عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود





Alternative content


نورى در ظلمت
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 24 ارديبهشت 1394

نورى در ظلمت
آيت اللّه حاج شيخ عبّاس قوچانى ، وصىّ مرحوم آية اللّه حاج ميرزا على آقاى قاضى (ره ) مى گويد: آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت فومنى (دامت بركاته ) در دورانى كه در عتبات حضور داشتند بسيار به مسجد مقدّس سهله مى رفتند و شبها تا به صبح بيتوته مى نمودند و در حال تهجّد وعبادت بسر مى بردند. يك شب كه بسيار تاريك بود و چراغى هم در مسجد روشن نبود در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كردند و به اين جهت به ناچار از مسجد خارج شده و به سمت محلّ وضوخانه كه در قسمت شرقى بيرون مسجد قرار داشت حركت كردند. در بين راه مختصر خوفى به جهت ظلمت محض و تنهايى در ايشان پيدا مى شود. به مجرّد اين خوف ، يك مرتبه نورى همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مى كرد.
آقا با اين نور به محلّ وضوخانه رفتند. تطهير كرده و وضو گرفتند و سپس به جاى خود يعنى مسجد سهله حركت كردند و در همه اين احوال آن نور در برابرشان قرار داشت . همين كه وارد مسجد شدند آن نور نيز از بين رفت .
(فَضلُ العالِمِ عَلَى العابدِ كَفَضْلى عَلى اُمَّتى )
فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت من است بر امّتم
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نهج الفصاحة


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شيطان در كمين است
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 24 ارديبهشت 1394

شيطان در كمين است
يكى از شاگردان مرحوم شيخ انصارى چنين مى گويد: در زمانى كه در نجف در محضر شيخ به تحصيل علوم اسلامى اشتغال داشتم يك شب شيطان را در خواب ديدم كه بندها و طنابهاى متعدّدى در دست داشت . از شيطان پرسيدم : اين بندها براى چيست ؟ پاسخ داد: اينها را به گردن مردم مى افكنم و آنها را به سوى خويش مى كشانم و به دام مى اندازم . روز گذشته يكى از اين طنابهاى محكم را به گردن شيخ مرتضى انصارى انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه اى كه منزل شيخ در آنجا قرار دارد كشيدم ولى افسوس كه عليرغم تلاشهاى زيادم شيخ از قيد رها شد و رفت .
وقتى از خواب بيدار شدم در تعبير آن به فكر فرو رفتم . پيش خود گفتم : خوب است تعبير اين رؤ يا را از خود شيخ بپرسم . از اين رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجراى خواب خود را تعريف كردم .
شيخ فرمود: آن ملعون (شيطان ) ديروز مى خواست مرا فريب دهد ولى به لطف پروردگار از دامش گريختم .
ين قرار بود كه ديروز من پولى نداشتم و اتّفاقاً چيزى در منزل لازم شد كه بايد آنرا تهيّه مى كردم . با خود گفتم : يك ريال از مال امام زمان (عج ) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسيده است . آنرا به عنوان قرض برمى دارم و انشاءاللّه بعداً ادا مى كنم . يك ريال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همين كه خواستم جنس مورد احتياج را خريدارى كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم اين قرض را بعداً ادا كنم ؟
در همين انديشه و ترديد بودم كه ناگهان تصميم قطعى گرفته و از خريد آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن يك ريال را سرجاى خود گذاشتم .(2


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گناهان کبیره دروغ نفاق و.................
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : پنج شنبه 24 ارديبهشت 1394

دروغ

بزرگ‏ترين گناهان

امير المؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايد:

«ان اعظم الخطايا عند الله اللسان الكذوب; (1) .

بزرگ‏ترين گناهان نزد خدا، زبان بسيار دروغ گو است.»

زبان دروغ گو داشتن، يعنى دروغ گو بودن. دروغ به وسيله زبان، وجود پيدامى‏كند و زبان يكى از علل وجودى دروغ است. اگر كسى دروغى بگويد، اين كار بازبانش انجام مى‏گيرد. اگر زبانى بسيار دروغ گو باشد، دارنده آن زبان، بسيار دروغ‏خواهد گفت.

هر گناهى با عضوى از اعضاى انسان در خارج رخ مى‏دهد و گناه را مى‏توان به آن‏عضو نسبت داد; چون گناه كار گناه را به وسيله آن عضو انجام داده است. دست‏خيانت‏كار داشتن، يعنى دزد و خائن به مال بودن. چشم ناپاك داشتن، يعنى خائن به‏ناموس بودن. زبان دروغ گو داشتن، يعنى دروغ گو بودن.

سر آن كه زبان پر دروغ، بزرگ‏ترين گناه است، در آينده روشن خواهد شد; اكنون‏بايد معناى دروغ روشن شود.

دروغ چيست؟

دروغ، سخن بر خلاف حقيقت است و دروغ گو كسى است كه بر خلاف حقيقت،خبرى مى‏دهد.

شما اگر گرسنه باشيد و به منزل دوست‏خود برويد، او براى شما غذا بياورد، شمابگوييد من سير هستم، اين سخن دروغ است، چون بر خلاف حقيقت است; شما نيزدروغ گو هستيد، زيرا بر خلاف حقيقت‏خبر داده‏ايد.

كم را بيش گفتن يا بيش را كم گفتن، دروغ است و گوينده‏اش دروغ گومى‏باشد، چنان كه بود را نبود و يا نبود را بود خبر دادن دروغ گويى مى‏باشد و نيزبد را خوب و خوب را بد يا كوچك را بزرگ و بزرگ را كوچك خواندن، دروغ‏خواهد بود.

دروغ و دروغ گويى

دروغ از صفات سخن است و دروغ گويى از صفات سخن گو و اين دو هميشه باهم يار نيستند. مى‏شود سخنى دروغ باشد، ولى گوينده‏اش دروغ گو نباشد، چنان كه‏ممكن است كسى دروغ بگويد، ولى سخنش دروغ نباشد، بلكه راست و مطابق‏حقيقت‏باشد.

شما اگر به وقوع حادثه‏اى اطمينان پيدا كرديد، در صورتى كه آن حادثه رخ نداده‏باشد، هنگامى كه از وقوع آن خبر مى‏دهيد، شما دروغ گو نيستيد، ولى خبر شمادروغ است. دروغ گو اگر سخن راستى بگويد كه به نظرش بر خلاف حقيقت‏باشد،خبر او راست است، چون مطابق با واقع است، ولى خودش دروغ گفته، زيرا به نظرخودش بر خلاف حقيقت، سخن گفته است.

در زبان عربى

در زبان عربى، دروغ را كذب گويند و خبر دروغ را خبر كاذب مى‏خوانند،چنان كه خود دروغ‏گو را نيز كاذب مى‏خوانند.

پس در اين زبان، كاذب بودن، هم صفت‏سخن مى‏باشد، و هم صفت‏سخن گو واين اشتراك، ممكن است گاهى موجب اشتباه بشود و به گمان برسد كه هر جا كه‏خبر كاذب پيدا شود، خبر دهنده هم بايد كاذب باشد، يعنى صفت گفته را به گوينده‏سرايت‏بدهند.

نظريه‏اى از قرن سوم

نظام، دانشمند نامى قرن سوم در دروغ نظريه‏اى دارد; او مى‏گويد:

«دروغ، سخن بر خلاف عقيده است، نه بر خلاف واقع.»

نظام براى اثبات صحت نظريه‏اش به اين آيه شريفه استدلال مى‏كند:

«والله يشهد ان المنافقين لكاذبون; (2) .

خدا گواهى مى‏دهد كه منافقان، دروغ گويند.»

منافقان، شرفياب حضور رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏شدند و عرضه مى‏داشتند كه ماگواهى مى‏دهيم كه تو رسول خداصلى الله عليه وآله هستى.

خدا در اين سوره مباركه با پيغمبر خود سخن مى‏گويد و منافقان را به اومى‏شناساند. خدا مى‏فرمايد: وقتى كه منافقان نزد تو آمدند و گفتند كه ما شهادت‏مى‏دهيم كه تو رسول خدا هستى، با آن كه خدا مى‏داند كه تو رسول او هستى وليكن‏بدان كه منافقان دروغ مى‏گويند.

بيان استدلال: سخن منافقان كه شهادت به رسالت‏بود، سخنى بود مطابق حقيقت،ولى خدا آنان را دروغ گو خوانده است.

دروغ گو بودن منافقان از اين نظر است كه آن‏ها اين سخن را از روى ايمان‏نگفتند، بلكه در دل، بر خلاف آن، عقيده داشتند; از اين پى مى‏بريم كه دروغ، سخن برخلاف عقيده است، نه بر خلاف حقيقت.

نظرى به اين نظريه

گويا دو چيز، موجب اشتباه اين مرد دانا شده كه دروغ را سخن بر خلاف عقيده‏پنداشته، نه بر خلاف حقيقت:

1. غفلت از اين كه كاذب هم صفت‏خبر قرار مى‏گيرد و هم صفت مخبر; اوپنداشته كه كاذب، تنها صفت مخبر خواهد بود و بس.

2. گمان آن كه ميان خبر دروغ و دروغ گو ملازمه مى‏باشد و اين صورت به‏خاطرش نرسيده كه ممكن است‏خبر دهنده، دروغ گو باشد، ولى خبرش دروغ‏نباشد، لذا نتيجه گرفته كه دروغ، سخن بر خلاف اعتقاد است، نه بر خلاف واقع.

ولى آيه شريفه اگر دليل بر سخن ما نباشد، سخن نظام را اثبات نمى‏كند، زيراسخن منافقان، راست و عين حقيقت‏بود، ولى خود آن‏ها در اين حقيقت گويى‏دروغ گو بودند، چون كلامشان را بر خلاف واقع مى‏پنداشتند.

علماى بيان، استدلال نظام را چنين ابطال كرده‏اند كه منافقان، دروغ گوى درشهادت دادن بوده‏اند.

معماى طاووس

طاووس يمنى كه از بزرگان برادران اهل سنت مى‏باشد و براى خويش مقام‏شامخى در دانش قائل بوده، به پندار خود معمايى درست كرده بود، آن را از حضرت‏امام باقرعليه السلام بپرسيد:

كدام مردمى بودند كه شهادت به حق دادند، ولى در عين حال دروغ گو بودند؟

امام فرمود: آنان منافقان بودند، در موقعى كه به رسول خداصلى الله عليه وآله عرض كردند ماشهادت مى‏دهيم كه تو رسول خدايى با آن كه گفته آن‏ها راست‏بود، ولى خود آن‏هادروغ گو بودند. (3) .

منافقان

منافقان كسانى بوده‏اند كه در زبان، اظهار اسلام مى‏كردند و خود را پيرورسول خداصلى الله عليه وآله مى‏خواندند، ولى در دل، دشمن آن حضرت بودند و پيامبرى‏حضرتش را انكار مى‏كردند. قرآن آنان را چنين معرفى مى‏كند:

«برخى از مردم مى‏گويند كه ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده‏ايم، ولى آن‏هامؤمن نيستند و مى‏خواهند خدا و مسلمانان را گول بزنند; آن‏ها خودشان راگول مى‏زنند و بس، ولى نمى‏فهمند.» (4) .

«وقتى كه مسلمانان را مى‏بينند، مى‏گويند ما ايمان آورده‏ايم، وقتى كه با همكيشان‏پليد خود مى‏نشينند، مى‏گويند ما با شماييم و مسلمانان را مسخره مى‏كنيم; خدا هم‏آن‏ها را مسخره مى‏كند و آنان را رها مى‏كند تا در اين گمراهى همچنان سر گردان‏بمانند; اين‏ها كسانى هستند كه هدايت و رستگارى را داده، ضلالت و گمراهى راخريده‏اند و تجارتشان سود نكرده است.» (5) .

دسته‏هاى منافقان

منافقان چهار دسته بوده‏اند:

دسته‏اى از روى طمع و براى رسيدن به مال و مقام در اسلام داخل شدند. در ميان‏اين دسته، كسانى بودند كه خبر ظهور پيغمبر اسلام از كاهنان عرب به آن‏هارسيده بود، آن‏ها از موفقيت‏هاى آن حضرت در آينده اطلاع داشتند، اينان مردم‏هشيارى بودند و با نقشه كامل در اسلام داخل شدند.

دسته دوم كه زيركى دسته اول را نداشتند، هنگامى كه فتوحات اسلام را ديدند،اسلام آوردند; پيدايش اين دسته، پس از غزوه بدر بود.

دسته سوم، بر اثر فشار محيط و عدم مساعدت اوضاع و احوال با ماندن آن‏ها دركفر به اسلام رو كردند; اين دسته بيش‏تر اهل مدينه بودند.

دسته چهارم، كسانى بودند كه پس از ايمان آوردن، سست عقيده شده و بى دين ولا مذهب گرديده بودند، ولى طمع يا وضع محيط به آن‏ها اجازه نمى‏داد كه كفر باطنى‏خود را آشكار كنند و به طور علنى با پيغمبر اسلام به مخالفت‏برخيزند.

منافقان مدينه

منافقان را در ميان پيروان رسول خداصلى الله عليه وآله بايد ستون پنجم كفر ناميد. آن‏ها در ميان‏مسلمانان ايجاد اختلاف مى‏كردند و روحيه سربازان اسلام را ضعيف مى‏كردند، درزير پرده با كفار روابط داشتند.

وقتى كه رسول خداصلى الله عليه وآله به قصد دفاع كفار از مدينه براى غزوه احد خارج شد،«عبدالله بن ابى‏» سر دسته منافقان مدينه با حضرتش مخالفت كرد و پيش‏نهاد كرد كه‏در مدينه بمانيد و دفاع كنيد. در اين پيش‏نهاد به قدرى اصرار ورزيد كه كارشان باسعد بن معاذ، رئيس عشيره اوس به مشاجره كشيد.

آيا منظور عبدالله از اين پيش‏نهاد، تخطئه رسول خداصلى الله عليه وآله و سبك كردن اوامر آن‏حضرت، پيش مسلمانان بود؟ آيا منظورش ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمانان‏بود؟ آيا مى‏خواست وقت‏حمله كفار به مدينه، دروازه‏ها را بگشايد و سپاه دشمن راوارد شهر كند؟

وقتى كه نقشه‏اش نقش بر آب گشت و پيغمبر اسلام با سپاه هزار نفرى اش‏از مدينه خارج شد، عبدالله نقشه ديگرى كشيد و خود را در زمره لشكر اسلام‏قرار داد. در ميان راه به يك بار با سيصد نفر از همكيشانش از سپاه دين جدا شده وبه مدينه باز گشت. (6) .

بايستى بزرگى اين خيانت را در نظر آورد كه بازگشت‏يا فرار يك سوم سپاه،آن‏هم به سرعت، چگونه روحيه سربازان را متزلزل مى‏كند، آن هم سربازانى كه ازفرمانده خود هيچ گونه بيمى نداشته باشند.

منافقان مكى

غزوه احد شروع شد. در آغاز، بر اثر رشادت و فداكارى اميرالمؤمنين‏عليه السلام فتح‏نصيب مسلمانان گرديد و كفار فرار كردند، ولى همين كه مسلمانان به جمع كردن‏غنيمت‏هاى جنگ مشغول شدند، كفار قريش، نيروى پراكنده خود را گرد آورده وناگهان از پشت‏سر بر مسلمانان تاختند. مردمانى كه سلاح را كنار گذاشته بودندو به جمع آورى غنايم مشغول بودند، از اين غافل گيرى پريشان شدند وپابه فرار گذاشتند. از سپاه هفتصد نفرى به جز شصت هفتاد نفر استقامت نكردند و ازاين گروه به جز دو تن، همگى شهيد شدند; آن دو يكى على‏عليه السلام بود و ديگرى‏ابو دجانه انصارى.

علاوه بر بازگشت عبدالله، كه خود روحيه سربازان اسلام را ضعيف كرده بود،غافل‏گيرى كفار نيز موجب تضعيف بيش‏تر روحيه آنان گرديد، در نتيجه،رسول خداصلى الله عليه وآله در پيش دشمن تنها ماند و بزرگ‏ترين خطر، متوجه هستى اسلام‏گرديد.

ارتباط منافقان با كفار

طبرى مى‏نويسد: عده‏اى از فراريان، تصميم گرفتند كه به وسيله عبدالله بن ابى ازابوسفيان رئيس كفار امان بگيرند!

از اين مطلب چند نكته دقيق تاريخى استفاده مى‏شود:

يكى آن كه عبدالله بن ابى با ابوسفيان، روابط صميمانه داشتند و گرنه چنين توقعى‏از وى صحيح نبود.

ديگر آن كه در ميان كسانى كه با رسول خداصلى الله عليه وآله ماندند و قبل از شروع جنگ‏بازنگشتند، منافقانى موجود بوده‏اند كه با عبدالله روابط صميمانه داشته‏اند، چه اگرصميميتى در كار نبود، انتظار ميانجى گرى از او بى جا بود.

سوم آن كه، اين‏ها از منافقان مدينه نبودند، بلكه منافقانى از مردم مكه بودند كه ازابو سفيان بر خويش بيم داشتند، چون منطقه نفوذ ابو سفيان، تنها مكه بود.

احتمال ديگرى كه در كار هست، اين است كه اينان با عبدالله هم پيمان بوده‏اند كه‏از ميدان نبرد فرار كنند و رسول خدا را به كشتن دهند.

نكته ديگرى كه استفاده مى‏شود اين است كه نفاق اينان، از نفاق منافقان مدينه‏پنهان‏تر بوده، چون آشكارا با آن‏ها هم كارى نمى‏كردند، بلكه در سر با آنان بودند.

«و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم; (7) .

وقتى كه شيطان‏هاى خود را در نهان مى‏بينند، مى‏گويند ما با شما هستيم.»

مطلبى كه جلب نظر مى‏كند، روابط صميمى عبد الله با ابو سفيان بوده، به طورى‏كه ابو سفيان، شفاعت او را در باره مكه‏اى‏ها مى‏پذيرفته و امان مى‏داده.

آيا اين روابط صميمانه، برخاسته از چه بوده؟ چون تاريخ نمى‏گويد كه اين دوقبل از اسلام روابطى داشته‏اند; اضافه بر اين، قبل از اسلام، ابو سفيان شخصيتى‏نداشته است.

آيا عبدالله بعد از اسلام به ابو سفيان خدماتى كرده؟ آيا به گردن او حقوقى داشته كه‏ابو سفيان نمى‏توانسته تقاضاى عبدالله را نپذيرد؟

پى‏نوشتها:

1) فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج 5، ص 243.

2) منافقون (63) آيه 1.

3) عوالم العلوم، ج 11، ص 318.

4) بقره (2) آيات 8 - 9.

5) بقره (2) آيات 14 - 16.

6) سيره ابن هشام، ج 3، ص 64، ط، المكتبة العلمية بيروت.

7) بقره (2)، آيه 14.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
روایتی خواندنی از قبر و قیامت و راز سنگ قبر آیت الله بهجت
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394
روایتی خواندنی از قبر و قیامت و راز سنگ قبر آیت الله بهجت (5 نظر)

 

روایتی خواندنی از قبر و قیامت

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هر کس در فاصله میان ظهر روز پنجشنبه تا ظهر روز جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر ایمن می دارد.(ثواب الاعمال، ترجمه انصارى، ص ۳۷۵)

برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق می افتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که می خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه می میراند.

http://www.yazdfarda.com/media/news_gal/file_33800.jpeg

تصویری از قبر بهجت العرفا، آیت الله بهجت(ره)

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْر. (مکارم الأخلاق،قسمتی از دعای هر صبح وشام از امام صادق ص ۲۷۹) خداوندا از عذاب قبر و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم.

http://www.yazdfarda.com/media/news_gal/file_33801.jpeg

به محض ورود میت به قبر، شب اول قبر آغاز می شود که ممکن است تحمل همان سختی های اولیه، جهت آشنایی با جهان آخرت، پذیرفتن حقایق هولناکی چون حساب و کتاب، نکیر و منکر، برزخ و قیامت و… باشد. لذا سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست اما چون به شدت متاثر از اعمال و نیات افراد است می توان کیفیت آن را به دست خود تغییر داد و از وحشت و فشار آن کاست و بزرگانی چون ائمه معصومین را به فریادرسی طلبید. لذا هر چند شب اول قبر حتی برای مومن هم سخت است اما با وجود فرشته های الهی و اعمال نیک خود مومن و حضرات معصومین، می تواند برای مومن بسیار آسانتر و بلکه غیر قابل مقایسه با شب اول قبر کافر و فاسق باشد.

