14)
اگر چه كعبه حريم خداى لم يزلى است
بناء مسجد صاحب زمان به قم ازلى است
بناء كعبه حريم خداى سبحان است
نگر كه مژده مسجد روايتش ز على است (15)
صاحب الزمان (ع ) مسجد جمكران  
اماكنى كه به قدوم مبارك حضرت صاحب الزمان (ع ) زينت يافته اند و دعا براى تعجيل فرج آقا امام زمان (ع ) در آنجاها تاكيد شده است از جمله : مسجد الحرام ، عرفات ، سرداب مبارك در شهر سامره ، حرم حضرت سد الشهداء(ع )، حرم مولايمان حضرت رضا(ع )، حرم عسكريين عليهماالسلام ، حرم هر يك از امامان عليهم السلام ، مسجد كوفه ، مسجد سهله ، مسجد صعصعه و مسجد مقدس جمكران قم و غير اينها از مواضعى كه بعضى از علماء اعلام و مراجع عاليقدر و صلحا آن حضرت را در آنجاها ديده اند يا در روايات آمده كه آن جناب در آنجا توقف دارد مانند مسجد الحرام و تعظيم و احترام ساير چيزهائى كه به آن حضرت اختصاص دارد. (16)
بخش دوم : تاريخچه مسجد مقدس جمكران 
مسجد مقدس جمكران  
مسجد صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - در 6 كيلومترى شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذيراى زائرينى از نقاط مختلف ايران و جهان مى باشد. اين مكان مقدس ، تحت توجهات و عنايات خاصه حضرت بقيه الله قرار دارد و خود آقا از شيعيانشان خواسته اند كه به اين مكان مقدس ‍ روى آورند، زيرا اين مكان مقدس داراى زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است . لذا سزاوار است كه زائرين عزيز از بركات اين مكان مقدس ، حداكثر استفاده را ببرند و مراقب باشند كه مسائل فرعى توجهشان را به خود جلب نكند و خود را در برابر حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) حاضر ببينند و از انجام اعمالى كه قلب مبارك آن حضرت را آزرده مى سازد خوددارى كنند. متذكر مى گردد كه علماء و شيفتگان آقا استفاده هاى فراوان از اين مسجد مقدس برده اند. سعى كنيد در اين مكان مقدس ، لحظاتى را با آقاى خود خلوت كرده و خالصانه براى ظهور مقدس ‍ حضرتش دعا كنيد. زيرا بهبود همه چيز، تنها در سايه قيام شكوهمند آقا امكان پذير است .
فراموش نكنيم كه حق امام زمان ما غصب شده و آقا در نهايت غريبى زندگى مى كند و حقيقتا دل آقا خون است . آقا شاهد تمام مصيبت هائى است كه بر شيعيانش وارد مى شود. پس ظهور آقا را از درگاه احديت سبحانه و تعالى بخواهيد و چه مكانى بهتر از مسجد شريف جمكران براى دعا كردن جهت ظهور آقا امام زمان عليه السلام .
تاريخچه مسجد صاحب الزمان عليه السلام  
شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد: من شب سه شنبه ، 17 ماه مبارك رمضان سال 393 قمرى در خانه خود خوابيده بودم ناگاه ، جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را مى خواند.
آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد (جمكران ) است آوردند. چون نيك نگاه كردم ، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت ، تكيه بر بالش كرده و پيرى هم پيش او نشسته است ، آن پير حضرت خضر عليه السلام بود. پس آن پير مرا بنشاند.
حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن مسلم ، كه در اين زمين كشاورزى مى كرد، بگو كه اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمينهاى ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن كشاورزى كنند.
حسن بن مثله گفت : يا سيدى و مولاى ، لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و الا مردم حرف مرا قبول نمى كنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده ، ما خودمان نشانه هائى براى آن قرار مى دهيم و پيش ‍ سيد ابوالحسن برو و به او بگو حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين بدست آورده است وصول كند و با آن پول مسجد را بنا كند.
نماز امام زمان عليه السلام در مسجد جمكران  
امام زمان عليه السلام به حسن بن مثله جمكرانى فرمود: و به مرد بگو: بدين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند. و چهار ركعت نماز در آن گذارند. دو ركعت اول به نيت نماز تحيت مسجد است كه در هر ركعت آن يك حمد و هفت قل هو الله احد خوانده مى شود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند. دو ركعت دوم به نيت نماز صاحب الزمان عليه السلام خوانده مى شود، بدين صورت كه سوره حمد را شروع مى كنيم و چون به آيه اياك نعبد و اياك نستعين مى رسيم اين آية شريفه را صد مرتبه تكرار مى كنيم و بعد از آن بقيه سوره حمد را مى خوانيم ، بعد از پايان حمد سوره قل هو الله احد را فقط يكبار مى خوانيم و به ركوع مى رويم و ذكر سبحان ربى العظيم و بحمده را هفت مرتبه ، پشت سر هم تكرار مى كنيم و ذكر هر كدام از سجده ها نيز، هفت مرتبه است . ركعت دوم نيز به همين گونه است . چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يكبار گفته مى شود: لااله الا الله و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليهماالسلام خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد.
فضيلت خواندن نماز در مسجد جمكران  
آنگاه امام مهدى (ع ) فرمودند: هر كس اين دو ركعت نماز (نماز امام صاحب الزمان ) را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران ) بخواند، مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.
حسن بن مثله مى گويد: چون من پاره اى را آمدم ، دوباره مرا بازخواندند و فرمودند: بزى در گله جعفر كاشانى است ، آن را خريدارى كن و بدين موضع آور و آن را بكش و بر بيماران انفاق كن ، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.
وى مى گويد: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم تا اينكه نماز صبح خوانده و سپس سراغ على المنذر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم . وقتى رسيديم ، زنجيرهائى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مى داد، سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم ، خادمان او گفتند كه سيد از سحر در انتظار تست و تو از جمكران هستى ، به او گفتم : بلى ، به درون خانه رفتم و سيد مرا گرامى داشت و گفت : اى حسن بن مثله ، من در خواب بودم كه شخصى به من گفت كه حسن بن مثله نام از جمكران پيش تو مى آيد، هر چه گويد تصديق كن و بر قول او اعتماد كن كه سخن او سخن ماست ، و قول او را رد نكن و از هنگام بيدار شدن از خواب تا اين ساعت منتظر تو بودم و آنگاه بود كه ماجراى شب گذشته را بر وى تعريف كرد.
سيد بلافاصله فرمود تا اسبها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شدند. چون به نزديك روستاى جمكران رسيدند گله جعفر كاشانى را ديدند، حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز كه از پس همه گوسفندان مى آمد پيش حسن به مثله دويد، جعفر سوگند ياد كرد اين بز در گله من نبوده و تاكنون آن را نديده بودم ، به هر حال آن بز را به مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه از گوشت آن خورد با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه ) شفا يافت . حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفتند و مسجد جمكران را با چوب و ديوار پوشاندند، سيد زنجيرها و ميخ ‌ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت ، هر بيمار و دردمندى كه خود را بدان زنجير مى ماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل عنايت مى فرمود. ولى پس از فوت سيد ابوالحسن ، آن زنجيرها پنهان گشته و ديگر كسى آن را نديد.
اين بود مختصرى از مسجد مقدس جمكران و چگونگى بناى آن و نماز حضرت صاحب الزمان عليه السلام .
مشروح فرمان مقدس حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - براى تاسيس ‍ مسجد مقدس جمكران را علامه نورى در كتاب شريف نجم ثاقب ، صفحه 294 و جنه الماوى ، صفحه 230 از كتاب گرانقدر (مونس الحزين ) تاليف شيخ صدوق نقل كرده است .
در اين رابطه در منابع فراوانى به اجمال و تفصيل سخن رفته است كه از آن جمله است :
معجزاتى از تاسيس مسجد جمكران  
بعضى آيات و معجزات و كراماتى كه از اين مسجد مقدس جمكران قم واقع شده كه چه بسيار فوائد و آيات كه به واسطه اين موضع شريف جمكران به ظهور رسيده كه باعث حيرت مى باشد، هم چنانى كه خانه كعبه آيتى از آيات الهى مى باشد اين موضع مسجد هم همين گونه است زيرا تاسيس اين مسجد بر اساس معجزاتى است .
اول آنكه حضرت اميرالمؤ منين امام على عليه السلام خبر داده بود به پسر يمانى به مسجد بودن اين زمين .
دوم آنكه در زمان حضرت حجه عليه السلام شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد من شب سه شنبه 17 ماه مبارك رمضان خفته بودم در سراى خود كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند و گفتند برخيز و طلب امام مهدى عليه السلام را اجابت كن كه ترا مى طلبد، آنگاه خواست سراويل بپوشد، او را گفتند از بيرون خانه كه از آن تو نيست اين سراويل از خود را بپوش .
سوم : تمام اينها در بيدارى بوده است چون شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد من خواب بودم بيدارم كردند.
چهارم آنكه خواست پيراهن بپوشد آواز رسيد از بيرون خانه كه اين پيراهن از تو نيست از خود را بپوش .
پنجم آنكه از پى كليد در خانه مى گشت ، به او گفتند در خانه باز است .
ششم آنكه از خانه بيرون آمد به او گفتند كه امام صاحب الزمان عليه السلام ترا مى طلبد و او را بردند در اين مسجد جمكران .
هفتم آنكه ديد زياده از شصت نفر مرد در اين زمين گرد آمده اند و نماز مى كردند، بعضى جامه هاى سبز داشتند و بعضى سفيد.
هشتم آنكه ديد حضرت حجه عليه السلام را كه به روى تخت نشسته و بر بالها تكيه داده .
نهم آنكه حضرت خضر عليه السلام را ديد كه نزد حضرت حجه عليه السلام نشسته و كتابى در دست دارد و از براى حضرت مى خواند.
دهم هلاك دو جوان حسن به مسلم به واسطه كشت و زرع اين موضع مسجد مقدس جمكران .
يازدهم خبر دادن حضرت از زراعت حسن به مسلم در مدت پنج سال .
دوازدهم خبر دادن حضرت به حسن به مثله كه علامتى از براى تو قرار خواهيم داد فردا كه آمدى حسن بن مثله ديد كه زنجيرى به حدود مسجد كشيده شده .
سيزدهم خواب ديدن سيد ابوالحسن رضا كه به او گفتند فردا حسن بن مثله هر چه مى گويد تصديق كن كه قول او قول ما مى باشد.
چهاردهم خبر دادن حضرت كه فردا بزى هست در گله جعفر شعبان كاشى به اين نشان و علامت .
پانزدهم آمدن خود بز در نزد حسن بن مثله جمكرانى بدون آنكه كسى او را بياورد.
شانزدهم معلوم نبود كه آن بز از كجا آمده بود، احتمال دارد كه بهشتى بوده .
هفدهم شفا بودن گوشت آن بز براى هر مريض به همان طريقى كه امام زمان عليه السلام فرموده بود.
هيجدهم آن زنجيرى كه از براى تعيين حدود مسجد كشيده بود هر صاحب علتى كه بر بدن خود ماليد شفا مى يافت .
نوزدهم آن زنجير در ميان صندوق بوده در خانه سيد ابوالحسن الرضاء، لكن بعد از فوت او مفقود شد يكى از اولادهاى او مريض شد رفتند بر سر صندوق نيافتند آن زنجير را.
اين آيات و معجزات و فوايدى بوده كه در آن زمان در مقام ظهور و بروز رسيده ، (17) اما كرامات ديگر هم زياد ديده و شنيده شده است ، ما در اينجا مختصرى از آن معجزات و كرامات كه از آيات عظام و علماء اعلام و مراجع بزرگوار شيعه و مومنين و علاقمندان حضرت صاحب الزمان عليه السلام ديده و يا شنيده اند نقل مى كنيم .
بخش سوم : اهميت مسجد مقدس جمكران از ديدگاه فقهاى اسلام و علماء اعلام و آيات عظام
آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى  
مرحوم حضرت آية الله العظمى حاج شيخ محمد على اراكى طاب ثراه در نماز جمعه قم فرمودند چند روز به اول ماه مانده عالم ربانى آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى محضر مبارك آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى متوفاى 1355 ه‍ق مى رسيدند جهت شهريه طلاب حوزه ، سوال مى كردند وضع شهريه چطور است ؟ مرحوم حائرى مى فرمودند جز سرمايه توكل چيزى در دست نيست ، ايشان (آقاى بافقى ) راهى مسجد مقدس ‍ جمكران مى شدند، از توجهات صاحب الزمان (ع ) مشكل شهريه حل مى شد. (18)
آيت الله العظمى خوانسارى پياده به مسجد جمكران مى رود 
آية الله احمدى ميانجى فرمودند: از جمله بزرگان كه به مسجد مقدس ‍ جمكران خيلى علاقه داشتند حضرت آية الله العظمى آقاى سيد محمد تقى خوانسارى رحمه الله عليه متوفاى 1372 ه‍ق كه با مرحوم حضرت آية الله العظمى آقاى اراكى متوفاى 1415 ه‍ق پياده به مسجد شريف جمكران مى رفتند.
آية الله آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى و مسجد جمكران  
ايشان مى نوسند: مسجد جمكران يكى از آيات باهرات عنايت آن حضرت است ، و توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى ها از آن غافل باشند - مذكور مى شود:
(1) داستان مسجد جمكران كه در بيدارى واقع شده ، در كتاب تاريخ قم كه كتاب معتبرى است ، از صدوق عليه الرحمه نقل شده است .
مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملائى بود، مى فرمود: اين داستان در زمان صدوق عليه الرحمه واقع شده ، و او نقل كرده است ، دلالت بر كمال صحت آن دارد.
(2) داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست ، براى اين كه صبح كه مردم بيدار مى شوند مى بينند با زنجير علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند. و اين زنجير مدتى در منزل سيد محترمى ظاهرا به نام سيد ابوالحسن الرضا بوده است ، و مردم استشفاء به آن مى نموده اند. و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مى شود.
(3) جاى دور از شهر و در وسط بيابان جائى نيست كه مورد جعل يك فرد جمكرانى بشود، آن هم دست تنها در يك شب ماه رمضان .
(4) نوعا مردم عادى به واسطه ى خواب يك امامزاده را معين مى كنند، و مسجد از تصور مردم عادى دور است .
(5) اگر پيدايش اين مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر(ع ) بود، مى بايست سراسر توسل به آن بزرگوار باشد، چنانكه در اين عصر مردم بيشتر زيارت حضرتش در آن مسجد مى خوانند و متوسل به آن حضرت مى شوند، در صورتى كه در اين دستور معنوى اصلا اسمى از آن حضرت نيست ، حتى تا به حال هم بيشتر معروف به مسجد جمكران است ، نه مسجد صاحب الزمان .
(6) متن دو داستان كه نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود، و هر داستانى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم ، بعدا انشاء الله تحقيق نموده در اين دفتر - باذنه تعالى - ذكر مى كنم .
(8) در آن موقع كه زمين اين قدر بى ارزش بوده است ، فقط يك مساحت كوچكى را مورد اين دستور قرار داده اند، كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است ، كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است (ظاهرا آن چشمه اى كه در آن محراب هست ، و دو چشمه طرفين باشد).
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم ، و خيلى به نقليات مردم خوش بين نيستم ، از اين امارات به صحت اين مسجد مبارك قطع دارم ، و الحمدلله على ذلك ، و على غيره من النعم التى لا تحصى . (19)
آية الله حجت و مسجد جمكران  
آية الله العظمى آقا سيد محمد حجت كوه كمرى قدس سره متوفى 1372 هجرى قمرى چهل نفر از فضلا حوزه علميه قم را انتخاب نمودند و دستور فرمودند به مسجد مقدس جمكران بروند و در آنجا بعد از نماز صاحب الزمان زيارت عاشورا بخواند و دعا كنند كه از عنايت حضرت ولى عصر خداوند متعال باران بفرستد.
طلاب محترم صبح پياده عازم مسجد جمكران شدند و بعد از نماز و زيارت عاشورا و دعا جهت باران كه مدتى بود باران نيامده بود از مسجد مقدس ‍ جمكران بيرون آمدند به طرف شهر مذهبى قم وسط راه باران چنان گرفت كه قابل تحمل نبود وقتى وارد منزل شدند جهت نماز كه خود آقا دستور داده بود كه گوسفندى بكشند و آبگوشت درست كنند تمام لباسهاى آقايان خيس شده بود به طورى كه فشار مى دادند و از لباس و عمامه ها آب جارى مى شد.
از بركات مسجد مقدس جمكران و عنايت حضرت صاحب الزمان نسبت به سربازان خود در آن روز بارندگى مفصلى شد. (20)
آيت الله العظمى آقاى حجت در مسجد مقدس جمكران  
حضرت آيت الله العظمى آقاى حجت رحمت الله عليه كه براى طلاب حوزه علميه شهريه مى دادند روز آخر ماه بود براى فردا كه اول ماه باشد زمينه براى شهريه نداشتند، به خادم مى فرمايد مركب را آماده كن تا بروم به مسجد مقدس جمكران معظم له عازم مسجد مى شوند بعد از نماز صاحب الزمان (ع ) و دعا عرض مى كنند آقا امام زمان عليه السلام اين حوزه علميه مال شما است اين طلبه ها سربازان حضرتعالى هستند آبروى ما مربوط به شما است راجع به شهريه حوزه عنايتى فرمائيد وقتى به منزل تشريف مى آورند خادم عرض مى كند آقا بعد از شما دو نفر آمدند و منتظر شما هستند معلوم مى شود جهت دادن وجوه شرعيه آمده اند و مبلغى پول خدمت آيت الله العظمى آقاى حجت مى دهند وقتى مى شمارند مى بينند به اندازه شهريه همين ماه است . (21)
نظريه آية الله العظمى بروجردى درباره مسجد مقدس جمكران  
حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى (قدس سره الشريف ) متوفى 1380 هجرى قمرى فرمودند: اگر موفق بشوم در قم دو كار انجام خواهم داد، يكى راه مسجد مقدس جمكران را باز خواهم كرد دومى بيمارستانى در شهر قم بنا خواهم نمود. (22)
سخنان حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى  
متن نامه حضرت حجه الاسلام واعظ شهير آقاى حاج سيد صادق شمس ‍ الدينى (معروف به شمس )
حجه الاسلام جناب آقاى عظيمى زيد توفيقانه ، پس از عرض سلام حسب الامر دو خاطر جهت كتاب ارزشمندى كه در تعظيم مسجد مقدس جمكران در دست تاليف داريد تقديم مى گردد اول اينكه اينجانب شاهد تشرف مرحوم آية الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى طباطبائى رحمه الله عليه بودم كه چون محل پدرى ما نزديك به دروازه كاشان قم بود و راه نزديك جمكران از آنجا مى گذشت آن مرجع جهانى به وسيله درشكه تشرف به مسجد مقدس جمكران پيدا كردند و اهالى محل بخصوص ائمه جماعات اطراف آن محل آماده شدند كه در مراجعت آن مرحوم نماز مغرب و عشاء را به امامت آن مرجع در مسجد كيهانى برقرار سازند حقير هم كه حدود 18 سال داشتم يعنى حدودا سال 1330 بود حضور داشتم و ديدم كه بعد از نماز مغرب به عالمى امر كردند كه به مردم توصيه نمايند كه به مسجد مقدس جمكران رغبت نمايند و فرمودند اگر براى من مقدور بود نمازهاى واجب روزانه را در مسجد مقدس جمكران ادا مى كردم . (23)
next page

