عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود





Alternative content


تغییر قبله مسلمین
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

تمامی این مسائل، دستاویزى براى سرزنش پیامبر اکرم (ص) شده بود.

پیامبر (ص) از این موضوع بسیار رنج می برد و شبها به انتظار وحى (در این مورد) به آسمان چشم می دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام یک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئیل(ع) مأمور شد که به وی وحی الهی را نازل کند. وی بازوى پیامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واین آیه شریفه را از سوی پروردگار به وی ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحی و تغییر قبله بنگریم و البته روی تو را به قبله ای که بدان خشنود شوی بگردانیم پس روی کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روی بدان جانب کنید و گروه اهل کتاب به خوبی می دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خدا و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نیست . "

سوره بقره ، آیه 144

مسجدی به یادبود مسجد قدیمی در مدینه احداث شده و یادآور لحظات شکوهمند تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به کعبه است. لحظاتی برای خود یادگار دارد که پیامبر عظیم الشأن پس از نزول وحی بر ایشان، در حالی که نصف نماز را به قبله بیت المقدس اقامه کرده بودند، نصف دیگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمین ادا فرمودند و بدین ترتیب بود که قبله مسلمین در همان مکان و در همان زمان تغییر کرد و حکمت نامگذاری این مسجد به مسجد ذوقبلتین بر همین مبناست.

بعد از تغییر قبله ، یهودیان ناراحت شده و تبلیغات منفى خود را به شکل دیگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پیشین انبیا اعراض کنند، پس یا کار سابقشان باطل بوده و یا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آیه یاد شده جواب آنها را چنین مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، باید بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نیست.

" مردم سفیه بی خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند ( بیت المقدس ) روی به کعبه آوردند بگو ای پیغمبر مشرق و مغرب خدایراست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت کند ."

سوره بقره ، آیه 142

قبله مدینه طیبه، از معجزات رسول الله ( ص) است که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هندسی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی، آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرده و به سوی کعبه ایستاد و فرمود:"محرابی علی المیزان"

مدینه و مکه تقریباً در سطح یک دایره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکی طول مدینه از مکه بیشتر و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از مکه است و قبله مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و جالب این است که ناودان کعبه نیز در جانب غربی آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگامیکه در مکه به سوی بیت المقدس نماز می خواند خانه کعبه را بین خود و بیت المقدس قرار می داد ولی این عمل در مدینه میسر نبود زیرا اگر کسی در مدینه مواجه مکه باشد، ناچار باید بیت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه می تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوی کعبه باشد و هم به سوی بیت المقدس.

چنانچه ناصر خسرو علوی در سیاحت نامه گوید «مدینه شهری است بر کناره صحرایی نهاده و آنجا قبله، سوی جنوب افتاده است "

فرهاد میرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقیقه شمالی و طول آن را از گرینویچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقیقه شرقی، و عرض مدینه منوره را 25 درجه شمالی و طول آن را 39 درجه و 55 دقیقه آورده است که تفاوت میان دو نصف النهار مکه و مدینه 15 دقیقه است و در اطلس لاروس مکه و مدینه را تقریباً در یک خط نصف النهار ترسیم کرده است.

فلسفه تغییر قبله

پیامبر اکرم( ص) وقتى در مکه بودند چون می خواستند صفوف مسلمین از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزیدند جدا گردد، لذا به بیت ‏المقدس متوجه شدند و همین که به مدینه آمدند،در مرحله اول به طرف بیت ‏المقدس نماز ‏خواندند ولی خواستار تغییر قبله شدند که این امر به واسطه این بود که یهودیان مسئله قبله را به عنوان دستاویزی قرار داده بودند و از این امر سوء استفاده می کردند و این در حالی بود که یهود و نصارا در کتابهاى دینى خود خوانده بودند که پیامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نیز به این مساله اشاره دارد.

 

براى آزمایش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسلیم نرسیده بودند اطاعت از این دستور بسیار کار دشوارى بود و در قرآن کریم نیز به این مسئله اشاره شده است:

" ... و ای پیغمبر ما قبله ای که بر آن بودی نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازمائیم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایت یافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

سوره بقره ، آیه 143

قبله مدینه آن چنان که پیغمبر اکــــرم( ص) به سوی آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقی است و دانشمندان ریاضی به نام با قواعد ریاضی قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله بدون آن ها یافت و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی زیرا از مدینه تا مکه به مسافت قریب صد فرسنگ است وهیچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد ریاضی و آلات نجومی توسل جسته باشد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آيين راستى
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

آيين راستى   

يكى از صفات پسنديده كه هماهنگ با سرشت آدميان است راستگويى است ، هر انسانى مطابق با واقعيت فطرت مايل به راستى در گفتار و اعمال است ، و نيز ميل دارد آنچه را از ديگران مى شنود راست بشنود .

اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در ميان اعضاء ظاهر انسان از همه وسيع تر زبانست كه واسطه بين ظاهر و باطن آدمى است .

انسان در ظاهر خود قوايى دارد كه با هر يك از آنها چيزهايى از جهان درك مى كند ، مانند گوش كه با آن صداها را مى شنود ، چشم كه با آن مناظر و اشكال را مى بيند ، بينى كه با آن بوها را دريافت مى كند و... بشر هر چه را با قواى ظاهر درك مى كند در باطنش جمع مى گردد و تمام آنچه را ظاهر و باطنش به كمك يكديگر فراهم آورده اند زبان بيان مى كند .

هر يك از قواى ظاهر از ديگرى بى خبر است ، ولى زبان هر چه را آن قوا گرفته اند بيان مى كند ، زيرا اين عضو وسيع لياقت اظهار جميع ادراكات ظاهر و باطن را دارد .

علاوه بر آنچه آدمى به وسيله قواى ظاهر درك مى كند ، با عقل و وهم و گمان هم مراتبى را در باطن خود دريافت مى دارد كه در ميان قواى ظاهر فقط زبان آشكار كننده آن مراتب باطنى است ، خلاصه زبان پرده دار روح وسيع و باطن نامحدود است .

هر چه موجود باشد يا معدوم ، خالق باشد يا مخلوق ، معلوم باشد يا مشكوك ، تخيل باشد يا موهوم ، زبان در اطرافش به سخن مى آيد و اثبات و نفى مى كند ، و مى توان گفت آنچه دانش بشر بدان مى رسد زبان به حق يا به باطل به بيان آن مى پردازد ، بااين وسعتى كه زبان دارد اگر از روش فطرى كه ميل به راستى است پيروى كند صاحبش اهل فضيلت و خير است ، و اگر عنان رها كند شيطان

او را به وادى هاى خطرناك خواهد انداخت . مردم با داس زبانشان چون هيمه خشك دود مى شوند و به رو در آتش جهنم قرار مى گيرند ، كسى از شر زبان ايمن مى ماند كه آنرا به لجام دين مقيد كند ، و جز در مواردى كه سود دنيا و آخرت باشد رهايش نكند .

غزالى مى گويد : زبان از نعمت هاى بزرگ حق و صنعت هاى دقيق خدا است ، اين عضو با اينكه جرمش كوچك ولى طاعت و جرمش بزرگ است زيرا كفر و ايمان و توابع آن با شهادت زبان ظاهر مى شود(1) .

پيامبران الهى كه يك قسمت مهم مأموريتشان احياء فطريات بوده مردم را به راستگويى دعوت كردند ، و آنان را از دروغ گفتن بر حذر داشته اند اسلام دروغ را عامل مخرب ايمان شناخته(2) و آن را از گناهان كبيره قرار داده است .

على(عليه السلام) مى فرمايد : هيچ كس طعم ايمان را نمى چشد مگر اينكه دروغ را ترك كند چه جدى باشد و چه شوخى(3) .

و نيز فرمود : هيچ عملى به قبح دروغگويى نيست .

دروغ گفتن مخالف وجدان اخلاقى فطرى ، و نيز مخالف وجدان اخلاقى تربيتى است ، دروغ در نظر كليه اقوام و ملل عملى ناپسند و غير مشروع است .

دروغ گويى آدمى را به ساير گناهان آلوده مى كند ، دروغگو انواع معاصى را مرتكب گشته و هرگاه از او بپرسند دركمال وقاحت تكذيب كرده خود را پاك معرفى مى كند .

امام يازدهم(عليه السلام) مى فرمايد : تمام گناهان و ناپاكى ها در يك خانه جمع شده ، كليد آن خانه دروغگويى است(4) .

ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) محجة البيضاء : ج 5 ، ص 190 .
(2) كافى : ج 2 ، ص 254 .
(3) كافى : ج 2 ، ص 255 .
(4) مستدرك الوسائل : ج 2 ، ص 100 .

دروغ يكى از معايبى است كه آشكارا و به روشنى مذموم و قابل سرزنش و مؤاخذه است ، زيرا دروغ به دنبال خود گناهان زيادى را مى كشد ، و درى به روى تمام معايب باز مى كند ، ناتوانى ما در پيشگيرى از بروز اين خوى و ضعف ما در منع و دفع آن گناه نابخشودنى است ، يونس بن عبيد مى گويد : هر كس زبان خود را مقيد مى دارد در باقى اعمال او هم اثر صلاح ديده مى شود .

از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل شده: هر كس زياده روى در سخن داشته باشد عاقبت به بيهوده گويى كشانده مى شود، و هر كس زياده گو باشد به آتش نزديك خواهد بود.

زبان كه مظهر امتياز انسانى است، پاكيش باعث پاكى گوهر انسانيت است، دروغ گذشته از آنكه دروغگو را موجودى پست و سست و ضعيف مى سازد، بنيان جامعه را ويران مى كند و ريشه قوم و ملتى را كه در آن رخنه كند برباد مى دهد.