راز سنگ قبر آیت الله بهجت

 پس از عروج ملکوتی آیت الله بهجت و خاکسپاری ایشان در حرم مطهر حضرت معصومه (س) تا حدود دو ماه نشان خاص و ثابتی روی مزار ایشان موجود نبود و پس از آن هم یک صندوق چوبی با پوششی سیاه و پارچه‌ای روی قبر این عالم دینی قرار گرفت. بعد از مدتی نیز آن پارچه، با بنری که نقش محراب داشت و متنی توصیفی و عربی روی آن نوشته شده بود جایگزین شد.

اما سرانجام از طرف بیت آیت الله بهجت سنگی به ابعاد ۸۰ × ۱۸۰ پیشنهاد می‌شود، اما در بازار سنگ این نوع سنگ بسیار کمیاب بود و نیاز به پیگیری‌های مداوم داشت؛ از سوی دیگر برداشت از وجوهات شرعی، برای تهیه سنگ مزار به هیچ عنوان مورد نظر بیت معظم له نبود و برخی دوستداران و شاگردان آیت الله بهجت، داوطلب پرداختی به میزان توانایی خود و چند نفری نیز داوطلب پرداخت کل وجه شدند.

با گذشت بیش از یکسال نه تنها جستجوی سنگ بلکه متن، نوع خط، نوع ترکیب بندی و … مشخص نبود! گویا هیچ متنی رسا نبود تا آن شخصیت والا را توصیف و معرفی کند تا این که هنرمندی متعهد و از ارادتمندان آیت الله بهجت پیشنهاد می‌کند: «رساترین کلام در تعریف آقا امضای ایشان بود؛ العبد». این پیشنهاد مورد تائید قرار می‌گیرد.

با پیگیری و همراهی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)، کارگاهی در اطراف تهران که سنگی با ابعاد مورد نظر را دارد، معرفی می‌شود.

اما به علت آماده نبودن وجه خرید سنگ، مدتی طول می‌کشد تا سرانجام بانی سنگ مشخص و سنگ خریداری می‌شود.

برای خطاطی و حجاری هنرمندانی از قم و اصفهان و تهران معرفی می‌شوند و تقسیم کار می شود که در این میان سهم ستاد بازسازی عتبات اصفهان قابل توجه بود؛ هنرمندانی صدیق و متدین که بی‌ وضو دست به کار نبردند.

به این ترتیب در وسعتی از سادگی و خلوتی سنگ، اصالت و هویتی برجسته، رخ می‌ کند، «العبد محمد تقی بهجت بن محمود». «العبد» در قطعه‌ای میناکاری نقش می‌گیرد و در هنری زیبا و کاری بسیار نو ، روی سنگ قبر متصل می‌شود.
همزمان با ایام با سعادت عید بزرگ غدیرخم، سنگ مضجع شریف حضرت آیت الله العظمی بهجت (قدس سره) بر مزار آن عالم ربانی واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) نصب گردید.

     شایان ذکراست مراحل طراحی و اجرای سنگ مضجع شریف ، طی یکسال گذشته با همراهی و مشاوره اساتید مجرب و برجسته این فن و هنرمندان شهرهای قم، تهران و اصفهان همچون استاد فرشچیان، دکتر اسکندرپور، استاد عبدالرضایی، استاد سلیمانی، استادنجابتی ، استاد فیض اللهی و دیگر اساتید معظم با همکاری ستاد بازسازی عتبات عالیات مستقر در استان قم و اصفهان با حجاری مجرب ترین اساتید و هنرمندان استان اصفهان به مرحله اجرا درآمد.

    ضمنا اطراف این سنگ، با ابیاتی از اشعار عرفانی و توحیدی معظم له مزین گردیده است .

مصاحبه حجةالاسلام والمسلمین استاد سید رضا خسروشاهى
با شناختی که در طی چند سال متوالی از حضرت آیت الله بهجت کسب نموده ام، ویژگیهای اخلاقی خاصی در ایشان مشاهده کرده ام که به برخی از آنها اشاره می کنم:
دائم الذّكر بودن یكی از خصوصیّات بارز آیت الله بهجت دائم الذّكر بودن است. 
یك روزكه ایشان بعد از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل می رفتند، رو به تعدادی از طلاّب كه همراه و پشت سر ایشان حركت میكردند نمودند و فرمودند: با من كاری دارید؟ گفتند: نه، می خواهیم چند قدمی همراهی حضرتعالی نصیب ما بشود. 
ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ذكر خاصّی برای خود دارم، ولی چون فكر میكنم شما با من كاری دارید ذكر را متوقّف میكنم، و وقتی به منزل میرسم میبینم برنامه ام كامل انجام نشده است وناراحت میشوم.
فكر كردن قبل از سخن گفتن از دیگر ویژگیهای بارز ایشان آن است كه هرگاه می خواهند مطلبی را بفرمایند علاوه بر رعایت مقتضای حال، نخست درباره سخنی كه می خواهند بفرمایند فكر می كنند.
حتّی در این زمینه فكر میكنند كه مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتی بگویند به گونهای كه هم كوتاه باشد و هم رساتر مطلب را افاده بكند.
دوری از غفلت از جمله خصوصیّات دیگر ایشان آن است كه یك لحظه از عمر خویش را به غفلت سپری نمی كنند و برای تمام اوقاتشان برنامه ای خاصّ دارند.
اهل كرامت ایشان مقامی بس والای معنوی را دارا هستند، و صدور كرامت ره اورد آن است كه به یك نمونه از آن بسنده میكنیم:
از یكی از طلاّب كه اینك در قید حیات است شنیدم كه میگفت:بعد از ازدواج خانه ای در قم اجاره كردم، ولی پس از استقرار در منزل از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم و روزی رسید كه به قدری دست مان تنگ شد كه حتّی غذای شب را نداشتیم و در این فكر بودیم كه چگونه آن را تهیه كنیم، و از سوی دیگر در شرایطی بودم كه نمی توانستم از كسی قرض بگیرم.
از خانه بیرون آمدم و به منظور زیارت، روانه حرم حضرت معصومه(علیها السلام) شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم كسی از پشت سر من آمد و یك مقدار پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد و رفت.
برگشتم دیدم ایشان آیت الله العظمی بهجت است، در حالی كه اصلاً به ایشان اظهار نیازی نكرده بودم.شبیه این قضّیه را از یكی دیگر از طلاّب نیز شنیده بودم.
بنده پس از شنیدن این دو جریان به یاد مطلبی افتادم كه آیت الله بهجت فرموده بودند و آن اینكه:
«آیا میشود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وابگذارد؟!» و تأكید میكردند كه طلبه ها باید به وظایف خود عمل كنند و نگران چیز دیگری نباشند، خود مولا و آقای ما مواظب ماست، اینطور نیست كه ما را از چشم بیندازد.

 

 دیدگاه بزرگان و علما درباره ایشان چیست؟

 

 مجموعه ویژگی های گذشته و دیگر خصوصیّات، ایشان را به عنوان یك عالم ربّانی در نظر ما جلوه گر میسازد; از این رو علما و بزرگان نیز به ایشان عنایت ویژه دارند.
به عنوان مثال یادم هست كه روزی علاّمه محمّدتقی جعفری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمده بودند ملاقات ایشان، بعد از ملاقات هنگام خارج شدن از منزل آقا، بنده را در بین راه دیدند.
و فرمودند: «اینكه در روایات آمده كه: «هر كس در چهل روز با عالم ملاقات نكند، ماتَ قَلْبُهُ(39)» و همچنین: «زِیارَةُ الْعُلَماءِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ سَبْعینَ طَوافاً حَوْلَ الْبَیْتِ»(40)
مصداق بارز علماء ایشان هستندو نیز میفرمودند:
«نفْسِ دیدن و ملاقات كردن ایشان خودش سر تا پا موعظه و هشدار دهنده است.
من هر وقت آقا را میبینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است.»

در طول مدتی که با آیت الله بهجت آشنا بودید، چه تذکرات و موعظه های داشتند که نقل آن برای دیگران نیز مفید است؟ 
مطالب فراوان، كه به برخی از آنها اشاره میكنیم:
قدم اوّل در سیر الی الله آیت الله بهجت می فرمودند: قدم اوّل در سیر الی الله و در مسیر تقّرب به خدا این است كه انسان در همان حالی كه متوجّه خودسازی میشود یك مسافت و فاصله ای با مولای خود دارد، نخست باید مواظب باشد كه حدّاقل اگر نزدیكتر نشد فاصله ای را كه با مولا دارد بیشتر نشود و سعی كرده موقعیّتی را كه دارد حفظ كند. تا بعد كم كم به جلو حركت و خود را به مولا نزدیكتر نماید.

 

گرفتن تأییدیه و امضاء از امام زمان (عج)ایشان در بیاناتشان میفرمودند:
ما طلاّب باید در این فكر باشیم كه چگونه میتوانیم یك امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولی عصر(عج) بگیریم؟ یعنی چگونه درس بخوانیم و چگونه رفتار كنیم كه مولایمان ما را امضاء و تأیید كند؟ یك طلبه همیشه چه در اوان تحصیل و چه بعد از فراغ از تحصیل باید همّ و غمّش و فكرش این باشد كه رفتارم، كردارم گفتارم چگونه باشد كه آقا مرا تأیید كند.
اگر طلبه ای همیشه به این فكر باشد و در این مسیر حركت كند كه امضای آقا را بگیرد، دچار هیچ انحرافی نخواهد شد، نه در كردارش و نه در گفتارش و نه در رفتارش، و خلاف زی و شأن از او سر نمیزند و چنین طلبه ای هرگز دچار سردرگمی و بحران نخواهد شد.
اجتناب از صفات رذیله آیت الله بهجت خیلی تأكید داشتند بر اجتناب از صفات رذیله و می فرمودند كه: مثلاً سجده طولانی از عباداتی است كه كمر شیطان را میشكند، اما كسی كه سجده طولانی انجام میدهد باید مواظب باشد كه مرتكب ریا نشود، و به عنوان طنز و مثال میفرمودند:
بعد از سجده باید جلوی آینه بایستد و ببیند آیا جای مهر در پیشانی اش نقش بسته یا نه؟ اگر نقش بسته بود مقداری بمالد تا اینكه به صفت رذیله ریا مبتلا نشود.
كنترل زبان

 

ایشان خیلی تأكید میكردند بر كنترل زبان و می فرمودند: باید زبان را كنترل كنیم به صورتی كه باید 24 ساعت تأمّل و اندیشه كنیم و یك ساعت صحبت كنیم، بلكه شاید یك ساعت هم زیاد باشد.

 

داستان توصیه علامه جعفری به فرزند آیت الله بهجت(ره), همه کارهایت را رها کن!
حالا یک چیز به تو میگویم که همه اینها را خواندی، بیا تمام کارهایت را رها کن و خدمت همین پیر را بکن. هر چه گفت یادداشت کن و برای نسل بعد نگه دار. تو متوجه مقام ایشان نیستی...
  دفتر نشر آیت الله بهجت با دو کتاب تازه «دردانه» و «العبد» در نوزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم حضور دارد.
کتاب عکس «دردانه» که شامل زندگینامه تصویری مرحوم آیتالله محمدتقی بهجت (ره) در ۳۷۶ صفحه در قطع رحلی و طلایی و با قیمت ۵۰۰ هزار ریال از سوی مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله بهجت روانه بازار کتاب شده یکی از این آثار است. برای طراحی و تدوین این کتاب، با فراخوان عکس، حدود ۱۷ هزار قطعه عکس از عکاسان مختلف به صورت رنگی، سیاه و سفید، آنالوگ و دیجیتال به دفتر مؤسسه البهجت (مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله العظمی بهجت) رسید. طی چند ماه و با استفاده از استادان برجسته، این عکسها مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت یک هزار و ۵۰۰ قطعه عکس منتخب در اختیار «مسعود نجابتی» طراح گرافیک کتاب قرار گرفت.
این عکسها در مدت چند ماه نیز توسط طراح گرافیک کتاب مورد بازبینی و انتخاب قرار گرفت و در نهایت با مشاوره حجتالاسلام علی بهجت، ۴۰۲ قطعه عکس از ۲۴ عکاس به انتخاب نهایی رسید و پس از سه بار تدوین و طراحی به دست چاپ سپرده شد. متن این کتاب نیز توسط «رضا بابایی»، «محسن ربانی» و «علی ابراهیمی» به رشته تحریر درآمده است و علاوه بر زبان فارسی توسط «محمدجواد معافی» به زبان انگلیسی و «محمدعلی السعدی» به زبان عربی نیز ترجمه شده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
 

 

این کتاب در ۱۱ فصل مراحل مختلف زندگی این عالم ربانی را از دوران کودکی تا رحلت ایشان به نمایش گذاشته است. این کتاب شامل عکسهایی از ابراهیم سلیمانی، امیر حسامینژاد، محمد اخلاقی، مهدی مریزاد، عباس منجمی گیلانی، محسن بخشنده، علی طالبی، محمد بهرامی، جعفر کبوتری، علی فریدونی، محمدرضا پایندهمهر، حامد محسنی، علی موسوی، محمد محسنزاده، حمید ادیبزاده، علیرضا فرزین، محمدمهدی فومنی، محمدهادی مقدم، مهدی منتظری، محسن رنگینکمان، صادق پناهی، سعید محمودی ازناوه، داوود بابارحیم و قاسمی است.
بنابراین گزارش، کتاب «العبد» از آخرین کتابهایی است که در مورد سیره و درسهای آیتالله بهجت به رشته تحریر درآمده است. این کتاب که توسط «موسسه فرهنگی- مطالعاتی شمس الشموس» در بهار ۱۳۹۰ با جلد شومیز با قیمت 5600 تومان و با جلد گالینگور با قیمت 6300 تومان به چاپ رسیده، کوشیده تا با روش علمی و از طریق مصاحبههای مفصل با نزدیکان ایشان اثری متفاوت را به جامعه دینی عرضه کند.
در ابتدای این کتاب پیام آیت الله جوادی آملی به مناسبت همایش بزرگداشت آیت الله بهجت آورده شده است. در ادامه این کتاب خواننده با زندگی و سیر و سلوک آیت الله بهجت آشنا می شود. در همین فصل کرامات پیدا و پنهان و همچنین مقامات علمی آیت الله بهجت از زبان نزدیکان ایشان مانند فرزندشان حجت الاسلام علی بهجت بیان شده است.
 

 

حجت الاسلام علی بهجت فرزند ایشان در این باره میگوید: «سال ۶۳ فارغ التحصیل خیلی از علوم بودم. ۱۸ سال فلسفه خوانده بودم. روزی علامه جعفری هنگامی که از خانه ما بیرون آمد مرا دید و پرسید: چه درسی میخوانی؟ گفتم: سیزده سال فقه و اصول خواندم و به دوره خارج رسیدم اما آن را ترک کردم و دارم فلسفه را تمام میکنم. گفت دیگر چه؟ گفتم یک مقداری ریاضیات و ستاره شناسی و... خواندم. عرفان نظری را نزد آقای حسن زاده آملی و آقای جوادی آملی و فقه و اصول را هم خدمت خود حاجآقا خواندم. گفتند: حالا یک چیز به تو میگویم که همه اینها را خواندی، بیا تمام کارهایت را رها کن و خدمت همین پیر را بکن. هر چه گفت یادداشت کن و برای نسل بعد نگه دار. تو متوجه مقام ایشان نیستی زیرا اولا خودش مانع است از اینکه چیزی بفهمی از اینکه چه کسی هستند. ثانیا عوارض بیرونی هم مانع تو میشود چون تو دنبال زندگی آتیه هستی... شما ایشان را نمیشناسی فقط نگاه میکنی پدرت است. مثلا هر چه میخواهی نمیدهد. ولی من ایشان را از نجف میشناختم. به فکر دنیای خودش نیست چه برسد به فکر دنیای تو باشد. تازه تشکیک هم میکنی که گفته این پدر من از دیگران بهتر است؟ اما من قم، تهران، مشهد، ایران و نجف را دیدم، باور کن همین یکی مانده. اگر از تو گرفتند آن وقت میفهمی. آن موقع بود که حواسم را جمع کردم....» (ص ۱۲۸-۱۲۹)
 

 

فصل دیگر این کتاب به سیره سلوکی حضرت آیت الله بهجت اختصاص دارد و در آن مصاحبه های مفصلی از فرزند ایشان، آیت الله محفوظی، آیت الله کربلایی، حجتالاسلام هادی قدس، حجتالاسلام محمد روحی، حجتالاسلام ناصری و دیگر شاگردان آمده است. در این مصاحبه ها زوایای دیگری از شیوه های تربیتی ایشان مورد بررسی قرار میگیرد.
 

 

این گزارش می افزاید: کتابهای «جامع المسائل»، «در محضر بهجت»، «فریادگر توحید» و «زمزم عرفان» نیز از کتبی است که در غرفه دفتر نشر آیت الله بهجت در نمایشگاه نوزدهم عرضه می شود. همچنین این دفتر لوح فشرده «فراق بهجت» که سلسله سخنرانی های مراسم ارتحال، تشییع جنازه و ختم آیت الله بهجت را شامل میشود با همکاری موسسه کوثر منتشر کرده و در نمایشگاه قرآن عرضه می کند. نرمافزار «آیینه روشن» که حاوی زندگینامه و سخنان آیت الله بهجت و همچنین شامل کتاب جامع المسائل و استفتاء و کتاب حج آیت الله بهجت است، یکی دیگر از تولیدات این دفتر محسوب میشود.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ازدواج
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394


هيچ بنيادي در اسلام بنا نهاده نشده است
که نزد خداوند عزوجل محبوب تر از ازدواج باشد.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)

بيا اى دل خدا را بندگى كن
خدايى شو، خدايى زندگى كن
خدا را در نماز، آرى توان يافت
معطر شد دلى كز گل نشان يافت
بيا چون ماه در آغوش شب ها
به محراب سحر سجاده بگشا
عبادت كن كه اين باغ گل افشان
طراوت مى دهد بر گلشن جان
آن را كه جز بدرگه ايزد نياز نيست
راهش نماز باشد و راهى دراز نيست
-------------------
 چه خوب سروده سعدى شيرازى :

برگ عيشى به گور خويش فرست
كس نيارد زپس تو پيش فرست
 
خور و پوش و بخشاى و روزى رسان
نگه مى چه دارى ز بهر كسان
 
زر و نعمت اكنون بده كان تست
كه بعد از توبيرون ز فرمان تست
 
تو با خود ببر توشه خويشتن
كه شفقت نيايد ز فرزند و زن
 
غم خويش در زندگى خور كه خويش
به مرده نپردازد از حرص خويش
 
به غم خوارگى جز سر انگشت تو
نخارد كسى در جهان پشت تو
 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بمناسبت۲۳اسفندشهادت شهید برونسی/ ۱۵ داستان کوتاه از شهید برونسی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394
بمناسبت۲۳اسفندشهادت شهید برونسی/ ۱۵ داستان کوتاه از شهید برونسی

بمناسبت۲۳اسفندشهادت شهید برونسی/ ۱۵ داستان کوتاه از شهید برونسی

۲۳اسفند سالگرد شهادت بزرگمرد جبهه ها، شهید عبدالحسین برونسی یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس است که رابطه ی خاصی با خانم حضرت زهرا سلام الله علیها داشتند.

در ادامه داستان هایی کوتاه از زندگانی این شهید بزرگوار را می توانید بخوانید
۱- مشهد که آمدیم، بچه ی دومم را حامله بودم. موقع به دنیا آمدنش، مادرم آمد پیشم. سرشب، عبدالحسین را فرستادیم پی قابله.

به یک ساعت نکشید، دیدیم در می‌زنند. خانم موقر و سنگینی آمد تو. از عبدالحسین ولی خبری نبود. آن خانم نه مثل قابله‌ها، و نه حتی مثل زن‌هایی بود که تا آن موقع دیده بودم. بعد از آن هم مثل او را ندیدم. آرام و متین بود، و خیلی با جذبه و معنوی. آن‌قدر وضع حملم راحت بود که آن‌ طور وضع حمل کردن برای همیشه یک چیز استثنایی شد برایم.

آن خانم توی خانه ی ما به هیچی لب نزد، حتی آب هم نخورد. قبل از رفتن، خواست که اسم بچه را فاطمه بگذاریم.

سال‌ها بعد، عبدالحسین راز آن شب را برایم فاش کرد. می‌گفت: وقتی رفتم بیرون، یکی  از رفقای طلبه‌ رو دیدم. تو جریان پخش اعلامیه مشکلی پیش اومده بود که حتما باید کمکش می‌کردم. توکل بر خدا کردم و باهاش رفتم. موضوع قابله از یادم رفت. ساعت دو، دو و نیم شب یک هو یاد قابله افتادم. با خودم گفتم دیگه کار از کار گذشته، خودتون تا حالا حتماً یه فکری برداشتین.