fehrest page


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پاداش و مجازات (گزيده اى از كتاب : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ) شيخ صدوق
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 14 خرداد 1394
 
 

پاداش و مجازات
(گزيده اى از كتاب : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )

شيخ صدوق
انتخاب و ويرايش : رضا شيرازى

- ۱ -


ثواب گفتن لا اله الا الله
1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: خداى عزوجل به موسى بن عمران فرمودند: اى موسى ! به راستى كه آسمانها و ساكنان آنها كه نزد من هستند و زمينهاى هفتگانه را در يك كفه گذاشته و لا اله الا الله را در كفه ديگرى بگذارند، لا اله الا الله سنگين تر از آنها خواهد بود.
2. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند؛ دو چيز عامل دو چيز است : كسى كه بميرد در حالى كه گواهى مى دهد كه خدايى جز خداى يگانه نيست ، وارد بهشت مى شود و كسى كه بميرد در حالى كه شريكى براى خداوند مى داند، وارد جهنم مى شود.
3. امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: هر چيزى هموزنى دارد، مگر خداوند و لا اله الا الله كه هموزنى ندارند و هر قطره اشكى بر صورت او جارى شود، هيچ گاه فقر و خوارى را نخواهد ديد.
4. اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: هيچ بنده مسلمانى نيست كه بگويد لا اله الا الله مگر اين كه بالا رفته و هر سقفى را مى شكافد و به هيچ كدام از گناهان او بر نمى خورد، مگر اين كه آن را پاك مى كند تا اين كه به خوبيهايى همانند خود برسد و بايستد.
5. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: مومنى نيست كه بگويد لا اله الا الله مگر اين كه گناهان كارنامه اش پاك شده و اين عمل در كنار خوبيهاى همانند خود قرار مى گيرد.
ثواب گفتن صد بار لا اله الا الله
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه وقت رفتن به رختخواب صدبار لا اله الا الله بگويد، خداوند خانه اى در بهشت براى او مى سازد و كسى كه هنگام رفتن به رختخواب صدبار از خداوند آمرزش بخواهد، گناهان او مى ريزد، همانگونه كه برگ درخت مى ريزد.
ثواب گفتن لا اله الا الله وحده وحده وحده
امام باقر عليه السلام فرمودند: جبريل نزد رسول خدا آمد و گفتت : اگر شخصى از امت تو لا اله الا الله وحده وحده وحده بگويد، خوشبختت خواهد شد.
ثواب گفتن لا اله الا الله با اخلاص
امام باقر عليه السلام فرمود كه رسول خدا فرمودند: جبرييل ميان صفا و مروه نزد من آمده گفت : هر كس از امت تو با اخلاص لا اله الا الله بگويد، وارد بهشت مى شود.
ثواب گفتن لا اله الا الله با صداى بلند
امام صادق عليه السلام فرمودند: رسول خدا فرمودند: هيچ مسلمانى بلند نمى گويد لا اله الا الله مگر اين كه بى درنگ گناهانش زير پاهايش ‍ مى ريزند؛ همانگونه كه برگهاى درخت زير آن مى ريزد.
ثواب گفتن لا اله الا الله با شرايط آن
وقتى كه امام رضا عليه السلام به نيشابور رسيد، به هنگام حركت به طرف مامون ، محدثان اطراف او را گرفته و گفتند: فرزند رسول خدا! از پيش ما مى روى و حديثى نمى فرمايى كه از آن استفاده كنيم !
حضرت كه در كجاوه نشسته بودند، سر خود را از كجاوه بيرون آورده و فرمودند: از پدرم موسى بن جعفر عليه السلام شنيدم كه فرمودند از پدرم جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمودند از پدرم محمد بن على عليه السلام شنيدم كه فرمودند از پدرم على بن الحسين عليه السلام شنيدم كه فرمودند از پدرم حسين بن على عليه السلام شنيدم كه فرمودند از پدرم اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام شنيدم كه فرمودند از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمودند: شنيدم كه جبرييل گفت : از خداى عزوجل شنيدم كه فرمودند: لا اله الا الله پناهگاه من است ؛ كسى كه وارد پناهگاه من شود، از عذاب من ايمن است .
ثواب پذيرفته شدن گواهى به لا اله الا الله
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه در ميان عده اى از ياران خود كه على بن ابيطالب عليه السلام نيز يكى از آنان بود نشسته بود، فرمودند: كسى كه بگويد لا اله الا الله وارد بهشت مى شود.
دو نفر از ياران او گفتند: ما نيز مى گوييم لا اله الا الله . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: گواهى به لا اله الا الله فقط از اين (على بن ابيطالب ) و شيعيانش كه پروردگار از آنان پيمان گرفته است ، پذيرفته است .
آن دو نفر دوباره گفتند: ما نيز مى گوييم لا اله الا الله .
در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله دستش را بر سر على گذاشته و فرمودند: نشانه آن ( پيروى از على بن ابيطالب عليه السلام ) اين است كه پيمان او را نشكنيد؛ در جايگاه او ننشينيد و سخن او را تكذيب نكنيد.
ثواب صد بار گفتن لا اله الا الله الملك ....
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه صد بار لا اله الا الله الملك الحق المبين بگويد، خداى عزيز غالب او را از فقر پناه داده و وحشت قبرش را از بين مى برد؛ بى نيازى را به دست آورده و در بهشت را كوبيده است .
ثواب گفتن اشهد ان لا اله الا الله ...
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه هر روز بگويد: اشهد ان لا الله الا الله وحده لا شريك له الهاا واحدا صمدا لم يتخذ صاحبة و لا ولدا خداوند براى او چهل و پنج هزار حسنه نوشته ، چهل و پنج هزار درجه نوشته او را بالا مى برد؛ خانه اى در بهشت براى او مى سازد و مانند كسى است كه در آن روز دوازده بار قرآن خوانده باشد.
ثواب گفتن سى بار لا اله الا الله الحق المبين
امام باقر عليه السلام از پدرش ، از پدرانش روايت كرده كه فرمودند: كسى كه هر روز سى بار بگويد لا اله الا الله الحق المبين به بى نيازى روى آورده ، به فقر پشت كرده و در بهشت را كوبيده است .
ثواب زياد گفتن تسبيحات اربعه :
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: زياد بگوييد:سبحان الله والحمد لله و لا اله الا و الله اكبر زيرا اين ذكرها در روز قيامت در حالى كه عده اى (از فرشتگان ) در جلو و عده اى در پشت سر آنها و عده اى در پشت سر اين گروه (با شكوه و عظمت خاصى ) حركت مى كنند و اينها با قيات صالحات مى باشند.
ثواب گفتن الحمدلله على ... هفت بار در روز
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس روزى هفت بار بگويد: الحمد لله على كل نعمة كانت او هى كائنة شكر گذشته ها و آينده ها را به جاى آورده است .
ثواب شهادت به يگانگى خداى متعال و رسالتت حضرت محمد صلى الله عليه و آله
سهل بن سعيد انصارى مى گويد: معناى آيه و ما كنت بجانب الطور اذ نادينا را پرسيدم . حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرمودند: خداى عزوجل دو هزار سال پيش از آفرينش موجودات روى برگ درخت (مورد) كه آنرا رويانده بود نوشت ، سپس آن را در عرش گذاشت . آنگاه ندا داد: اى امت محمد! به راستى كه رحمتم از خشم من پيشى گرفت ، قبل از اين كه بخواهيد به شما عطا مى كنم و قبل از اين كه در خواست آمرزش كنيد شما را مى آمرزم ؛ بنابراين ، هر كدام از شما كه مرا در حالى ملاقات كند كه گواهى مى دهد به اين كه خدايى جز من نبوده و محمد بنده و فرستاده من است ، با رحمت خود او را وارد بهشت مى كنم .
ثواب صد بار تكبير، تسبيح ، تحميد و تهليل
امام صادق عليه السلام از پدرش روايت نموده است كه اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: فقرا نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده و عرض ‍ كردند: اى رسول خدا! ثروتمندان دارايى دارند كه بنده آزاد كنند، ولى ما نداريم ؛ دارايى دارند كه حج بروند، ولى ما نداريم ، دارايى دارند كه صدقه بدهند، ولى ما نداريم ؛ دارايى دارند كه با آن جهاد كنند، ولى ما نداريم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كسى كه صد بار تكبير (الله اكبر) بگويد، از آزاد كردن صد بنده بالاتر است ، و كسى كه صد بار تسبيح (سبحان الله ) بگويد، بالاتر از بردن صد شتر به حج است ، و كسى كه صد بار تحميد كند (الحمدلله بگويد)، بالاتر از بردن اسب با زين ، دهنه و ركاب آن در راه خدا است ، كسى كه صد بار لا اله الا الله بگويد، عمل او برتر از عمل ساير مردم است ، مگر كسى كه بيش از اين بگويد.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: اين خبر به گوش ثروتمندان رسيد. آنان هم همين اعمال را انجام دادند و فقرا دوباره به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و عرض كردند: اى رسول خدا! آنچه فرمودى به گوش ‍ ثروتمندان رسيد، آنان هم آن اعمال را انجام دادند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اينها احسان خدا است و به هر كسى كه بخواهد مى دهد و احسان خداوند زياد است .
ثواب تسبيحات اربعه
امام صادق عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله روزى به ياران خود فرمودند: آيا اگر لباس و ظرفهايتان را جمع كرده و آنها را روى هم بگذاريد، به آسمان خواهيد رسيد؟
گفتند نه اى رسول خدا!
حضرت فرمود: نمى خواهيد چيزى به شما بگويم كه ريشه اش در زمين و شاخه اش در آسمان باشد؟
عرض كردند: چرا اى رسول خدا!
حضرت فرمود: هر كدام از شما بعد از نماز واجبش مى تواند سى بار بگويد: سبحان الله ، والحمدلله ، و لا اله الا الله و الله اكبر ، زيرا ريشه اش ‍ اين ذكرها در زمين و شاخه اش در آسمان است . اين ذكرها از زير آوار ماندن ، با آتش سوختن ، غرق شدن ، افتادن در چاه ، طعمه درندگان شدن ، مرگ و حادثه ناگوارى كه در آن روز از آسمان فرود آيد ، جلوگيرى مى كند و اين ذكرها صالحات است .
ثواب گفتن الحمدلله كما هو اهله
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه بگويد الحمدلله كما هو اهله (فرشتگان ) نويسندگان آسمانى نمى توانند ثواب آن را بنويسند.
عرض كردم چرا؟
فرمود: چون (ثواب آن را نمى دانند و...) عرضه مى دارند: خدايا! از غيب آگاهى نداريم . و خداوند مى فرمايد هر چه بنده ام مى گويد، بنويسد و ثواب آن به عهده من باشد.
ثواب تمجيد خداوند مانند او
امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند در هر شب و روزى سه بار خود را تمجيد مى نمايد و كسى كه خداوند را آن طور كه خودت خودش را تمجيد مى نمايدت تمجيد كند، اگر بدبخت باشد، خوشبخت مى شود.
عرض كردم : اين تمجيد چگونه است ؟ فرمود مى گويى انت الله لا اله الا انت رب العالمين انت الله لا اله الا انت الرحمن الرحيم انت الله لا اله الا انت العلى الكبير انت مالك يوم الدين انت الله لا اله الا انت الغفور الرحيم انت لا اله الا الله العزيز الحكيم انت الله لا اله الا انت منك بد كل شى و اليك يعود انت الله لا اله انت لم تزل و لا تزال انت الله لا الا انت خالق الخير و الشر انت الله لا اله الا انت خالق الجنة و النار انت الله لا اله الا انت الاحد الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد انت الله لا اله الا انت الملك القدوس السلام المومنين لامهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون انت الله الخالق البارى المصورلك الاسماء الحسنى يسبح لك ما فى السماوات و الارض و انت العزيز الحكيم انت الله لا اله الا انت الكبير و الكبرياء رداؤ ك
ثواب عاقل
امام صادق عليه السلام فرمودند، عاقل ، دين دارد و كسى كه دين داشته باشد وارد بهشت مى شود.
ثواب بردن نام خدا به هنگام وضو
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه هنگام وضو نام خدا را ببرد، تمام بدنش پاك مى شود و اين كار كفاره گناهان بين دو وضو خواهد بود؛ و كسى كه نام خدا را نبرد، فقط آن مقدار از بدنش كه آب به آن مى رسد، پاك مى شود.
ثواب خشك كردن آب وضو با حوله و ترك آن
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه وضو بگيرد و با حوله اعضاى وضو را خشك كند، يك حسنه براى او نوشته مى شود و كسى كه وضو بگيرد و صبر كند تا دست و رويش خود خشك شوند، سى حسنه براى او نوشته مى شود.
ثواب وضوى نماز مغرب و صبح
امام كاظم عليه السلام فرمودند: كسى كه نماز مغرب وضو بگيرد، وضويش ‍ كفاره گناهان روز گذشته اوست ؛ البته به استثناى گناهان كبيره و كسى كه براى نماز صبح وضو بگيرد، وضوى او كفاره گناهان شب گذشته اوست ، البته به استثناى گناهان كبيره .
ثواب تجديد وضو
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه براى غير نماز وضوى خود را تجديد كند، خداوند هم بدون استغفار توبه او را تجديد مى كند.
ثواب مسواك كردن
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: مسواك كردن دوازده خاصيت دارد: سنت پيغمبر است ، پاك كننده دهان و روشن كننده چشم است ، خداوند را راضى مى كند؛ دندانها را سفيد مى كند؛ از فاسد شدن دندان جلوگيرى مى كند؛ لثه را محكم مى كند؛ ميل غذا مى آورد، بلغم را از بين مى برد؛ حافظه را افزايش مى دهد؛ حسنه را دو برابر مى كند و فرشتگان از آن خوشحال مى شوند.
2. امام باقر عليه السلام فرمودند: مسواك كردن بلغم را از بين برده و عقل را زياد مى كند.
ثواب با وضو خوابيدن
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه با وضو به رختخواب برود، در حالى مى خوابد كه رختخواب او عبادتگاه اوست .
ثواب مضمضه و استنشاق زياد
امام صادق عليه السلام فرمودند: زياد مضمضه و استنشاق كنيد، چون باعث آمرزش شما و رميدن شيطان مى شود.
ثواب شستن سر با خطمى
امام صادق عليه السلام فرمودند: شستن سر با خطمى ، فقر را از بين برده ، روزى را افزايش مى دهد و تعويذ (جلوگيرى امراض و بلاها) است .
ثواب شستن سر با سدر
امام صادق عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله سرش را با سدر مى شستند مى فرمودند: سرهايتان را با برگ سدر بشوييد؛ زيرا تمام فرشتگان مقرب و همه پيامبرانى كه آمده اند، آن را تقديس كرده اند.
كسى كه سرش را با سدر بشويد، خداوند هفتاد روز وسوسه شيطان را از او دور مى كند، و كسى كه خداوند وسوسه شيطان را هفتاد روز از او دور كند، گناه نمى كند و كسى كه گناه نكند، به بهشت مى رود.
ثواب خضاب كردن
1. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: يك درهم خرج كردن براى خضاب بالاتر از خرج كردن هزار درهم در راه خداست و چهارده خاصيت دارد: باد گوشها را دفع مى كند، ديد چشم را بهتر مى كند، بيخ بينى را نرم مى كند؛ دهان را خوشبو مى كند، لثه را محكم مى گرداند، بوى بد زير بغل را از بين مى برد، وسوسه شيطان را كم مى كند، باعث خوشحالى فرشتگان ، سرور مومن و خشم كافر مى شود، در قبر زيبايى و عطر او مى باشد، باعث رهايى او بوده و نكير و منكر از او خجالت مى كشند.
2. امام صادق عليه السلام فرمودند: حنا بوى بد را از انسان دور كرده ، آبرو را زياد نموده ؛ دهان را خوشبو ساخته و فرزند را نيكو مى گرداند.
و نيز فرمودند: كسى كه نوره بكشد و سر تا پايش را حنا بمالد، فقر از او دور مى شود.
ثواب هفتاد بار شانه كردن موى صورت