دروغ كه در خانواده ميان زن و شوهر، پدر و مادر، و فرزندان رايج شود، دروغ كه در قبيله ميان خويشاوندان، و در محله ميان همسايگان شيوع يابد، دروغ كه در اداره ميان رئيس و مرئوس، و در مدرسه ميان شاگرد و آموزگار، و در بازار ميان خريدار و فروشنده ، و در مملكت ميان ملت و دولت پا بگيرد، دروغ كه در ميان منافذ و زواياى اجتماع راه يابد و رخنه كند بنيان جامعه را ويران و جمعيت را خوار و آنها را پريشان و از سعادت وبركات الهى در دنيا و آخرت محروم مى كند.

قرآن مجيد دستور مى دهد: از خدا پروا كنيد و با راستگويان بوده باشيد(1)يعنى دروغ مگوييد، وعده دروغ مدهيد، عذر دروغ اقامه نكنيد، و در قول و عمل، در ظاهر و باطن راست گفتار و درست كردار باشيد .

خداى بزرگ در قرآن مجيد سوره المائده آيه 119 مى فرمايد: قيامت روزى

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) التوبه : آيه ى 119 .

است كه راستى راستگويان به آنان سود دهد، در مقابل اين برنامه براى آنها بهشت هايى است كه از زير آن نهرها روان است و ايشان در آنجا جاودانند، خدا از آنان راضى است و آنها از حق خشنودند ، و اين است رستگارى بزرگ .

قرآن كريم مكرر پيروان اديان را كه در دستورهاى دينى كم و زياد كرده اند ، يا مطلبى كه داراى واقعيت بوده دگرگون نموده اند سرزنش مى كند ، و آنان را به خاطر دروغ بستن به كتب آسمانى ستمكار مى خواند .

اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى فرمايد : دروغگو و مرده يكسانند ، براى اينكه برترى انسان زنده بر مرده در امكان اعتماد به اوست ، و اگر نتوان به سخن كسى اعتماد كرد و اطمينان يافت زندگى او بيهوده است ، راستى پيمانى از تو و براى توست ، به خاطر اينكه راستى روح زيبايى و حقيقت و خواست زندگى توانا و پيروزمند است .

شايد بارزترين و آشكارترين مظاهر و جلوه هاى عدالت در جهان هستى و هر چيز ى كه مربوط به طبيعت و آفرينش است ، همان راستى خالص و مطلق است .

پس در حقيقت راستى و صدق مدار گردش زمين و فلك و شب و روز است ، و تنها با راستى و درستى است كه فصول چهارگانه پشت سر هم مى آيند و مى روند و يا باران مى بارد و خورشيد نور افشانى مى كند ، و هم چنين به خاطر صد و راستى است كه خاك زمين به وعده وفا مى كند ، و هر چيزى را در نوبت خود بدون كوچكترين تقديم يا تأخيرى مى روياند و تحويل مى دهد ، و باز به خاطر همين راستى است كه نواميس طبيعت و قوانين زندگى پا بر جا و استوار است .

على(عليه السلام)در خطبه همام كه صفات پرهيزكاران را بيان مى دارد در اولين مرحله به صفت راستى اشاره مى كند و آن را از نشانه هاى اهل تقوا مى داند .

مترجم روح و تفكر هر كسى زبان اوست ، از گفتار هر كسى ما در مى يابيم

كه در چه حدّى از عواطف و اخلاقيات و تفكر قرار گرفته ، يك جهت تكريم حق نسبت به پارسايان همين صفت راستگويى و به صواب سخن گفتن آنان است .

نخستين وصف خوبان راستگويى است نكو بشنو كه اين وصف نكويى است

كسى را كاين نكويى در زبان است ز هر نيكويى اندر وى نشان است

هر آن كس را كه باشد صدق گفتار در او يابى صفات نيك بسيار

دلى كز عشق روشن آفتاب است فروغش بر زبان صدق و صوابست

نبى بزرگ(صلى الله عليه وآله وسلم)براى اداى شكر نسبت به نعمت راستى در پيشگاه حق عرضه مى دارد :

خداوندا ! زبان گويا وفصيحم دادى تا بغير تو مدح نگويم ، و جز براى تو ثنا نخوانم ، و به معادل مأيوسى و بدگمانى روبرو نشوم ، از مديحه گويى ديگران و ثناخوانى براى مخلوقات به زبانم راه بازگشت دادى .

خدايا ! از بهر ثناگو از ناحيه ثنا شده پاداشى است ولى من به تو اميدوارم كه مرا به ذخاير رحمت و خزائن مغفرت دلالتم نمايى .

خداى مهربان ! در مقام منت گذارى بر گذشتگان در كتابش مى فرمايد به آنان از رحمت خود بخشيديم و از براى آنان زبان راست قرار داديم(1) .

از آنجا كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) دقت كافى و توجه وافى نسبت به صدق و راستى داشت و همراه آن بسر مى برد و در كنار آن زندگى مى كرد از نخستين هدف هاى او مى بينيم كه تهذيب و تربيت مردم را بر پايه بينش و خرد و احساس و درك خود قرار داد .

مفهوم صحيح و مدلول اساسى تهذيب و تربيت هم جز اساس و درك عميق ارزش زندگى و شخصيت وجود چيز ديگرى نيست و از آنجا كه اين مفهوم تنها

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) سوره مريم : آيه ى 50 .

مفهوم بزرگ تهذيب و تربيت است صدق و راستى با ذات هستى و با هر موجود مادى يا معنوى همان محورى خواهد بود كه تهذيب و تربيت به دور آن مى گردد ، چنانچه محور عدالت در جهان هستى نيز همين است .

روى پايه اين اصل كه مدار و ملاك تهذيب و تربيت در نزد على(عليه السلام) دور نگاه داشتن انسان از دروغ و يا به تعبير ديگر پشتيبانى از انسان زنده در قبال سردى و مرگ است . ميگسارى و مستى عامل مؤثرى براى ارتكاب گناهان است ، چه بسيار مردمى كه در عين عادت دست به برخى از گناهان نمى زنند ولى در موقع مستى كه پرده حيا دريده شود و چشم عقل تيره گردد با بى پروايى به هر گناهى دست مى زنند ولى اثر تيرگى هاى دروغ در عقل و روان به مراتب بيش از ميگسارى است ، كسى كه به دروغ عادت كرده و بى پروا هر چه مى خواهدمى گويد از انسان مست بى حياتر است و از هيچ گناهى باك ندارد .

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد : خداوندا براى شرور و بدى ها قفل هايى قرار داده كه مردم از خطرات آن شرور در امان باشند شراب كليد قفل هاى بسته ولى خطر دروغ از شراب بيشتر است(1) .

امام هشتم(عليه السلام)از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه از پيامبر پرسيدند :

ممكن است مؤمن بترسد ؟

فرمود : آرى .

گفتند : ممكن است بخيل باشد ؟

فرمود : آرى .

پرسيدند : ممكن است دروغ بگويد ؟

فرمود : هرگز(2) .

حجاج بن يوسف روزى سخنش طولانى شد ، مردى از ميان جمع برخاست

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) اصول كافى : ج 2 ، ص 254 .
 
(2) جامع السعادات :ج 2 ، ص 248 .

و گفت : سخن كوتاه كن وقت نماز است ، زيرا وقت نماز به خاطر تو توقف نمى كند ، و نيز خداوند عذرت را نمى پذيرد ، حجاج از صراحت آن مرد به خصوص در مجلس عمومى سخت آزرده شد دستور داد او را زندانى كردند .

كسان آن مرد به ديدار حجاج رفتند و به وى گفتند : امير زندانى ما ديوانه است ، دستور ده او را آزاد كنند ، حجاج گفت : اگر خودش به ديوانگى خود اقرار كند آزادش مى كنم .

كسان زندانى به ملاقاتش رفتند و داستان را برايش گفتند ، سپس از او خواستند اقرار به ديوانگى كند ، در پاسخ گفت :

من چنين اقرارى نمى كنم ، خداوند مرا سالم آفريده و من به حضرت او دروغ نمى بندم ، وقتى جواب متين او به گوش حجاج رسيد دستور داد به احترام راستگويى آزادش كنند .

اى گرو كرده زبان را به دروغ برده بهتان ز كلام تو فروغ

اين نه شايسته هر ديدهور است كه زبانت ديگر و دل دگر است

از ره صدق و صفا دورى چند دل قيرى رخ كافورى چند

روى در قاعده احسان كن ظاهر و باطن خود يكسان كن

يك دل و يك جهت و يكرو باش وز دو رويان جهان يكسو باش

از كجى خيزد هر جا خللى است راستى ، راستى نيكو مثلى است

دل اگر صدق پسنديدت دهد بر همه خلق بلنديت دهد(1)

لقمان حكيم در تمام زواياى حيات از صفت راستى و درستى برخوردار بود ، و هرگز زبان پاكش به پليدى دروغ و ساير گناهان مخصوص به زبان آلوده نشد ، از اين جهت آن منبع حكمت ، و  فروغ ايزد هم چون ميوه اى تازه و شيرين بر شاخسار درخت هستى با اتصال به ريشه راستى در مزرعه تاريخ ثابت و استوار

ــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اسرار نماز از زبان آيت الله بهجت
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

اسرار نماز از زبان آيت الله بهجت


1. نماز، بالاترين وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است... نماز براي خضوع و خشوع جعل شده است با هم? مراتب خضوع و خشوع. [در محضر بهجت:1/222]

2. نماز، جامي است از اَلَذّ لذايذ [لذّت بخش ترين لذتها] که چنين خمري خوشگوار در عالمِ وجود نيست! [در محضر بهجت:1/222]

3. نماز، اعظم مظاهر عبوديّت است که در آن، توجه به حقّ مي شود. [در محضر بهجت:2/377]

4. تمام لذتها روحي است؛ و آن چه از لذات که در طيب [عطر] و يا از راه نساء به صورت حلال تکوينا ً مطلوب است، بيش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. [در محضر بهجت:2/392]

5. قُرب، مراتبي دارد و بالاترين آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبي است که بالاترين آنها نماز است. [نکته هاي ناب: 78]

6. نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقاي او، نه تنها به سراغ حبشيّه [زن زشت، کنايه از غير خدا] نخواهد رفت، که خيال او را هم نخواهد کرد. [نکته هاي ناب: 82]

7. ما عظمتي نداريم، همين اندازه عظمت داريم که مي ايستيم؛ بعد همين را در رکوع، نصفه مي کنيم؛ و بعد به سجده و خاک بر مي گرديم. [نکته هاي ناب:83]

اگر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسط? خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق مي شود، کار تمام است!