گریه اش  افتاد. ادامه داد: اون شب من هیچ کی رو برای شما نفرستادم، اون خانم هر کی بود، خودش اومده بود.

 

۲- صورتش را که دیدم جا خوردم. اندازه چند سال پیر شده بود.

ساواکی‌ها یک دندان سالم هم توی دهانش باقی نگذاشته بودند؛ چند وقت مجبور شد دندان مصنوعی بگذارد.

آن روز هر چه اصرار کردم برایم بگوید چه بلاهایی سرش در آورده‌اند، فقط گفت: چیز خاصی نبوده.

یک بار که داشت برای چند تا از دوستانش تعریف می‌کرد، اتفاقی حرف هایش را شنیدم. شکنجه‌های وحشیانه‌ای داده بودندش؛ شکنجه‌هایی که زبان آدم گفتنش شرم دارد و قلم از نوشتنش عاجز است. او می‌خندید و می‌گفت.

من گریه می‌کردم و می‌شنیدم.

 

۳-گفت: می‌خوام برم زاهدان، می‌آی؟ گفتم: ماموریته؟ گفت: نه، مسافرته.

می‌دانستم توی بحبوحه انقلاب به تنها چیزی که فکر نمی‌کند، مسافرت است. خیلی پیله‌اش شدم تا ته و توی کار را در بیاورم، ولی نشد. در لو ندادن اسرار، قرص و محکم بود.

یک دبه روغن خرید. همان روز راه افتادیم.

زاهدان، مرا گذاشت توی یک مسافرخانه، خودش رفت. هرچه اصرار کردم مرا هم ببرد، قبول نکرد. گفتم: پس منو چرا آوردی؟

گفت: اگر لازم شد، به‌ات می‌گم.

دو روز بعد برگشت؛ بدون دبه روغن. گفت: بریم. گفتم: بریم؟ به همین راحتی!

باز هر چه اصرار کردم بگوید کجا رفته، چیزی نگفت.

تا بعد از پیروزی انقلاب آن راز را پیش خودش نگه داشت. بعد از انقلاب، یک روز بالاخره رضایت داد بگوید که قضیه چه بوده است. گفت: من اون روز رفتم پیش حاج آقا خامنه‌‌ای، از یکی از علما نامه داشتم براشون، دبه روغن رو هم برای ایشون برده بودم.

 

۴- مرخصی هم که می‌آمد، کم می‌دیدیمش. ولی در همان وقت کم، سعی می‌کرد تمام نبودن‌هایش را جبران کند. هم محبت می‌کرد به‌مان، هم نماز خواندن یادمان می‌داد، هم از درس و مشق‌مان می‌پرسید. مدرسه هم حتی می‌آمد. از مدیر و معلم درباره درس خواندن و درس نخواندن‌مان سوال می‌کرد. اگر چیزهایی را که انتظار نداشت، می‌شنید، بعدش کلی باهامان حرف می‌زد و نصیحت‌مان می‌کرد.

هیچ وقت دستش را روی‌مان بلند نکرد.

 

۵-هر چه بهش گفتیم و گفتند فایده ای نداشت .حکمش آمده بود باید فرمانده گردان عبدالله بشود،ولی زیر بار نرفت که نرفت.

روز بعد،صبح زود رفته بود مقر تیپ.به فرمانده گفته بود:چیزی رو که ازم خواستین قبول می کنم.

لز همان روز شد فرمانده گردان عبدالله.با خودم می گفتم:نه با این که اون همه سر سختی داشت توی قبول کردن فرماندهی،نه به این که خودش پاشده اومده پیش فرمانده تیپ.

بعدها،با اصراری که کردم،علتش رو برایم گفت :

شب قبلش امام زمان (سلام الله علیه) را خواب دیده بود؛ حضرت بهش تکلیف کرده بودن.

 

۶-بیمارستان بزرگ بود و مخصوص مجروحان جنگ. بستری‌‌ام که کردند، فهمیدم هم تختی‌‌ام یک بسیجی است. چهره ساده و با صفایی داشت. قیافه‌اش می‌خورد که جزو نیروهای تدارکات باشد. بعد از سلام و احوالپرسی، گفتم: پدر جان تو جبهه چکاره‌ای ؟

لبخند زد. گفت: تدارکاتی.

گفتم: خودمم همین حدس رو زدم.

جوانی توی اتاق بود که دایم دور و بر تخت او می‌چرخید. اول فکر کردم شاید همراه‌اش باشد، ولی وقتی دیدم اسلحه کمری دارد، شک کردم.

کم کم متوجه شدم مجروحان دیگری که در آن اتاق هستند، احترام خاصی به او می‌گذارند. طولی نکشید که چند تا از فرماندهان رده بالای سپاه آمدند عیادتش. مثل آدم‌های برق گرفته، بر جا خشکم زده بود.

انتظار داشتم آن بسیجی ساده و با صفا هر کسی باشد غیراز حاج عبدالحسین برونسی. همین که از بیمارستان مرخص شدم، رفتم توی تیپی که او فرمانده‌اش بود.

تا موقعی که شهید شد ازش جدا نشدم.

 

۷-طرف با یک موتور گازی آمد جلوی در مسجد. سلام کرد. جوابش را با بی‌اعتنایی دادم. دستانش روغنی بود و سیاه. خواست موتور را همان جلو ببندد به یک ستون، نگذاشتم.

گفتم: اینجا نمیشه ببندی عمو. با نگرانی ساعتم را نگاه کردم. دوباره خیره شدم به سر کوچه. سه، چهار دقیقه گذشت و باز هم خبری نشد. پیش خودم گفتم:

مردم رو دیگه بیشتر از این نمیشه نگه داشت؛ خوبه برم به مسئول پایگاه بگم تا یک فکری بکنیم. یک دفعه دیدم بلندگوی مسجد روشن شد و جمعیت صلوات فرستادند! مجری گفت: نمازگزاران عزیز در خدمت فرمانده بزرگ جنگ حاج عبدالحسین برونسی هستیم که به خاطر خرابی موتورشان کمی با تأخیر رسیده‌اند.

 

۸-بعد یکی از عملیات ها آمد مرخصی. در را که به روش باز کردم، چشمم افتاد به دوتا جعبه، از این جعبه های خالی مهمات بود. آوردشان تو. بعد از سلام و احوالپرسی، به جعبه ها اشاره کردم و پرسیدم: اینا رو برای چی آوردین؟

گفت: آوردم که بچه ها دفتر و کتابشون رو بگذارن توش… .

موقعی که جعبه ها را از ماشین گذاشته بود پایین، یکی از زن های همسایه هم دیده بود. بعداً به ام گفت: آقای برونسی انگار این دفعه دست پر اومدن.منظورش را نگرفتم. من و منی کرد و به اشاره گفت: جعبه ها.

تا اسم جعبه را آورد، صورتم داغ شد؛ معنی دست پر بودن را فهمیدم. زود در جوابش گفتم: اون جعبه ها خالی بودن!

گفت: از ما دیگه نمی خواد پنهان کنین، ما که غریبه نیستیم؛ بالاخره حاج آقا هر چی بوده، آوردن.

با عصبانیت راهم را کشیدم و رفتم خانه .

عبدالحسین وقتی موضوع را فهمید ، خونسرد گفت : این حرفا که ناراحتی نداره.

گفت:

باید به اون خانم می گفتی که این راه بازه، شوهر من رفته آورده، شما هم برین بیارین

 

۹-پسرم از روی پله ها افتاد.دستش شکست.

بیشتر از من عبدالحسین هول کرد.بچه را که داشت به شدت گریه می کرد،بغل گرفت.

از خانه دوید بیرون.چادر سرم کردم و دنبالش رفتم.ماتم برد وقتی دیدم دارد می رود طرف خیابان.

تا من رسیدم به اش،یک تاکسی گرفت.

درآن لحظه ها،ماشین سپاه جلوی خانه پارک بود.

 

۱۰-خانه ما آفتاب گیر بود. از اواسط بهار تا اوایل پاییز من وچند تا بچه قد ونیم قد، دایم با گرما دست و پنجه نرم می کردیم.

فقط یک پنکه درب وداغان داشتیم. من نمی دانستم عبدالحسین فرمانده گردان است ولی می دانستم حقوق او کفاف خریدن یک کولر را نمی دهد.

یک روز اتفاقی فهمیدم از طرف سپاه تعدادی کولر به او داده اند تا به هر کس خودش صلاح می داند بدهد.

بعضی از دوستانش واسطه شده بودند تا یکی از آنها را ببرد خانه خودش. قبول نکرده بود. به اش اصرار کرده بودند. گفته بود: این کولرها مال اون خانواده هاییه که جگرشون داغ شهید داره، تا وقتی اونا باشن، نوبت به خانواده من نمی رسه.

 

۱۱-می گفت: یکی از حربه های ضد انقلاب توی کردستان، استفاده از دخترای زیباست.

می گفت: یک روز که داشتم نگهبانی می دادم،یکی از اونا سراغ منم اومد!صورتش غرق آرایش بودبهم چشمک زد و بعد هم لبخند.بهش گفتم:از خدا بترس،برو دنبال کارت.

دوباره چشمک زد.سریع گلنگدن را کشیدم و داد زدم:اگر گورت رو گم نکنی،سوراخ سوراخت می کنم.

می گفت:دختره رنگش پرید و نفهمید چطوری فرار کرد

 

۱۲-از اینکه  آنجا  چه کاره است و چه مسولیتی دارد هیچ وقت چیزی نمی گفت. ولی از مسائل معنوی جبهه زیاد حرف می زد برام .

یک بار می گفت: داشتیم مهمات بار می زدیم که بفرستیم منطقه. وسط کار یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه با چادر مشکی پا به پای ما کار می کرد و مهمات می گذاشت توی جعبه ها . تعجب کردم.

تعجبم وقتی بیشتر شد که دیدم بچه های دیگر اصلا حواسشان به او نیس. انگار نمی دیدنش . رفتم جلو . سینه ای صاف کردم . خیلی با احتیاط گفتم: خانم , جایی که ما مردها هستیم شما نباید زحمت بکشید .

رویش طرف من نبود . به تمام قد ایستاد فرمود : مگر شما در راه برادر من زحمت نمی کشید ؟ یاد امام حسین از خود بی خودم کرد گریه ام گرفت. خانم فرمود : هرکس یاور ما باشد ما هم یاری اش میکنیم .

 

۱۳-از خواب پریدم کسی داشت بلند بلند گریه می کرد! …

رفتم توی راهرو حدس می زدم عبدالحسین بیدار است و دارد دعایی می خواند وقتی فهمیدم خواب است اولش ترسیدم بعد که دقت کردم دیدم دارد با حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) حرف می زند.

حرف نمی زد ناله می کرد و درد و دل اسم دوستان شهیدش را می برد مثل مادری که جوانش مرده باشد به سینه می زد و تو های و هوی گریه می نالید: اونا همه رفتن مادر جان پس کی نوبت من می شه؟ آخه من باید چه کار کنم؟…

 

۱۴- بعد از شهادت عبدالحسین، زینب زیاد مریض می شد. یک بار بدجوری سرما خورد وبه اصطلاح سینه پهلو کرد. شش، هفت ماهش بیشتر نبود. چند تا دکتر برده بودمش، ولی فایده ای نکرد. کارش شده بود گریه، بس که درد می کشید. یک شب که حسابی کلافه شده بودم، خودم هم گریه ام افتاد. زینب را گذاشتم روی پایم. آن قدر تکانش دادم وبرایش لالایی خواندم تا خوابش برد. خودم هم بس که خسته بودم، در همان حالت نشسته، چشم هایم گرم خواب شد.

یک دفعه عبدالحسین را توی اتاق دیدم، با صورتی نورانی وبا لباس های نظامی. آمد بالای سر زینب. یک قاشق شربت ریخت توی دهانش. به من گفت: «دیگه نمی خواد غصه بخوری، ان شاءالله خوب می شه.»

در این لحظه ها نه می توانم بگویم خواب بودم، نه می توانم بگویم بیداربود. هرچه بود عبدالحسین را واضح می دیدم. او که رفت، یک دفعه به خودم آمدم. نگاه کردم به لب های زینب، خیس بود. قدری از شربت روی پیراهنش هم ریخته بود.

زینب همان شب خوب شد. تا همین حالا، که چهارده، پانزده سال می گذرد، فقط یک بار دیگر مریض شد. آن دفعه هم از امام رضا- علیه السلام- شفا گرفت.

 

۱۵-جهیزیه ی فاطمه حاضر شده بود. یک عکس قاب گرفته از بابای شهیدش را هم آوردم. دادم دست فاطمه. گفتم: بیا مادر! اینو بگذار روی وسایلت.

به شوخی ادامه دادم:

بالاخره پدرت هم باید وسایلت رو ببینه که اگر چیزی کم و کسری داری برات بیاره.

شب عبدالحسین را خواب دیدم. گویی از آسمان آمده بود؛ با ظاهری آراسته و چهره ی روشن و نورانی. یک پارچ خالی تو دستش بود. داد بهم. با خنده گفت:

این رو هم بگذار روی جهیزیه ی  فاطمه

فردا رفتیم سراغ جهیزیه. دیدیم همه چیز خریده‌ایم، غیراز پارچ

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
رهبرم
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394

روحی لک الفدا رهبرم...

مرد مردان...رهبرم سید علیست....

 

 

 

یاصاحب الزمان(عج)

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

هفت گروه.........

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگی را ساده بگیرید مقام معظم رهبری
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394

زندگی را ساده بگیرید

خودتان را اسیر تشریفات نکنید

 

 

افسران - خودتون متن "رابخونیدونظر بدید،....... "


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دلایل با ارزش بودن زن از نگاه دکتر شریعتی :
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394
 
دلایل با ارزش بودن زن از نگاه دکتر شریعتی :

زن اگر پرنده آفریده میشد؛حتمأ «طاووس »بود

اگر حیوان بود؛ حتمأ «آهو »بود

اگر حشره بود ؛ حتمأ «پروانه» بود

اما او« انسان »آفریده شد ...

تا« خواهر »و «مادر» باشد و ...«عشق »...

زن چنان «بزرگ» است که «اشرف موجودات»خداست
تا حدی که یک گل او را راضی می کند ٬
و یک کلمه او را به کشتن می دهد...

پس ای مرد مواظب باش !!!

زن از سمت چپ نزدیک قلب ساخته شده
تا او را در «قلبت »جا دهی...

شگفت انگیز است
زن در کودکی درهای برکت را به روی «پدرش» میگشاید...

در جوانی دین «شوهرش» را کامل می کند ...

و هنگامیکه «مادر» می شود ...

(بهشت زیر پای اوست)

قدرش را بدانیم....

تقدیم به تمام بانوان ایران زمین..

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مدافعان حرم
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394

 یکی از دنیا دل کند و رفت زیارت حرم

رو سنگ مزارش نوشتند شهید مدافع حــرم

یکی مثل من
اسیر دنیاست...
باید بشه فقط سهمش

دیــــــــدن عکسای حـــــرم

شادی روح مدافعین حرم صلوات                
     

دعا کنید ما هم بریم زیارت حرم ...ما که به هر دری زدیم بسته بود...شاید دعای شما جو


 

کانال کمیل و پروانه ی تنها: عصر بود که حجم آتش کم شد، با دوربین به نقطه ای رفتم که دید بهتری روی کانال داشته باشم.آنچه می دیدم باور نکردنی بود. از محل کانال فقط دود بلند می شد ومرتب صدای انفجار می آمد. اما من هنوز امید داشتم.با خودم گفتم:ابراهیم شرایط بسیار بدتری از این را هم سپری کرده، نزدیک غروب شد.

من دوباره با دوربین به کانال نگاهی انداختم.احساس کردم از دورچیزی پیداست و در حال حرکت است.با دقت بیشتری نگاه کردم.کاملاً مشخص بود،سه نفر در حال دویدن به سمت ما بودند ودرمسیر مرتب زمین می خوردند و بلند می شدند وزخمی وخسته به سمت ما می آمدند .معلوم بود از کانال می آیند.فریاد زدم و بچه ها را صدا کردم.به بقیه هم گفتم تیراندازی نکنید.بالاخره آن سه نفر به خاکریز ما رسیدند. پرسیدم:از کجا می آیید.

حال حرف زدن نداشتند. یکی از آنها خواست . سریع قمقمه رو به او دادم.دیگر دیگری هم از شدت ضعف وگرسنگی بدنش می لرزید. وسومی بدنش غرق به خون بود. وقتی سرحال آمدند گفتند:از بچه های کمیل هستند.

با اضطراب پرسیدم: بقیه بچه ها چی شدن؟ در حالی که یکی از آنها سرش را به سختی بالا می آورد گفت:فکر نمی کنم کسی غیراز ما زنده باشد.

هول شده بودم.دوباره وبا تعجب پرسیدم:این پنج روز چه جوری مقاومت کردید؟ باهمان بی رمقی اش جواب داد زیر جنازه ها مخفی شده بودیم اما یکی بود که این پنج روز کانال رو سر پا نگه داشته بود.

عجب آدمی بود! یک طرف آر پی جی می زد و یک طرف تیربار شلیک می کرد. یکی از اون سه نفرپرید توی حرفش و گفت:همه شهدا رو ته کانال هم می چید .آذوقه وآب رو پخش می کرد،به مجروح ها می رسید.اصلاً این پسر خستگی نداشت.
گفتم :مگر فرمانده ها ومعاون های دوتاگردان شهید نشدن ، پس از کی داری حرف می زنید؟

گفت:یه جوونی بود که نمی شناختیمش ، موهایش این جوری بود ... ، لباسش اون جوری و چفیه... . داشت روح از بدنم جدا می شد.سرم داغ شده بود.آب دهانم را قورت دادم.اینها همه مشخصه های ابراهیم بود.با نگرانی نشستم ودستانش را گرفتم وگفتم:آقا ابراهیم الان کجاست؟ گفت: تا آخرین لحظه که عراق آتش می ریخت زنده بود وبه ما گفت :تا می تونید سریع بلند بشیدو تا کانال رو زیر ورو نکردند فرار کنید. یکی ازاون سه نفر هم گفت:من دیدم که زدنش.با همون انفجار اول افتاد روی زمین.
این گفته ها آخرین اخباری بود که از کانال کمیل داشتیم و ابراهیم تا به حال حتی جنازه ای هم ازش پیدا نشده ، همیشه دوست داشت گمنام شهید شود.

چند سال بعداز عملیات تفحص شهدا، محمود وند از بچه های تفحص که خود نیز به درجه رفیع شهادت رسید نقل می کند: یک روز در حین جستجو، در کانال کمیل شهیدی پیدا شد که دروسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سالها هنوز قابل خواندن بود، درآخرین صفحه این دفترچه نوشته شده بود:

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب و غذا را جیره بندی کردیم، شهدا انتهای کانال کنارهم  قرار دارند، دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)



 




 هییسسسسسسس!!!!!!

یواش ترخوشحالی کنید!!!!!!!!!!!

شایدکسی پدر نداشته باشد…
اینقدراین طلای با ارزش را به رخ نکشید ...
قدرش را بدانید ..
ازکنارش بودن لذت ببرید،
دستانش را بوس کنید،
ساعتها نگاهش کنید ، پدرهدیه نمیخواهد...پدرخودش هدیه س ،
ازدستش ندهید برایش وقت بگذارید.
نگید بابا گیر ، نده من بزرگ شدم نه!!!!!
توبرای اون همون موجود کوچولویی .... مواظب باش اون فرشته توست که به زمین اومده... تاازتو حمایت کنه... مواظب باش دل فرشته را نشکنی...

فقط یک کم یواشتر!!! 
شاید کسی دلش برای پدرش تنگ شده ......

تقدیم به همه فرزندان شهید هشت سال دفاع مقدس....

تقدیم به فرزندان شهدای هسته ای...

تقدیم به همه فرزندان شهیدی که پدراشونو برا دفاع از حرم از دست دادند...

تقدیم به همه کسانی که توی این شب عزیز از نعمت پدر بی بهره هستن....


 


 




 

 


 

شهید مدافع حرم ،شهید محمود رضا بیضایی

به روایت برادر شهید :

 

 

 

 

احمد رضا بیضایی می‌گوید:یکی از دوستان شهید جمله‌‌ای عربی را برایم پیامک کرده بود و

 

 

اولش نوشته بود: این سخنی از محمودرضاست. آن جمله این بود: «اذا کان المنادی زینب

(س) فأهلا بالشهادة». یعنی:

 

«اگر دعوت کننده زینب (س) باشد، سلام بر شهادت».