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه هفتاد بار موى صورتش را شانه كند و بداند كه چند بار اين كار را انجام داده است ، تا چهل روز شيطان به او نزديك نمى شود.
ثواب سرمه كشيدن
امام صادق عليه السلام فرمودند: سرمه كشيدن مو را مى روياند، اشك را خشك نموده ، آب دهان را گوارا، و چشم را زيبا مى كند.
ثواب ناخن گرفتن و كوتاه كردن سبيل
1. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه در روز شنبه يا پنجشنبه ناخنهايش را بگيرد و سبيلش را كوتاه كند، از دندان درد و چشم درد معاف مى شود.
2. امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه در روز پنج شنبه ناخنهايش را بچيند و يكى را براى روز جمعه باقى بگذارد، خداى عزوجل فقر را از او دور مى گرداند.
3. امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه در هر جمعه ناخنهايش را بگيرد و سبيلش را كوتاه كند و سپس بگويد:بسم الله و بالله و على ملة رسول الله صلى الله عليه و آله ؛ در مقابل مو يا ناخن ، ثواب آزاد كردن بنده اى از فرزندان اسماعيل را به او مى دهند.
ثواب پوشيدن كفش سفيد
سدير صيرفى مى گويد: در حالى كه كفش سفيد پوشيده بودم ، به ديدن امام صادق عليه السلام رفتم . آن حضرت فرمودند: آيا عمدا كفش سفيد پوشيده اى ؟
عرض كردم : فدايت شوم ! نه به خدا.
فرمودند: كسى كه به قصد خريد كفش سفيد وارد بازار شود و كفش سفيد بخرد، آن كفش كهنه نمى شود، مگر اين كه مالى را از جايى به دست مى آورد كه گمان ندارد.
سدير مى افزايد: آن كفش كهنه نشد، تا زمانى كه صد دينار را از جايى كه گمان نداشتم ، به دست آوردم .
ثواب خواندن انا انزلنا براى لباس نو
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه هميشه كفش بپوشد، به بيمارى جذام مبتلا نخواهد شد.
مى گويد: پرسيدم : در زمستان يا تابستان ؟
فرمودند: فرقى ندارد.
ثواب زياد در آينه نگريستن و خدا را بسيار ستايش كردن
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه لباس نوى ببرد و سى و شش بار انا انزلنا فى ليلة القدر را بخواند و هنگامى كه به تنزل الملائكة رسيد كمى آب بردارد و به لباسش بپاشد، سپس دو ركعت نماز بگذارد و دعا كند در دعاى خود بگويد
امام صادق عليه السلام از پدرانش روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: خداى بزرگ بهشت را براى جوانى قرار داده است كه زياد در آينه نگاه كند و به همين جهت خدا را بسيار ستايش كند.
ثواب وضوى كامل ، نماز خوب و..
امام كاظم از پدرش امام صادق عليه السلام روايت مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه وضوى كامل بگيرد، به خوبى نماز بخواند، زكات مالش را بپردازد، خشم خود را باز دارد، زبانش را حبس كند، از گناهش آمرزش بخواهد و خير خواه اهل بيت پيامبرش باشد، همه حقايق ايمان را به دست آورده و درهاى بهشت براى او باز است .
ثواب گفتن رضيت بالله و...
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه بگويد رضيت بالله ربا و بالاسلام دينا و بمحمد رسولا و باهل بيته اولياء به عهده خداوند است كه در روز قيامت او را راضى كند.
ثواب رفتن به مسجد
امام صادق عليه السلام فرمودند: در (تورات ) نوشته شده است : خانه ها من در زمين مساجد است ؛ پس خوشا به حال بنده اى كه در خانه خود وضو بگيرد، سپس مرا در خانه خودم زيارت كند .
ثواب پياده رفتن به مسجد
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه پياده به مسجد رود، پايش را روى هيچ خشك وترى نمى گذارد، مگر اين كه آن زمين تا زمين هفتم براى او خداوند را تسبيح مى كنند.
ثواب اين كه انسان ، قرآن و خانه او مسجد باشد
امام صادق عليه السلام از پدرش و او از پدرش نقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه قرآن سخن او و مسجد و خانه او باشد، خداوند در بهشت براى خانه اى مى سازد.
ثواب وضو گرفتن و آنگاه به مسجد رفتن
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: هنگامى كه زمينيان مشغول گناه شده و كارهاى زشت انجام دهند، خداوند تصميم مى گيرد، آنها را بدون استثنا عذاب كند، ولى وقتى به سالخوردگان مى نگرد كه به سوى نماز قدم برداشت و بچه هاى را مى بيند كه مشغول فراگيرى آن هستند، به آنها ترحم كرده و عذاب را تاخير مى اندازد.
ثواب خواند نمازهاى پنجگانه در وقتشان
امام صادق عليه السلام فرمودند: اى ابان ! اگر كسى اين پنج نماز واجب را به پا دارد و مواظب وقت آنها باشد، روز قيامت در حالى خداوند ديدار مى كند كه پيمانى دارد كه خداوند او را به خاطر آن وارد بهشت مى كند و كسى كه آنها را در وقت خودشان نخواند، اگر خداوند بخواهد مى بخشد و اگر بخواهد عذاب مى كند.
ثواب نمازهاى نافله
امام كاظم عليه السلام فرمودند: نمازهاى نافله مايه تقرب هر مومنى است .
ثواب روشن كردن چراغ در مسجد
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه در يكى از مساجد خداوند عزوجل چراغى روشن كند، فرشتگان و حمل كنندگان عرش ‍ خداوند تا زمانى كه نورى از اين چراغ مسجد باشد، پيوسته براى او استغفار مى كنند.
ثواب نماز در مسجد پيامبر
امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلام نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: يك نماز در مسجد من نزد خداوند، برابر با ده هزار نماز در ساير مساجد است ، مگر مسجدالحرام ؛ زيرا نماز در آن برابر با صد هزار نماز است .
ثواب نماز بين مسجدالحرام و مسجد رسول خدا
حسن بن على وشاء مى گويد از امام رضا عليه السلام پرسيدم : ثواب نماز در مسجدالحرام و مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله به يك اندازه است ؟
فرمودند: بله و نماز در جايى بين اين دو با هزار نماز برابر است .
ثواب نماز در مسجد كوفه
ابى بصير مى گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمودند: مسجد كوفه مسجد خوبى است . هزار پيامبر و هزار وصى پيامبر در آن نماز خواندند.
از همين مسجد در زمان نوح عليه السلام آب از زمين جوشيد و كشتى نوح نيز در همين مسجد ساخته شد. سمت راست آن خوشنودى خداوند، ميانه آن باغى از باغهاى بهشت و سمت چپ آن مكر است .
پرسيدم منظور از مكر چيست ؟
فرمود: مكر؛ يعنى منازل شيطان .
ثواب نماز در بيت المقدس ، مسجد اعظم ، مسجد قبيله و مسجد بازار
امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلام نقل مى نمايد كه اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: يك نماز در بيت المقدس هزار نماز است ؛ يك نماز در مسجد اعظم صد نماز است ، و يك نماز در مسجد قبيله بيست و پنج هزار نماز است ، و يك نماز در مسجد بازار دوازده نماز و نماز مرد در خانه اش به تنهايى ، يك نماز است .
ثواب جارو كردن مسجد
امام كاظم عليه السلام نقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه در روز پنجشنبه (شب جمعه مسجد را جارو كرده به اندازه سرمه چشمى خاك از آن خود كند خداوند او را مى آمرزد.
ثواب هفت سال اذان گفتن به نيت پاداش خداوند
امام باقر عليه السلام فرمودند: كسى كه هفت سال به نيت پاداش خداوند اذان بگويد، در روز قيامت در حالى مى آيد كه هيچ گناهى ندارد.
ثواب موذن بين اذان و اقامه
اميرالمؤ منين عليه السلام از رسول خدا نقل مى نمايد كه فرمودند: موذن بين اذان و اقامه پاداش شهيد در خون غلتيده در راه خدا را خواهد داشت .
مى گويد: گفتم : اى رسول خدا! در اين صورت هر كسى مى خواهد اذان و اقامه بگويد.
فرمودند: هرگز زمانى خواهد آمد كه اذان اقمه را به ضعيفان خود واگذار مى كنند و در اين حالت اين گوشت ضعيفان است كه خداوند آن را بر آتش ‍ حرام كرده است .
ثواب خواندن نماز با اذان و اقامه
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه با اذان و اقامه نماز بخواند، دو صف از فرشتگان پشت سر او نماز مى خوانند و كسى كه با اقامه و بدون اذان نماز بخواند، پشت سر او يك صف نماز مى خوانند.
راوى مى گويد: عرض كردم : طول هر صف چقدر است ؟
فرمودند: كوتاهترين آن از شرق تا غرب ، و طولانى ترين آن از آسمان تا زمين است .
ثواب خواندن قل هو الله ، انا انزلناه و آية الكرسى در هرركعت نماز مستحب
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه در هر ركعت نماز مستحبى خود قل هو الله احد، انا انزلنا فى ليلة القدر و آية الكرسى را بخواند، خداوند عمل او را بهترين اعمال خواهد دانست ، مگر كسى كه مانند او و بيش از او اين عمل را انجام دهد.
ثواب و فضيلت قنوت
امام صادق عليه السلام از پدرانش و او از ابوذر نقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كدام از شما كه قنوتش در سراى دنيا طولانى تر باشد، در توقفگاه روز قيامت راحتى اش طولانى تر خواهد بود.
ثواب كامل به جا آوردن ركوع
سعيد بن جناج مى گويد: در حضور امام باقر عليه السلام در منزل او در مدينه بودم . حضرت عليه السلام بدون اينكه كسى چيزى بگويد فرمودند: كسى كه ركوع خود را كامل به جا آورده ، در قبر وحشتى نخواهد داشت .
ثواب يك سجده
امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلامنقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه يك با سجده كند،بدخاطر اين عمل يك گناه از او مى ريزد و يك درجه بالا مى رود.
ثواب گذاردن كف دستها بر زمين
امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل مى كند كه اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: هنگامى كه سجده كرديد، كف دستهايتان را بر زمين بگذاريد، بدان اميد كه در روز قيامت زنجير نشويد.
ثواب طولانى كردن سجده
امام صادق عليه السلام فرمودند: نزديكترين حالتهاى بنده به خداوند، حالت سجده است .
ثواب گفتن اللهم صل على محمد و آل محمد هنگام ركوع ، سجده ، قيام
امام باقر عليه السلام فرمودند: كسى كه در ركوع ، سجده و قيامش بگويد اللهم صل على محمد و آل محمد خداوند بر ايو همانند ثواب ركوع ، سجده ، و قيام را مى نويسد.
ثواب سجده شكر
امام صادق عليه السلام فرمودند: هر مومنى كه براى شكر نعمتى در غير نماز سجده كند، خداوند به خاطر آن ده حسنه نوشته ، ده گناه او را پاك كرده و ده درجه در بهشت او را بالا مى برد.
ثواب نماز
امام صادق عليه السلام فرمودند: اى بنده خدا! نماز واجب را در وقت خود بخوان با حالت كسى كه با آن وداع مى كند و مى ترسد كه پس از اين هيچ گاه موفق به انجام آن نشود. آنگاه ، ديدگانت را متوجه سجده گاهت نما. اگر بدانى كه در سمت راست يا چپ تو كسى هست ، به خوب نماز مى خوانى ، و بدان ، تو در برابر كسى هستى كه تو را مى بيند و تو او را نمى بينى .
ثواب خواندن نماز صبح در اول وقت
رواى مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم : بهترين نماز صبح كدام است ؟
فرمودند: طلوع فجر؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد ان قرآن الفجر كان مشهودا يعنى فرشتگان شب و روز نماز صبح را مى بينند. بنابراين اگر بنده نماز صبح را به هنگام طلوع فجر بخواند، اين نماز دو بار براى او ثبت مى شود: يك بار توسط فرشتگان شب و يك بار توسط فرشتگان روز.
ثواب برترى اول وقت بر آخر وقت
امام صادق عليه السلام فرمودند: برترى اول وقت بر آخر وقت ، مانند برترى آخرت بر دنياست .
ثواب خواندن نمازهاى واجب در اول وقت
امام كاظم عليه السلام فرمودند: نمازهاى واجبى كه در اول وقت خود با آداب و شرايط خوانده شوند، خوشبوتر و با طراوت تر از شاخه درخت (مورد) است ، هنگامى كه از درخت خود جدا مى شود. بنابراين ، نمازهايتان را در اول وقت بخوانيد.
ثواب شكسته خواندن نماز در سفر
اميرالمؤ منين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نموده است كه فرمودند: بهترين شما كسانى هستند كه در سفر نمازهاى خود را شكسته خوانده و روزه نمى گيرند.
ثواب خواندن نماز جمعه براى مسافر
امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى نمايد كه فرمودند: هر مسافرى كه نماز جمعه را از روى ميل به آن و دوست داشتن بخواند، خداوند پاداش ‍ نماز جمعه صد غير مسافر را به او عطا مى فرمايد.
ثواب نماز جماعت
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: همانا نماز جماعت ، بيست و سه درجه بالاتر از نماز فرادى است و بيست و پنج نماز مى باشد.
2. راوى مى گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كدام از شما كه روز جمعه را درك كرديد، نبايد غير از عبادت كار ديگرى انجام دهيد، زيرا به درستى كه در آن روز بندگان آمرزيده شده و رحمت فرود مى آيد.
ثواب برخاستن براى نماز
امام صادق عليه السلام فرمودند: هيچ بنده اى از شيعيان ما به نماز بر نمى خيزد، مگر اين كه فرشتگانى به شماره مخالفين او دورش را گرفته و پشت سرش نماز خوانده و براى او دعا مى كنند تا نمازش تمام شود.
ثواب صلوات بر پيامبر و آل او عليه السلام در روز جمعه پس از نماز عصر
امام باقر عليه السلام فرمودند: هنگامى كه در روز جمعه نماز عصر را خواندى ، بگو،اللهم صل على محمد و آل محمد الاوصياء المرضيين بافضل صلواتك و بارك عليهم بافضل بركاتك و السلام عليهم و على ارواحهم و اجسادهم و رحمة الله و بركاته
همانند كسى كه بعد از نماز عصر اين صلوات را بفرستد، خداوند صد هزار حسنه براى او نوشته ، صد هزار گناه او را پاك كرده ، به واسطه آن صد هزار حاجت او را برآورده نموده و صد درجه براى او مى نويسد.
ثواب خواندن سوره حمد و هفت با قل هوالله احد و هفت بار معوذتين و آيتالكرسى و آيه سخره و آخر سوره برائت پس از نماز جمعه
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه بعد از نماز جمعه هنگامى كه سلام مى دهد، حمد را يك بار، قل هو الله را هفت بار، قل اعوذ برب الفلق را هفت بار، قل اعوذ برب الناس را هفت بار و آية الكرسى ، آيه سخره 1 و آخر سوره توبه لقد جاءكم رسول من انفسكم ... را بخواند، كفاره گناهان او از آن جمعه تا جمعه ديگر خواهد بود.
برترى جمعه هاى ماه رمضان بر ساير جمعه ها
امام باقر عليه السلام مى فرمود: همانا و بدون شك جمعه هاى ماه رمضان ، برتر از جمعه هاى ساير ماه هاست ؛ همان گونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله برتر از ساير رسولان است و ماه رمضان برتر از ساير ماه ها است .
ثواب نماز كسى كه عطر بزند
امام صادق عليه السلام فرمودند: دو ركعت نمازى كه شخص عطر زده بخواند، برتر از هفتاد ركعت نمازى است كه شخص عطر نزده بخواند.
ثواب نماز متاهل
امام صادق عليه السلام فرمودند؛ دو ركعت نمازى كه متاهل مى خواند ، برتر از هفتاد ركعت نماز است كه مجرد مى خواند.
ثواب خواندن چهار ركعت نماز و قرائت پنجاه بارقل هو الله احد در هر ركعت آن
راوى مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: هر كس كه چهار ركعت نماز بگذارد و در هر ركعت پنجاه بار قل هو الله بخواند، سلام نماز را نمى دهد، مگر اين كه گناهى كه بين او و خداى متعال باشد، آمرزيده شود.
ثواب خواندن نماز جعفر بن ابيطالب عليه السلام
راوى مى گويد: از امام كاظم عليه السلام پرسيدم كسى كه نماز جعفر را بخواند، چه ثوابى دارد؟
فرمودند: اگر گناهان او مانند شنهاى انبوه و كف دريا باشد، خداوند آنها را مى آمرزد.
گفتم : اين ثواب براى ماست ؟
فرمود: پس براى كيست ! اين ثواب مخصوص شماست .