8. شايد حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبيت – سير باشد؛ به اين نحو که هر نمازي از نماز قبلي بهتر، و نماز قبلي زمينه ساز نماز بعدي باشد.[نکته هاي ناب:81]

9. قيام بنده در نماز، اظهار عبوديّت و سکون است، و اين که هيچ حرکتي از خود ندارد؛ و سجود غايت خضوع است.[نکته هاي ناب:83]

10. سؤال: اجمالاً بفرماييد حضور قلب، چگونه حاصل مي شود؟

جواب: بسمه تعالي، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصيل مي شود و از آن جمله، تبديل فرادا به جماعت است. تحصيل حضور قلب به اين مي شود که در اوقات غفلت به خود فشار نياورد؛ و در اوقات حضور، اختياراً آن را از دست ندهد.[به سوي محبوب:62]

11. سؤال: براي حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملي بفرماييد؟

جواب: بسمه تعالي، در آني که متوجه شديد، اختياراً منصرف نشويد![به سوي محبوب:63]

12. اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوري از منکرات ظاهريّه و باطنيّه است. و از راههاي اصلاح نماز، توسل جدي در حال شروع به نماز به حضرت ولي عصر (عج) است.[به سوي محبوب:64]

13. گوي سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفيانه![به سوي محبوب:68]

14. سؤال: براي توفيق نماز شب چه کنيم؟

جواب: با قرائت آي? آخر کهف و اهتمام به اين امر اگر علاج نشد، تقديم بر نصف مي شود [قبل از نيمه شب به جا آورده مي شود.] [به سوي محبوب:77]

15. سؤال: در نماز شب و سحرخيزي، قدري کسل هستم، لطفاً راهنمايي فرماييد؟

جواب: بسمه تعالي، کسالت در نماز شب به اين رفع مي شود که بنا بگذاريد هر شبي که موفق (به خواندن آن نشديد)، قضاي آن را به جا آوريد. [به سوي محبوب:77]

16. از آيِ? شريف? (اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَي عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ [عنکبوت:45] نماز، انسان را از کارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد.) استفاده مي شود که (لا صَلاةَ لِمَن لايَنتَناهي عَن الفَحشاءِ وَالمُنکَر: کسي که از کارهاي زشت و ناپسند خودداري نمي کند، واقعاً نمازش نماز نيست!) [در محضر بهجت:2/83]

17. اين احساس لذت در نماز، يک سري مقدمات خارج از نماز دارد، و يک سري مقدمات در خود نماز. آن چه پيش از نماز و در خارج از نماز بايد مورد ملاحظه باشد و عمل شود اين است که: انسان گناه نکند و قلب را سياه و دل را تيره نکند. و معصيت، روح را مکدّر مي کند و نورانيّت دل را مي برد. و در هنگام خود نماز نيز انسان بايد زنجير و سيمي دور خود بکشد تا غير خدا داخل نشود يعني فکرش را از غير خدا منصرف کند.[برگي از دفتر آفتاب:133]

18. يکي از عوامل حضور قلب اين است که: در تمام بيست و چهار ساعت، بايد حواسّ (باصره، سامعه و...) خود را کنترل کنيم؛ زيرا براي تحصيل حضور قلب، بايد مقدماتي را فراهم کرد! بايد در طول روز، گوش، چشم و هم چنين ساير اعضا و جوارح خود را کنترل کنيم![برگي از دفتر آفتاب:133]

19. اگر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسط? خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق مي شود، کار تمام است![برگي از دفتر آفتاب:139]

20. همين نماز را که ما با تهديد به چوب و تازيانه و عقوبت جهنمي شدن در صورت ترک آن، انجام مي دهيم، آقايان [اولياء] مي فرمايند: از همه چيز، لذيذتر است! [در محضر بهجت:1/122]

21. همين امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضي را بر سماوات مي رساند، و براي عده اي هيچ خبري نيست! براي بعضي اعلي علّيّين است، و براي بعضي هيچ معلوم نيست که آيا اين معجون، شور است و يا شيرين! [در محضر بهجت:1/283]

22. سؤال: مي خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببينم تا با آن نور حرکت کنم.

جواب: بسمه تعالي، با شرايط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهيد؛ در پاداش چه خواهند کرد، به ما مربوط نيست![به سوي محبوب:62]

23. سجده، غايت خضوع است؛ يعني ما هيچ و در پيش تو خاک هستيم.[فيضي از وراي سکوت:77]

23. سؤال: براي اين که در انجام فرمان الهي مخصوصاً نماز، با خشوع باشيم، چه کنيم؟

جواب: در اول نماز، توسل حقيقي به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تماميّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهيد.[به سوي محبوب:63]

24. سؤال: مستدعي است جمل? کوتاه و رسايي دربار? نماز، مرقوم فرماييد که نصبُ العين ما قرار گيرد.

جواب: بسمه تعالي، از بيانات عاليه در فضيلت نماز در مرتب? عُليا، کلام معروف از معصوم (عليهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) براي کساني که يقين به صدق اين بيان نمايند و ادامه دهند طلب اين مقام عالي را ...[به سوي محبوب:64]

25. اگر کسي با وجود اين همه مشوِّقات از قرآن و اخبار براي سير و کمال، از آنها بهره مند نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن براي اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمي شوند.[نکته هاي ناب:82]

26. در کلمات اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَيءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز مي باشد.)

مشاهده کرده ايم که علماي بزرگ در حال نماز، عجيب و غريب بودند، به گونه اي که گويا آن انسانِ خارج از نماز نيستند! [در محضر بهجت:1/92]

27. از حديث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتي في الدُّنيا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها في الآخِرَة: در دنيا به عبادت من متنعّم شويد، زيرا در آخرت، به همان متنعّم خواهيد بود.) بر مي آيد که عبادات، قابليّت تنعّم را دارد؛ ولي ما عبادات را به گونه اي به جا مي آوريم که گويا شلاّق بالاي سرِ ما است... گويا داروي تلخي را از روي ناچاري مي خوريم. [در محضر بهجت:1/350]

28. سؤال: گاهي اوقات در عبادات، ريا مي کنم و بعداً سخت رنج مي برم؛ علاج آن چيست؟

جواب: بسمه تعالي، علاج، اين است که ريا بکند؛ ولي اگر در مقابل شاه و گدا است، ريا براي شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: اين نکته را درياب، اگر اهلش هستي!)[به سوي محبوب:70]

نماز، جامي است از اَلَذّ لذايذ [لذّت بخش ترين لذتها] که چنين خمري خوشگوار در عالمِ وجود نيست!

29. معيار اصلي، نماز است. اين نماز، بالاترين ذکر است، شيرين ترين ذکر است، برترين چيز است... همه چيز تابع نماز است؛ بايد سعي کنيم اين نماز را حسابي درستش کنيم... وقتي نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است![در خلوت عارفان:103]

30. وقتي بنده از پيشگاه مقدس حضرت حقّ باز مي گردد، اولين چيزي را که سوغات مي آورد، سلام از ناحي? او است. در دعاي مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِليکَ يَرجِعُ، وَيَعُودُ السُّلامُ، حَيِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامي و سلام از ناحي? تو است و به سوي تو باز مي گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحي? خود تحيّت گوي!)[نکته هاي ناب:83]

31. چه قدر تناسب دارد تکبير براي ورود به نماز، و تسليم براي خروج از آن! ... در تکبير، اکبر مناسب است... يعني تمام امور دنيا و هم? بزرگها را کنار بگذاريد، چون خداوند متعال اکبر است... نمازگزار، با تکبير، در حرم الهي وارد مي شود؛ ولي ما چه مي دانيم که اينها يعني چه! در روايت است که:(لَو عَلِمَ المُصَلِّي مايَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار مي دانست که از جلال الهي چه چيزهايي او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روي برنمي گرداند!)[نکته هاي ناب:84]

32. ذکر خدا در حال نماز، بهترين ذکر است؛ چون نماز به منزل? کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهي داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبير، داخل و از باب تسليم، خارج شود.[نکته هاي ناب:84]

33. در جايي دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و اين منافاتي ندارد که در مرآي مردم باشد. کانّه وقتي بنده با خدا خلوت مي کند، خالق هم با او خلوت کرده است![نکته هاي ناب:88]

34. بلي مي شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگوييد: (اَللهُمََّ ارزُقنِي زَوجَةً صالِحَةً: خداوندا، زن شايسته اي را روزي من کن!) يا بگويد: (اَللهُمََّ ارزُقنِي وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند نيکوکاري را روزي من کن!)[فريادگر توحيد:213]


                 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
« اسلام يگانه راه نجات »
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

« اسلام يگانه راه نجات »     

پيامبران پيشروان به سوى ايمان و عمل صالحند، و تربيت شدگان آنان نيز همين طور، و جز اينكه بشر را به سوى اين اصول دعوت كنند برنامه اى ديگر ندارند.

آنانكه از ايشان به حق پيروى كنند به مقام ايمان و عمل صالح برسند و مردمى كه دعوت انبياء را بشنوند و قدرت تحقيق داشته باشند و كوتاهى در تربيت خود كنند چون از دواعى نفسانى و تقليد نرسته اند، رستگار نخواهند شد.