 

شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری)به روایت همسر:


....از نظر زمانی کم بود، ولی از لحاظ کیفیت ارزش بالایی داشت. بارها شد که من ده روز ایشان را نمی دیدم. مخصوصا وقتی

عملیاتی صورت می گرفت این زمان بیشتر می شد و تا روزیکه جبهه ها استقرار و ثبات پیدا نمی کرد به خانه نمی آمد. آن هم

حدود سه یا چهار ساعت. در همین ساعتهای کم آن قدر برخوردش مهربانانه و سنجیده بود که بعد از رفتن او احساس می کردم

اگر یک ماه دیگر هم نیاید همین توان معنوی برایم کافی است. وقتی می آمد چشمهایش از فرط کار و بیخوابی سرخ بود و از

خستگی صدایش به زحمت در می آمد. همه اش تلاش بود. لحظه ای آرام و قرار نداشت. اما با آن همه خستگی وقتی پایش به

خانه می رسید با حوصله می نشست و با من صحبت می کرد. قدردان بود. تقید او به مطالعه برای من بسیار عزیز بود. حتی

بعضی از کتابهایی که خوانده بود به من توصیه می کرد بخوانم، چون فرصت داشتم. از طرف دیگر او به زبان عربی تسلط داشت

و متون خوبی برای مطالعه انتخاب

 

افسران - این رو هم بگذار روی جهیزیه ی  فاطمه

جهیزیه ی فاطمه حاضر شده بود. یک عکس قاب گرفته از بابای شهیدش را هم آوردم. دادم دست فاطمه. گفتم: بیا مادر! اینو بگذار روی وسایلت.

به شوخی ادامه دادم:

بالاخره پدرت هم باید وسایلت رو ببینه که اگر چیزی کم و کسری داری برات بیاره.

شب عبدالحسین را خواب دیدم. گویی از آسمان آمده بود؛ با ظاهری آراسته و چهره ی روشن و نورانی. یک پارچ خالی تو دستش بود. داد بهم. با خنده گفت:

این رو هم بگذار روی جهیزیه ی فاطمه

فردا رفتیم سراغ جهیزیه. دیدیم همه چیز خریده‌ایم، غیراز پارچ

برگرفته از کتاب سالکان ملک اعظم 2 «منزل برونسی»


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اسلام حفظ جان و اداء امانت كند اما ثواب در برابر ايمان است *
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : سه شنبه 22 ارديبهشت 1394

اسلام حفظ جان و اداء امانت كند اما ثواب در برابر ايمان است *

بـَابُ أَنَّ الْإِسـْلَامَ يـُحـْقـَنُ بـِهِ الدَّمُ وَ تـُؤَدَّى بـِهِ الْأَمـَانـَةُ وَ أَنَّ الثَّوَابَ عَلَى الْإِيمَانِ

عـَلِيُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِيـمَ عـَنْ أَبـِيـهِ عـَنِ ابـْنِ أَبـِي عـُمـَيـْرٍ عـَنِ الْحـَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنِ الْقَاسِمِ الصَّيْرَفِيِّ شَرِيكِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْإِسْلَامُ يُحْقَنُ بِهِ الدَّمُ وَ تُؤَدَّى بِهِ الْأَمَانَةُ وَ تُسْتَحَلُّ بِهِ الْفُرُوجُ وَ الثَّوَابُ عَلَى الْإِيمَانِ
اصول كافى ج : 3 ص : 38 رواية :1
ترجمه روايت شريفه :
امام صادق (ع ) ميفرمود: بوسيله اسلام خون شخص محفوظ شود و امانت ادا شود و زناشوئى حلال گردد، ولى ثواب در برابر ايمان است .


شرح :
چـنـانـچـه در روايـات بعد توضيح داده مى شود، اسلام بمعنى اقرار بشهادتين است بوسيله زبان ، و ايمان عقيده قبلى و رفتار عملى است طبق موازين و مقررات اين دين شريف . پـس كـافـريـكـه بـا مـسلمين مى جنگد، بمحض ‍ اينكه شهادتين بزبان جارى كند، از لحاظ ظـاهـر يـك از افـراد مـسلمين محسوب مى شود و مسلمانرا روا نيست بروى او شمشير بكشد، و چـون امـانـتـى نـزد مـسلمان سپارد، لازم است باو رد كند يا اگر كسى نزد او امانتى سپارد، لازمـست بصاحبش رد كند، زيرا راستگويى و رد امانت از مشخصات بارز مسلمان است . و نيز مى تواند با زنى مسلمان ازدواج نمايد. اما ثواب و پاداشى كه خدا در آخرت ميدهد مربوط بايمان و عقيده قلبى و امتثال مقررات شرعى است .

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ الْإِسْلَامُ إِقْرَارٌ بِلَا عَمَلٍ
اصول كافى ج : 3 ص : 40 رواية :2
ترجمه روايت شريفه :
امـام بـاقـر يـا امـام صـادق عـليـهـمـا السـلام فـرمـود: ايـمـان اقـرار اسـت و عمل . و اسلام اقرار بدون عمل است .


توضيح :
پـيـداسـت كـه مـقـصـود از اقرار، اعتراف زبانى و تلفظ بشهادتين است و كلمه بلا عـمـل بـنـحـو لا بـشـرط اسـت نـه بـشـرط لا، زيـرا كـسـيـكـه عمل بمقررات اسلام كرد و مؤ من شد، مسلمان هم مى باشد.                   از اصول کافی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حقوق واجب امام بر رعيت و رعيت بر امام عليه السلام
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : سه شنبه 22 ارديبهشت 1394

* حقوق واجب امام بر رعيت و رعيت بر امام عليه السلام *

بَابُ مَا يَجِبُ مِنْ حَقِّ الْإِمَامِ عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقِّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْإِمَامِ

1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِى حـَمـْزَةَ قـَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ الْإِمَامِ عَلَى النَّاسِ قَالَ حَقُّهُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَسْمَعُوا لَهُ وَ يـُطـِيعُوا قُلْتُ فَمَا حَقُّهُمْ عَلَيْهِمْ قَالَ يَقْسِمَ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ يَعْدِلَ فِى الرَّعِيَّةِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فِى النَّاسِ فَلَا يُبَالِى مَنْ أَخَذَ هَاهُنَا وَ هَاهُنَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روايت 1
ترجمه روايت شريفه :
ابو حمزه گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم : حق امام مردم چيست ! فرمود: حق او بر آنـهـا ايـنـسـتكه : سخنش را بشنوند وفرمانش برند. عرض ‍ كردم : حق مردم بر امام چيست ؟ فرمود: اينكه (بيت المال را) ميان آنها برابر تقسيم كند و با رعيت به عدالت رفتار كند، و چـون ايـن دو اصل در ميان مردم عملى گشت . امام باك ندارد از آنكه كسى اين سو و آن سو زنـد. (چـنـانـكـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام ايـن دو اصـل را در مـيان رعيتش ‍ جارى نمود و از سركشى مانند طلحه و زبير پروا نكرد، زيرا خدا آنها را كيفر بخشيد، و بعضى گفته اند: معنى جمله اخير روايت اين است امامى كه به وظيفه خود عمل كند، و آن دو اصل را جارى سازد، احتياجى به موافقت مردم ندارد، هر كسى بهر راه خواهد برود، امام در برابر خدا مسؤ ليت ديگرى ندارد).

 

2- مـُحـَمَّدُ بـْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بـْنِ يـُونـُسَ عـَنْ أَبـِى حَمْزَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ هَكَذَا وَ هَكَذَا وَ هَكَذَا وَ هَكَذَا يَعْنِى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 262 روايت 2
ترجمه روايت شريفه :
(در روايت ديگرى كه بعضى از رواتش غير از روات آن است ) ابو حمزه همين گونه از امام باقر نقل كرده است جز اينكه (به جاى اين سو و آن سو) گفته است : اين چنين و اين چنين و اين چنين و اين چنين يعنى پيش رو و پشت سر و طرف راست و سمت چپ ، (ولى پيداست كه از لحـاظ مـعـنـى فـرق نـدارد و مـقـصود از اين اطراف و جوانب ، جدا شدن از امام و احداث عقايد مختلف است        اصول گافی).

 

next page  ا

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انچه هنگام درگذشت امام بر مردم واجب است
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : سه شنبه 22 ارديبهشت 1394

* آنچه هنگام درگذشت امام بر مردم واجبست *

بَابُ مَا يَجِبُ عَلَى النَّاسِ عِنْدَ مُضِيِّ الْإِمَامِ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا حَدَثَ عَلَى الْإِمَامِ حَدَثٌ كَيْفَ يَصْنَعُ النَّاسُ قَالَ أَيْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جـَلَّ فـَلَوْ لا نـَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجـَعـُوا إِلَيـْهـِمْ لَعـَلَّهـُمْ يـَحـْذَرُونَ قـَالَ هـُمْ فـِى عـُذْرٍ مـَا دَامـُوا فـِى الطَّلَبِ وَ هـَؤُلَاءِ الَّذِيـنـَ يَنْتَظِرُونَهُمْ فِى عُذْرٍ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ أَصْحَابُهُمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 211 روايت 1
ترجمه روايت شريفه :
يـعـقـوب بن شعيب گويد: بامام صادق عليه السلام عرضكردم : چون براى امام پيش آمدى كـنـد (وفـات نـمـايـد) مـردم چـه كـنـنـد؟ فـرمـود: قـول خـداى عـزوجـل كـجـاسـت كـه مـى فـرمـايـد. (((چرا از هر گروه از مؤ منين دسته ئى سفر نكنند تا دربـاره ديـن ، دانـش آموزند و چون بازگشتند، قوم خويش را بيم دهند، شايد آنها بترسند 122 سـوره 9 ـ))) سـفـر كـنـنـدگـان تـا زمـانيكه دنبال طلب دانشند معذورند و آنها كه در انتظارند، تا زمان بازگشت رفقاى خود معذورند.


شـرح:
راجع به آيه شريفه در ج 1 ص 307 توضيحى بيان كرديم و در اينجا ميگوئيم بقرينه سؤ ال و جواب ، مراد اين است كه چون امام وفات كند، بر مؤ منينى كه در بلد امام نـيستند، لازمست از ميان خود عده اى را انتخاب كرده براى تعيين امام به آن شهر بفرستند و تـا زمـانـيـكـه بـه آنـجا نرسيده و در بلاتكليفى بسر مى برند، از نداشتن امام و پيشوا معذورند و همچنين كسانيكه ايشانرا فرستاده اند تا زمان رسيدن خبر به آنها معذورند.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عـَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ الْعَامَّةِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ الْحَقُّ وَ اللَّهِ قُلْتُ فَإِنَّ إِمَاماً هَلَكَ وَ رَجُلٌ بِخُرَاسَانَ لَا يَعْلَمُ مَنْ وَصِيُّهُ لَمْ يَسَعْهُ ذَلِكَ قَالَ لَا يَسَعُهُ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا هَلَكَ وَقَعَتْ حُجَّةُ وَصِيِّهِ عَلَى مَنْ هـُوَ مـَعـَهُ فـِى الْبـَلَدِ وَ حـَقُّ النَّفْرِ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِحَضْرَتِهِ إِذَا بَلَغَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجـَعـُوا إِلَيـْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ قُلْتُ فَنَفَرَ قَوْمٌ فَهَلَكَ بَعْضُهُمْ قَبْلَ أَنْ يَصِلَ فَيَعْلَمَ قـَالَ إِنَّ اللَّهَ جـَلَّ وَ عـَزَّ يـَقُولُ وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمـَوْتُ فـَقـَدْ وَقـَعَ أَجـْرُهُ عـَلَى اللّهِ قـُلْتُ فَبَلَغَ الْبَلَدَ بَعْضُهُمْ فَوَجَدَكَ مُغْلَقاً عَلَيْكَ بَابُكَ وَ مُرْخًى عَلَيْكَ سِتْرُكَ لَا تَدْعُوهُمْ إِلَى نَفْسِكَ وَ لَا يَكُونُ مَنْ يَدُلُّهُمْ عَلَيْكَ فَبِمَا يَعْرِفُونَ ذَلِكَ قَالَ بِكِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ قُلْتُ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ كَيْفَ قَالَ أَرَاكَ قَدْ تـَكـَلَّمـْتَ فِى هَذَا قَبْلَ الْيَوْمِ قُلْتُ أَجَلْ قَالَ فَذَكِّرْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِى عَلِيٍّ ع وَ مَا قَالَ لَهُ رَسـُولُ اللَّهِ ص فـِى حـَسـَنٍ وَ حـُسَيْنٍ ع وَ مَا خَصَّ اللَّهُ بِهِ عَلِيّاً ع وَ مَا قَالَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِ وَ نَصْبِهِ إِيَّاهُ وَ مَا يُصِيبُهُمْ وَ إِقْرَارِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ بِذَلِكَ وَ وَصِيَّتِهِ إِلَى الْحَسَنِ وَ تَسْلِيمِ الْحُسَيْنِ لَهُ بِقَوْلِ اللَّهِ النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِت ابِ اللّهِ قُلْتُ فـَإِنَّ النَّاسَ تـَكـَلَّمـُوا فـِى أَبـِى جـَعْفَرٍ ع وَ يَقُولُونَ كَيْفَ تَخَطَّتْ مِنْ وُلْدِ أَبِيهِ مَنْ لَهُ مـِثـْلُ قـَرَابـَتـِهِ وَ مـَنْ هُوَ أَسَنُّ مِنْهُ وَ قَصُرَتْ عَمَّنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْهُ فَقَالَ يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمـْرِ بـِثـَلَاثِ خـِصَالٍ لَا تَكُونُ فِى غَيْرِهِ هُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِالَّذِى قَبْلَهُ وَ هُوَ وَصِيُّهُ وَ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ وَصِيَّتُهُ وَ ذَلِكَ عِنْدِى لَا أُنَازَعُ فِيهِ قُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ مَسْتُورٌ مَخَافَةَ السُّلْطَانِ قَالَ لَا يَكُونَ فِى سِتْرٍ إِلَّا وَ لَهُ حُجَّةٌ ظَاهِرَةٌ إِنَّ أَبِى اسْتَوْدَعَنِى مَا هُنَاكَ فـَلَمَّا حـَضـَرَتـْهُ الْوَفَاةُ قَالَ ادْعُ لِى شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَيْشٍ فِيهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اكْتُبْ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ يَعْقُوبُ بَنِيهِ يا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفى لَكـُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُكَفِّنَهُ فِى بُرْدِهِ الَّذِى كَانَ يُصَلِّى فِيهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ يُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ يـُرَبِّعَ قـَبـْرَهُ وَ يـَرْفـَعـَهُ أَرْبـَعَ أَصـَابـِعَ ثُمَّ يُخَلِّيَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا كَانَ فِى هَذَا يَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَيْهِ فَقَالَ إِنِّى كَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ يُقَالَ إِنَّهُ لَمْ يُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَكُونَ لَكَ حُجَّةٌ فَهُوَ الَّذِى إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِيُّ فُلَانٍ قِيلَ فُلَانٌ قُلْتُ فَإِنْ أَشْرَكَ فِى الْوَصِيَّةِ قَالَ تَسْأَلُونَهُ فَإِنَّهُ سَيُبَيِّنُ لَكُمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 212 روايت 2
ترجمه روايت شريفه :
عـبـدالاعـلى گـويـد: از امـام صـادق عـليـه السـلام راجـع بقول عامه پرسيدم كه گويند: رسولخدا صلى اللّه عليه وآله فرموده : (((هر كه بميرد و امـامـى نـداشـتـه باشد، بمرگ جاهليت مرده است ))) فرمود: درست است بخدا. عرضكردم : امامى (در مدينه ) وفات كرده و مردى در خراسانست و نميداند وصى او كيست ، همين دورى از امـام بـراى او عذر نيست ؟ فرمود: براى او عذر نيست . همانا چون امام بميرد. برهان وصيش بـر كـسـانـى اسـت كـه در بـلد او هستند (پس آنها بايد وصى امام را با برهان امامت تعيين كـنـنـد) و بـر كسانيكه در بلد امام نيستند، چون خبر وفات او را شنيدند، لازمست كوچ كنند، هـمـانـا خـداى عـزوجـل مـى فـرمـايد: (((چرا از هر گروه از مؤ منان ، دسته اى كوچ نكنند تا دربـاره ديـن ، دانـش ‍ آمـوزنـد و چـون بـاز گـشـتـنـد قـوم خـويـش را بـيـم دهـند، شايد آنها بترسند))).
عرضكردم : اگر دسته ئى كوچ كردند و بعضى از آنها پيش از آنكه (بشهر امام ) برسد و بداند بميرد؟ فرمود: خداى جل و عز مى فرمايد: (((و هر كه براى مهاجرت بسوى خدا و رسـولش از خـانه خويش در آيد، آنگاه مرگ وى فرا رسد، پاداش او بعهده خدا باشد 99 سوره 4 ـ))).
عرضكردم : اگر بعضى از آنها ببلد امام رسيدند شما در خانه خود را بسته و بروى خود پـرده انـداخـتـه ايـد، نـه خـود شـما مردم را بسوى خود خوانيد و نه ديگرى ايشانرا بشما راهـنـمـائى كـنـد، بـچـه وسـيـله امـام را بـشـنـاسـنـد؟ فـرمـود: بـوسـيـله كـتـاب منزل خدا.
عرضكردم : خدا جل و عز (در قرآن ) چگونه مى فرمايد؟ امام فرمود: بنظرم پيش از اين هم در اين باره سخن گفته ئى ؟ (از من پرسيده ئى ؟) عرضكردم : آرى . آنگاه حضرت آياتى را كـه خـدا دربـاره على نازل فرموده و آنچه را خدا به على عليه السلام اختصاص داده و وصـيـتـى را كـه پـيـغـمـبـر صـلى اللّه عـليـه و آله راجـع به او نموده و نصبش فرموده و مـصـيـبـاتـيـكه بآنها ميرسد و اعتراف حسن و حسين را به آن و وصيتش را به حسن و تسليم كـردن حـسـيـن امـر امـامـت را طـبـق قـول خدا (((پيغمبر بمؤ منان از خودشان سزاوارتر است و هـمـسـران وى مـادران ايـشـانـنـد و خـويـشـاونـدان در كـتـاب خـدا، بـعـضى نسبت به بعضى سزاوارترند 6 سوره 33 ـ))) همه را ياد آور شد. (فرمود بيادآور).
(تـا مـعـلوم شـود امـامـت عـلى و حـسـن و حـسـيـن عـليـهـم السـلام بـدليـل آيـات قـرآن و احـاديـث پـيـغـمـبـر صـلى اللّه عـليـه وآله بـوده و از آن پـس بدليل آيه شريفه اولوالارحام ).
عـرضـكـردم : مـردم درباره امام باقر عليه السلام اعتراض كرده و ميگفتند: چگونه شد كه امـامـت از مـيـان تـمام فرزندان پدرش بدر شد و بوى رسيد، با آنكه در ميان آنها كسانى بودند كه از نظر قرابت مثل او و از نظر سن بزرگتر از او (مانند زيد بن على ) بودند. در صـورتـيـكـه امـامـت به كوچكتران از او (بواسطه كوچكتر بودنشان ) نرسيد؟ فرمود: صاحب امر امامت به سه خصلت شناخته مى شود كه مختص به اوست و در غير او نيست : 1 او نسبت به امام پيشين سزاوارتر (نزديكتر و منسوب تر) از ساير مردمست . 2 وصى او است . 3 سلاح و وصيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نزد اوست .
و ايـنـهـا نـزد مـن اسـت ، كـسـى بـا مـن در ايـن بـاره نـزاع نـكـند (بحديث 617 رجوع شود) عـرضـكردم اينها از ترس سلطان پنهانست ؟ فرمود: پنهان نيست بلكه دليلى روشن دارد، هـمـانـا پـدرم هـر چـه آنجا (مخزن و دايع امامت ) بود بمن سپرد و چون وفاتش نزديك شد، فرمود: گواهانى را نزد من حاضر كن ، من چهار تن از قريش را كه نافع غلام عبداللّه بن عمر يكى از آنها بود، حاضر كردم . فرمود: بنويس :
اين است آنچه يعقوب پسرانش را بدان وصيت مى كند (((پسرانم همانا خدا اين دين را براى شما برگزيد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد 122 سوره 2 ـ))) و محمد بن على بپسرش جعفر بن محمد وصيت كرد و دستورش داد كه او را با برديكه در آن نماز جمعه ميخواند، كفن پـوشـد و با عمامه خودش او را عمامه بندد و قبرش را چهار گوش ساخته ، چهار انگشت از زمين بلند كند و سپس آنرا واگذارد (از چهار انگشت بلندتر نكند).
آنـگـاه فـرمود: وصيت نامه را درهم پيچيد و بگواهان فرمود: برويد خدا شما را رحمت كند. پـس از رفـتـن ايشان من گفتم : پدرم ! در اين وصيت نامه چه احتياجى بگواه گرفتن بود؟ فـرمـود: مـن نـخـواسـتـم كـه تو (پس از مرگ من ) مغلوب باشى و مردم بگويند: او وصيت نـكـرده اسـت و خواستم تو دليلى داشته باشى كه هرگاه مردى به اين بلد آيد و گويد وصى فلانى كيست ! بگويند فلانى .
مـن گـفـتم : اگر در وصيت شريك داشته باشد امام چگونه تعيين ميشود؟) فرمود: از او سؤ ال مـى كـنـيد (مسائل مشكل علمى و امور غيبى را از او مى پرسيد) مطلب براى شما روشن مى شود.