گفتم : در اين نماز چه سوره اى بخوانم ؟
فرمودند: سوره اذا زلزلت ، اذا جاء نصرالله انا انزلناه فى ليلة قدر و قل هوالله احد را بخوان .
ثواب خواندن نماز شب
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: نماز شب بخوانيد كه روش پيامبر شما، عادت صالحان قبل از شما و از بين برنده بيماريهاى بدن شماست .
2. راوى مى گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمودند: ممكن است بنده اى شبانگاه از خواب برخيزد، در حالى كه (از شدت خواب آلودگى ) چانه اش روى سينه اش افتاده و به چپ و راست مايل مى شود . در چنين حالى بدون اشك و ترديد خداوند به درهاى زمين و آسمان دستور مى دهد و آنها براى او گشوده مى گردند. سپس به فرشتگان مى گويد: به بنده من بنگريد كه به خاطر تقرب به من و به خاطر عملى كه آن را بر او واجب نكرده ام ، چه سختيهايى را تحمل مى كند و اميدوار به سه چيز از جانب من مى باشد؛ گناهى كه آن را ببخشم ؛ توبه جديدى كه نصيب او سازم ، يا روزى او را زياد كنم . من نيز شما فرشتگانم را گواه مى گيرم كه همه آنها را به او عطا نمودم .
3. امام صادق عليه السلام فرمودند: نماز شب ، چهره را نيكو، اخلاق را خوب ، بدن را خوشبو، روزى را زياد، و قرض را ادا نموده ، و غصه را از بين برده و چشم را جلا مى دهد.
4. امام صادق عليه السلام فرمودند: ممكن است مردى دروغ بگويد و بدون ترديد به خاطر همين از رزق خود محروم مى شود.
عرض كردم : چگونه از رزق محروم مى شود؟
فرمودند: ابتدا از نماز شب محروم مى شود و هنگامى كه از نماز شب محروم شد، از روزى محروم مى شود.
ثواب خواندن نماز دو ركعت نماز و فهم آنچه در آن مى گويد
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه دو ركعت نماز بخواند در حالى كه بداند در آن چه مى گويد: در حالى كه سلام نماز را مى دهد كه بين او و خداوند گناهى نيست ، مگر اين كه آن را براى او مى آمرزد.
ثواب نافله خواندن ساعت در ساعت غفلت
امام صادق عليه السلام از پدرش و او از پدرانش عليه السلام نقل نموده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده اند: در ساعت غفلت ، نماز نافله بخوانيد؛ گر چه دو ركعت ساده باشد؛ زيرا با اين كار به سراى كرامت (بهشت ) مى رسيد .
كسى گفت : يا رسول الله ، ساعت غفلت كدام است ؟
فرمودند: بين مغرب و عشا.
ثواب يازده بار قل هو الله احد خواندن پس از نماز صبح
امام كاظم عليه السلام از پدرش عليه السلام از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل نموده كه
ثواب تعقيبات نماز
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه نماز مغرب را بخوانيد، سپس ‍ تعقيبات نماز را بگوييد و تا زمانى كه دو ركعت نماز بخواند حرفى نزند، نمازش در دفتر فرشتگان مقرب نوشته مى شود و اگر چهار ركعت نماز بخواند، حج پاكيزه از گناهى بر او نوشته مى شود.
2. امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود: خداى متعال مى فرمايند: اى پسر آدم ! بعد از بامداد و پس از شب ساعتى ذكر مرا بگو تا حاجتهاى مهم تو را بر آورده سازم .
ثواب جدا كردن زكات و قرار دادن آن در محل خود
1. امام كاظم عليه السلام فرمودند: كسى كه زكات مال خود را به طور كامل جدا كند و آن را در جاى خود قرار دهد، از او سوال نخواهد شد كه مالت را از كجا به دست آورده اى .
2. راوى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: اموال خود را با زكات حفظ كنيد و بيمارانتان را با صدقه مداوا نماييد؛ زيرا هيچ مالى در خشكى و دريا از بين نرفته است ، مگر به خاطر نپرداختن زكات .
ثواب حج و عمره
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: همانا بدون شك و ترديد خداوند، حاجى ، خانواده و خويشان او و كسانى را كه او در باقيمانده ماه ذى حجه و ماههاى محرم ، صفر و ربيع الاول و ده روز از ربيع الآخر براى آنان استغفار كند، مى آمرزد.
2. امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلام نقل مى نمايد كه رسول خدا فرمودند: همانا هنگامى كه حاجى شروع به تهيه لوازم سفر مى كند، چيزى را بر نمى دارد، و نمى گذارد؛ مگر اين كه خداوند براى او ده حسنه نوشته ، ده تا گناه او را پاك نموده و ده درجه او را بالا مى برد، و هنگامى كه سوار بر شتر خود مى شود، قدمى بر نمى دارد و نمى گذارد، مگر اين كه خداوند ماند اينها را براى او مى نويسد.
آنگاه كه خانه خدا را طواف كند، از گناهان خود خارج مى شود.
و زمانى كه سعى بين صفا و مروه را انجام دهد، از گناهان خود خارج مى شود.
و وقتى كه وقوف به عرفات كند، از گناهان خود خارج مى گردد.
و زمانى كه وقوف به مشعر را انجام دهد، از گناهان خود خارج مى شود .
و آنگاه كه رمى جمرات كند، از گناهان خود خارج مى شود.
و همين طور رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين و چنان ( بقيه اعمال حج را شمرد) كه همه آنها او را از گناهان بيرون مى برد.
سپس فرمودند: تو كجا مى توانى به آنچه حاجى مى رسد، برسى ؟!
3. راوى مى گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: هنگامى كه حاجى وارد مكه شد، خداوند عزوجل دو فرشته را وكيل مى كند كه براى او طواف ، نماز و سعى اش را بنويسد و هنگامى كه در عرفه توقف كند، بر شانه راست او زده ، و سپس مى گويد: گذشته ها گذشته است ( گناهان گذشته بخشيده شد)؛ بنگر كه در آينده چگونه خواهى بود.
4. امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به عرفات مى رفت ، صحرانشينى در بيابان با او ملاقات كرد و گفت : اى رسول خدا! همانا براى انجام حج آمدم ، ولى مانعى پيش آمد، من ثروتمند هستم ، دستور بفرماييد، با مالم كارى انجام دهم كه به آنچه كه حاجى رسيده است ، برسم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به كوفه ابوقيس نگاه نموده و فرمودند: بدون شك اگر به اندازه كوه ابوقيس طلاى سرخ داشتى و آن را در راه خداى خرج مى كردى ، به آنچه كه حاجى رسيده است ، نمى رسيدى .
5. امام صادق عليه السلام فرمودند: حاجيها در بازگشت سه دسته هستند: عده اى از آتش نجات مى يابند، عده اى از گناهان خود خارج مى گردند؛ همانند روزى كه از مادر متولد شده اند؛ و عده اى خانواده و مالشان محفوظ مى ماند و اين كمترين بهره اى است كه حاجيها مى برند.
6. امام صادق عليه السلام فرمودند: خداى تبارك و تعالى صد و بيست رحمت در اطراف كعبه دارد: شصت تاى آن براى طواف كنندگان ، چهل تاى آن براى نمازگزاران و بيست تاى آن براى تماشاگران است .
7. راوى مى گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم : خداوند چه معامله اى با حاجيها مى كند؟
فرمودند: به خدا سوگند، همه آنها را بدون استثنا مى آمرزد.
ثواب ديدن حاجى و مصافحه با او
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه حاجى را ببيند و با او مصافحه كند، مانند كسى است كه استعلام حجر نموده باشد ( حجرالاسود را لمس ‍ كرده يا بوسيده باشد).
ثواب روزه دار
1. امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلام نقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: روزه دار در عبادت خدا به سر مى برد، گرچه در رختخواب خوابيده باشد البته تا زمانى كه از مسلمانى غيبت نكند.
2.امام كاظم عليه السلام فرمودند: هنگام ظهر بخوابيد؛ همانا خداوند در خواب به روزه دار آب و غذا مى خوراند.
ثواب ناسزا شنيدن در حال روزه و گفتن من روزه دارم ؛ سلام عليك
1. امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: بنده اى نيست كه روزه بگيرد و ناسزا بشنود و بگويد: من روزه دارم سلام عليك ، مگر اين كه پروردگار متعال به فرشتگانش مى فرمايد: بنده ام ، از شر بنده ام به روزه پناهنده شد و از آن كمك خواست ، شما نيز او را از آتشم پناه داده و وارد بهشتم نماييد.
ثواب يك روز روزه در راه خداى عزوجل
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه يك روز در راه خدا روزه بگيرد، مانند اين است كه يك سال روزه گرفته است .
ثواب يك روز روزه در گرما با تشنگى زياد
امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كسى كه يك روز در گرما روزه بگيرد و تشنه شود، خداى عزوجل هزار فرشته را وكيل مى كند كه دست به صورت او بكشند و او را مژده دهند.
و زمانى كه افطار كند، خداى متعال مى فرمايد، چقدر خوشبو هستى . فرشتگانم ! گواه باشيد كه من قطعا او را آمرزيدم .
ثواب به پايان بردن عمر با يك روز روزه مستحبى
امام باقر عليه السلام فرمودند: كسى كه در پايان عمر آخرين عمل او يك روز روزه مستحبى باشد، وارد بهشت مى شود.
ثواب عطر زدن روزه دار در اول روز
امام صادق عليه السلام فرمودند: روزه دارى كه در اول روز عطر بزند، عقلش را از دست نمى دهد.
ثواب روزه رجب
1. امام صادق عليه السلام فرمودند: همانا نوح در روز اول رجب سوار كشتى شد و به همراهان خود دستور داد كه اين روز را روزه بگيرند.
و فرمود: هر كس اين روزه را روزه بگيرد، جهنم به اندازه دورى مسافت يك سال از او دور خواهد شد كسى كه هفت روز روزه بگيرد، درهاى هفتگانه جهنم بر وى بسته خواهد شد و كسى كه هشت روز روزه بگيرد، درهاى هشتگانه بهشت براى او باز مى شود و كسى كه پانزده روز روزه بگيرد، حاجتش داده خواهد شد و كسى كه بيشتر روزه بگيرد، خداى عزوجل ثواب بيشتر به او عنايت مى فرمايد.
2. امام كاظم عليه السلام فرمودند: رجب ماه بزرگى است كه خداوند حسنات را در آن دو برابر نموده و گناهان را در آن پاك مى كند. كسى كه يك روز از رجب را روزه بگيرد، جهنم به اندازه مسافت صد سال از او دور خواهد شد و كسى كه سه روز را روزه بگيرد، بهشت براى او واجب مى شود.
ثواب روزه شعبان
1. راوى مى گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: كسى كه اولين روز شعبان را روزه بگيرد، حتما بهشت براى او لازم خواهد شد.
و كسى كه دو روز روزه بگيرد، خداوند در هر روز و شب در سراى دنيا به او نگاه مى نمايد و در بهشت نيز به اين نگاه ادامه مى دهد.
و كسى كه سه روز را روزه بگيرد، هر روز خداوند را در عرش بهشتيش ‍ زيارت خواهد نمود. (چون خداوند جسم نيست ، شايد مراد ديدار خداوند با ديده دل يا ديدار اولياى او باشد)
2. امام صادق عليه السلام نقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: شعبان ماه من و رمضان ماه خدا و بهار آن فقر است ، و خداوند عيد قربان را فقط براى سير شدن فقران شما از گوشت قرار داد، پس به آنها گوشت قربانى بدهيد.
3. امام باقر عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله شعبان و ماه رمضان را روزه مى گرفت و روزه ( اين دو ماه را به يكديگر وصل مى نمودند ولى مردم را نهى مى كرد كه اين دو ماه را به يكديگر وصل نمايند و مى فرمودند: اين دو، دو ماه خداوند هستند و اين دو كفاره گناهان قبل و بعد از اين دو ماه است .
برترى ماه رمضان و ثواب روزه آن
1. امام باقر عليه السلام به جابر فرمودند: اى جابر! كسى كه به ماه رمضان برسد و روز آن را روزه گرفته ، پاره اى از شبش را عبادت كندت فرج و زبان خود را حفظ كرده ، چشمش را از حرام بپوشاند و از آزار مردم بپرهيزد، همانند روزى كه از مادر متولد شده است ، گناهان بيرون مى رود.
جابر مى گويد: گفتم : فدايت گردم ، چه حديث خوبى !
حضرت فرمودند: و چه شرط سختى !
2. امام باقر عليه السلام فرمودند: همانا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از عرفات بازگشته و رهسپار منى بود، وارد مسجد شد. مردم گرد او جمع شده و در باره ليلة القدر از او سوال كردند. حضرت در آنجا سخنرانى نموده و پس از ثناى الهى فرمودند: هر كدام از شما كه درباره شب قدر از آن من سوال كنيد، آن را از شما پنهان نمى كنم . چون همانان من نيز آن را نمى دانم . اى مردم ! بدانيد همانا هر كسى با صلح و سلامت به ماه رمضان برسد و روزش را روزه گرفته ، مقدارى از شبش را عبادت كند، مراقب نمازش باشد و به نماز جمعه اش و نماز عيد فطر برود، قطعا شب قدر را درك كرده و به جايزه پروردگار دست يافته است .
راوى مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند به جوايزى رسيده است كه مانند جوايز بندگان نيست .
3. امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگاميكه ماه رمضان فرا رسيد؛ يعنى سه روز كه از شعبان باقى بود، به بلال فرمودند: در ميان مردم جار بزن .
هنگامى كه مردم جمع شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله بالاى منبر رفته و خدا را حمد و ثنا گفته ، سپس فرمودند: اى مردم ! همانا اين ماه فرا رسيد؛ ماهى كه سرور اين ماههاست ؛ شبى در آن است كه از هزار ماه بهتر است ، درهاى جهنم در آن بسته است و درهاى بهشت در آن گشوده مى گردد، كسى كه آن را درك كند و آمرزيده نشود ، خداوند او را از خود دور كند؛ و كسى كه پدر و مادر خود را درك كند و آمرزيده نشود، خداوند او را از خود دور كند؛ و كسى كه من نزد او ذكر شوم و بر من صلوات نفرستد، خداوند عزوجل او را از خود دور مى كند.
4. امام باقر عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله در آخرين جمعه شعبان سخنرانى نموده و پس از حمد و ثناى خداوند فرمودند: اى مردم ! نزديك است كه ماهى فرا برسد كه در آن شبى است كه بهتر از هزار ماه و آن ماه ماه رمضان است ، خداوند روزه آن را واجب نموده و عبادت يك شب را با نمازى مستحب مانند عبادت هفتاد شب با نمازى مستحب در ساير ماهها قرار داده است . پاداش كسى را كه در اين ماه مبادرت به عمل خير و نيك مستحبى بنمايد، مانند پاداش كسى قرار داده است كه واجبى از واجبات خداى عزوجل را به جا آورد، و كسى كه واجبى از واجبات خداوند را به جا آورد، مانند كسى است كه هفتاد واجب را در ساير ماهها به جا آورد و آن ماه صبر است . و همانا ثواب صبر بهشت است و آن ماه مواسات است . و آن ماهى است كه خداوند در آن رزق مؤ منين را افزايش ‍ مى دهد. كسى كه به مومن روزه دارى در آن افطار بدهد، به خاطر اين عمل پاداش آزادى يك بنده و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت .
عرضه داشتند: اى رسول خدا! همه ما توانايى افطارى دادن به روزه دار را نداريم .
آن حضرت عليه السلام فرمودند: همانا خداوند كريم است ، به كسى هم كه جز بر مقدارى شير مخلوط با آن كه روزه دارى به آن افطار كند يا آب گوارايى يا چند دانه خرماى ريز توانايى ندارد و نمى تواند بيش از اين بدهد، نيز اين ثواب را عنايت مى فرمايند. و كسى كه در آن بر بنده خود آسان گيرد، خداى عزوجل نيز در حساب از او آسان گيرد.
و آن شهرى است كه اولش رحمت ، وسطش آمرزش و آخرش اجابت و آزادى از آتش است . و در آن شما از چهار چيز بى نيازى نيستند: دو چيز كه خداوند را با آن راضى مى كنيد، و دو چيز است كه شما به هيچ وجه از آن بى نياز نيستند.
دو چيزى كه خداوند را با آن راضى مى كنيد، گواهى به اين است كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست و همانا من رسول خداوند هستم . دو چيزى كه شما به هيچ وجه از آن بى نياز نيستيد، اين است كه حاجتهاى خود و بهشت را از خداوند خواسته ، از خدا عافيت (تندرستى ) را بخواهيد و از جهنم به او پناه ببريد.