نظام اسلام كه شاهدى زنده و گويا و چهره اى روشن و تابناك از قوانين وضع شده خداوند در تمام ادوار حيات بشرى بوده جامع و كامل آن به وسيله خاتم پيامبران در سرزمينى خشك و بى آب و علف همانند نقشه اى منظم براى نجات تمام بشر پياده شد.

ساختمان هايى عظيم از فضائل انسانى بر سطح خاك بنا كرد كه تا ابد از تندباد حوادث در امان خواهد بود.

براى سر و سامان بخشيدن به پراكندگى ها قوانينى آورد كه امواج خروشان زمان هرگز آن را از دفتر زندگى محو نخواهد كرد.

براى درهم كوبيدن شرك و نفاق و رذائل اخلاقى حقايقى بيان كرده كه مانندش آورده نشده بود و نظيرش نخواهد آمد.

اسلام آيينى است ساده و بى آلايش، و همين سادگى و هماهنگى آن با اصول زندگى بود كه در اندك زمانى بر همه مكتب ها فائق آمد و شؤون اجتماعى ملل مختلف جهان را زير سلطه و نفوذ خود قرار داد.

اسلام كه اساس آن بر توحيد و يكتاپرستى است، بشر را به پاكى درون و برون و درستكارى، امانت، راستگويى، صداقت و يگانگى و برادرى، دستگيرى و مساوات، دعوت مى نمايد، و اين همان اصولى است كه توده بشر را از نادانى به شاهراه هدايت و دانايى و تكامل در همه زواياى حيات رهنمون است.

عمل كردن به اسلام نه تنها مفيد و آسان است، بلكه هيچ ناسازگارى با سير تمدن به معناى واقعى ندارد، بلكه وسيله سرعت و پيشرفت واقعى به سوى تمدن حقيقى است.

مسلم آن دينى كه دوش به دوش تمدن در حركت نباشد و آبادى واقعى دنيا را از پى نداشته باشد براى پيروان خود جز لهو و لعب ثمرى ندارد و تابعين و فرمانبردارانش را به سوى هلاكت مى كشد.


با مراجعه به قرآن و فرمايشات پيشوايان دين اين نكته روشن مى شود كه يگانه دين حقى كه با سير تمدن پيش مى رود و خود مثل اعلاى تمدن است دين مبين اسلام است و منكر اين معنى يا دور از خرد است، يا دست نشانده استعمار است، يا با اسلام به خاطر عقده هاى روانى دشمنى دارد.

اين مسئله هم ناگفته نماند كه بسيارى از مردم مغرب زمين روى خوشى با برنامه هاى دين ندارند، و دين را عامل انحطاط و دور شدن از تمدن مى دانند، البته بايد به آنان حق داد، زيرا آيين تحريف شده عهد عتيق و جديد استعداد جوابگويى به نيازمندى هاى بشر را نداشت و در آن قوانينى يافت نمى شد كه انسان براى تحصيل سعادت بتواند به آن عمل كند.

با پيشرفت علوم مادى در مغرب زمين حكومت كليسا خود در خطر اضمحلال مى ديد، كليسايى كه به جان و مال و ناموس مردم در سايه دينى كه داشت مسلط بود، و البته در هم كوبيده شدن اين تسلط براى اربابان كليسا آسان نبود، از اين رو با دانشمندان به مبارزه برخاسته و سخت در مقابل آنان ايستادند تا جايى كه نزديك به چند ميليون عالم و دانشمند را براى براى نگاهدارى مقاصد غلط خود از بين بردند، دانشمندان و مردم كه از دست مظالم كليسا به جان آمده بودند مبارزه جانانه اى را تا سر حد پيروزى با كليسا و پيروانش پايه گذارى كردند و بالاخره دراين جنگ كه جنگ با دين بود پيروز شدند و كليسا و برنامه هايش را از تمام برنامه هاى زندگى جدا كردند، و به راه خود كشف برنامه هاى طبيعى ادامه دادند، و براى خالى نبودن جاى دين در زندگى يكى دو ساعت از روز يكشنبه را اختصاص به برنامه هاى مذهبى داده، آن هم برنامه هايى كه هيچ مشكلى از بشر حل نمى كند، بلكه آن برنامه ها بشر را به جانب گناه تشويق مى كند.

آزاد شدن از آيين خرافى يهود و نصرانيت يك عامل پيشرفت براى مغرب زمين بود عامل ديگرى كه نقش مقمى در پيشرفت اروپا به سوى تمدن داشت آشنايى

مسيحيان در طول جنگ هاى صليبى با علوم مسلمين بود، كتب علمى اسلامى پس از برخورد اروپا با مسلمين به ممالك مغرب منتقل شد و سالها مدار بحث و تحقيق مغربيان بود، در سايه اين برنامه بيگانگان به پيشرفت هاى مهمى نائل شدند، در حالى كه مسلمين به خاطر ثروت هاى مادى و آبادى سرزمينشان با سرعت هر چه تمامتر به سوى ارضاء شهوات پيشروى مى كردند.

مغربيان در سايه كوشش و فعاليت هاى علمى به ترقيات شگفت انگيز رسيدند و در ازدياد قوا وقدرت مادى و نظامى خود كوشيدند، با به دست آوردن قدرت چشم طمع به ثروت هاى مشرق زمين دوختند، بدست آوردن ثروت بى كران مسلمين براى آنان جز از راه بريدن مسلمين از اسلام و جاهل نگاه- -داشتن دولتها و ملتهاى اسلامى ميسر نبود، براى اين دو موضوع به كوشش هاى سخت برخواستند، تا توانستند بر عليه اسلام و قرآن از طرق مختلفه تبليغات سوء كردند، وسائل بيشترى از براى شهوت رانى مشرقيان تهيه ديدند، نور علم را از آنان گرفتند، علماء و دانشمندان اسلامى را منفور ملت كردند، راه نفوذ استعمار را در ممالك اسلامى باز نمودند.

روزگار عجيبى بود مغرب به سرعت بيدار مى شد، مشرق به سرعت به خواب خرگوشى فرو مى رفت، گلادستون در مجلس عوام انگلستان به پاخواست و با يك دست اشاره به قرآن و با دست ديگر اشاره به كعبه كرد و گفت كه:

تا اين دو قدرت معنوى در ميان مسلمين است حكومت ما بر آنان محال است، و نيز در خلال همين زمان زمامدار روسيه تزارى برنامه اى را به اين صورت پيشنهاد كرد.

هر چه بيشتر بايد به اسلامبول نزديك شد، كسى كه در آنجا حكومت كند سلطان حقيقى جهان خواهد بود.

بنابراين بايستى جنگ هاى مداوم گاهى بر ضد عثمانى و گاهى بر ضد ايرانى ها

ايجاد كرد، لازم است مؤسسات كشتى سازى در ساحل درياى سياه ايجاد نمود و به تدريج اين دريا و درياى بالتيك را كه دو نقطه لازم و ضرورى است براى پيشرفت و انجام نقشه ها به تصرف آورد.

در اضمحلال ايران بايد تسريع كرد وبر خليج فارس دست يافت در صورت امكان راه تجارتى قديم مشرق رااز طريق سوريه تا هندوستان كه به منزله انبار دنياست داير كرد، وقتى به آنجا رسيديم مى توانيم از طلاى انگلستان صرف نظر كنيم.

خوانندگان عزيز نادانى زمامداران آن روز، و بيدار نبودن مردم بيشتر به برنامه هاى استعمارى كمك كرد تا استعمارگران كه خود فاقد اخلاق و فضيلت بودند توانستند چراغ انسانيت را نيز در ممالك اسلامى خاموش كنند.

جامعه مغرب حياتش تبديل به حيات مادى محض، و جامعه مشرق هم زير يوغ استعمار، فضايل روانى را باخت در نتيجه جهان يك پارچه تبديل به جهنمى سوزان شده امنيت و آسايش از زندگى رخت بست، امروز كم و بيش جهان دريافته كه مبارزه با اسلام و با اخلاق و فضيلت كار احمقانه اى بوده.

جهان مى بيند كه نسل جديد در گردابى مهلك از رذائل و جاده اى پرخطر از معاصى افتاده، فساد از هر طرف چون باران مى بارد، نسل براى نجات تشنه يك متر مكتب اصيل و ريشه دار است.

جهان دريافته كه هسته مركزى براى نگهدارى وجود انسان از آفت ها و بلاهاى خانمانسوز شهوات، عقيده به خداوند و عمل به مقررات كامل اوست.

امروز بر عقلاى جهان بنابر اعترافات خودشان ثابت شده كه اسلام با تمام برنامه هايش در رأس تمام برنامه هاست و تنها راه نجات بشر از بدبختى ها اسلام است.

در اين كتاب سعى شده يك دوره اصول اخلاقى و مبانى محكم آن در پرتو شمع

وجود لقمان حكيم كه خود از مصلحين بزرگ بشرى بوده نگاشته شود، و اميد است با مطالعه اين كتاب چهره اخلاقى و شخصيت روحى انسان براى شما روشن شود. و آنان كه مى خواهند به نعمت اخلاق آراسته شوند، و كسب سعادت دو جهان كنند از سرمايه هاى تربيتى اسلام بهره مند گردند.

اين نكته را ناگفته نگذارم كه نوشتن اين كتاب انگيزه اش سوره مباركه «لقمان» كه سوره 31 قرآن و در جزءبيست و يكم است بود، تا آنجا كه در حد و توانايى من بوده در معرفى لقمان بزرگوار و شرح حكمت هايش از قرآن و روايات كوشيده ام.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پانزده توصیه مرحوم میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مۆمنانه:
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

1هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

6. اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می‌گذارد.

7. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مۆمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مۆمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مۆمنین و مۆمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعداً خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و…. کار محبت همین است.

10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد میکند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13. از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمۆمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله.