 

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عـَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع أَصـْلَحـَكَ اللَّهُ بَلَغَنَا شَكْوَاكَ وَ أَشْفَقْنَا فَلَوْ أَعْلَمْتَنَا أَوْ عَلَّمْتَنَا مَنْ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً ع كـَانَ عـَالِمـاً وَ الْعِلْمُ يُتَوَارَثُ فَلَا يَهْلِكُ عَالِمٌ إِلَّا بَقِيَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شـَاءَ اللَّهُ قـُلْتُ أَ فـَيـَسَعُ النَّاسَ إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ أَلَّا يَعْرِفُوا الَّذِى بَعْدَهُ فَقَالَ أَمَّا أَهْلُ هَذِهِ الْبـَلْدَةِ فـَلَا يَعْنِى الْمَدِينَةَ وَ أَمَّا غَيْرُهَا مِنَ الْبُلْدَانِ فَبِقَدْرِ مَسِيرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ ما كـانَ الْمـُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ قَالَ قُلْتُ أَ رَأَيْتَ مَنْ مَاتَ فِى ذَلِكَ فـَقـَالَ هـُوَ بـِمـَنْزِلَةِ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكُهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقـَعَ أَجـْرُهُ عـَلَى اللَّهِ قـَالَ قـُلْتُ فـَإِذَا قـَدِمـُوا بـِأَيِّ شَيْءٍ يَعْرِفُونَ صَاحِبَهُمْ قَالَ يُعْطَى السَّكِينَةَ وَ الْوَقَارَ وَ الْهَيْبَةَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 214 روايت 3
ترجمه روايت شريفه :
مـحـمـد بـن مـسلم گويد: به امام صادق عليه السلام عرضكردم : اصلحك الله خبر بيمارى شـمـا بـمـا رسـيـد و مـا را نـگـران كـرد، اى كاش ما را آگاه مى ساختى (يا فرمود بما مى آمـوخـتـى ) وصـى شـما كيست ؟ فرمود: همانا على (بن ابيطالب ) عليه السلام عالم (امام ) بـود و عـلم بـه ارث ميرسد، و هيچ عالمى نميرد جز اينكه پس از وى كسى باشد كه مانند عـلم او يـا آنچه خدا خواهد (كمتر يا زيادتر) بداند، عرضكردم براى مردم رواست كه چون امـامـى بـمـيـرد، امـام بـعـد از او را نـشـنـاسـد؟ فـرمـود: امـا بـراى اهـل ايـن شـهـر يـعـنـى مـديـنـه روا نـيـسـت (زيـرا بـايـد فـورا سـؤ ال كـنند و وصى امام را بشناسند) و نسبت به شهرهاى ديگر معذوريت آنها به اندازه رسيد نشان تا مدينه است ، همانا خدا مى فرمايد: (((همه مؤ منين نتوانند كوچ كنند، پس چرا از هر گـروه ايـشـان دسـتـه اى سـفر نكنند تا در امر دين دانش ‍ اندوزند و چون باز گشتند، قوم خـويـش را بيم دهند شايد آنها بترسند122 سوره 9 ـ))) عرضكردم : بفرمائيد اگر كسى در ايـن راه بـمـيـرد، چه مى شود؟ فرمود: او به منزله كسى است كه براى مهاجرت بسوى خـدا و رسـولش از مـنـزكـش بيرون شده ، سپس مرگش فرا رسد كه پاداش او برخداست . عـرضـكـردم : وقـتى وارد مدينه شدند، بچه دليل امام خود را مى شناسند؟ فرمود: به امام آرامـش و وقـار و هـيـبـت عـطـا شـود (يـعـنـى امـام را مـى بـيـنـنـد كه اطمينان قلب و عدم شك و تزلزل در گفتار و رفتار و وجناتش هويدا است ).



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
40حدیث از ائمه در باره وقایع اخرالزمان
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

 

40 حدیث از معصومین درباره وقایع اخرالزمان ( نزدیک شدن ظهور آخرین منجی بشریت مهدی (عج) )
 

1- امیر مومنان(ع): مرد را برای پوشیده نگه داشتن همسرش سرزنش می کنند.


2- امیر مومنان(ع) : او [حضرت قائم «عج»] هنگامی ظاهر می شود که حقیقتها کم اجر و دنباله روها از نابخردان پیروی کنند.


3- امیر مومنان(ع): عربها دچار اختلاف شوند اشتیاق به ظهور افزون شود.


4-امیر مومنان(ع): عفاف و خویشتن داری از جامعه رخت بربندد و … و شیطان بر همگان چیره شود.


5- امیر مومنان(ع): زنها فرمانروایی کنند، حوادث جانکاه و کمرشکنی روی می دهد.


6- امیر مومنان(ع): هنگامی که مرد ها با مردها در می آمیزند و زنها با یکدیگر.


7- امیر مومنان(ع): عراق را فتح کنند و هر نوع اختلافی را با خونریزی پاسخ دهند.


8- پیامبر(ص): برای مردم روزگاری میرسد که تنها همّ وغمّشان شکم آنها و شرف آنها تجمّلات زندگی و قبلهء آنها زنهایشان می گردد.


9- پیامبر(ص): دین و آئین آنها درهم ودینارشان می باشد، آنها بدترین خلایق هستند برای آنها نزد خدا ارج و مقامی نیست.


10- پیامبر(ص): هنگامی که روابط نامشروع شیوع پیدا می کند زلزله زیاد می شود.


11-پیامبر(ص): هنگامی که برای کارهای ناشایست تعاون وهمکاری کنند و در احکام دین از یکدیگر دوری کنند.


12- پیامبر(ص): انسان به پدر ومادرش جفا می کند ولی با دوستانش از راه وفا وصفا وار د می شود.


13- پیامبر(ص): هنگامی که تکبّر و خودپرستی در اعماق دلها نفوذ کرد آنطور که سمها در بدنها نفوذ میکند.


14- پیامبر(ص): گناهان علنی شوند و محرّمات الهی سبک شمرده شوند.


15- پیـامبر(ص): زمـانی می آید که مـردم گـرگ درنده می شونـد، هر کس گرگ نباشد او را میخورند.

16- پیامبر(ص): مردم به انجام منکرات تظاهر می کنند … و اموال فراوان برای غنا و موسیقی خرج می شود.


17- امیر مومنان(ع): کسی که امر به معروف کند، خوار شود و کسی که مرتکب گناه شود، مورد ستایش قرار گیرد.


18- امیر مومنان(ع): هنگامی که نیازها وگرفتاریها فراوان شود مردم همدیگر را نشناسند.


19- امیر مومنان(ع): انسان برای استمداد به نزد برادرش برود، او را در قیافه ای دیگر غیر آنچه بود می بیند.


20- امیر مومنان(ع): شکافنده ها بشکافند و پیش بتازند ،تیز پروازان حمله کنند.

21- پیامبر(ص): هنگامی که امت من نماز را ضایع کنند و از شهوات پیروی کنند.


22- امیر مومنان(ع): پشت ها سنگین شود و حوادث پیاپی واقع شود.


23- پیامبر(ص): مرد ها خود را شبیه زن ها و زن ها خود را شبیه مرد ها می کنند.


24- پیامبر(ص): هنگامی که زنها جامه مردان را بپوشند و پوشش حیاء از آنها گرفته شود.


25- پیامبر(ص): سپس زمانی می آید که قاریان قرآن را می خوانند ولی از حلقومشان تجاوز نمیکند (عمل نمی شود…).

26- پیامبر(ص): قرآن را طبق خواسته های خود توجیه می کنند و آئین خدا را آراء خود تفسیر و تحلیل می کنند.


27- پیامبر(ص): ثروتمندان امت برای سیاحت به مکه می روند ومتوسطین آنها برای تجارت و فقرا برای ریاء و تظاهر (افراد خالص کم اند).


28- پیامبر(ص): قرآن با نی و لحن غنا خوانده می شود، بدون آینکه به هنگام تلاوت با خوف وخشیت از پروردگار همراه باشد.


29- پیامبر(ص): پس می بینی که گوش دادن به قرآن برای مردم بسیار سنگین است و گوش دادن به صداهای باطل آسان و فرح بخش شده است.


30- امیر مومنان(ع): آلات لهو و لعب در رهگذر مردم آشکارا به کار گرفته می شود، مردم عبور می کنند و کسی جرئت نمی کند از آن جلوگیری کند.

31- پیامبر(ص): (در آخر الزمان یعنی نزدیکی ظهور) زمین لرزه بسیار می شود.


32- پیامبر(ص): انتظارمیرودکه حتی یک قفیز گندم و یک درهم پول به مردم عراق نرسد.


33- امام صادق(ع): رودخانه ها خشک می شود و قحطی و گرانی پیش می آید.


34- پیامبر(ص): سه پرچم در یک سال و یک ماه و یک روزخروج می کنند(۱ـ سفیانی ۲ـ خراسانی ۳ـ یمانی )


35- امام صادق(ع): مردی از اولاد عمویم زید در یمن خروج می کند.


36- پیامبر(ص): یمانی ازشیعیان امیرمومنان (ع) است خروج یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه همزمان به دنبال یکدیگر است.


37- امام صادق(ع): در آن میان پرچم های هدایت از خراسان بیرون آمده با شتابی هر چه تمام تر منازل را طی کرده و پیش می تازند و تعدادی از یاران قائم (عج) در میان آنها خواهند بود.


38- امام صادق(ع): هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به راه افتاد به سویش بشتابید ولو با سینه خیز رفتن از روی برف ها باشد.


39- امام صادق(ع): آگاه باشید که آنها (سپاه خراسانی) یاران حضرت مهدی (عج) هستند و زمینه ی سلطنت جهانی او را فراهم میسازند.


40- پیامبر(ص): اگر سفیانی را ببینی او را پلید ترین مردم می یابی.





|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حکومت عدل جهانی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

حکومت عدل جهانی ...

چون ظاهر شود ، به کعبه تکیه کند ، و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد

و دین خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گیتی جاری کند .

و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .

مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکیزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد .

خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند .

در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد .

مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگیرد و به او بدهد . حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد ،

از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون کشد و به صاحب حق باز گرداند .

به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سیاسی منافقان و خائنان ، نابود گردد .

شهر مکه - قبله مسلمین - مرکز حکومت انقلابی مهدی شود .

نخستین افراد قیام او ، در آن شهر گرد آیند و در آنجا به او بپیوندند ...

و دیگر هیچ سیاستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سیاست عادله قرآنی ، در جهان جریان نیابد .

آری ، چون مهدی ( ع ) قیام کند زمینی نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .

در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بیاموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر ( ص ) قضاوت کنند .

مهدی ( ع ) با تایید الهی ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی در همگان پدید آورد ... .

مهدی ( ع ) فریاد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد .

در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتی بیمانند دست یابند .

حتی چهارپایان فراوان گردند و با دیگر جانوران ، خوش و آسوده باشند .

زمین گیاهان بسیار رویاند آب نهرها فراوان شود ، گنج ها و دفینه های زمین و دیگر معادن استخراج گردد .

در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوب ها بی فسرد ، رسم ستم و شبیخون و غارتگری برافتد و جنگها از میان برود .

در جهان جای ویرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .

در قضاوت ها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی ظلم و بیداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند .

مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگیرد .



 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اقا بیا
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

                                                                                                آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است  

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟
یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

  گریه، فراق، گریه، فراق، این چه رسمی است؟
دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین
دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار
مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن
بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت
گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول می روم امّا دعای تو ...
در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام
دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا
دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی
از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چادر من ... طلای سیاه -
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

گذشت آטּ زمآטּ کـہ نفت رآ طلاے سیآه میگفتنـב ...

 امـروز طـلا تویــــے ...

 سیـآه ، چـــآבرتــــ ..


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
توصیه‌های شنیدنی مرحوم «دولابی» برای سبک زندگی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394
:: توصیه‌های شنیدنی مرحوم «دولابی» برای سبک زندگی
 
 
 
 
استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل راذکر می‌کند که به ترتیب درذیل آورده شده است.
توصیه‌های شنیدنی مرحوم «دولابی» برای سبک زندگی
به گزارش جهان، استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل راذکر می‌کند که به ترتیب درذیل آورده شده است.

۱.هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

۲.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

۳.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

۴. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

۵.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

۶.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تجلی عرفان عملی در زندگی مرحوم دولابی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

 

تجلی عرفان عملی در زندگی مرحوم دولابی

 

تجلی عرفان عملی در زندگی مرحوم دولابی
 
دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، درباره مرحوم حاج اسماعیل دولابی اظهار کرد: مرحوم دولابی مثلِ اعلای همه خوبی‌ها و ارزش‌های الهی بود.

نویسنده کتاب «ساحت ربوبی» عنوان کرد: وی خودش و وجود خودش را صرف دیگر افراد جامعه می‌کرد و معتقد بود باید دین را در جان مردم به‌کاریم. چنین جمله‌ای برای بسیاری از مردم تنها به گوش می‌رسد و به هوش آن‌ها نخواهد رسید و از حد یک جمله فراتر نمی‌رود؛ «کاشتن دین در وجود مردم» به این معنا است که دین را با نمود عینی برای افراد جامعه تبیین کنیم. 

استاد دانشگاه اهل‌بیت(ع) یادآور شد: این معلم اخلاق معتقد بود که تنها راهی که دین را در جان مردم «کِشت» می‌کند، رفتار عملی اسلامی است. تنها با استناد به سیره انبیاء می‌توان تمامی جوانب دین را به صورت عملی اجرا کرد، چرا که جامعه همیشه به الگوی عملی نیاز دارد تا بتواند رفتاری اصولی را از خود نشان دهد و ائمه(ع) و انبیای الهی همگی بهترین الگوی زندگی انسان‌ها هستند. 

نویسنده کتاب«ولایت حکومت حکیمانه» گفت: در روایتی نقل شده است که شخصی به مالک اشتر آب دهان خود را می‌اندازد و این یار امیرالمومنین(ع) بدون هیچ‌گونه اعتراضی به مسجد می‌رود و برای آن فرد دعا می‌کند تا اصلاح شود که آن شخص با شنیدن این جملات متحول می‌شود. منظور مرحوم دولابی از کاشتن دین دقیقا همین است که با رفتاری نشأت گرفته از اخلاق اسلامی، دین را برای افراد نهادینه کنیم.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: با الگوسازی اخلاقی به ویژه اخلاق اسلامی می‌توان دین را در وجود افراد جامعه به گونه‌ای کاشت که تنها اخلاص و اخلاق اسلامی از آن برداشت شود. 

نویسنده کتاب «تفسیر علیا» اظهار کرد: رفتار اسلامی که در واقع، از عرفان عملی افراد سرچشمه می‌گیرد به گونه‌ای هنر محسوب می‌شود، چون هنر با فطرت انسان‌ها سر و کار دارد و مخاطب هنر تنها گوش و چشم انسان نیست. به همین دلیل از فردی که خود با اخلاق‌مداری و تکیه بر سیره انبیاء نهال زندگی معنوی را در دل افراد جامعه می‌کارد، می‌توان به عنوان هنرمند یاد کرد.

دکتر منصوری لاریجانی با بیان این‌که انسان بی‌هنر هیچ ارزشی در جهان هستی ندارد، اظهار کرد: شاعر در بیتی می‌گوید که «قلندران حقیقت به نیم جو نخرند/ قبا اطلس آن کس که از هنر عاری است» این بیت بیانگر آن است که چون هنر با درون انسان و روح بلند انسانی سر و کار دارد، می‌تواند انسان را به رفیع‌ترین قله‌ها برساند و زمانی که این هنر «عرفان عملی» باشد ارزشی دو چندان پیدا خواهد کرد، چرا که هنرمند با بیانی شیوا و بدیع حقیقت را به گوش جان انسان می رساند. شعر را هنر می‌دانیم چون شعر شعار فطرت انسان است و با زبان فطرت می‌توان حقیقت انسانی را ترسیم کرد. 

وی با بیان این‌که برای نهادینه شدن اخلاق در جامعه اسلامی باید الگوهای عملی به مردم مسلمان ارایه داد، اظهار کرد: مرحوم دولابی و مرحوم آیت‌الله مجتبی آقا تهرانی از استادان اخلاقی هستند که می‌توان آنان را الگوهای معاصر و قابل استفاده برای جوانان نامید، زیرا زندگی آن‌ها الگویی قابل دسترس برای جوانان جامعه به شمار می‌رود.

محمد اسماعیل دولابی در روستای دولاب از توابع تهران زاده شد. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش‌آموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله تقی بافقی و شیخ محمدجواد انصاری شرکت می‌کرد. وی عارف عرفی‌گرای شیعی بود و در جلساتی که سال‌ها در تهران برگزار می‌کرد به بیان مفاهیم عرفانی با تکیه بر محبت و زیبایی می‌پرداخت و این بیان جدید منجر به جذب جوانان و قشر تحصیل‌ کرده در جلسات هفتگی وعظ وی شده بود. امروز(9 بهمن‌ماه) مصادف با سالروز وفات این استاد اخلاق و عرفان است. وی در آرامگاه فاطمه معصومه(س) در قم به خاک سپرده شده است.

تاکنون چند کتاب بر اساس سخنرانی‌های عرفانی این مرحوم منتشر شده‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به «مصباح الهدی، در نگرش و روش عرفانی اهل محبت و ولاء» اثر مهدی طیب و «گزیده‌ای از کتاب مصباح الهدی از مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی ره» اشاره کرد. همچنین مجموعه شش جلدی کتاب‌های طوبای محبت به قلم فرزند وی، محمد دولابی و از سوی انتشارات محبت چاپ و توزیع شده است. طوبای محبت تنها کتابی است که سخنان دولابی بدون هیچ تغییر و دخل و تصرفی در آن وجود دارد. کتاب دیگری نیز با عنوان «طوبای کربلا» توسط دوستداران وی با اقتباس از کتاب‌های طوبای محبت منتشر شده است. این کتاب شامل سخنان مرحوم دولابی درباره امام حسین (ع) و کربلا است که در قالب کتاب‌های طوبای محبت جمع آوری شده است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی

 

زندگینامه شیخ حسنعلی نخودکی,زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی,آثار شیخ حسنعلی نخودکی

 

زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی

نام : حسنعلی اصفهانی
زادروز : نیمه ماه ذی القعدة الحرام سال ۱۲۷۹ هجری قمری
مرگ : پانزدهم شعبان سال ۱۳۶۱ هجری قمری

محل دفن : صحن عتیق مشهد الرضا

شیخ حسنعلی اصفهانی که به واسطه سکونت سالهای پایانی عمر در روستایی بنام نخودک در نزدیکی مشهد مقدس ، مشهور به شیخ حسنعلی نخودکی بود، (زاده: ۱۲۴۱ اصفهان - درگذشت: ۷ شهریور ۱۳۲۱، مشهد) فقیه، فیلسوف و از عرفا و اخلاقیون بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است. شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی، در خانواده با تقوا و پارسائی چشم به جهان گشود.

 پدر
خاندان ایشان به قولی از نسل مقداد می باشند از این رو فامیل مقدادی در این خاندان به کار گرفته می شود. پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری فاطمه زهرا اختصاص می داد.

 

شیخ حسنعلی  بر اثر برخوردی با محمد صادق تخته فولادی وارد عالم عرفان شد. خود حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل کرده است:« بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم. در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم. پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی‌دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی. »

 

تحصیلات
حسنعلی اصفهانی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شد، خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفت و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حِکم پرداخت. از درس فقه و فلسفه آخوند ملا محمد کاشی فایده ها برد و فلسفه و حکمت را از افاضات ذی‌قیمت جهانگیرخان و تفسیر قرآن مجید را از محضر درس حاجی سید سینا پسر سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموخت.

 

سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف و به کنار مرقد علی بن ابی‌طالب مشرّف شد. در این شهر، از جلسات درس حاجی سید محمد فشارکی و حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده می کرد. او علاوه بر علوم معارفی و عرفانی در اصفهان و نجف دروس فقه، اصول و فلسفه را از افرادی چون جهانگیر خان قشقایی، آخوند خراسانی و سید محمد فشارکی فراگرفت.