 

   

 

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اذدواج موقت در اسلام
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 14 خرداد 1394

ازدواج موقت در اسلام

علامه سيد مرتضى عسكرى

- ۱ -


فهرست مطالب 
بسم الله الرحمن الرحيم
ازدواج موقت در اسلام
1 - متعه نساء يا ازدواج موقت در مصادر مكتب خلفا
2 - ازدواج موقت در فقه اماميه :
3 - ازدواج موقت در كتاب خدا
4 - ازدواج موقت در سنت
5 - علت جلوگيرى عمر از ازدواج موقت در اواخر خلافت
6 - ازدواج موقت پس از عمر
7 - آنان كه بعد از عمر بر حليت متعه پاى فشردند
8 - پيروان عمر در تحريم ازدواج موقت و بروز اختلافات
9 - تغيير موضع پيروان مكتب خلفا در دوره هاى بعد
10 - اشكالات اين احاديث
بسم الله الرحمن الرحيم 
فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضه ان الله كان عليما حكيما
و زنانى را كه به عقد موقت خود در آورديد، پاداش و مهريه واجب آنها را بپردازيد، و اگر بعد از مهريه واجب ، بر چيزى توافق كرديد، بر شما باكى نيست كه خداوند عليم و حكيم است . نساء / 24
ازدواج موقت در اسلام 
از عمر بن خطاب متواترا خبر داده اند كه او گفته است :
متعتان كانتا على عهد رسول الله و انا انهى عنهما و اعاقب عليهما: متعته الحج و متعه النساء.
در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله دوگونه متعه (= بهره بردن حلال ) جارى بود كه من اكنون آنها را ممنوع كرده و بر انجام آنها كيفر مى دهم : متعه حج و متعه نساء.(1)
بحث متعه حج را قبلا در كتاب معالم المدرستين آورده و چگونگى اجتهاد خليفه عمر در نهى از آن را بيان داشته ايم .
در اين بحث ، متعه نساء و علت منع آن از سوى عمر را بررسى كرده و چگونگى اجتهاد خليفه در آن را، بيان مى داريم .
1 - متعه نساء يا ازدواج موقت در مصادر مكتب خلفا 
در تفسير قرطبى گويد: علماى گذشته و حال اتفاق دارند كه متعه ، (ازدواج موقت )ى است ارث ندارد، و جدائى اش بدون طلاق و در پايان مدت تعيين شده است .
ابن عطيه گويد: متعه (= ازدواج موقت ) آن است كه مرد، زن را با حضور دو شاهد و اجازه سرپرست او، براى مدتى معين ، به زوجيت بگيرد. با اين شرط كه از يكديگر ارث نبرده ، و مرد، مهريه مورد توافقشان را به او بپردازد.
و چون مدت تعيين شده فرا رسد، حقى از مرد بر زن نيست مگر آنكه بايد تا وقوع عادت ماهانه و پاك شدن رحم ، عده نگه دارد - زيرا فرزند (احتمالى ) بدون شك (به آن دو) ملحق مى گردد - و پس از نگه دارى عده و يقين به عدم باردارى ، ازدواج او با مرد ديگر جايز است . (2)
در صحيح بخارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كند كه :
ايما رجل و امراه توافقا فعشره ما بينهما ثلاث ليال ، فان احبا ان يتزايدا او يتتاركا
هر مرد و زنى (بر ازدواج موقت ) توافق كردند، زندگى موقت آن دو تا سه شب ادامه مى يابد. پس از آن اگر دوست داشتند، بر آن افزوده يا از هم جدا مى شوند.(3)
در مصنف ابن ابى شيبه از جابر روايت كند كه گفت :
هرگاه مدت تعيين شده پايان يابد و بخواهند دوباره از سرگيرند، بايد مهريه ديگرى به زن بپردازد.
از او پرسيدند: عده زن چه قدر است ؟
جواب داد: به مقدار يك حيض (= عادت ماهانه ) كه بايد براى شوهر خود نگه دارد. (4)
در تفسير قرطبى از ابن عباس روايت كند كه گفت : عده زن به مقدار يك حيض (= عادت ماهانه ) است . و نيز گفت : از يكديگر ارث نمى برند. (5)
در تفسير طبرى از سدى ، آيه را چنين روايت كند: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - فاتوهن ...
گويد: اين متعه چنين است كه ، مرد و زن براى مدتى معين با حضور دو شاهد و با اجازه سرپرست زن ، ازدواج مى كنند، و چون مدت پايان گيرد، مرد را بر زن حقى نيست و زن آزاد است و تنها بايد رحم خود را پاك سازد (= عده نگه دارد)، و از يكديگر ارث نمى برند. (6)
زمخشرى در تفسير كشاف گويد: گفته شده :
اين آيه : (فما استمتعتم به منهن ...) درباره متعه (= ازدواج موقت ) سه روزه نازل شده و حكم آن تا زمانى كه خداوند مكه را به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله گشود (= فتح مكه ) باقى بود و سپس نسخ گرديد، و آن چنين بود كه : مرد زن را براى مدتى معلوم ، يك شب ، دو شب ، يا يك هفته با دادن جامه يا چيز ديگرى (= مهريه ) به عقد خود در مى آورد و كام خود را از او گرفته و آزادش مى گذارد.
نامش را از آن رو متعه (= بهره ورى ) گويند كه ، مرد از زن كام گرفته يا زن از مرد مهريه مى گيرد.(7)
آنچه گذشت ، تعريف متعه نساء يا ازدواج موقت در مصادر مكتب خلفا بود. تعريف آن در فقه اماميه چنان است كه مى آيد:
2 - ازدواج موقت در فقه اماميه : 
متعه نساء يا ازدواج موقت آن است كه : زن ، شخصا يا بوسيله وكيل خويش ، خود را براى مدتى معلوم با مهريه تعيين شده به ازدواج مردى در آورد كه مانع شرعى ازدواج با او نداشته باشد - مانع شرعى مانند: خويشاوندى نسبى يا سببى يا شيرى يا عده يا شوهر داشتن - و هنگامى كه مدت معلوم پايان پذيرد، يا شوهر، مابقى مدت را به زن ببخشد، از مرد جدا مى شود، و اگر دخول و زناشوئى انجام گرفته باشد، زن بايد به مقدار دوبار قاعدگى (= عادت ماهانه ) عده نگه دارد، و اگر از كسانى است كه عادت ماهانه و قاعدگى ندارد، و به سن يائسگى نرسيده ، بايد چهل و پنج روز صبر كند، اما اگر دخول انجام نگرفته ، مانند زن مطلقه پيش از دخول است و لازم نيست عده نگه دارد.
فرزند ازدواج موقت ، در همه احكام شرعى ، حكم فرزند ازدواج دائم را دارد.(8)
3 - ازدواج موقت در كتاب خدا 
خداوند سبحان مى فرمايد:
فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لا جناح عليكم فى ما تراضيتم به من بعد الفريضه ان الله كان عليما حكيما
و زنانى را كه از آنان كام جستيد، مهريه واجب آنها را بپردازيد، و اگر بعد از مهريه معين ، بر چيزى توافق كرديد، بر شما باكى نيست كه خداوند عليم و حكيم است . نساء / 24
تفسير آيه در روايات مكتب خلفا:
1 - عبدالرزاق در مصنف خود از عطا روايت كند كه گفت : ابن عباس اين آيه را اين چنين قرائت و تفسير كرده است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل - فاتوهن اجورهن ... و زنانى را كه - براى مدت معلوم - از آنان كام جستيد، مهريه واجب آنها را بپردازيد. (9)
2 - در تفسير صبرى از حبيب بن ابى ثابت روايت كند كه گفت : ابن عباس مصحف ى به من داد و گفت : اين قرآن برپايه قرائت (و تفسير) ابى است . گويد: تفسير اين آيه در آن مصحف چنين بود: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -... و زنانى را كه - براى مدت معلوم و تعيين شده - از آنان كام جستيد...(10)
3 - و نيز، در تفسير طبرى از ابى نضره با دو طريق روايت كند كه گفت :
از ابن عباس درباره متعه نساء پرسيدم ، گفت : مگر سوره نساء را نخوانده اى ؟ گفتم : چرا، گفت : آيه فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - را در آن نخوانده اى ؟ گفتم : اگر آن را بدين گونه خوانده و فراگرفته بودم ، از شما نمى پرسيدم . گفت : (همان كه گفتم ) همان گونه است .
4 - و نيز، از ابى نضره روايت كنند كه گفت : اين آيه را بر ابن عباس ‍ قرائت كردم فما استمتعتم به منهن ابن عباس گفت : - الى اجل مسمى براى مدت معلوم .
گويد: گفتم : من آن را اينگونه نخوانده و نمى دانم . گفت : به خدا سوگند كه خداوند آن را اين گونه نازل فرموده است و اين را سه باز تكرار كرد.
توضيح روايت :
سخن ابن عباس كه گويد: اين گونه نازل فرموده : يعنى ، مقصود خداوند از نزول آيه ، نزول اين معنى و بيان حكم متعه نساء بوده . آرى ، در لفظ قرآنى ، جمله (الى اجل مسمى ) نيامده ولى خداوند با وحى غير قرآنى ، رسول خود صلى الله عليه و آله را از اين حكم آگاه كرده و آن حضرت آن را براى صحابه بيان فرموده همچون ابى بن كعب و ابن عباس در مصاحف خود، در ذيل اين آيه ، نوشته و براى امثال اين راوى و ديگر كسانى كه بر اثر تحريم عمر، در اين حكم دچار ترديد شده بودند، بيان كرده و بر آن تاكيد مى كردند.
5 - از عمير و ابى اسحاق روايت كنند كه ابن عباس آيه را چنين قرائت و تفسير كرده است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -... و زنانى را كه - براى مدت معلوم و تعيين شده -...
6 - از مجاهد روايت كنند كه گفت : فما استمتعتم به منهن يعنى نكاح متعه (= ازدواج موقت ).
7 - از عمرو بن مره روايت كنند كه از سعيد بن جبير شنيده است آيه را چنين قرائت (و تفسير) كرده است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...
8 - قتاده گويد: آيه در قرائت (و تفسير) ابى بن كعب بدين گونه است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...
9 - از شعبه بن حكم روايت كنند كه گفت : پرسيدم آيا اين آيه منسوخ شده است ؟ گفت : خير.(11)
10 - در احكام القرآن جصاص نيز، روايت ابى نضره و ابى ثابت از ابن عباس و حديث قرائت ابى بن كعب آمده است .(12)
11 - بيهقى در سنن كبراى خود از محمد بن كعب روايت كند كه ابن عباس گفت : متعه (=ازدواج موقت از ابتداى اسلام بوده و مسلمانان اين آيه را بدين گونه قرائت (تفسير) مى كردند: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...(13)
12 - نووى در شرح بر صحيح مسلم گويد: آيه در قرائت (و تفسير) ابن مسعود چنين است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل -...(14)
13 - زمخشرى در تفسيرش گويد: از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : اين آيه از آيات محكم است . يعنى نسخ نشده ، و خود او هميشه آيه را چنين قرائت (و تفسير) مى كرد: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -.... (15)
14 - قرطبى گويد: جمهور علما گويند: مراد از اين آيه ، نكاح متعه (= ازدواج موقت )ى است كه در صدر اسلام بوده است . و ابن عباس و ابى بن كعب و ابن جبير آيه را اينگونه قرائت (و تفسير) كرده اند: فما استمتعتم به منهن - الى مسمى - فاتوهن اجورهن و زنانى را كه - براى مدت معين و تعيين شده - (عقد كرده و) از آنان كام جستيد، مهريه آنها را بپردازيد.(16)
15 - در تفسير ابن اثير آمده است : ابن عباس و ابى بن كعب و سعيد بن جبير و سدى ، آيه را بدين گونه قرائت (و تفسير) كرده اند: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - فاتوهن اجورهن فريضه (17)
16 - در تفسير سيوطى نيز، حديث ابى ثابت و ابى نضره و روايت قتاده و سعيد بن جبير از قرائت (و تفسير) ابى بن كعب ، و حديث مجاهد و سدى و عطا از ابن عباس ، و حديث حكم كه گويد: حكم حليت متعه در سوره نساء (آيه ) فما استمتعتم به ... مى باشد كه مى فرمايد: زنانى را كه - براى مدت معين و مهر معلوم - عقد بستيد و از آنها كام جستيد، مهريه تعيين شده آنها را بپردازيد. گويد: از يكديگر ارث نمى برند و اگر توافق كردند تا پس از مدت تعيين شده ادامه دهند كه بسيار خوب ، و اگر از هم جدا شدند آن هم خوب است ...(18)
مولف گويد: همه اين مفسران و غير ايشان ، آنچه را تا به اينجا آورديم در تفسير آيه آورده اند. و چنانكه ديديم ، ابن عباس و ابى بن كعب و سعيد بن جبير و مجاهد و قتاده و غير ايشان (19) كه از آنها روايت كرده اند آيه را بدين گونه قرائت ( و تفسير) كرده اند: فما استمتمعتم به منهن - الى اجل مسمى -... يعنى : - مثلا - ابى بن كعب كه آيه را چنين قرائت و تفسير كرده ، مقصودش آن بوده كه اين تفسير را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله آنگاه كه فرموده : الى اجل مسمى تا مدت معين و معلوم آيه شريفه را با اين جمله تفسير كرده است .
4 - ازدواج موقت در سنت  
الف - در باب نكاح المتعه صحيح مسلم و صحيح بخارى و مصنف عبدالرزاق و مصنف ابن ابى شبيه و مسند احمد و سنن بيهقى و غير آنها از عبدالله بن مسعود روايت كنند كه گفت : ما در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله مى جنگيديم و همسر نداشتيم ، گفتيم : بهتر نيست خود را اخته كنيم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله ما را از اين كار بازداشت . سپس به ما اجازه داد تا با پرداخت مهريه (جامه و امثال آن ) زنان را به عقد موقت خود درآوريم . عبدالله سپس اين آيه را تلاوت كرد كه :
يا ايها الذين امنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لا لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين
اى اهل ايمان ! پاكيزه هائى را كه خداوند براى شما حلال كرده ، حرام نكنيد و از حد تجاوز ننمائيد كه خداوند تعدى كنندگان را دوست ندارد.(20) مائده / 87
ب - در صحيح بخارى و صحيح مسلم و مصنف عبدالرزاق از جابر بن عبدالله و مسلمه بن اكوع روايت كنند كه گفته اند: منادى (= جارچى ) رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد و گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله به شما اجازه فرمود تا زنان را متعه كنيد، يعنى (ازدواج موقت ) نمائيد. (21)
ج - در صحيح مسلم ، مسند احمد و سنن بيهقى از سبره جهنمى روايت كنند كه گفت :