14. دل های مۆمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود، بلکه متنجس را هم پاک میکند.

15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در «إلّا» تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه «الله» را بگو همه ی دلت را تصرف کند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عامل باز شدن چشم برزخی/ بهترین دعا در شب قدر به روایت پیامبر(ص
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

عامل باز شدن چشم برزخی

 

*****

 

بهترین دعا در شب قدر به روایت پیامبر(ص)

 

 

شرح فرازي از دعای ابوحمزه ثمالی توسط آيت الله قرهي ( زيده عزه)

 « إِلَهِی رَبَّیْتَنِی فِی نِعَمِکَ وَ إِحْسَانِکَ صَغِیراً وَ نَوَّهْتَ بِاسْمِی کَبِیراً فَیَا مَنْ رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا بِإِحْسَانِهِ وَ تَفَضُّلِهِ وَ نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ »

*فردای قیامت، هیچ احدی، ولو معصوم، از خدا طلبکار نیست!

در این فراز از پروردگار عالم می‌خواهیم و عرضه می‌داریم: شما که در دنیا، ما را در احسان، فضل و نعم خود پرورش دادی، خودت هم عفو و کرمت را به من اشاره کردی که بدان در آخرت، من با عفو و کرم، سر و کار دارم.

پروردگار عالم اینجا می‌خواهد نکته‌ای را بیان کند که اگر کسی در دنیا متوجّه شد، می‌داند در آخرت هم همین است و آن نکته این است: فردای قیامت هم امیدتان به من باشد، نه عملتان. کما اینکه در دنیا، من پرورش دادم، فردای قیامت هم اگر عاقل باشید و بفهمید و عبد باشید، می‌دانید که با عفو و کرم من سر و کار دارید.

« نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ »، خدایا! تو در آخرت به عفو و کرمت اشاره فرمودی.

یعنی خداوند می‌فرماید: فردا هم من باید با عفو و کرمم برخورد کنم، نه با عدلم! نه با حساب‌رسی! نه با محاسبه اعمال! که اگر هزاری بگوییم اعمال ما خوب است و فرض هم بگیریم، بالجد خوب باشد، یعنی انسان هیچ عمل زشتی در دنیا انجام ندهد و تالی‌تلو معصوم (نوعی معصوم) بشود؛ باز اگر پروردگار عالم بخواهد به حسابرسی برسد، خلل زیاد است.

از آن طرف اگر خللی هم نباشد، خدا می‌گوید: همه اعمال را انجام دادی، به درستی هم انجام دادی، حالا نوبت من است که ا زتو سؤال کنم: این اعمال را با چه چیزی انجام دادی؟! مثلاً نماز خواندی، قیام، قعود، رکوع، سجود، ذکر و ... با چه بوده؟! با این بدنی که دادم، قیام کردی. با این بدن، رکوع، سجده و ... انجام دادی. با این زبانی که دادم، ذکر گفتی. حالا طلبکاری؟!

تازه این در حالی است که عصمت داشته باشیم و این هم یک فرضی است که برای امثال ما، محال است. البته نمی‌خواهم مأیوس کنم. امّا یک عدّه خاصّی هستند که تالی‌تلو معصوم هستند، خیلی کم هستند.

لذا همه اعمال هم درست باشد و بگوییم از کودکی تا لحظه مرگ در پرده عصمت بوده و این‌چنین جان داده؛ پروردگار عالم اگر بخواهد به حساب‌رسی برسد، امکان دارد خیلی خلل‌ها باشد و آنچه خودش می‌خواسته، انجام نشده باشد. ضمن اینکه می‌فرماید: این اعضاء و جوارحی که با آن‌ها اعمال انجام دادی، برای من است.

پس آن کسی که در دنیا، اعمال ما را به تفضّل، احسان و نعمش پرورش می‌دهد و« رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» است، همان اشاره کرده که فردای قیامت هم با عفو و کرم برخورد می‌کنم « وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ  » 

این، ثمره همان «رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» است. لذا تا کسی «رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» را نفهمد و این را خوب متوجّه نشود که پرورش‌ دهنده در دنیا، پروردگار عالم است؛ این قضیّه را درک نمی‌کند که فردای قیامت هم «وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ» است.

پس فردای قیامت هیچ احدی در عالم، حتّی معصوم، طلبکار از پروردگار عالم نیست و این، لطف خداست.

*جواب پیامبر(ص) که در شب قدر چه دعایی کنیم؟

از پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) سؤال شد: در شب قدر چه دعایی کنیم؟ افضل لیالی و ایّام در ماه مبارک رمضان، شب و روز قدر است. اتّفاقاً این روایت در کتب اهل جماعت از جمله سنن ابن ماجه هم آمده: «لَمّا سَألَتهُ عائشَةُ عَنِ الدُّعاءِ فی لَیلَةِ القَدرِ»  عایشه می‌گوید: از پیامبر از دعای در شب قدر سؤال کردم، حضرت فرمودند: «تَقولینَ» تو می‌گویی، «اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ، فَاعفُ عَنّی»، خدا! تو اهل عفو و بخشایشی و بخشش را هم دوست داری، پس از من درگذر و من را ببخش.

اصلاً یکی از مواردی که پروردگار عالم به آن، عشق می‌ورزد، همین آمرزش است.

در این شعری که بیان می‌کنند:

در ره دوست، به هر حیله، رهی باید کرد/گر به طاعت نشود، گو گنهی باید کرد

البته من نمی‌خواهم بگویم این شعر کاملاً درست است و باید گناه عمدی کنیم، منظور چیز دیگری است و آن اینکه پروردگار عالم چون خودش عفو را دوست دارد، پس کسی هم که بیاید استغفار کند، خدا هم او را می‌بخشد و هم عفو را دوست دارد.

ما عفو را دوست نداریم. البته شاید برای بار اوّل و دوم دوست داشته باشیم، امّا اگر دو بار خیانت و یا به تعبیر عامیانه نارویی ببینیم، دیگر از طرف نمی‌گذریم. می‌گوییم: او خیانت کرده و خائن است. امّا پروردگار عالم هزاران هزار بار از ما خیانت دیده، بالاترین خیانت هم این است: اعضاء و جوارحی را که خودش گفته: باید در راه خودش خرج بشود؛ در راه گناه خرج کردیم و در طاعت خرج نکردیم. گناه کردیم، آن معروف خدا را منکر و آن منکر را معروف کردیم. یعنی ضدّ فرمایش پروردگار عالم انجام دادیم. امّا تا آمدیم و الهی العفو گفتیم، پروردگار عالم بخشید. چرا؟

« اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ ، فَاعفُ عَنّی »، تو می‌آمرزی! تو بخشایش‌گر هستی! تو اهل عفوی! و بخشش را هم دوست داری، حالا که آن را دوست داری، از من درگذر.

در سوره نساء، آیه 43 در انتهای آیه می‌فرماید: «إنَّ اللّهَ کانَ عَفُوَّا غَفُورا»، عفوّاً یعنی خیلی زیاد، کما اینکه غفور بودنش هم همین است و زیاد است. «إنَّ اللّه َ کانَ عَفُوَّا غَفُورا» خدا خیلی دوست دارد ببخشد، عفو کند و در گذرد و اهل غفران است. در دعا هم می‌خوانیم.

*برای چه پروردگار عالم، عفو را دوست دارد؟

امیرالمؤمنین هم در خطبه‌ای که در نهج‌البلاغه هم آمده،  وقتی خطبه را شروع می‌کنند، می‌فرمایند: «الحَمدُللّه الفاشی فی الخَلقِ حَمدُهُ»، ستایش برای خدایى است که حمد و ستایشش در میان هر چه خلق کرده، منتشر است؛ یعنی تمام عالم به تسبیح و تحمید و تقدیس ذوالجلال و الاکرام مشغول هستند. منتها ما صدایشان را نمی‌شنویم و متوجّه نیستیم. یعنی به آن‌جا نرسیدیم که با همین گوش عادی تسبیح و تقدیس و تحمید همه موجودات عالم را بشنویم. ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم، با شما نامحرمان، ما خاموشیم. می‌گویند: شما نمی‌شنوید!

لذا امیرالمؤمنین پروردگار عالم را ستایش می‌کند که حمد را در خلقش، فاش کرد، گستراند و منتشر کرد. در ادامه نیز می‌فرماید: « و الغالِبِ جُندُهُ » ، و سپاهش را پیروز کرد. بالاخره پیروزی از آنِ خداست. «و المُتَعالی جَدُّهُ»، این تعالی پروردگار عالم، جلّ جلاله و عظم شأنه، الله اکبر، این خدایی که متعالی است، برتر از هر چیزی خودش را نشان داد.

بعد حضرت می‌فرمایند: «أحمَدُهُ عَلى نِعَمِهِ التُّؤَامِ، و آلائهِ العِظامِ، الّذی عَظُمَ حِلمُهُ فعَفا»، او را بر نعمت‌هاى دائمش و بخشش‌هاى بزرگش مى‌ستایم. آن خدایى که بردباریش زیاد است و مى بخشاید.

لذا معلوم می‌شود آن کسی که می‌خواهد اهل عفو باشد، باید یک خصوصیّتی را که پروردگار عالم دارد و ما از آن خیلی کم بهره‌برداری کردیم، در خود ایجاد کند. آن هم حلم است.

برای چه پیامبر فرمود: دعای شب قدرتان این باشد: «اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ»؟ برای چه پروردگار عالم عفو را دوست دارد؟ برای اینکه در حلم است. اگر کسی حلم و بردباری نداشته باشد، نمی‌گذرد. حلم و بردباری خدا، زیاد است. خدا خیلی حلیم است.