 

دوستان
شیخ حسنعلی نخودکی در نجف هم حجره‌ای سید حسن مدرس بود. از دوستان او می‌توان به شیخ محمد بهاری و سید حسین طباطبایی بروجردی اشاره کرد.

 

فرزند
شیخ علی مقدادی اصفهانی از نویسندگان شیعی معاصر متوفای اسفند سال ۱۳۸۸ ش فرزند او بود که در تهران درگذشت و در خراسان دفن شد.

 

درگذشت
شیخ حسنعلی نخودکی بسال ۱۳۶۱. ق درگذشت و در مشهد در حرم علی بن موسی‌الرضا دفن گردید. مشهور است که او زمان وفات و محل دفن خویش را قبل از مرگ به نزدیکانش اعلام نموده بودند.

منبع : fa.wikipedia.or


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
توصیه های مرحوم نخودکی(ره)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394

توصیه های مرحوم نخودکی(ره)

مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید: اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش (نابود) خواهد شد. فرزندم بدان که در تمام عمرم تنها یک بار نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد. سحرگاه در عالم رویا به من گفتند که این مصیبت به علت فوت آن نماز صبح به تو وارد آمد. اکنون اگر یک شب ، نماز شبی از من فوت شود، صبح آن شب انتظار بلایی را می کشم که به من نازل شود. سپس حاج شیخ حسنعلی می افزاید: «پسرم تو را سفارش می کنم که نمازت را اول وقت بخوان و از نماز شب تا آن جا که می توانی غفلت نکن.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نماز اول وقت شاه کلید است .
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394
:: داستان کوتاهی در باره نماز

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.

- قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

- قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

- قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود:

برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.

برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!

شیخ نخودکی فرمود : نماز اول وقت شاه کلید است .

منبع : عاشقان اهل بیت (ع)داستان کوتاهی در باره نماز

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عکسهای تاثیر گذار
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1394
عکس های تاثیر گذار
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دشمن شناسی شهدا
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1394

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

توصیه  بر زهد و تقوا از زبان حضرت علی علیه السلام

 

ای بندگان خدا شما را به تقوای خداوندی توصیه میکنم زیرا تقوا حق خداوندی بر ذمه شما است و بیان کننده حق شما بر خدا.

برای توفیق یافتن به تقوا از خدا یاری بجویید و برای ارتباط عبودیت با خدا از تقوا استمداد کنید زیرا تقوا

امروز نگه دارنده و سپری در برابر الودگی ها است وفردا راهی است به سوی بهشت .  

مسیر تقوا روشن است و رونده ان راه برنده سود و امانتدار ان حافظ ان از نابودی است.

نهج البلاغه.خطبه 191.ص61

 

 

 

 

 

 

حکایتی از حضرت علی علیه السلام

 

 

یک روز امام علی علیه السلام از کناریک یهودی گذشتند وان یهودی با اسبش 

 (بدون اینکه اسبش وارد اب شود  یا خیس شود) از روی رود عبور کرد 

پس در همان لحظه امام علی علیه السلام را صدا زد و عرض کرد ای اقا! اگر ای چیزی

که نزد من است نزد شما بود چه کار می کردید؟ امام در جوابش فرمودند: در جایت بایست...

سپس روی اب ایستاد و ان یهودی میخکوب شد .امام نزد او رفت ان گاه یهودی به امام گفت: ای جوان!

چه چیزی گفتی که اب برایت چون سنگ شد؟ امام در جوابش گفت: تو چه چیزی گفتی که از اب عبور کردی؟

ان یهودی در پاسخ گفت: من اسم وصی پیامبر صلی علیه واله را بر زبان اوردم واز اب عبور کردم.

پس حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمودند: من همان وصی محمد صلی علیه و اله هستم

ان گاه ان یهودی گفت : حق است و اسلام اورد.

 

                                                                                                                                                                                                                               

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

  

ریزه خور سفره احسان علی

 

    کعبه خلوتگه اسرار علیست

بیت حق جلوه گر از روی علیست

در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس

که ترازوی عمل کفه ومیزان علیست

ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا

به خدا بعد نبی سلطنت از ان علیست 

روز محشر که گذر نامه جنت طلبی

ان گذرنامه به امضا و به فرمان علیست  

دادگاهی که به فردای قیامت برپاست

حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست

کشتن مرحب و بگرفتن خیبر در کف

خاطرات خوش دیباچه دوران علیست

دور شو ای پسر عبدود از دیده ی او

که شجاعان عرب پشه به میدان علیست

این حسینی که رییس الشهدایش خوانند

با خبر باش که شاگرد دبستان علیست

گرچه این دیده زدیدار نجف محروم است

در عوض ریزه خور سفره احسان علیست

 

                                  

 

 دشمن شناسی در نهج البلاغه

حضرت علی علیه السلام ماهیت دشمنان اسلام را این گونه بیان می کنند:

به بالادست خود نافرمان به زیر دست ستم کننده وبا ستمکار همدست است.

 

 

 هوشیاری در برابر دشمن:

 کسی که از دشمن غفلت کند حیله ها و کیدهای دشمن 

 بیدارش خواهد کرد.

 

 




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اوخواهدآمد اگه مابخوهیم
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1394

شاید تا به حال این سوال

 براتون پیش آمده که :

 جمعه روز زوجه یا فرده ؟؟؟

 جواب حقیقی این پرسش این است :

 جمعه نه فرده و نه زوج

 

 بلکه ترکیب فرد و زوجه

 یعنی روز "فر جه"

 اللهم عجل لولیک الفرج

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دل نوشته ای به امام زمان عج
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1394

غربت امام عصر علیه السلام
آقای من!
مولای غریب و تنهای من!
پدر مهربان اهل عالم!
می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند.
من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام.
… از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟ (1) از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟ از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟ از آنها که تو را به دور دست ها تبعیدمی کنند؟ از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟ از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟
… از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیر نظر داشتی … العفو … العفو!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
روایت عکسها
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1394

بسم الله الرحمن الرحیم

عکس و تصویر

عکس و تصویر فقط خدا و دیگر هیچ...

عکس و تصویر ....

معجزه انقلاب؛پوستر با کیفیت از شهید مهدی باکری

طرح/شهیدان الگوی جذاب جوانان

 

از هدیه آسمانیصفحه اصلی پست الکترونیک آرشيو وبلاگ خبرخوان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
امام زمان یار میخواهد
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1394

هَل مِن ناصِرَ یَنصُرَ نی ؟

 ندای مظلومانه صاحب الزمان همواره به گوش میرسد و ما را به سوی خویش فرا میخوانَد.

او نیز همچون جد مظلوم خویش ابی عبدالله الحسین فریاد میزنَد:«هَل مَن ناصِرَ یَنصُرَ نی ؟»

کیست مرا یاری کند؟

و حال ماییم که باید لبیک گوییم و خود را در خیل سربازان آن حضرت قرار دهیم و بدانیم که رمز ظهور آن حضرت در3 چیز است:

1-تزکیه نفس و خود سازی

2-دعاکردن برای ظهور آن حضرت

3-تبلیغ و ترویج نام و یاد و معارف آن حضرت

شما که همیشه آرزو داشتید در زمان یکی از ائمه می بودید و آنها را یاری می کردید

شما که آرزوی حضور در کربلای حسینی را همواره در دل داشته اید اکنون کربلای دیگری برپاست 

و حسین زمان شما فرزند او حجت بن الحسن العسکری است.پس به پا خیزید و اورا بیش از این تنها مگذارید.

به پا خیزید و اورا از این غربت جان سوز رهایی بخشید به پاخیزید و دنیارا به نور آن حضرت روشن نمایید.

او هم اکنون پشتِ در منتظر است.او از همه منتظر تر است.او در انتظار آمدن ماست.

منتظر بیداری ما و باز گشت ما از سفر گناه و غفلت .او آمده است ما نیامده ایم .

او غایب نیست ما غایبیم.او پشت ابر نیست خورشید که پشت ابر نمی رود

خورشید جهان را پرتو افشانی میکند.ماییم که پشت ابریم ماییم که خود را در پس پرده پنهان کرده ایم

و حجاب های نورانی و ظلمانی جلوی دید مارا گرفته و گوش های مارا ناشنوا نموده اند

تاجایی که نه خورشید را می بینیم و نه آوای دلنشین پیک خدا را می شنویم

اکنون سالیانِ سال است که ندای مظلومانه امام زمان بلند است

و شیعیان خود را به سوی رهایی فرا می خواند و از دوستان خود می خواهد که آن حضرت

را در مسیر نجات خویش یاری کنند و اما ما حیران و پریشان و دل بسته ی زندانیم.ای زندانیان.

به خدا راهِ فرج نزدیک است.باید قدمی بر داریم باید که پری بگشاییم.

 

 ای عاشقان صدای هل من معین رسیده

                                                                           هوش از سر تمام اهل یقین پریده

خورشید کرده روشن این آسمانِ تیره

                                                                           اف بر دلی که روی ماه مهین ندیده

 

 

                           اَلـلّـهُـــــــــمَ عَـجِّـــــل لِـوَ لـیِّـــــــــــکَ الـفَــــــــــــرَج


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دلنوشته آخرین غروب جمعه با امام زمان (عج ا...
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1394

آخر سال است و بی جیره و مواجب مانده‎ایم

 باز هم در کارِ خود، از هر جوانب مانده‎ایم

 

هر چه قدری که صلاحِ ماست آن را لطف کن

 دستِ خالی در پی لطفی مناسب مانده‎ایم

 

غالبا با گریه ما احساس سیری می‎کنیم

  چند وقتی می‎شود بی‎قوت غالب مانده‎ایم

 

پای‎ِ ما امسال هم در خیمه‎ی تو وا نشد

  عذر می‎خواهیم اگر جزء اجانب مانده‎ایم

 

کاش این خانه تکانی‎ها به دل‎ها می‎رسید

  نفس‎ها خاکی و ما، در این مراتب مانده‎ایم

 

 

تو تماما سیزده قرن است حاضر مانده‎ای

  ما تماما سیزده قرن است غایب مانده‎ایم

 

روز و شب بازار، در بازار دنیا می‎خریم

 جایِ تو، درگیر عید و این مطالب مانده‎ایم

 

لطفِ مستاجر شدن دیدار صاحب‎خانه است

 آه ما محروم از دیدارِ صاحب مانده‎ایم

 

چه بهاری مانده وقتی مادر ما را زدند

 پا به پای تو به سوگ این مصائب مانده‎ایم

 

تا قباله پاره شد، بند دل ما پاره شد

 تا به الان در غم سیلی غاصب مانده‎ایم

 

بهـــار همه طراوتش را مدیون یک گــل است :

گل نرگـــــــــس

بیــــــــــــا …

 

 

خدایا …خداوندا…

به حق آخرین غروب جمعه امسال:

.اللهم عجـل لولیک الفرج


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تصاویر مذهبی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نقش قوم یهود در دوران ظهور
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : شنبه 19 ارديبهشت 1394

 

 


 

نقش يهوديان در دوران ظهور


اگر به جز آيات ابتداى سوره " بنى اسرائيل " چيز ديگرى پيرامون نقش يهوديان در آخر الزمان و عصر ظهور در اختيار نداشتيم ، همان آيات براى ما كافى بود ، زيرا اين آيات در عين كوتاهى ، بسيار رسا و گويا بوده و خلاصه اى از تاريخ را بيان كرده و به شكل معجزه آسا و با دقت تمام ، آينده را روشن ساخته است . در حالى كه علاوه بر اين آيه ها و آيات ديگر ، روايات بسيارى وجود دارد كه بعضى مربوط به تفسير آيات ، و برخى ديگر پيرامون وضع يهوديان در عصر ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) است . ما پس از تفسير آيات به بيان آنها نيز خواهيم پرداخت .


وعده الهى بر نابودى يهود

خداوند مى فرمايد : " پاك و منزه است ( خدائى ) كه يك شب ، بنده اش ( محمد ( صلى الله عليه وآله ) ) را از مسجد الحرام به مسجد اقصى سير داد . مسجدى كه مبارك كرديم ( بركت داديم ) پيرامونش را تا از نشانه هاى خود به او بنمايانيم . بدرستى كه او شنوا و بيناست . و به موسى تورات داده و او را هدايت گر بنى اسرائيل كرديم ( كه به آنها بگويد ) تا غير از من سرپرستى نپذيرند . ( بنى اسرائيل ) اى فرزندان كسانى كه آنان را با نوح ( در كشتى ) سوار نموديم ، نوح بنده اى شكرگزار بود " ( بنى اسرائيل / 1 - 8 ) .

" ما در تورات به بنى اسرائيل اعلام نموديم كه شما ( بنى اسرائيل ) در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود " " پس چون زمان وعده ( تحقق ) اولين فساد فرا رسد بندگانى را از ناحيه خود كه توانمند و سخت جنگجويند عليه شما برانگيزيم كه در ميان خانه ها به جستجوى ( شما ) بپردازند و اين وعده اى قطعى و انجام شدنى است " . " سپس پيروزى بر آنان را به شما بازگردانيم و شما را با ثروتها و پسران يارى نمائيم و تعداد شما را بيش از آنان قرار دهيم " . " اگر خوبى كرديد ، خوبى به خود نموده ايد و اگر بدى كرديد به خود بدى نموده ايد و چون وعده ( كيفر طغيان ) بار دوم فرا رسد ، ( مخالفانتان ) چهره هاى شما را غم بار و سياه گردانند و وارد مسجد اقصى گردند همانگونه كه نخستين بار داخل شدند و بر آنچه دست يافتند به كلى نابود كنند . " " ( اگر توبه كنيد ) اميد است كه پروردگارتان بر شما ترحم كند و اگر ( به فساد ) بازگرديد ما نيز ( به كيفر شما ) بازمى گرديم و جهنم را براى كافران زندانى تنگ قرار داديم . " توضيح بخشهائى از آيات فوق چنين است ، در آيه 4 فرمود : " وقضينا إلى بني اسرائيل في الكتاب لتفسدن في الأرض مرتين ولتعلن علواً كبيراً " .


( ما در تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود ) يعنى ما در توراتى كه بر آنان فرستاديم حكم قطعى كرديم كه شما بزودى از راه راست منحرف شده و دو بار در جامعه فساد و تبهكارى مى كنيد ، همچنانكه بزودى بر ديگران برترى جوئى و طغيان بزرگى خواهيد نمود . " فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد . . . " يعنى چون وقت مجازات شما بر نخستين فساد و تبهكاريتان رسيد ، بندگانى كه منسوب به ما هستند به سويتان مى فرستيم ، بندگانى با صلابت و سر سخت كه بر سرتان فرود آيند .
" فجاسوا خلال الديار وكان وعداً مفعولا " اين جمله كنايه از سهولت فتح اول فلسطين به دست مسلمانان است ، كه سپاه اسلام به جستجوى خانه به خانه بقاياى دشمنان يهودى خود مى پردازند و اين وعده اى قطعى است . " ثم رددنا لكم الكرة عليهم وأمددناكم بأموال وبنين وجعلناكم أكثر نفيرا " . سپس شما را بر مسلمانانى كه عليه شما برانگيختيم ، پيروز گردانيم و به شما ثروت و فرزندانى عطا كنيم و از ياوران بيشترى برخوردار سازيم تا به كمك شما عليه آنان بستيزند . " إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها . . " و آنگاه وضع شما مدتى بدين گونه ادامه مى يابد و چنانچه توبه نموده و به شكرانه نعمت ثروت و اولادى كه به شما بخشيديم ، نيك عمل نموديد به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغيان و خود بزرگ بينى پرداختيد فرجام بد آن ، مربوط به خودتان خواهد بود .


" فإذا جاء وعد الاخرة ليسووءا وجوهكم وليدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة وليتبروا ما علوا تتبيرا " اما شما در آينده نه تنها عمل نيك انجام نمى دهيد بلكه به اعمال بد روى . ما شما را مهلت مى دهيم تا روزى كه وقت مجازات و كيفر شما بر دومين فسادتان فرا رسد ، آنگاه بندگانى از سوى خراسان را كه به مراتب سخت تر از مرحله اول رفتار مى نمايند ، بر شما مسط مى كنيم تا آنچه را از آن بيمناك و گريزانيد بر شما تحميل كنند و چهره هايتان را غبار و افسرده سازند . و فاتحانه وارد مسجد الاقصى گردند ، همانطور كه در زمان تعقيب خانه به خانه شما در مرحله اول ، وارد گرديده و برترى جوئى و فسادگرائى شما را از بين بردند .  " عسى ربكم أن يرحمكم وإن عدتم عدنا وجعلنا جهنم للكافرين حصيرا " شايد پروردگارتان شما را بعد از دومين كيفر با هدايت خويش مورد رحمت قرار دهد و چنانچه بعد از آن دوباره به انحراف و فساد روى آوريد ، ما نيز مجازات شما را آغاز مى كنيم و شما را در تنگناى دنيوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زنان و حصار شما گردانيم .


نخستين نتيجه اى كه از آيات مذكور گرفته مى شود آن است كه تاريخ يهود بعد از  حضرت موسى در ايجاد فتنه و فساد در جامعه خلاصه مى شود ، تا آنگاه كه مجازاتشان فرا رسد و خداوند افرادى را برانگيزد كه به سهولت بر آنان چيره شوند . سپس خداوند بنا بر حكمت و مصلحت خود ، يهوديان را بر آنان پيروز گرداند ، و به آنها مال و اولاد فراوان دهد و يارى كنندگان آنها را در دنيا فزونى بخشد . اما يهوديان نه تنها از اين اموال و ياران در جهت صلاح استفاده نمى كنند بلكه براى بار دوم در زمين به فساد و فتنه روى مى آورند ، البته اين بار علاوه بر فساد ، گرفتار خوى تكبر و
برترى طلبى شده و خود را بسيار بهتر و برتر از ساير مردم جهان مى پندارند . و زمانى كه لحظه كيفرشان فرا رسد خداوند بار ديگر آن قوم را بر يهود چيره ساخته ، و مجازات شديدترى را در سه مرحله بر آنها فرو مى فرستد .  نتيجه دوم اين كه ، گروهى كه خداوند بار اول بر ضد يهوديان برمى انگيزد ، بهآسانى بر آنها چيره مى شوند ، آنگاه داخل مسجد الاقصى شده و به تعقيب خانه به خانه يهوديان مى پردازند ، و نيروى نظامى آنها را متلاشى مى كنند . آنگاه خداوند براى بار دوم آنها را به سراغ يهوديان مى فرستد و با وجود غلبه يهوديان بر آنها و زيادى ياران و هوادارانشان ، ضربات شديدترى را در سه نوبت ازمسلمانان دريافت مى كنند ، كه در اولين نوبت ، چهره هاى پليد آنان را آشكار و آنهارا رسوا ساخته و همانند نبرد سابق ، فاتحانه وارد مسجد الاقصى مى شوند . و سپس خوى تكبر و برترى جوئى آنان را ، درهم مى شكنند . اين نكته را از نظر ادبياتزبان عرب از حرف " لام " در سه جمله " ليسوؤا وجوهكم " و " ليدخلوا المسجد . . . . و ليتبروا " مى توان فهميد .


حال ، سؤال اساسى كه مفسران مطرح مى كنند اين است كه آيا اين دو نوع فساد كه در يكى از آنها حس خودخواهى وجود دارد ، تمام شده و آن دو كيفر وعده داده شده بر آنان به وقوع پيوسته يا هنوز چنين حوادثى رخ نداده است ؟ برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه اين دو پيش بينى ، عملى شده است ، بدين ترتيب كه كيفرِ فتنه و فسادِ اول به دست " بخت النصر " و مجازاتِ دوم بدست " تيتوس " رومى عملى شده و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است . اما نظريه درست اين است كه : اولين كيفر در برابر نخستين فساد ، در صدر اسلام ، بدست مسلمانان انجام گرفت ، اما وقتى مسلمانان از اسلام فاصله گرفتند ، خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت ، و يهوديان بار ديگر در زمين فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمانِ كيفر دوم فرا رسيده و به دست آنان انجام خواهد شد .
بر اساس همين تفسير ، از امامان معصوم ( عليهم السلام ) رواياتى رسيده و قومى كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد ، به حضرت مهدى ( عليه السلام ) و ياران او تطبيق شده است . اين افراد ، اهل قم بوده و خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت برمى انگيزد . در تفسير عيّاشى از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه شريفه " بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد " را قرائت نمود ، فرمود : " مراد از اين آيه حضرت قائم ( عليه السلام ) و ياران اويند كه نيرومند و باصلابت اند " .