رسول خدا صلى الله عليه و آله به ما اجازه متعه (ازدواج موقت ) داد. من و مرد ديگرى به خواستگارى زنى از قبيله بنى عامر رفتيم ، زنى قوى و گردن فراز، پرسيد، مهريه چه مى دهيد؟ من گفتم : ردايم را و رفيقم نيز گفت : ردايم . رداى رفيقم از رادى من بهتر بود ولى من از او جوانتر بودم . به رداى او كه نگاه كرد آن را پسنديد و به من كه نگاه كرد خودم را پسنديد و گفت : تو و ردايت مرا بس . با او ازدواج موقت كردم و سه روز با او بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس با اين زنان (ازدواج موقت ) كرده ، آنان را آزاد بگذارد. (22)
د - در مسند طيالسى از مسلم قرشى روايت كند كه گفت : نزد اسماء دخت ابى بكر رفتيم و از او درباره ازدواج موقت پرسيديم ، گفت : ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را انجام داديم .(23)
ه - در مسند احمد و غير آن از ابى سعيد خدرى روايت كنند كه گفت : ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله متعه (ازدواج موقت ) مى كرديم و مهريه را لباس و جامه تعيين مى نموديم .(24)
و - در مصنف عبدالرزاق است كه : برخى از ما با قدح پر از آرد متعه مى كرديم .(25)
ز - در صحيح مسلم و مسند احمد و غير آنها از عطا روايت كنند كه گفت : جابر بن عبدالله براى انجام عمره (به مكه ) آمد و ما در منزل به ديدارش رفتيم . مردم از او مسائلى پرسيدند و سپس متعه را پيش ‍ كشيدند.
جابر گفت : آرى ، ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابى بكر و عمر متعه (ازدواج موقت ) مى كرديم .(26)
در عبارت مسند احمد بعد از آن گويد: و اين كار تا اواخر خلافت عمر ادامه داشت .
و در بدايه المجتهد گويد: اين كار تا نيمه خلافت عمر ادامه داشت ، سپس عمر مردم را از انجام آن باز داشت .(27)
5 - علت جلوگيرى عمر از ازدواج موقت در اواخر خلافت  
در صحيح مسلم ، مصنف عبدالرزاق ، مسند احمد، سنن بيهقى و غير آنها از جابر بن عبدالله روايت كنند كه گفت :
همه دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر مقدارى آرد و خرما مهريه مى داديم و ازدواج موقت مى كرديم تا آنكه عمر به خاطر كارى كه عمرو بن حريث انجام داده بود، آن را ممنوع كرد.(28)
در عبارت مصنف ابن ابى شيبه از از عطاء از جابر روايت كند كه گفت : ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر ازدواج موقت مى كرديم تا آنكه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حريث با زنى ازدواج موقت كرد. - راوى گويد: جابر نامش را برد و من فراموش كردم - آن زن باردار شد و خبرش به عمر رسيد. او را خواست و پرسيد آيا درست است ؟ گفت : آرى . عمر گفت : چه كسى شاهد بوده ؟ - عطاء گويد: نمى دانم آن زن گفت : مادرم يا ولى اش را نام برد - عمر كه مى ترسيد فريبى در كار باشد، گفت : چرا غير آنها نبودند.(29)
در روايت ديگرى است كه جابر گويد: عمرو بن حريث از كوفه به مدينه آمد و با كنيز آزاد شده اى ازدواج موقت كرد. كنيز را كه آبستن شده بود نزد عمر آوردند، داستان را از او پرسيد، جواب داد: عمرو بن حريث با من ازدواج موقت كرده است . عمر از عمرو بن حريث نيز پرسيد و او آشكارا تائيد كرد، عمر گفت : چرا غير او را نگرفتى ؟ - و اين در هنگامى بود كه عمر از ازدواج موقت نهى كرده بود.
(30)
در روايت ديگرى از محمد بن اسود بن خلف روايت كنند كه گفت :
عمرو بن حوشب با دوشيزه اى از قبيله بنى عامر بن لوى ازدواج موقت كرد. آن دختر باردار شد و داستان به گوش عمر رسيد. عمر از وى توضيح خواست او گفت : عمرو بن حوشب او را متعه (= ازدواج موقت ) كرده است . داستان را از عمرو پرسيد و او تاييد كرد. عمر گفت : چه كسى را گواه گرفتى ؟ - رواى گويد: نمى دانم گفت : مادرش يا خواهرش ‍ يا برادر و پدرش - عمر برخاست و بر منبر شد و گفت : چه مى شود مردانى را كه ازدواج موقت مى كنند و بر آن گواه عادل نمى گيرند و آن را آشكار نمى كنند (...) مگر آنكه حد بر او جارى كنم . راوى گويد: اين سخن عمر را كسى براى من نقل كرد كه خودش پاى منبر او بوده و با گوش ‍ خود شنيده . گويد: مردم نيز از او پذيرفتند.(31)
در كنز العمال از ام عبدالله رخت ابى خيثمه روايت كند كه : مردى از شام آمد و در منزل آمد و در منزل او مسكن گزيد و گفت : بى همسرى مرا تنگنا گذارده ، زنى برايم بياب تا با او ازدواج موقت نمايم . گويد: او را به خواستگارى زنى راهنمائى كردم ، مهريه تعيين كردند و افراد عادلى را بر آن گواه گرفتند. پس از آن تا آنجا كه خدا خواست با آن زن زندگى كرد سپس - از مدينه - بيرون رفت . خبر آن به گوش عمر بن خطاب رسيد، مرا خواست و پرسيد: آيا آن چه مى گويند درست است ؟ گفتم : آرى . گفت : هرگاه آن مرد بازگشت مرا خبر كن . هنگامى كه آمد عمر را آگاه كردم . در پى او فرستاد و گفت : چه چيز بر اين كار وادارت كرد؟ گفت : من اين كار را با رسول خدا صلى الله عليه و آله هم كه بودم انجام دادم و آن حضرت تا زنده بودند ما را از آن نهى نكردند. سپس در دوران ابى بكر نيز ادامه داشت و او نيز تا زنده بود ما را از آن منع نكرد. سپس در زمان شما نيز نهى آن براى ما بيان نشده است . عمر گفت : آگاه باشيد! قسم به آنكه جانم به دست اوست ، اگر پيش از اين از آن نهى كرده بودم ، تو را سنگسار مى كردم . از هم جدا شويد تا نكاح و ازدواج از سفاح و زنا شناخته شود.(32)
در مصنف عبدالرزاق از عروه روايت كند كه گفت : ربيعه بن اميه بن خلف با يكى از زنان غير عرب مدينه ازدواج (موقت ) كرد و دو تن از زنان را كه يكى خوله بنت حكيم بود بر آن گواه گرفت - خوله زنى صالحه بود - چيزى نگذشت كه آن غير عرب آبستن شد. خوله داستان را به عمر بن خطاب گزارش كرد. عمر برخاست و در حالى كه از شدت خشم گوشه ردايش را مى كشيد بر منبر شد و گفت : به من خبر رسيده كه ربيعه بن اميه با زنى غير عرب از زنان مدينه ازدواج كرده و دو زن را بر آن گواه گرفته است ، من اگر پيش از اين از آن نهى كرده بودم ، (اكنون ) سنگسار مى كردم .(33)
مالك در موطا و بيهقى در سنن روايت كنند كه : خوله بنت حكيم بر عمر بن خطاب وارد شد و گفت : ربيعه بن اميه با زنى ازدواج موقت كرده و وى باردار شده است . عمر در حالى كه رداى خود را مى كشيد، بيرون آمد و گفت : اين متعه (= ازدواج موقت ) را اگر پيش از اين نهى كرده بودم اكنون سنگسار مى كردم . (34)
در اصابه گويد: سلمه بن اميه با سلمى كنيز آزاد شده حكيم بن اميه ابن اوقص اسلمى ازدواج موقت كرد. سلمى از او بچه دار شد و وى فرزندش را حاشا كرد. موضوع به عمر رسيد و او ازدواج موقت را ممنوع كرد.(35)
عبدالرزاق در مصنف از ابن عباس روايت كند كه گفت : اميرالمؤ منين (= عمر) را كسى جز ام اراكه بر نهى از متعه نكشاند. او در حال باردارى بيرون شد و عمر سبب پرسيد، وى گفت : سلمه بن اميه بن خلف با من ازدواج موقت كرده است ...(36)
ابن ابى شيبه در مصنف از علاء بن مسيب از پدرش روايت كند كه گويد: عمر گفت : اگر مردى را پيش من آرند كه با زنى (ازدواج موقت ) كرده باشد، اگر محصن (= همسردار) باشد او را سنگسار مى كنم . و اگر عزب باشد تازيانه اش مى زنم .(37)
* * *
در روايات گذشته چنين يافتيم كه صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى گفتند: آيه فما استمتعتم به منهن درباره ازدواج موقت نازل گرديده ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله به انجام آن دستور فرموده ، و آنان دستور فرموده ، و آنان با مهريه تعيين شده از آرد و خرما يا جامه و لباس ، در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله زنان را به عقد موقت خويش مى خواندند، و اين حكم در زمان ابوبكر و نيمى از خلافت عمر همچنان جريان داشته ، تا آنكه عمر به خاطر اقدام عمرو بن حريث آن را ممنوع كرده است . و نيز، دانستيم كه نكاح متعه در دوره عمر، پيش ‍ از نهى او، آشكارا انجام مى شده است . و دور نيست كه تحريم او تدريجى و مرحله اى بوده باشد: ابتدا در امر شاهدان عقد سخت گيرى كرده و دستور داده تا عدول مومنين را گواه بگيرند - چنانكه از برخى روايات گذشته استشمام مى شود - سپس نهى نهائى و قاطع خود را بيان داشته و گفته است : اگر پيش از اين ممنوع كرده بودم ، اكنون سنگسار مى كردم .
پس از اين وقايع ، نكاح متعه (= ازدواج موقت ) در جامعه اسلامى ممنوع و حرام شد، و خليفه عمر نيز، تا پايان دوران خود بر آن اصرار مى ورزيد و نصيحت و خير خواهى ناصحان در وى اثر نبخشيد.
طبرى در سيره عمر از عمران بن سواده روايت كند كه وى از خليفه اجازه خواست و بر او وارد شد و گفت : به قصد نصيحت آمده ام !
عمر گفت : درود صبح و شام بر توى ناصح .
او گفت : امتت در چهار چيز بر تو ايراد مى گيرند.
گويد: عمر سر تازيانه اش را بر زير چانه و دنباله اش را بر روى ران خود نهاد و سپس گفت : بياور!
عمران گفت : مى گويند، تو عمره (تمتع ) را در ماههاى حج حرام كرده اى در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين كار را نكرده ، و ابوبكر نيز، و آن حلال است .
عمر گفت : آن حلال است . ولى اگر آنان در ماههاى حج عمره بگزارند، چنين انگارند كه از حج شان كفايت كند، و اين تخم بى جوجه شد و حج خلوت گردد، در حالى كه حج نورى از انوار الهى است . پس كار من صواب وانديشه ام درست بوده است !
عمران گفت : مى گويند: تو متعه نساء (= ازدواج موقت ) را حرام كرده اى ، در حالى كه آن اجازه و رخصتى خدائى بود: با مهريه مناسبى متعه مى كرديم و پس از سه روز جدا مى شديم .
عمر گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را در زمان ضرورت حلال فرمود. پس از آن ، مردم در رفاه شدند و اكنون كسى از مسلمانان را نمى شناسم كه به آن عمل كرده يا به سوى آن باز گردد. الان نيز هر كه خواهد با مهريه مناسب ازدواج كند و پس از سه روز با طلاق جدا شود. پس ‍ كار درستى كرده ام ... (38)
* * *
مولف گويد: توجيه و عذر خليفه عمر در تحريم متعه حج به اينكه : اگر مسلمانان در ماههاى حج عمره بگزارند چنين انگارند كه از حج شان كفايت كند، اين توجيه با نهى او از جمع ميان حج و عمره راست نيايد. علت واقعى و حقيقت مطلب عذرى است كه در روايت ديگرى آمده و او گفته است : مردم مكه نه پستان شيرده دارند و نه زراعت (مفيد)، بهار آنان تنها از ميهمانان اين خانه است . بنابراين ، (= حاجيان ) بايد دوبار به سوى آن بيايند: يك بار براى حج مفرد و ديگر بار براى عمره مفرده ، تا قريش كه اصل و ريشه مهاجرين اند، از آن بهره ور گردند.
اما توجيه و عذر خليفه درباره نكاح متعه به اينكه : زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله زمان ضرورت بود و اكنون چنين نيست اين توجيه نيز غير مقبول است . زيرا، بيشتر رواياتى كه بر وقوع متعه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله صراحت دارد، ناظر بر آن است كه نزول حكم آن در جنگ ها و حال سفر بوده ، و از اين جهت هيچ تفاوتى بين عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و عصر عمر تا دوران ما و دوره هاى آينده وجود ندارد.
زيرا، انسان از روزى كه بر روى كره زمين پديدار شده ، هميشه نيازمند سفر بوده و روزها و ماهها و گاهى سالها از خانواده و اهل خويش دور مى ماند. حال مردى به سفر برود و سفرش طولانى باشد، با غريزه جنسى اش چه بايد بكند؟ آيا مى تواند آن را از خود جدا كرده و در محل برجاى گذارد تا پس از بازگشت با اوست و در سفر و حضر از وى جدا نگردد؟ حال كه اين غريزه با اوست آيا مى تواند آن را انكار كرد و عصمت ورزد؟ و اگر افراد نادرى از ابناى بشر توان عفت ورزيدن داشته باشند، آيا همه انسانها مى توانند چنين باشند؟ يا آنكه بيشتر آنان غريزه خود را سركوب مى كنند؟ چنين گروه انبوهى از نسل بشر اگر در جامعه اى قرار گيرد كه او را از تصرف در غريزه اش باز دارد و از او بخواهد با سرشت و فطرت و طبيعتش مخالف ورزد، چه بايد بكند؟ آيا راهى جز خيانت به جامعه براى او باقى مى ماند؟!
آيا اسلام كه براى همه مشكلات انسان راه حل مناسب ارائه كرده ، اين مشكل را بى جواب گذارده است ؟! نه ، بلكه براى اين مشكل نيز ازدواج موقت را تشريع فرموده است . و همان گونه كه امام على فرمود: اگر منع عمر نبود هيچ كس جز شقى زنا نمى كرد. البته جوامع غير اسلامى راه حل را در جواز زنا ديده و آن را در همه جا آزاد گذارده اند! آنچه بيان شد تنها مشكل مسافران دور از وطن نيست .
افراد بشر در وطن هم ، در بسيارى اوقات از ازدواج دايم معذورند، و در اين مشكل ، زن و مرد برابرند. حال ، انسانى كه سالهاى طولانى نمى تواند ازدواج دايم داشته باشد، اگر به ازدواج موقت پناه نبرد چه بايد بكند؟ بويژه كه قرآن كريم به مردان مسلمان مى فرمايد: و لا تواعدوهن (39)
سرا
با آنها قرار پنهانى نگذارد. و درباره زنان مسلمان
مى فرمايد: و لا متخذات اخدان (40) (پاكدامنانى كه ) دوست پنهان نگيرند!