*چه کنیم تا اهل گذشت باشیم؟

باز در یکی دیگر از خطبه‌های نهج‌البلاغه که در مورد عظمت خداست، می‌فرمایند: «أمرُهُ قَضاءٌ و حِکمَةٌ»  ، فرمان خدا حتمی است و اصلاً حکمتش در این مطلب خوابیده شده است. «و رِضاهُ أمانٌ و رَحمَةٌ»، رضا و خشنودی او رحمت و برگه‌ای امانی در دست ماست. می‌گویند: بالاترین مقام، مقام رضاست که اگر بنده هم به این مقام رسید: صددرصد بداند خدا هم از او راضی است. اگر ما به هر چه در مقدّراتمان قرار داده شده، راضی باشیم، خدا هم از ما راضی می‌شود، «یا سریع الرّضا»  .

بعد می‌فرمایند: «یَقضی بِعِلمٍ، و یَعفو بِحِلمٍ»، به علم خودش حکم و قضاوت می‌کند، امّا وقتی عفو می‌کند، به این علّت است که حلیم است. خدا خیلی بردبار است، علّت عفو پروردگار عالم، حلم اوست و تا کسی هم به درجه نازله این حلم، نرسد، در جامعه نمی‌تواند اهل گذشت باشد. باید خیلی بردبار باشد تا بتواند اهل گذشت باشد.

چون اصلاً اگر اهل گذشت نباشی، نمی‌توانی امور را هم بچرخانی. پروردگار عالم با گذشتش اجازه می‌دهد انسان‌ها بر نفسشان و شیطان، غلبه پیدا کنند.

چون اگر پروردگار عالم می‌خواست حلم و بردباری نداشته باشد و در این بستر، از انسان‌ها نگذرد؛ معلوم است باید سریع آن‌ها را عذاب می‌کرد و می‌گفت: جواب این عملتان را ببینید. آن‌وقت همه چیز ویران می‌شد.

یعنی همان می‌شد که دشمن خوشش می‌آمد. شیطان هم همین را می‌خواهد. آن‌وقت دیگر این انسان برنمی گشت و امیدی به برگشتش نبود، چون دیگر عذاب شده بود امّا پروردگار عالم حلم و بردباری دارد و حلیم و صبور است. به خاطر همین می‌گذرد که برگردد.

*آزمودن آزموده توسط پروردگار عالم

البته اینکه می‌فرماید عفوش در حلمش است، یک تحمّل خیلی عجیبی می‌خواهد، چرا؟ چون دو بار می‌گذری، دوباره می‌بینی انسان خطا می‌کند. سه بار می‌گذری، ده بار می‌گذری، باز همین است. دیگر تعبیر عامیانه ما باشیم، حوصله‌مان سر می‌رود. تازه وقتی برمی‌گردد می‌دانی که این یک آدمی است که به تعبیر عامیانه چموش است و دوباره هم بر‌می‌گردد، به تعبیری دیگر سبقه دارد. مگر نمی‌گویند: آزموده را، آزمودن خطاست؟ پس صدق این بیان که آزموده را آزمودن خطاست، همه جا صادق نیست. نمی‌خواهم بگویم به طور مطلق غلط است، امّا همه جا صادق نیست و نباید هم باشد، چرا؟ چون اگر این‌طور بود پروردگار عالم می‌گفت: تو یک بار، دوبار، ده بار، بیست بار، صد بار، گناه کردی، من دیگر چقدر تو را آزمایش کنم؟! پس تو باید عذاب بشوی ولی خدا حلیم است که عفوش را بچشاند.

آن‌وقت دلیلش چیست؟ اینکه «تُحِبُّ العَفوَ» اصلاً خود پروردگار عالم، عفو را دوست دارد. خلاف ما که عفو را دوست نداریم. ما می‌گوییم: باید انتقام بگیریم، تا پدر صاحب بچّه را در نیاورم، ول نمی‌کنم، حتماً باید بفهمد !  امّا خدا این‌طوری نیست.

خدا گواه است در این ماه مبارک رمضان، این شب‌ها که می‌گذرد، یک خورده فکر کنیم. اگر بنا بود خدا هم مثل ما باشد، واقعاً من و تو اینجا بودیم؟! آن‌هایی که شب قدر می‌آیند، اصلاً می‌آمدند؟! در طول سال شاید بعضی‌ یک بار هم مسجد نروند امّا شب قدر می‌آیند، «الهی العفو» می‌گویند، گریه می‌کنند، ناله می‌کنند. اگر خدا حلم نداشت و بردبار نبود و این خصلت را نداشت، می‌گفت: اینکه یادم است پارسال هم آمد و گفت: «الهی العفو». ملائکه هم می‌گویند خدایا این هر سال می‌آید و می‌گوید: «الهی العفو»، خب این چه فایده‌ای دارد؟! اگر پروردگار عالم تأیید می‌کرد، می‌گفت: بله شما راست می‌گویید، معلوم است دیگر تمام می‌شد.

 لذا اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید:  اصل عفو پروردگار عالم، در حلم اوست و خود خدا عفو را دوست دارد، همین است. تازه خدا هم می‌داند ما چموش هستیم، از سال گذشته تا حالا رفتیم ولی باز هم شب قدر می‌آییم و می‌گوییم: «الهی العفو». ای بسا به اینکه ببیند با این حالی که ما داریم از مجلس که بیرون می‌رویم، همان دو ساعت بعد -  حالا مثلاً بعضی فردا، بعضی یک هفته بعد، بستگی به افراد دارد - به گناهان مشغول می‌شویم امّا عفو می‌کند، چون حلم دارد.

*عفو در قدرت، خصوصیّت کریم

پس در این مطلب باید دقّت کنیم منتها دلیل اینکه پروردگار عالم می‌بخشد، یک مطلب دیگر هم هست. چرا می‌فرماید: «نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»؟ چرا می‌فرماید من اشاره کردم، به شما گفتم که بدانید من فردای قیامت شما را می‌بخشم، عفو به شما دارم؟ علّتش چیست؟ یک دلیلش این است که پروردگار عالم قادر و حاکم است، مسلّط است. شاید فکر کنیم اتّفاقاً به واسطه همین حاکم و مسلّط بودن خوب است عذاب کند امّا ذات احدیّت، حتّی به کسان دیگر توصیه کرده است: تا قبلش امکان دارد بگویی من انتقامم را می‌گیرم، امّا به محض اینکه حاکمیّت پیدا کردی، اتّفاقاً باید عفو داشته باشی.

در تنبیه‌الخواطر هست که یک عرب بادیه‌نشین آمد و عرضه داشت: «قَالَ أَعْرَابِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ یُحَاسِبُ الْخَلْقَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»  یا رسول الله! فردای قیامت چه کسی حساب را برای خلق انجام می‌دهد؟ حضرت فرمودند: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ». تا عرب بادیه‌نشین این را شنید،  گفت: «قَالَ نَجَوْنَا وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ» گفت نجوای ما، صدای ما این است و از آن طرف ما می‌دانیم که این ظنّ، این ربّ کعبه ما را نجات می‌دهد. - ببینید گاهی یک بادیه‌نشین می‌فهمد، اهل معرفت است. اهل معنا این‌طورند. گاهی با اینکه من و شما و تصّور می‌کنیم، نمی‌فهمند یک چیزهایی می‌دانند که ما نمی‌دانیم- پیامبر سؤال کرد: «قَالَ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا أَعْرَابِیُّ» ای اعرابی! چطور تو می‌گویی خدا من را نجات می‌دهد؟ بگو ببینم ربّ کعبه چطوری تو را نجات می‌دهد؟ «قَالَ لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا» خیلی جالب است! گفت: برای اینکه کریم موقعی که قدرت گرفت، مسلّط شد، خصوصیّتش این است می‌گذرد و پروردگار عالم قادر و قدرتمند است و قدرتمندی است که کریم است پس می‌گذرد.

این «یا کریم و یا ربّ» که می‌گوییم، همین است و پروردگار عالم خیلی دوست دارد که انسان او را این‌طور صدا بزند و اکرم الاکرمین هم هست. لذا می‌گوید: حالا که قدرت دست کریم است، معلوم است می‌بخشد. یک موقع قدرت دست یک انسان لئیم و پست است، معلوم است او از دم همه را قیچی و ذبح می‌کند امّا یک موقع قدرت دست یک کریم است. کسی که کریم است از دم می‌بخشد امّا لئیم و پست می‌گوید: باید انتقام بگیرم.

*چرا پیامبر فرمودند: هر که در خانه ابوسفیان برود، در امان است

پیامبر هم کریم بودند. حتی آن‌ قدر کریم بود که در فتح مکّه فرمودند: برای امان بروید خانه اباسفیان. یا رسول الله! اباسفیان که تا دو ساعت پیش هنوز تسلیم نبود؟! به تعبیری فقط دیشب آن هم آخر شب آمده برای عذرخواهی و قبلش ایمان نیاورده بود؟ این همه هم  مسلمانان را اذیت کرد! امّا پیامبر می‌فرماید: درب خانه او بروید. بعضی می‌گویند: این سیاست پیامبر بود امّا از این‌ها که بگذریم، پیامبر کریم است. پس کریم می‌گذرد و عفو می‌کند  «  لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا» این خصوصیّت کریم است که وقتی قدرت بگیرد، می‌گذرد.

من اشارتاً به زمان خودمان هم اشاره کنم، چون بالاخره باید در زمان خودمان هم باشد تا بفهمیم. اگر نباشد، به درد نمی‌خورد. با اینکه شخصی در لباس مرجعیت اقرار هم کرد تلویزیون هم فیلم‌برداری کرد و خودش هم گفت من از آیت الله خمینی می‌خواهم که بگذرد، من اشتباه کردم، «استغفراللّه ربی و أتوب الیه» هم گفت، اما پرونده‌های همکاری با ساواکش در ساواک موجود بود و یا مطالب دیگری که داشت، از جمله اینکه کشتن امام را به ساواک توصیه کرده بود، که شما چرا این را نمی‌کشید؟! اگر ناراحتید من به شما می‌گویم فتوا می‌دهم این آدم خوبی نیست و بروید او را بکشید.