و در تفسير نور الثقلين از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه حضرت در تفسير همين آيه شريفه فرمود :" خداوند قومى را قبل از خروج حضرت قائم ، برانگيزد كه به قاتلى از قاتلان آل محمد ( صلى الله عليه وآله ) دست نيابند ، مگر اينكه او را به هلاكت رسانند . " و از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه وقتى آن حضرت اين آيه را قرائت فرمود ، عرض كرديم " فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند ؟ امام سه بار فرمودند : بخدا سوگند اهل قم هستند . " ( بحار : 60 / 216 ) اين سه روايت از نظر مفهوم يكسان بوده و تعارضى بين آنها نيست ، چرا كه اهل قم يعنى شيعيان ايران . روايت شده كه آنها با حضرت قيام كرده و ياريش خواهند كرد . به نظر مى رسد كه مقاومت يهوديان در مقابل پيروان حضرت در چند نوبت انجام مى گيرد ، تا آنكه امام مهدى ( عليه السلام ) ظهور كند و نابودى نهائى يهوديان به رهبرى وى و به دست با كفايت او ( ارواحنا فداه ) تحقق يابد . از جمله مطالبى كه دلالت دارد دومين كيفرِ يهوديان بدست مسلمانان انجام خواهد گرفت ، اين است كه قومى كه خداوند در هر دو مرحله عليه يهوديان برمى انگيزد ، يك امت بوده و صفاتى كه براى آنان ياد شده و ويژگيهاىِ جنگِ آنان با
يهود جز بر مسلمانان تطبيق نمى كند . پس پادشاهان مصر ، بابل ، يونان ، ايران ، روم و ديگران كه در طول تاريخ بر يهوديان تسلط يافتند ، هيچكدام با صفت " عباداً لنا "( بندگان ما ) كه در قرآن آمده ، سازگارى ندارند ، وانگهى بعد از كيفر اول يهوديان بر هيچيك از آنان چيره نگشتند . در حالى كه پس از مجازات اول يهوديان در صدر اسلام ، بار ديگر يهوديان بر مسلمانان غلبه كردند ، و خداوند آنها را با اموال و فرزندان يارى كرد ، و طرفداران آنها را نيز با حمايت ابرقدرت ها بيش از ما قرار داد .
اينك آنها هستند كه در زمين فساد نموده ، و بر ما و ساير ملت ها ، برترى طلبى مى كنند و اين مجاهدان و كفر ستيزان اسلام هستند كه ضربات خود را بر پيكر آنها وارد ساخته و چهره آنان را در غم و اندوه فرو مى برند . با بررسى تاريخ يهود بعد از حضرت موسى ( عليه السلام ) روشن مى گردد كه فتنه گرى و فسادانگيزى در گذشته و حالِ يهود وجود داشته ، اما برترى وعده داده شده آنها تنها در زمان ما بوجود آمده است و البته كيفرِ موعود خداوند نيز در پى آن خواهد آمد . اين مطلب براى تمام كسانى كه از تاريخ يهود آگاهى دارند ، كاملا واضح و آشكاراست .

 

 


 

وعده خداوند به تسلط دائم بر يهود


خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد : " آنگاه كه پروردگارت اعلام نمود كه حتماً تا روز قيامت بر آنان ( يهود ) كسانى را برخواهد انگيخت كه پيوسته عذابى سخت بر آنها روا دارند ، همانا پروردگار تو زود كيفر و ( در عين حال ) بسيار آمرزنده و مهربان است * و آنها ( يهود ) را روى زمين به صورت گروه هايى پراكنده كرديم ، برخى از آنان نيكوكار و برخى ناصالحند و آنان را با خوشى و ناخوشى آزموديم ، شايد كه ( بسوى حق ) باز گردند " ( اعراف 167 - 168 ) . معنى دو آيه شريفه اين است كه خداوند اعلان و مقدر فرموده كه در آينده ، افرادى را بر يهود مسلط مى گرداند كه تا روز رستاخيز آنان را به عذابى سخت گرفتار سازد . او خدائى است كه به سرعت كيفر مى دهد و بسيار آمرزنده و مهربان است .
از جلمه مجازاتهاى خداوند درباره يهوديان اين است كه آنها را در زمين پراكنده و دسته دسته مى گرداند ، گروهى از آنان نيكوكار و گروهى بدكارند و آنها را با خير و شر آزمايش مى كند شايد توبه نموده و هدايت شوند . ما اجراى اين وعده الهى در كيفر يهود را ، در تمام دورانهاى تاريخى آنان به استثناى دوران حكومت پيامبرانى چون موسى ، يوشع ، داود و سليمان ( عليهم السلام ) مشاهده مى كنيم و خداوند همواره اقوام و ملتهاى مختلفى را بر آنها مسلط گردانده كه آنان را به عذابى دردناك گرفتار نموده اند . ممكن است گفته شود كه پادشاهان مصر ، بابل ، يونان ، فارس ، روم و ديگران بودند كه بر يهوديان تسلط يافته و آنان را مجازات سختى نمودند اما مسلمانان چنان رفتارى با آنها نكرده اند ، بلكه تنها بر نيروهاى نظامى آنها پيروز گشتند و سپس زندگى در سايه دولت اسلامى را از آنان پذيرفتند ، تا با برخوردارى از آزادى و حفظ حقوق خود در سايه قوانين اسلامى زندگى كرده و جزيه بپردازد . اما پاسخ اين است كه معنى عذاب سخت اين نيست كه پيوسته آنها را كشته يا آواره و زندانى نمايند ، آن چنانكه بيشتر حكومتهايى كه پيش از اسلام بر آنان تسلط يافتند ، اينگونه عمل كردند ، بلكه به اين معنى است كه آنها از لحاظ نظامى ، سياسى ، تسليم آن حكومتى مى گردند كه خداوند بر آنان مسلط ساخته است . اگرچه مسلمانان در كيفر دادن يهوديان ، از ديگران ملايم تر بودند ، اما همان سيطره مسلمانان ، مصداق تسلط بر يهوديان ، و كيفر نمودن آنان است . گاهى نيز گفته مى شود : تاريخ يهود تطبيق اين وعده خدا را بر آنها گواهى مى دهد ولى در يك و يا حداقل نيم قرن اخير ، كسى كه آنان را مجازات و كيفر دهد  بر آنان مسلط نشده ، بلكه آنان از سال 1936 ميلادى بدترين شكنجه ها را در فلسطين و ديگر مناطق به مسلمانان روا مى دارند اين قضيه را چگونه مى توان تحليلنمود ؟
پاسخ اين است كه : اين دوره از تاريخ زندگى يهوديان استثناست ، زيرا اين هماندوره بازگشت قدرت آنهاست كه خداوند در سوره اسراء به آنان وعده فرموده است : " سپس پيروزى شما را بر كسانى كه آنان را عليه شما برانگيختيم برگردانده و به شما اموال و فرزندانى عطا كرده ، و شما را از يارانى بيش از تعداد آنان برخوردار سازيم تا با همكارى شما بر ضد آنها بستيزند " ( اسراء / 6 ) .
بنابراين ، دوره مذكور خارج از وعده كلى تسلط بر آنهاست تا اينكه وقت كيفر و مجازات دوم بدست مسلمانان فرا رسد . در اين زمينه رواياتى از ائمه ( عليهم السلام ) رسيده كه وعده سركوب مجدد يهود نيز بدستمسلمانان انجام مى پذيرد ، صاحب مجمع البيان ، در ارتباط با سركوب يهود در طغيان دوم آنان ، اتفاق نظر مفسران را بيان كرده و مى گويد : مراد از آن نزد تمام مفسرين ، امت پيامبر اسلام حضرت محمد ( صلى الله عليه وآله ) است ، و همين معنى از امام باقر ( عليه السلام ) نقل شده ، وعلى بن ابراهيم قمى ، در تفسير خود آن را از ابى الجارود ، از امام باقر ( عليه السلام ) بيان كرده است .

وعده خدا بر فرونشاندن آتش جنگ يهود


خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد :" يهوديان گفتند دست خدا بسته است ، دست هاى خودشان بسته باد . و به سزاى اين گفته از رحمت خدا دور باشند . بلكه دستهاى ( قدرت ) خدا گشوده است و هرگونه بخواهد انفاق مى كند . آنچه از ناحيه پروردگار بر تو فرود آمده ، بر سركشى و كفر بسيارى از آنان مى افزايد و ما ميان آنان تا روز رستاخيز ، كينه و دشمنى انداختيم ، و هر وقت آتش جنگى را برافروختند ، خداوند آن را خاموش كرد ، آنان در زمين راه فساد مى پيماند و خداوند فساد كنندگان را دوست ندارد " ( مائده / 64 ) اين وعده الهى بر فرو نشاندن آتش جنگ هايى است كه يهوديان مى افروزند .
خواه مستقيماً خود آنان جنگ افروزى نمايند و يا ديگران را به جنگ تحريك كنند و اين وعده الهى بدليل لفظ " كلّما اوقدوا " يعنى " هر وقت آتش افروزى نمايند " بدون استثناء است . تاريخ گذشته و حال يهود گواهى مى دهد كه آنها همواره در پشت پرده بسيارى از آشوب ها و جنگ ها حضور داشته اند ، اما خداوند با لطف و عنايت خويش وعده خود را نسبت به مسلمانان و بشريت تحقق بخشيده ، و مكر و حيله يهود را باطل و نقشه هايشان را خنثى و آتش جنگ آنان را فرو نشانده است . شايد بزرگترين آتش جنگ و آشوبى كه آنان عليه مسلمانان و جهانيان
برافروخته اند ، همين نبرد فعلى باشد كه جهت دامن زدن به آن ، شرق و غرب را تحريك نموده و خودشان در فلسطين بطور مستقيم ، و در اكثر كشورهاى جهان بطور غير مستقيم طرف درگيرى اند ، و آنچه باقى مانده وعده خداوند است كه با فرو نشاندن اين جنگ تحقق مى يابد .
از آيه شريفه ياد شده چنين استفاده مى شود كه دشمنى و درگيرى داخلى خود آنها ، يكى از الطاف الهى جهت فرو نشاندن آتش جنگ آنها است : " و ما ميان آنان تا روز قيامت دشمنى و كينه توزى افكنديم و هرگاه آتش جنگى را برافروختند ، خداوند آن را فرو نشاند . " حال به رواياتى مى پردازيم كه از نقش يهود در عصر ظهور سخن مى گويند : برخى از روايات عصر ظهور ، مربوط به گرد آمدن يهوديان در فلسطين قبل از جنگى ست كه نابودى آنها را در پى دارد كه تفسيرى بر اين آيه شريفه است : " . . . به بنى اسرائيل گفتيم در زمين ساكن شويد و زمانى كه وعده آخرت فرا رسد شما را با همديگر مى آوريم " ( إسراء / 104 ) چنانكه در تفسير نور الثقلين آمده يعنى شما را از هر ناحيه اى گردهم مى آوريم .


حديث ديگر درباره اجتماع و كارزار يهوديان در عكّا است ، از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) روايت شده كه فرمود :" آيا شنيده ايد نام شهرى را كه بخشى از آن درون درياست ؟ عرض كردند : آرى ، فرمود : قيامت به پا نمى شود مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به اين شهر يورش برند . " ( مستدرك حاكم : 4 / 476 ) و از امير مؤمنان ( عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود : " در مصر منبرى را بنا نموده و دمشق را قطعاً تخريب خواهم كرد و يهوديان را از شهرهاى عربى بيرون مى رانم و با عصايم عرب ها را به پيش مى برم ، راوى اين حديث ( عبايه اسدى ) مى گويد : پرسيدم اى امير مؤمنان ، شما بگونه اى خبر مى دهيد كه به يقين پس از مردن زنده خواهيد شد ؟ فرمود : هيهات اى عبايه كه متوجه نشدى ! مردى از تبار من يعنى مهدى ( عليه السلام ) اين امر را بر عهده دارد . " ( بحار : 53 / 60 ) روايت اين نكته را مى فهماند كه يهوديان بر بسيارى از شهرهاى عرب تسلط و يا در آن حضور مؤثر خواهند داشت . ما پيرامون نبرد حضرت مهدى ( عليه السلام ) با سفيانى و يهوديان ، در بيان حوادث سرزمين شام ، و حوادث حركت ظهور ، سخن خواهيم
گفت .

از جمله رواياتى كه در ارتباط با يهوديان است ، حديث كشف معبد توسط آنهاست ، تعبير " كشف هيكل " ( معبد ) در شمار نشانه هاى ظهور آمده ، كه ظاهراً كشف معبد حضرت سليمان ( عليه السلام ) است ، از امير مؤمنان ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : " ظهور آن حضرت نشانه ها و علاماتى دارد : نخست محاصره كوفه با كمين و پرتاب سنگ ، و ايجاد شكاف و رخنه در زواياى كوچه هاى كوفه و تعطيلى مساجد به مدت چهل شب و كشف معبد و به اهتزاز در آمدن پرچمهائى گرداگرد مسجد بزرگ ( مسجد الحرام ) است . قاتل ومقتول در اين ماجرا ، در آتش اند " ( بحار : 52 / 273 ) احتمال دارد كه آن معبد ، يك اثر تاريخى غير از معبدِ حضرت سليمان بوده و يا در محل ديگرى غير از قدس باشد ، چون عبارت " كشف معبد " بطور كلى مطرح شده و نامى از كاشف آن به ميان نيامده است . بخش هاى اول اين روايت نشانگر حالت جنگ در كوفه است كه در روايات ، گاهى از آن به عراق ياد مى شود ، اما در اين جا به معنى همان شهر كوفه و محدوده آن و درهم كوبيدن شهر و ايجاد موانع دفاعى در گوشه و كنار آن است . اما پرچم هاى گوناگون در اطراف مسجد الحرام ، اشاره به درگيرى و كشمكش قبايل بر سر حكومت دارد كه اندكى پيش از ظهور حضرت پديد خواهد آمد و در اين زمينه روايات فراوانى وارد شده است .


دسته اى ديگر از احاديث ، رواياتى است كه به معرفى افرادى مى پردازد كه خداوند بعد از فسادآفرينى و تكبرجويى يهوديان بر آنان مسلط مى گرداند ، كه تعدادى از آنها در تفسير آيات قرآن مجيد گذشت ، و برخى ديگر درباره ايران و شخصيتهاى ايرانى در زمان ظهور است ، مانند حديث " پرچم هاى سياه " كه توسط راويان متعدد نقل شده و در آن چنين آمده است : " درفش هاى سياه ، از خراسان ظهور كنند . هيچ چيز قادر به بازگرداندن آنها نيست ، تا سرانجام در قدس برافراشته شوند " . رواياتِ مربوط به بيرون آوردن تورات اصلى از غارى در انطاكيه و كوهى در شام
و فلسطين و درياچه طبريه ، توسط حضرت مهدى ( عليه السلام ) و استدلال آن حضرت بر يهوديان ، بوسيله تورات نيز از جمله همين روايات است . از پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) روايت شده كه فرمود : " تورات و انجيل را از سرزمينى كه انطاكيه ناميده مى شود بيرون آورد . " (  بحار : 51 / 25 ) و نيز از آن بزرگوار نقل شده كه فرمودند : " صندوق مقدس را از غارى در انطاكيه و بخش هايى از تورات را از كوهى در شام بيرون آورده و به وسيله آن با يهوديان به استدلال پردازد و سرانجام بسيارى از آنها اسلام آورند . " ( منتخب الأثر ص 309 ) همچنين از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) نقل شده كه فرمود : " صندوق مقدس از درياچه طبريه به وسيله او آشكار شود و آن را در حضورش در بيت المقدس قرار دهند و چون يهوديان آن را مشاهده نمايند ، به جز اندكى بقيه ايمان آورند . " ( الملاحم والفتن ص 57 )


تابوت سكينه يا صندوق مقدس ، همان است كه در فرموده خداى متعال آمدهاست : " پيامبرشان گفت : دليل و نشانه بر پادشاهى او ( طالوت ) اين است كه آن صندوق ( صندوقى كه موسى را در آن به آب افكندند ) كه در آن سكينه و آرامشى از جانب پروردگارتان و بازمانده اى از آنچه آل موسى و آل هارون باقى گذاشته اند ، در حالى كه آنرا فرشتگان حمل مى كنند به سوى شما خواهد آمد ، به راستى در آن نشانه اى ( از صداقت حاكميت طالوت ) براى شماست چنانچه مؤمن باشيد . " ( بقره / 248 )

در تفسير آيه آمده كه اين صندوق كه در آن ميراث پيامبران ( عليهم السلام ) وجود دارد ، دليل و نشانه اى براى بنى اسرائيل است تا بدانند چه كسى شايستگى فرمانروائى دارد ، از اين رو فرشتگان آن را آورده و از ميان جمعيت بنى اسرائيل عبور داده و آنگاه در پيش روى طالوت ( عليه السلام ) قرار مى دهند ، سپس طالوت ( عليه السلام ) آن را به داوود و او به سليمان و او به وصى خود آصف بن برخيا تسليم مى كند ، اما بنى اسرائيل بعد از وصى حضرت سليمان چون از ديگرى اطاعت مى كنند آن صندوق را از دست مى دهند .
و منظور از جمله " فيسلم كثير منهم " ( بسيارى از آنان ايمان مى آورند ) و يا " اسلمت إلا قليلا منهم " ( بجز اندكى از آنان بقيه ايمان مى آورند ) ممكن است كسانى باشند كه صندوق مقدس را مى بينند و يا كسانى كه حضرت مهدى ( عليه السلام ) بوسيله تورات اصلى با آنان استدلال مى نمايد و يا افرادى كه حضرت آنان را پس از آزاد سازى فلسطين در آنجا باقى مى گذارد . در روايتى ديگر آمده كه تعداد سى هزار نفر از يهوديان به حضرت ايمان مى آورند كه نسبت به كل جمعيت آنان ، رقم اندكى است . از جمله روايت هاى مربوط به يهود ، روايت هاى درگيرى حضرت و يارانش با يهوديان است . همچون حديث بيرون راندن آنان از جزيرة العرب توسط حضرت كه قبلا گذشت . اين اقدام حضرت با پيروزى بر يهوديان و بيرون راندن آنان از فلسطين به پايان مى رسد ، علماء شيعه و سنى روايات مربوط به نبرد بزرگ حضرت مهدى ( عليه السلام ) با سفيانى را نقل كرده اند ، نبردى كه از پشتيبانى يهوديان و روميان برخوردار است . اين نبرد در جبهه اى از انطاكيه تا عكّا امتداد دارد ، يعنى در طول ساحل سوريه ، لبنان و فلسطين و از آنجا تا طبرستان ، دمشق و قدس ادامه مى يابد .


شكست بزرگ وعده داده شده يهود در آنجا اتفاق مى افتد بگونه اى كه سنگ و درخت به سخن مى آيند كه اى مسلمان ! اين شخص يهودى است ، او را بكش . شرح اين مطلب در فصل نهضت ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) ( ارواحنا فداه ) خواهد آمد . حديث ديگر مربوط به نبرد " مرج عكّا " است كه شايد جزئى از جنگ بزرگ پيشين باشد ، هر چند احتمال آن هست كه جزئى از دومين نبرد حضرت مهدى ( عليه السلام ) با غربيها و پشتيبانان يهودى آنها باشد ، كه پس از گذشت دو يا سه سال از آزادى فلسطين و شكست يهوديان و غربى ها به وقوع مى پيوندد .
به گفته روايات ، حضرت مهدى ( عليه السلام ) پس از آن نبرد ، پيمان صلح و عدم تجاوزى را به مدت 7 يا 10 سال با روم يعنى غربى ها منعد مى كند كه ظاهراً حضرت عيسى ( عليه السلام ) ميانجى و واسطه آن پيمان است ، اما آنان پس از دو يا سه سال پيمان شكنى نموده ، و با هشتاد لشكر كه هر يك متشكل از 12 هزار تن مى باشد ، به نبرد مى پردازند . در اين نبرد بزرگ ، بسيارى از دشمنان خدا به هلاكت مى رسند تا جائى كه اين نبرد را به كشتار عظيم و ضيافت " مرج عكا " توصيف مى كنند ، يعنى ضيافتى كه درندگانِ زمين و پرندگان آسمان از گوشت بدن ستمگران استفاده مى كنند .
از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمود : " شهر روم را با تكبير 70 هزار مسلمان مى گشايد ، آنان شاهد اين كشتار عظيم و خوان گسترده خدا در مرج عكّا خواهند بود . " (  بشارة الاسلام ص 297 ) از جمله اين روايتها ، احاديث مربوط به موقعيت نظامى شهر عكّا در زمان ظهور حضرت است كه حضرت ، آنجا را پايگاه دريائى براى فتح اروپا قرار مى دهد .


در روايات آمده است : " آن حضرت تعداد چهار صد كشتى را در ساحل عكّا تدارك ديده و با ياران خويش به سرزمين روميان روى آورده و آنجا را فتح مى نمايد " ( الزام الناصب ص 224 ) ما در فصل حوادث نهضت ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) ، پيرامون اين حادثه بيشتر سخن خواهيم گفت .