اما آنچه خليفه عمر در توجيه تحريم خود بيان كرده كه : ازدواج موقت را به ازدواج دايم تبديل كند و پس از سه روز طلاق گويد، نتيجه اين كار دو حالت دارد: اول آنكه اين تصميم با علم و اطلاع قبلى زن و شوهر بوده و هر دو بر آن توافق كرده اند، كه اين همان ازدواج موقت يا نكاح متعه است .
دوم آنكه شوهر چنين قصدى داشته و آن را از زن پنهان مى دارد كه اين كار، فريب دادن زن و اهانت به اوست . چه آنكه آنها از پيش بر ازدواج دايم توافق كرده اند و مرد نيت دورنى اش (= طلاق بعد از سه روز) را پنهان داشته است .
حال ، پس از وقوع چنين ازدواج هاى به ظاهر دايم سه روزه ، جائى براى اعتماد زنان و سرپرستان آنها به ازدواج دايم باقى خواهد ماند؟!
و در پايان مى گوئيم : از گفت و گوى انجام شده ميان عمران با خليفه عمر و ديگر رواياتى كه از گفت و گوهاى عمر در اين باره رسيده ، دقيقا آشكار مى گردد كه : همه آن رواياتى كه در تحريم ازدواج موقت از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده و به كتاب هاى اصلى حديث و تفسير راه يافته ، رواياتى جعلى و ساختگى است كه بعد از عصر عمر ساخته شده است . زيرا، اگر يكى از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله در زمان خلافت عمر روايتى از آن حضرت در دست داشت كه سياست خليفه را در باره متعه حج و متعه نساء تاييد كند، يقنا آن را ابراز مى داشت . چه ، با آنهمه تاكيد و تهديد آشكار خليفه در تحريم و عقوبت بر انجام متعه ، نيازى به كتمان آن از خليفه نمى ديد و خود خليفه نيز، اگر در طول اين مدت بر چيزى كه سياستش را تاييد كند دست مى يافت ، به آن استشهاد مى كرد و نيازمند اين همه شدت عمل و فشار بر مسلمانان نمى شد.
بدين گونه ، دوران عمر پايان يافت در حالى كه او مخالفان سياست خود را منكوب و نفس ها را در سينه ها حبس كرده بود. او حتى راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز، از نقل روايت باز مى داشت !
اين سياست تا شش سال اول دوران خلافت عثمان ادامه يافت ، و حكم خليفه در تحريم متعه به تدريج در جامعه اسلامى گسترش يافت . بعد از آن ، نسل تازه اى پديد آمد كه از اسلام چيزى نمى دانست جز آنچه سياست خلافت اجازه نشر و بيان آن را مى داد، و ما در بخش بعدى آن را در مى يابيم :
6 - ازدواج موقت پس از عمر 
در نيمه دوم خلافت عثمان نيروهاى حاكمه خلافت منشعب شده و رو در روى هم قرار گرفتند: عايشه و طلحه و زبير و عمرو بن عاص و پيروانشان در يك صف ، و مروان و فرزندان بنى العاص و ساير بنى اميه و پيروان آنها در صف ديگر، اين درگيرى باعث شد تا ميدان عمل براى مسلمانان باز گردد و آزادى هاى نسبى مجال بروز يابد و بخشى از احاديث ممنوعه منتشر شود، و مسلمانان را به معارضه با خلفا بكشاند، و نسل جديد، از مسلمانان ديرپا، چيزهائى را بشنود كه نمى توانست شنيد، و امورى را ببيند كه هرگز نديده بود. برخى از مخالفت هاى درباره متعه نساء (= ازدواج موقت ) چنين است :
1 - در مصنف عبدالرزاق از ابن جريح از عطا روايت كند كه گفت : اولين كسى كه نام متعه (= ازدواج موقت ) را از او شنيدم ، صفوان بن يعلى بود. گويد: او مرا خبر داد كه معاويه در طائف زنى را به عقد موقت خود در آورد و من كار او را ناپسند شمردم . نزد ابن عباس رفتيم و برخى از ما داستان را براى او بازگو كرد. پاسخ شنيد: آرى (ازدواج موقت ) رواست . راوى گويد: دل من آرام نگرفت تا آنكه جابر بن عبدالله وارد شد، به منزل او رفتيم . مردم از او سوالاتى كردند و سخن را به متعه كشاندند، جابر گفت : آرى . ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر متعه (= ازدواج موقت ) مى كرديم تا آنكه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حريث زنى را به عقد موقت گرفت و... (41)
2 - و نيز، در منصف عبدالرزاق است كه : معاويه بن ابى سفيان هنگام ورود به طائف كنيز آزاد شده ابن حضرمى به نام معانه را در به عقد موقت خود در آورد. جابر گويد: من معانه را در زمان خلافت معاويه ديده ام ، او زنده بود و معاويه هر سال براى او هديه اى مى فرستاد تا از دنيا رفت .(42)
3 - و نيز، در همان كتاب از عبدالله بن خيثم روايت كند كه گفت : در شهر مكه ، زنى عراقى و عابده با پسرش به نام ابو اميه زندگى مى كرد و سعيد بن جبير به منزل او رفت و آمد داشت . گويد: به سعيد گفتم : خيلى پيش اين زن مى روى ؟! سعيد گفت : من او را با نكاح متعه به عقد خود در آورده ام . گويد: سعيد به او گفته است : ازدواج موقت از نوشيدن آب رواتر است .(43)
* * *
بارى ، از همان دوران ، سخن گفتن از حليت ازدواج موقت و فتواى به آن ، آغاز گرديد. در مصنف عبدالرزاق گويد: على - عليه السلام - در كوفه گفت : اگر نبود راى پيشين عمر بن خطاب ، فرمان مى دادم تا (ازدواج موقت ) داير گردد، پس از آن هيچ كس زنا نمى كرد جز شقى و بدبخت .(44)
در تفسير طبرى ، نيشابورى ، فخر رازى ، ابى حيان و سيوطى روايت كنند كه امام على - عليه السلام - فرموده : اگر عمر ازدواج موقت را ممنوع نكرده بود، هيچ كس زنا نمى كرد مگر شقى و بدبخت . (45)
در تفسير قرطبى روايت كند كه ابن عباس گفت : ازدواج موقت هديه اى الهى بود كه خداوند بر بندگانش بخشود (و عمر آن را ممنوع كرد) و اگر عمر از آن نهى نكرده بود، هيچ كس جز شقى نگون بخت زنا نمى كرد. (46)
در منصف عبدالرزاق ، احكام القرآن جصاص ، بدايه المجتهد ابن رشد، درالمنثور سيوطى و ماده شقى از نهايه اللغه ابن اثير، لسان العرب ابن منظور، تاج العروس زبيدى و غير آنها روايت كنند كه :
عطا گويد: شنيدم كه ابن عباس مى گفت : خدا عمر را ببخشايد! متعه چيزى نيست جز رحمت الهى كه خداوند بر امت محمد صلى الله عليه و آله ارزانى داشت (و عمر آن را ممنوع كرد) و اگر نهى او نبود، هيچ كس جز نگون بخت شقى نيازمند زنا نمى شد.(47)
در عبارت مصنف عبدالرزاق به جاى رحمت لفظ رخصت . و در آخر حديث به جاى شقا لفظ شقى آمده است . عطا گويد: به خدا سوگند گويا سخن او را مى شنوم كه مى گفت : الا شقى مگر نگون بخت !
و عبارت بدايه المجتهد چنين است : و لولا نهى عمر عنها ما اضطر الى الزنا الاشقى و اگر عمر آن را ممنوع نكرده بود، هيچ كس جز نگون بخت ، ناچار از زنا نمى شد.
7 - آنان كه بعد از عمر بر حليت متعه پاى فشردند 
ابن حزم در محلى گويد: پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله جماعتى از پيشينيان صحابه (رض ) بر حليت آن باقى ماندند كه عبارتند از: اسماء دخت ابى بكر، جابر بن عبدالله ، ابن مسعود، ابن عباس ، معاويه بن ابى سفيان ، عمرو بن حريث ، ابوسعيد خدرى و سلمه و معبد پسران اميه بن خلف . و جابر بن عبدالله (حليت ) آن را در دوره رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر تا اواخر دوره عمر، از همه صحابه روايت كرده است .
گويد: عمر بن خطاب تنها در صورتى آن را مردود مى داند كه دو نفر عادل بر آن گواه نباشند، و با شهادت دو نفر عادل آن را روا مى داند.
و گويد: از تابعين هم ، طاوس ، عطاء، سعيد بن جبير و ساير فقهاى مكه - اعزها الله - بر حليت آن پاى مى فشرده اند.(48)
قرطبى در تفسيرش روايت كند كه : نكاح متعه (= ازدواج موقت ) را تنها عمران بن حصين ، برخى از صحابه و گروهى از اهل البيت جايز مى دانند. و مى گويد: ابوعمر گويد: اصحاب ابن عباس ، مكيان و يمانيان ، همگى ازدواج موقت را بنابر مذهب ابن عباس حلال مى دانند.(49)
ابن قدامه در مغنى گويد: از ابن عباس روايت شده كه او متعه را جايز شمرده است . بيشتر صحابه و عطا و طاوس بر اين عقيده بوده اند. ابن جريح بر آن فتوى داده و حليت آن از قول ابو سعيد خدرى و جابر روايت شده و شيعه به سوى آن رفته است . زيرا، مسلم شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را اجازه فرموده است .(50)
8 - پيروان عمر در تحريم ازدواج موقت و بروز اختلافات  
يكى از طرفداران حرمت ازدواج موقت عبدالله بن زبير است . ابن ابى شيبه در مصنف خود از ابن ابى ذئب روايت كند كه گفت :
شنيدم ابن زبير خطبه مى خواند و مى گفت : الا و ان المتعه هى الزنا آگاه باشيد كه متعه همان زنا است .(51)
ديگرى : ابن صفوان است كه حديث او خواهد آمد.
ديگرى : عبدالله بن عمر در يكى از دو ديدگاه خويش است . چنانكه شرح آن بيايد.
در اين باره ميان پيروان عمر و مخالفان او مناقشات و درگيرى هائى اتفاق افتاده كه برخى از آنها را مى آوريم :
الف - اختلافات ميان موافقان و مخالفان
درباره حليت ازدواج موقت ، بين ابن عباس و گروهى از مخالفان مانند ابن زبير، مشاجرات و بحث هاى به شرح زير در گرفته است :
مسلم در صحيح و بيهقى در سنن خود از عروه بن زبير روايت كنند كه گفت : عبدالله بن زبير در مكه به پا خاست و گفت : مردمانى كه خدا دلهاى آنان را همانند چشمانشان كور كرده است ، به ازدواج موقت فتوا مى دهند! - عبدالله كنايه به ابن عباس داشت كه چشمانش را از دست داده بود - ابن عباس در پاسخش گفت : تو موجودى جلف و سبكسرى ! به جانم سوگند كه متعه در زمان امام المتقين - مقصودش رسول خدا صلى الله عليه و آله است - حلال بود. ابن زبير گفت : خودت تجربه كن كه به خدا سوگند اگر چنين كنى (= متعه نمائى ) تو را با سنگ هاى خودت سنگسار مى كنم .
ابن شهاب گويد: خالد بن مهاجر بن سيف مرا خبر داد كه : من در نزد مردى نشسته بودم كه شخصى پيش وى آمد و حكم متعه را پرسيد. او دستور به انجام آن داد. ابوعمره انصارى به وى گفت : آهسته تر! او گفت : چيه ؟ به خدا سوگند من در دوران امام المتقين آن را انجام داده ام .(52)
از سعيد بن جبير روايت كنند كه گفت : شنيدم عبدالله بن زبير خطبه مى خواند و بر ابن عباس درباره فتوايش در حليت متعه اعتراض ‍ مى كرد و او را سرزنش مى نمود. ابن عباس گفت : اگر راست مى گويد از مادرش بپرسد. عبدالله از مادرش پرسيد و پاسخ شنيد: ابن عباس ‍ درست مى گويد آرى اين چنين بود. ابن عباس گفت : اگر بخواهم ، مردانى از قريش را كه از طريق آن ( = ازدواج موقت ) به دنيا آمده اند، نام مى برم .(53)
بديهى است كه اين گفت و گوها بايد در زمان حكومت عبدالله بن زبير در مكه واقع شده باشد، در آن دوران كه نماز جمعه و جماعت در بيت الله الحرام برگزار مى شد. و گمان قوى آن است كه اين گفت و شنودها در اوان خطبه نماز جمعه و در حضور بسيارى از مسلمانان بوده است .
زيرا، به نظر ما ابن عباس خود را برتر از آن مى دانست كه در سخنرانى ابن زبير حضور يابد مگر در نماز جمعه كه به حضور در آن ملزم و مجبور بودند.
و نيز، كاملا آشكار است كه ابن زبير و هيئت حاكمه او، يعنى هيئت حاكمه خلافت ، هيچ گونه مستندى از قول و فعل و تقرير و تاييد رسول خدا صلى الله عليه و آله در نهى از متعه در دست نداشتند. چه ، اگر داشتند، در برابر ابن عباس و برهان محكم او كه مى گفت : متعه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام مى شده است . به آن استناد مى كردند.
ولى ، بر خلاف هيئت حاكمه خلافت كه در تحريم متعه حج و متعه نساء - تا به امروز هم - بر منطق زور تكيه كرده و مى كنند، معتقدان به حليت هميشه و هرگاه فرصت يافته اند با استناد به سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله با آنها مقابله كرده و دلايل خود را بيان داشته اند.
در صحيح مسلم و مسند احمد و طيالسى و سنن بيهقى و غير آنها از ابى نضره روايت كنند كه گفت : نزد جابر بن عبدالله بودم كه شخصى نزد او آمد و گفت : ابن عباس و ابن زبير درباره متعه حج و متعه نساء اختلاف كرده اند.
جابر گفت : ما آن در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام داديم سپس عمر ما را از آن باز داشت و ما ديگر انجام نداديم .(54)
در روايت ديگرى گويد: به جابر گفتم : ابن زبير ازدواج موقت را ممنوع و ابن عباس به آن دستور مى دهد. جابر گفت : حديث بر دست من مى چرخد: ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله متعه (= ازدواج موقت ) مى كرديم . دوران عمر بن خطاب كه شد، خطبه خواند و گفت : خداى عز و جل براى پيامبرش هر چه خواست حلال فرمود، و قرآن در جايگاههاى خود فرود آمد. اكنون حج خودتان را از عمره تان جدا كنيد، و از نكاح با اين زنان دست بكشيد كه اگر مردى را نزد من آوردند كه ازدواج موقت كرده باشد، او را سنگسار خواهم كرد.(55)
اين روايت در عبارت بيهقى چنين است : اما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابى بكر متعه مى كرديم . هنگامى كه عمر بن خطاب به خلافت رسيد گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله همان رسول خدا صلى الله عليه و آله و قرآن همانند قرآن است . و اين دو (كه مى گويم ) دو متعه اند كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بر پا بودند و من (اكنون ) آنها را ممنوع كرده و بر انجامشان كيفر مى دهم : يكى از آنها متعه نساء است ، اگر مردى را بيابم كه زنى را به عقد موقت گرفته باشد، او را سنگسار و در سنگ ها مدفون خواهم كرد. ديگرى متعه حج است . حج خودتان را از عمره تان جدا كنيد كه اين كار، حج و عمره شما را كامل تر مى كند.(56)