علناً این مطالب بود و امام در جریان بودند، اما امام فرمود شأنش را حفظ کنید مواظبش باشید، حتی باز هم توبه نکرده بود؛ چون می‌گفت می‌خواهم برای درمان به انگلستان بروم. امام فرمود: بگویید هر پزشکی می‌خواهد، برایش بیاورند امّا نمی‌خواهد او آنجا  برود. امام زیرک بود گفت او می‌خواهد از این طریق به عربستان برود و آنجا به او رسانه‌ای بدهند شروع کند علیه مردم صحبت کردن، علیه نظام و انقلاب صحبت کردن، امّا امام گذشت و فرمود: هیچ احدی حق ندارد.

شهید مدنی که خودش در مقام مرجعیّت بود، در نجف، درس کفایه ایشان، شلوغ‌ترین درس بود. شهید آیت‌الله قاضی که ایشان در علم اعجوبه‌ای بود. هم ایشان و هم شهید مدنی، دو سه نفر، وقتی از نجف رفتند، آیت‌الله العظمی خویی گریه کرد. گفت: این‌ها ستون‌های فقهی و علمی نجف بودند و امید آینده برای مرجعیت این‌ها بودند. آن‌ها هم می‌دانستند که آن مرجع، معاند است و معتقد بودند باید بشدت با او برخورد شود، اما امام فرمود: نه.

-کریم وقتی در قدرت باشد می‌گوید- حتّی فرمود برایش هر کاری دلش خواست، بکنید. باید حرمتش را حفظ کنیم. با اینکه چه آن زمان چه بعدش یک مدت مدیدی بعضی از کسانی که آن‌طرف آب با این‌ها ارتباط داشتند به تعبیر عامیانه ننه من غریب بازی هم درمی‌آوردند روضه موسی بن جعفر می‌خواندند برای ایشان! چون مثلاً موسی بن جعفر ... ، امام فرمود: نه آرام که این، رفتار کریمانه است.

یا راجع به بنی صدر که آن‌ قدر خیانت کرد، امام به صراحت بیان فرموده بود: ای کاش این توبه می‌کرد و برمی‌گشت. کریم وقتی قدرتمند است، قادر است، عفو می‌کند.

خصوصیّت پروردگار عالم این است که کریم مطلق است و با کریم‌های ما هم فرق می‌کند.

یا آقا را ببینید. در فتنه هشتاد و هشت بلاشک سران فتنه از لحاظ حکم فقاهتی به عنوان کسانی که غالی هستند و علیه نظام آمدند مهدور الدمند امّا ایشان قبول نکرد. گاهی حتّی این‌ها پررو هم می‌شوند امّا باز هم ایشان می‌گوید: نه. باور کنید خود امام و امروز هم خود حضرت آقا، امام المسلمین؛ هر دو در خفا ناراحت هستند و گریه هم کرده‌اند و می‌کنند که چرا این‌ها این‌طوری شدند. کریم این‌طور است، در رأس قدرت هیچ موقع انتقام نمی‌گیرد.

دیگر بالاتر از پروردگار عالم کریم داریم؟! معلوم است کرامت امام راحل و کرامت امام المسلمین، نه در مقابل کرامت خدا، بلکه در مقابل کرامت معصومین هم یک قطره کوچک نمی‌شود. با اینکه نائب امام زمان هستند امّا کرامت معصوم کجا و کرامت آن‌ها کجا؟! حالا حساب کنید پروردگار عالم چقدر کریم است و عفو دارد.

عفو برای آن کسی است که اتفاقاً درکمال قدرت باشد و لذا یک دلیل اینکه«واشارلی فی الآخرة الی عفوه و کرمه» را می‌فرماید، این است که خدایا! اشاره کردی به من، من در دنیا ربّانی هستم و فرمودی: در آخرت هم چون من ربّانی هستم و خودم پرورش دادم فردا هم از شما معامله ای که می‌کنم بخواهید از من، منم که دارم به شما یاد می‌دهم «اشار لی» .

معلوم می‌شود از خود همین «اشار لی» هم که عرض کردم دعاهایی که می‌بینید از لسان معصوم بیان می‌شود ما بخوانیم باز هم خود خدا به ما یاد داده و الّا ما بلد نبودیم دعا کنیم، خدا می‌گوید من به شما اشاره کردم در آخرت هم با عفو من. پس مدام یاد عفو باشیم، عملت را اصلاً نیاوری‌ها، نگویی خدا با عدلت، نگویی که دیگر معصوم هستم، من که دیگر تالی‌تلو معصوم هستم و یک نوعی عصمت دارم - که آن را عرض کردیم و دیگر بحث را تکرار نمی‌کنیم – اگر این‌طور باشد، می‌گوید همه اعضاء را من دادم. دیگر می‌خواهی چه بگویی؟! لذا فقط عفو.

*شرط چشیدن عفو خدا

منتها دقّت کنیم پروردگارعالم چقدر مهربان است و عفو خدا چطوری به سرعت به سمت ما می‌آید؟ امیرالمؤمنین یک جمله‌ای بیان فرمودند که خیلی جالب است. فرمودند: «مَنْ تَنَزَّهَ عَنْ حُرُمَاتِ اللَّهِ سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏» هر که خودش را مواظبت کرد و از حرام‌های الهی منزّه کرد و از آن‌ها دور شد و اعضاء و جوارحش فعل حرام انجام نداد، عفو خدا به سرعت و با شتاب به سمت او می‌آید. نه اینکه او به سمت عفو خدا برود بلکه «سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏» .

پس یک شرط برای ما گذاشته‌اند که اگر این شرط را رعایت کنیم، عفو خدا را می‌چشیم و معلوم می‌شود در همین دنیا هم عفو پروردگار را می‌چشیم، آن شرط چیست؟ اینکه از حرام‌های الهی منزّه شویم و اسّ و اساس لقمه است.

*چرا ما در محضر بزرگان چیز نمی‌شویم؟

بارها گفتم و بارها هم در آینده می‌گویم که آنچه که ما را بیچاره کرده، لقمه است. لقمه نه اینکه بگوییم سر یک سفره‌ای نشستیم و دو تا لقمه خوردیم. خیر، لقمه یعنی رزقی که دنبالش هستیم که آن را هم رزق می‌گویند، آن هم در سفره می‌آید دیگر. لقمه یعنی معامله‌ای که می‌کنیم. به تعبیر عامیانه از معامله در یک بقالی گرفته تا معامله یک تاجر بزرگ. اگر خدای ناکرده من بدانم یک چیزی را مثلاً به عنوان مناقصه گذاشتند امّا من با پارتی بازی، رانت یا رشوه دادن و پول دادن، شکّی نیست‌ و صددرصد بدان عزیز دلم! این لقمه حرام است. بعد حالا هزاری ماه مبارک بیاید، هزاری الهی العفو بگوییم، هزاری در جلساتی شرکت کنیم که یا حالا یا مثل من فقط نوار باشد و از بزرگان نکاتی را بیان کند یا محضر بزرگان باشد، چیزی نمی‌شویم. گاهی می‌بینی طرف یکی دو جلسه می‌آید، یک‌دفعه منقلب می‌شود و چشمش به چیزهای دیگری باز می‌شود. می‌فهمد، متوجّه می‌شود، دیگر ول کن نیست، امّا یک کسی گاهی یک سال، دو سال، ده سال پیش ولیّ خدایی فرض مثل آیت‌الله خوشوقت هم می‌رود، بعد چند سال اصلاً خسته می‌شود و می‌بیند که هیچ نفهمید چه گفت! می‌گوید: ولش کن و می‌گذارد و می‌رود. چون لقمه اثر می‌گذارد، چند سال هم رفته‌ امّا لقمه‌ بیچاره‌اش کرده.

*جان کندن سخت ملای نراقی

لذا خیلی باید مواظب باشیم. خدا را گواه می‌گیرم اگر بناست فقیرانه زندگی کنیم ارزش دارد که یک چیزهایی گیرمان بیاید. چون بالاخره چه فقیر باشیم و چه به ظاهر ثروتمند، رها می‌کنیم و می‌رویم.

اتّفاقاً وقتی زیاد دارم، موقع مرگ برایم سخت‌تر است. این قاعده است و استثناء هم برای هیچ احدی ندارد.

من یک چیزی بگویم، شاید بعضی نفهمند امّا من چه کار کنم؟! خب نفهمند. ملّای نراقی، صاحب اخلاق جامع السعادات، غوغا در محشر اخلاق، که در نجف رفته، آن مرجع عظیم‌الشّأن راهش نداد. دو بار و سه بار رفت، راهش نداد. خواست امتحانش کند ببیند چطوریست. گفت: باز هم می‌روم. روز چهارم خود آقا پابرهنه دم در آمد. گفت: آقا! تا دیروز اجازه نمی‌دادی بیایم؟! گفت: می‌خواستم ببینم این کتابی را که نوشته‌ای واقعاً اهلش هستی یا نه. خیلی متواضع بود امّا همین ملّای نراقی به واسطه داشتن خانه بزرگ در مکاشفه فرمودند که جان کندن من سخت بود. به تعبیری او را اینجا در جان کندن کمی اذیت کردند و دیگر تمام شد، مابقیش در عالم برزخش نور است و در قیامتش که معلوم است امّا بالاخره یک جایی اذیت شد. با اینکه با زحمت بوده و حلال.

وای به حال آن لقمه‌ای که بخواهد از طریق باند و رشوه و زیرمیزی و اسمش را بگذاریم شیرینی و ...، باشد. این لقمه بیچاره می‌کند. معلوم است انسان کور می‌شود. هم کور ظاهری که دیگر هیچ موقع حوادث را نمی‌بیند، هم کور دین می‌شود.