 

نگاهى به تاريخ يهود

 

در اين جا نگاهى گذرا مى اندازيم بر اوضاع كلى يهوديان از دورانِ حضرت موسى ( عليه السلام ) تا زمان پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد ( صلى الله عليه وآله ) . مطالب اين بخش با استناد بر دايرة المعارف " كتاب مقدس " از انتشارات " جامعه كنيسه هاى خاور نزديك " و كتاب " تاريخ يهود از زبان تورات " تأليف محمد عزّت دروزه ، آورده شده است . تاريخ يهود در اين مدت به ده دوره تقسيم مى شود :


1 - دوره حضرت موسى و يوشع ( عليهما السلام ) 1270 ق . م 1130 ق . م
2 - دوره داوران 1130 ق . م 1025 ق . م
3 - دوره حضرت داود و سليمان ( عليهما السلام ) 1025 ق . م 931 ق . م
4 - دوره تجزيه و كشمكش هاى داخلى 931 ق . م 859 ق . م
5 - دوره تسلط آشوريان 859 ق . م 612 ق . م
6 - دوره تسلط بابليها 597 ق . م 539 ق . م
7 - دوره سلطه ايرانيان 539 ق . م 331 ق . م
8 - دوره تسلط يونانيها 331 ق . م 64 ق . م
9 - دوران تسلط روميان 64 ق . م 638 . م
10 - دوران تسلط اسلام 638 . م 1925 . م 

 

 


 

دوران حضرت موسى و يوشع (عليهما السلام)

حضرت موسى (عليه السلام) ، يك صد و بيست سال زندگى كرد ، از اين مدت ، نزديك به سى سال در كاخ فرعون مصر ، و ده سال نزد شعيب پيامبر (عليه السلام) در " قادش برنيع " واقع در انتهاى صحراى سينا از سمت فلسطين نزديك درّه " عرّبّه " سپرى كرد . در تورات فعلى ، تعداد افراد بنى اسرائيل (بجز كودكان) كه همراه موسى (عليه السلام) حركت كردند ششصد هزار مرد پياده اعلام شده (1) . اما برخى تاريخ نگاران اين نظر را برمى گزينند كه خروج آنها از مصر در اوايل قرن سيزدهم قبل از ميلاد ، يعنى حدود سال 1230 ق . م در زمان فرعون " منفتاح " بوده و حضرت موسى (عليه السلام) نيز در كوهى نزديك " قادش " بود و وصى او يوشع بن نون (عليه السلام) وى را در آنجا دفن و قبرش را پنهان ساخت . در حالى كه حضرت انواع آزار و اذيت را از بنى اسرائيل در زمان حيات و پس از مرگش تحمل نمود ! تورات ، درباره او و هارون (عليهما السلام) مى گويد : " خدا به موسى گفت : در اين كوه بمير همانگونه كه برادرات هارون در كوه هور جان سپرد . زيرا شما دو تن به من خيانت ورزيديد ، و مرا در كنار چشمه صحراى " مريبه قادش " در بيابان سينا تقديس نكرديد . پس براستى تو به سرزمينى كه من به بنىاسرائيل عطا كردم داخل نمى شوى " . (2)

و مى گويى : " يوشع بن نون وارد آنجا خواهد شد " (3) پس از موسى (عليه السلام) رهبرى بنى اسرائيل را وصى او يوشع بر عهده گرفت و آنها را به كرانه غربى رود اردن برد و فعاليت خود را از شهر " اريحا " آغاز نمود و 31 شهر از شهرها و آبادى هاى اطراف را كه هر يك داراى روستاهاى كشاورزى بودند ، فتح نمود . ساكنين آن مناطق بت پرستان كنعانى بودند . يوشع آن منطقه را ميان فرزندان بنى اسرائيل كه نسبت به يكديگر حسادت مىورزيدند ، تقسيم نمود . فصل هاى 15 تا 19 از سفر يوشع ، شهرها و شهركهاى منطقه را كه طبق برآورد خود 216 پارچه بودند ، نام مى برد . يوشع (عليه السلام) حوالى سال 1130 ق . م در سن نزديك به يك صد و ده سالگى بدرود حيات گفت .

 

دوره داوران و سلطه فرمانروايان محلى

 

رهبرى بنى اسرائيل پس از يوشع (عليه السلام) به داوران و قاضيان انتقال يافت ، آنها شبيه خلفاء در ميان قبايل قريش بودند و پانزده تن از آنان به فرمانروائى رسيدند . دوره داوران با دو ويژگى شناخته مى شود ، اين دو ويژگى را پيوسته در طولتاريخ با بنى اسرائيل مشاهده مى نمائيم : يكى انحراف آنان از خط پيامبران (عليهم السلام) و ديگرى تسلط افرادى از طرف خداوندكه عذاب دردناكى به آنان بچشانند ، همچنانكه در قرآن بدان اشاره شده است .
در تورات از انحراف بنى اسرائيل بعد از يوشع (عليه السلام) چنين مى گويد : " (آنان) در ميان كنعانيان و حيثى ها و اموريها و فرزيها و حيوى ها و يبوسيها (4) ، ساكن شده و دختران آنها را همسران خود

قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدايان آنها را پرستيدند . " (5) و در فصل ديگر مى گويد : " نخستين كسى كه بر آنها سلطه يافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود درآورد " كوشان رشتعايم " فرمانرواى آرام در منطقه نهرين بود " (6) . " آن گاه بنى عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اريحا استيلاء يافتند " (7) " سپس يابين فرمانرواى كنعان به مدت 10 سال در حاصور بر آنان مسلط شد " (8) " بعد از آن بنى عموم و فلسطينيان 18 سال آنان را به بردگى خود درآوردند . " (9) " و پس از آن فلسطينى ها آنها را كيفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند " (10) . فرمانروائى داوران پس از يوشع (عليه السلام) تا زمان صموئيل پيامبر (عليه السلام) ادامه يافت ، همان پيامبرى كه خداوند متعال در قرآن وى را چنين ياد نموده است : " آيا نديدى آن گروه بنى اسرائيل را كه پس از موسى از پيامبر خود درخواست كردند كه فرمانروائى براى ما برانگيز تا (به سركردگى او) در راه خدا جهاد كنيم پيامبرشان گفت : " آيا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرمانى مى كنيد ؟ گفتند : چگونه مى شود كه ما در راه خدا مبارزه نكنيم در حالى كه ما و فرزندانمان از ديارمان رانده شده ايم . اما چون جهاد بر آنان مقرر گرديد بجز اندكى همه روى گرداندند و خداوند از كردار ظالمان آگاه است . " (11) تاريخ نويسان اين دوره را حدود يك قرن يعنى از 1130 ق . م تا دوران طالوت و داود (عليهما السلام) يعنى 1025 ق م تخمين مى زنند ، ولى از سفر داوران در تورات مدت اين دوره بيش از اين مقدار فهميده مى شود .

 

دوره داوود و سليمان (عليهما السلام)

 

دوران طالوت (شاوُل) را بخشى از دوران داود و سليمان (عليهما السلام) قرار داديم ، زيرا او اگرچه پيامبر نبود اما فرمانروائى بود در خط انبياء . مورخين مدت فرمانروائى وى را پانزده سال از 1025 تا 1010 قبل از ميلاد ثبت كرده اند . پس از او داود و سليمان (عليهما السلام) از سال 1010 ق . م تا 931 ق . م يعنى سالِ وفات حضرت سليمان فرمانروائى كردند . متأسفانه گردآورندگان توراتِ موجود ، نسبت به حضرت موسى ، داود و سليمان (عليهم السلام) ستم روا داشته و تهمتهاى بزرگ اخلاقى ، سياسى و اعتقادى به آنان بسيارى از تاريخ نويسان غربى مسيحى نيز از آنان پيروى نموده و مطالبى را هم بر گفته هاى آنان افزوده اند . و متأسفانه مسلمانانى كه پيرو فرهنگ غرب بودند نيز از اين گروه تبعيت كرده اند . درود و سلام خدا بر تمام پيام آوران الهى . ما در پيشگاه خداوند از كسانى كه نسبت به آن بزرگواران بهتان روا داشتند بيزارى مى جوئيم .
حضرت داود (عليه السلام) بنى اسرائيل را از ورطه بت پرستى و سلطه بت پرستان نجات داد و نفوذ دولت الهى خود را به مناطق مجاور خويش كشيد . و با ملتهايى كه تحت فرمانروائى او درآمدند به شايستگى رفتار كرد ، بگونه اى كه خداوند متعال اين ويژگى داوود را در كتاب خود و از زبان پيامبرش حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) ستوده است . حضرت داوود (عليه السلام) تصميم گرفت در محل عبادت جدش ابراهيم (عليه السلام) در قدس و بر بلنداى كوه " مريّا " مسجدى بنا كند اما آنجا خرمنگاه يكى از ساكنان قدس از قبيله يبوسها به نام " ارونا " بود بطورى كه در تورات فعلى آمده ، داوود (عليه السلام) آن قطعه زمين را به پنجاه شاقل نقره خريد ، و مسجدى ساخت و در آن اقامه نماز كرد . در كنار آن حيواناتى براى خداوند قربانى مى شد . " (12) حضرت سليمان وارث سلطنت و فرمانروائى پدر بزرگوارش داوود (عليه السلام) گرديد و دولت او به همان گستردگى و عظمتى رسيد كه در قرآن و احاديث رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) بيان شده است . سليمان مسجد پدرش داوود و جد اعلاى خود ابراهيم را به شكل باشكوهى بازسازى كرد . اين بنا به معبد سليمان (عليه السلام) معروف گشت ! دوره فرمانروائى حضرت سليمان (عليه السلام) دوره اى استثنائى در تاريخ انبياء (عليهم السلام) است . خداوند در اين دوره نمونه اى از امكانات شگفت آور و متنوع را كه مى توانست در تسخير انسانها باشد ظاهر ساخت چرا كه ملتها موجوديت سياسى خود را به رهبرى پيامبران خدا و جانشينان آنان بر پا داشتند و توان خود را در طغيان و نبرد عليه يكديگر بكار نبردند . خداوند در قرآن مى فرمايد : " اگر خداوند روزى را بر بندگانش گسترش مى داد ، بى ترديد در زمين ستم و طغيان مى كردند ، اما به مقدارى كه بخواهد ، فرو مى فرستد ، و او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست " (13) حضرت سليمان (عليه السلام) طبق فرمايش قرآن ، در حالى كه بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرين تسليم كرد . مورخان وفات او را در سال 931 ق . م مى دانند . با درگذشت حضرت سليمان انحراف در ميان بنى اسرائيل آغاز شد و دولت وى تجزيه گشت . سپس خداوند كسانى را بر بنى اسرائيل مسلط كرد تا آنان را به عذابى دردناك گرفتار سازد .

تورات فعلى پس از آنكه در سفر اول فرمانروايان ، به سليمان (عليه السلام) افترا مى بندد كه او دست از بندگى خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت ، مى گويد : " و به سليمان گفت : به خاطر آنكه پيمان مرا رعايت نكردى و دستورات مرا پاس نداشتى ، ملك و مملكت را از دست تو گرفته و آنرا جزء جزء مى گردانم . " (14)


دوران تجزيه و كشمكش داخلى

 

اختلاف هاى داخلى اسرائيليان تا آنجا پيش رفت كه از نيروهاى بت پرست باقى مانده پيرامون خود و نيز از فراعنه و آشوريان و بابليان عليه يكديگر يارى گرفتند . يهوديان پس از درگذشت حضرت سليمان (عليه السلام) در شكيم (نابلس) گرد آمده و بيشتر آنان با " يربعام بن نباط " بيعت كردند . او از دشمنان حضرت سليمان در زمان حياتش بود و از دست آن حضرت به سوى فرعون مصر گريخته بود . و پس از وفات سليمان دوباره بازگشت و مورد استقبال يهوديان قرار گرفت و در ساحل غربى رود اردن دولتى به نام اسرائيل تأسيس كرد و پايتخت آن را شكيم يا سامره قرار داد . و تعداد اندكى از آنان با " رحَبَعام " پسر حضرت سليمان بيعت نموده و پايتخت خود را قدس قرار دادند و اين دولت به نام يهودا معروف گرديد .
اما آصف بن برخيا وصى حضرت سليمان كه خداوند او را در قرآن با جمله " عنده علم من الكتاب " (نزد او دانشى از كتاب بود) وصف نموده ، از بنى اسرائيل جز تكذيب ، بهره اى نبرد . تورات بيان مى كند كه كفر و بت پرستى امرى آشكار در ميان پيروان يربعام بوده و مى گويد : " او دو گوساله از طلا ساخته يكى را در قدس و ديگرى را در " دان " قرار داد و در كنار آنها حيواناتى را قربانى كرد و به مردم گفت : اين ها خدايان شما هستند كه از مصر شما را به سوى (شكيم) روانه ساختند ، بنابراين در پيشگاه آنها قربانى كنيد و به طرف اورشليم نرويد . پس مردم خواسته او را پذيرفتند " (15) در كنار پرستش گوساله ، يربعام آنان را به پرستش خدايانى ديگر ، از جمله " عشتروت " خداى صيدونيها و " كموش " خداى موُ آبى ها و " مكلوم " خداى عمونى ها ، فرمان داد . (16) بعد از سه سال كشور يهودا به همين سرنوشت گرفتار شد و مردم به بت پرستى روى آوردند . (17) " شيشق " فرعون مصر فرصت را غنيمت شمرد و در سال 926 ق . م به منظور پشتيبانى از يربعام و پايان دادن به دولت پسر حضرت سليمان و طرفداران وى ، طى هجومى قدس را اشغال نمود " و خزانه هاى خانه خدا و كاخ فرمانروا و حتى سپرهاى زرينى را كه حضرت سليمان (عليه السلام) ساخته بود با خود به غارت برد " (17) ظاهراً شرايط عمومى جامعه ، فرعون مصر را براى تداوم سلطه خود يا سلطه هم پيمانش يربعام يارى نكرد بنابراين پس از عقب نشينى او ، اين كشور كوچك اندكى از موجوديت خود را بازيافت ولى نبردها با يربعام همچنان ادامه يافت .چنانكه " آرامى ها " نيز از ضعف دو دولت موجود در منطقه استفاده نموده و با هجوم به كشور يهودا پس از به اسارت درآوردن سرانشان ، آنان را به سوى پايتخت خود دمشق آورده و براى آنها جزيه و ماليات مقرر داشتند . اين ماجرا در زمان فرمانروايى آرامى ها يعنى ابن هدد (سال 879 - 843 ق . م) اتفاق افتاد . (19) سپس در زمان پادشاهى " آخاب بن عومرى " در سالهاى 874 - 853 ق . م بر كشور يربعام جزيه مقرر نموده و آنرا تحت الحمايه خود قرار دادند . همچنين تورات ، نبرد فلسطينيها با عرب هائى را يادآور مى شود كه در اطراف " كوشسيين " از كشور يهودا در زمان فرمانروائى " يهورام " زندگى مى كردند . آنان قدس را اشغال نموده و بر اموال موجود در قصر فرمانروا استيلاء يافته و زنان و فرزندان وى را به اسارت درآوردند . (20)
تورات مى گويد كه لشكر " آرامى ها " در بيت المقدس به نبرد پرداخته و سران آنجا را هلاك كردند و تمام گنجينه ها را برگرفته و به حزائيل پادشاه آرامى ها تقديم نمودند . (21) همچنين " يوآش " فرمانرواى اسرائيل بر كشور يهودا يورش برد و حصار شهر را ويران ساخت و تمام زر و سيم و ظروف موجود در خانه خدا و نيز خزانه هاى سلطان را به يغما برد . (22) اين كشمكش و تسلط كشورهاى مجاور بر يهوديان تا زمان اشغالگرى آشوريان ، ادامه داشت !
 

 

 


 

دوره استيلاى آشوريان


سلطه آشورى ها بر يهود ، با هجوم شَلْمَنَّصرِ سوم فرمانرواى آشوريان در سالهاى 859 ق . م تا 824 ق . م به كشور آرامى ها و قلمرو اسرائيل آغاز گرديد . بگونه اى كه تمام منطقه ، تحت فرمان او و فرمانروايان آشورىِ پس از او درآمد . به نظر مى رسد  كه در آن زمان كشور يهودا ، بر خلاف كشور اسرائيل هوادار آشوريان بود . زيرا به گفته تورات فرمانرواى يهودا " آحاز بن يوثام " از فرمانرواى آشور " تَغلث فَلاسَرْ " خواست كه دست به حمله اى عليه كشور اسرائيل و آرامى ها بزند . او اين درخواست را پذيرفت و در سال 732 ق . م دست به حمله زد . و جانشين او شَلمنَّصر پنجم نيز كار او را دنبال كرد ، اما هنگام محاصره شكيم (نابلس) يعنى پايتخت اسرائيل ، درگذشت و جانشين وى " سرجون دوم " اشغال نابلس را به پايان برد و بر آن تسلط يافت . آشوريان در حمله بر اسرائيل اخراج يهوديان از آن مكان را مطرح و " تغلث فلاسر " تمامى آنان را اسير و به سرزمين خود بازگرداند و آشوريان را جايگزين آنها نمود . (23) پس از او " سلطان فَقَحْ " به تكميل آن نقشه پرداخت و بسيارى از بنى اسرائيل از جمله افراد شاخه " منسى " را به اسارت گرفت . (24) سرجون دوم ، نزديك به سى هزار تن از يهوديان را به سوى حرّان و كرانه خابور و ميديا كوچ داد ، وآرامى ها را جايگزين آنان نمود . (25) در دوران فرمانروائى حزقيا كه ظاهراً مى كوشيد با مصرى ها ارتباط برقرار كند ، كشور يهودا از سلطه آشوريها خارج گرديد . اما " سنحاريب " فرمانرواى آشور از اين ماجرا به خشم آمد و در حدود سال 701 ق . م براى تسلط بر كشور يهودا ، دست به حمله زد و قدس را به تصرف خود درآورد و بر منطقه مسلط شد . و " حزقيا " تمام  قره هاى موجود در خانه خدا و خزانه هاى قصر فرمانروا را به وى تسليم كرد . " (26) اين آخرين هجوم آشوريان براى سيطره بر يهودا بود .تورات فعلى علاوه بر پادشاهان قبلى آشور ، از اسرْحَدّون ، و آشور بانيبال آخرين فرمانرواى آنها ياد كرده و مى گويد : اين دو ، اقوامى را از آشور كوچانده و در سامره (نابلس) اسكان دادند . (27)

 

دوران استيلاى بابليان


نينوا ، پايتخت آشوريان ، در سال 612 ق . م بدست مادها و بابلى ها (كلدانيها) سقوط كرد و سرزمين آنها توسط اين دو نيروى جديد تقسيم شد . عراق و منطقه شام و فلسطين نصيب بابليان شد . بخت النصر مشهورترين فرمانرواى آنان ، براى سيطره بر سرزمين شام و فلسطين دو بار ، به آنها حمله كرد ابتدا در سال 597 ق . م و سپس به سال 586 ق . م .
او در نخستين هجوم ، قدس را محاصره و فتح كرده و خزانه هاى قصر فرمانروا را از آنِ خود نمود ، و شمار زيادى از يهوديان از جمله سلطان " يَهوُياكين " و مدافعان او را به اسارت درآورد ، وصِدِقْيا عموى يهوياكين را بر باقيمانده يهوديان گماشت و اسيران را در منطقه نيبور نزديك رود خابور در بابل اسكان داد . (28) علت حمله دوم ، كشمكش ميان بخت النصر و فرعون مصر برا نفوذ در منطقه فلسطين بود ، فرعون فرمانروايان شام و فلسطين و از جمله صِدِقْيا فرمانرواى قدس را بر هم پيمانى با خود و عليه بابليان تشويق كرد . آنان نيز پذيرفتند . او حمله خود را به منطقه آغاز كرد ، اما بخت النّصر به سرعت دست به هجومى ديگر زد كه منجر به شكست مصريان وتصرف تمام منطقه گرديد . لشكر بابليان وارد قدس شدند و معبد سليمان را به آتش كشيده و ويران كردند و خزانه هاى آن را به غارت بردند . خانه بزرگان يهود را نيز چنين كرده و قريب به 50 هزار تن از يهوديان را به اسارت گرفتند و فرزندان صِدِقْيا را پيش روى او سر بريده و چشمهايش را از حدقه بيرون آوردند و سپس همراه با اسيران بردند ، و بدين گونه كشور يهودا را منقرض ساختند . (29)


دوران استيلاى ايرانيان


كوروش فرمانرواى ايران ، در سال 539 ق . م س