ب - اختلاف ميان ابن عباس و ديگران
در مصنف عبدالرزاق گويد: (ابن ) صفوان گفت : اين ابن عباس فتوى به زنا مى دهد. ابن عباس گفت : من فتواى به زنا نمى دهم ، آيا (ابن ) صفوان ام اراكه را فراموش كرده است ؟ به خدا سوگند كه فرزند آن زن از متعه (= ازدواج موقت ) است . آيا او كه مردى از بنى جمح باوى ازدواج موقت كرده ، زنا نموده است ؟!(57)
در روايت ديگرى است كه طاوس گويد: ابن صفوان گفت : ابن عباس ‍ فتواى به زنا مى دهد! راوى گويد: ابن عباس تعدادى از فرزندان متعه را نام برد. من از آنها كه برشمرد تنها معبد بن اميه را به ياد مى آورم .(58)

 

fehrest page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سردار سلیمانی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 14 خرداد 1394


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عکس ابزاالات تولیدی عباسیان
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 10 خرداد 1394


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

تبادل لینک هوشمند

.متشگرم از خداوند ارزوی توفیق برایتان دارم






آمار مطالب

:: کل مطالب : 633
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 30
:: باردید دیروز : 26
:: بازدید هفته : 56
:: بازدید ماه : 1258
:: بازدید سال : 10420
:: بازدید کلی : 62353

RSS

Powered By
loxblog.Com