*توصیه اولیاء خدا در باب لقمه

لذا می‌خواهی بفهمی موقعی که غبار فتنه می‌شود - به خصوص وقتی زیاد می‌شود – چرا گاهی می‌بینی این آقا رفت آن طرفی؟  به خاطر لقمه است - این خیلی مهم است - چون لقمه شبهه‌ناک انسان را جزء مذبذبین می‌کند. مذبذبین یعنی کسانی که گاهی این‌ور هستند، گاهی آن‌ور و در غبار فتن مانده چه کار کند. بعضی مواقع می‌گوید: بالاخره بد هم نیست اگر فلان، تا دیروز اعلام حمایت می‌کرد امّا الان نه. تازه شبهه‌ناکش این است، اگر لقمه حرام باشد که دیگر هیچ!

لذا عرض کردم توصیه اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن است که شما ضمن اینکه لقمه‌تان را دائم مواظبت می‌کنید و حق پروردگار عالم، خمس را هم از باب اینکه حق الله است، می‌دهید، باز هم مقداری‌اش را به عنوان رد مظالم بدهید که یک موقع شبهه‌ناک نباشد. با اینکه رعایت کردید و خمس هم دادید.

چون یک موقع من می‌دانم رعایت نکردم، رد مظالم می‌دهم. خودم هم می‌فهمم که کمیتم لنگ است. وجدانم هم می‌فهمد این معامله که کردم، این مناقصه‌ای که شرکت کردم، این پروژه‌ای که گرفتم، حق من نبود. حالا بالاخره به طریقه‌ای، در حزب و باند و گروهی‌ام یا کسی هستم، این را به من دادند، حق من نبود. یا رشوه دادم یا کاری کردم. حالا می‌گویم: یک خورده‌اش را هم رد مظالم می‌دهم. چه چیز را رد مظالم می‌دهی؟ آن که اصلاً اصلش حرام است. رد مظالم یعنی من نمی‌دانم شاید این وسط ناخودآگاه یک ظلمی هم کرده باشم.

لذا رد مظام بدهید. حرف‌های دیگران را هم گوش ندهید - خیلی رک می‌گویم، چون مال من نیست و من نوارم و حرف بزرگان را بیان می‌کنم - و حرف اولیاء و عرفا را گوش بدهید. نگویید می‌گویند: آقا این افراطی‌بازی‌ها چیست. خمس بده، انفاق هم که می‌کنی، حالا یک چیزی را هم رد مظالم بده. مگر در کار دقّت و مواظبت نمی‌کنی؟ مگر خدای ناکرده معامله‌ات مشکل دارد؟ نه. پس چه شبهه‌ناک است که رد مظالم بدهی؟! ول کن این حرف‌های چرندی را که یک عده می‌زنند، این‌ها افراطی هستند و دائم می‌خواهند مردم را در عسر و حرج بیاندازند. در این دوره زمانه طرف هشت‌شان، گرو نه‌شان است، طرف حق الله و خمس را که می‌گوید، بعد از این طرف هم می‌گوید: رد مظالم هم بپردازید. از این حرف‌ها هم می‌شنوید. می‌خواهم به شما قبل از اینکه کس دیگری بگوید، جلوتر خود من بگویم امّا حرف دیگران را گوش ندهید و حرف اولیاء خدا را گوش کنید و رد مظالم بپردازید. چون لقمه خیلی اثر دارد.

*عامل باز شدن چشم و گوش انسان

لذا اوّل چیزی که بیان شد، همین است «مَنْ تَنَزَّهَ عَنْ حُرُمَاتِ اللَّهِ سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏». بعد هم دیگر معلوم است، وقتی این‌طور شد، باور کنید دیگر چشمتان را هم کنترل می‌کنید. باور کنید گوشتان را هم کنترل می‌کنید. باور کنید زبانتان را هم کنترل می‌کنید؛ چون دیگر چیزی در این جریان خون نرفته. جریان خون دارد این زبان را می‌چرخاند. پمپاژ قلب به مغز، به فکر با جریان خون است. اگر خون سالم، طاهر، پاک – البته خون ظاهرش نجس است - به مغز برسد، فکرم هم دیگر فکر خطا نمی‌شود. لقمه پاک که می‌خوری، چشمت باز می‌شود. با همین چشم می‌بینی چیزهایی که دیگران نمی‌بینند. تعجّب هم می‌کنی. نه با چشم دل، با همین چشم ظاهر و چشم بدن می‌بینی. با همین گوش آوای ملائک را می‌شنوی، نه گوش دل.

مگر نبود آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی که یک دفعه وارد حرم شد، فرمود: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن. صدای آقا را می‌شنید.

ولیّ خدایی همین‌طور که وارد جایی شدند یک دفعه ناخودآگاه گفتند: آخ جون! آخ جون! چقدر قشنگ. همراهش متوجّه نشد، گفت: آقا به چه می‌گویی: آخ جون؟! فرمود: هیچی ولش کن، همین طوری در خودم با خودم بودم. فهمید که مطلبی است، اصرار کرد. گفت: آوای ملک است؟ فرمود: حالا اگر هم باشد، به تو چه ربطی دارد؟! تو یک کاری کن که تو هم آوای ملک را بشنوی و تو هم بگویی: آخ جون.

لذا با همین گوش می‌شود شنید. چه زمانی؟ موقعی که لقمه را درست کنی. باعث همه حرام‌ها، همین لقمه است. اگر درستش کردیم، اوج می‌گیریم. لذا عرض می‌کنم: واقعاً ارزش دارد انسان فقیرانه زندگی کند، اما چیزهایی گیرش بیاید.

خدا گواه است درد است! باید چقدر انسان پست و لئیم باشد که فکر کند سری در سرها درآوردن مثلاً با پولدار شدن است. واقعا انسان احمق است فکر کند حالا چون پولدارم، مثلاً سری در سرها دربیاورم. تا قبل کسی من را نمی‌شناخت. این رذلی آدم است. این کوته‌فکری است. برای همین می‌دود که به هر نوع شده ثروت بدست بیاورد. یا می‌گوید: اگر قدرت داشته باشم، سری در سرها درمی‌آورم. لذا می‌خواهد به هر نوعی شده، قدرت به دست بیاورد. تف به این قدرت! ‌تف به این ثروت! اگر بخواهی سری در سرها دربیاوری، برو سری دربیار در سرهای اولیاء خدا. برو سری در بیا در سرهای آن‌هایی که با آقاجان بودند، یاران امام زمان بودند. آن سری در سرهاست، نه منصب و قدرت داشتن. خاک بر سر ما که تا کسی منصب و قدرت دارد می‌گوییم چنین است امّا اگر نداشته باشد، می‌گوییم: نه. گاهی می‌بینیم بعضی از آقایان که از منصب و قدرت که کنار رفتند، دیگر اصلاً کسی با آن‌ها کاری ندارد. معلوم است که آن طرف احمق است. یا بنده خدا افتاده دیگر کسی نمی‌رود سر بزند. چون از کار افتاد،    دیگر تمام شد. یک جای دیگر باید بفهمیم اشتباه کجاست.

خدایا! ما را بیدار بگردان.

 {صلوات+عج}


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راهی برای محشور شدن با پیامبر(ص) * (عروج در سجده است)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

  بسمه تعالي

 

   پیامبراعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند :اگر اراده کردی و می‌خواهی فردای قیامت با من محشور باشی،  "سجده‌های طولانی در محضر آن حضرت واحد داشته باش".

 

دعا در سجده شكر

 

*   ذكر سجده شكر ا ز امام باقر(ع) با اضافات :

 

اَللّهُمَّ اَنْتَ رِبّى حَقّا حَقّا سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدا وَرِقّا اَللّهُمَّ اِنَّ عَمَلى ضَعيفٌ فَضاعِفْهُ لى، رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي، رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ، اَللّهُمَّ قِنى عَذابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ عِبادَكَ وَتُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ .
خدايا تو پروردگار منى ، به راستى از روى بندگى و بردگى براى تو سجده كردم ؛ اى پروردگارم ، به درستى كه عمل‏ من كم است، بر آن بيفزاى ؛   پروردگارا ! من بر خويشتن ستم كردم، مرا ببخش ! ؛  پروردگارا ! من به هر خيرى كه برايم بفرستى سخت نيازمندم ؛ خدايا مرا از عذابت نگاه دار، روزى كه بندگانت را برانگيزى و توبه‏ام را بپذير زيرا تو پذيرنده توبه و مهربانى.

 

*  ذكر سجده شكر ازسيّد ابن طاووس (ره) :


أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لا يُطْفَى وَ جَدِيدُهَا لا يَبْلَى وَ عَطْشَانُهَا لا يَرْوَى .
به تو پناه مي‏آوردم از آتشى كه حرارتش خاموش نمي‏شود،و تازه‏اش كهنه نمي‏گردد،و تشنه‏اش سيراب نمي‏شود.

پس گونه راست را بر زمين گذارد و بگويد :


إِلَهِي لا تُقَلِّبْ وَجْهِي فِي النَّارِ بَعْدَ سُجُودِي وَ تَعْفِيرِي لَكَ بِغَيْرِ مَنٍّ مِنِّي عَلَيْكَ بَلْ لَكَ الْمَنُّ عَلَيَّ .
خدايا رخسارم را پس از سجده،و به خاك ماليدن آن براى تو در آتش‏ زيرورو مكن،كه من در اين كار بر تو منّت ندارم ، بلكه تنها تو را بر منّت است .

سپس گونه چپ را بر زمين‏گذارد و بگويد:

 

ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَكَانَ وَ اعْتَرَفَ .
رحم كن بر كسى‏كه بد كرده،و مرتكب گناه شده و بيچاره گشته و اعتراف نموده است .

آنگاه به حال سجده برگردد و بگويد :

 

إِنْ كُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ يَا كَرِيمُ .
اگر من بنده بدى بودم،تو پروردگار خوبى هستى،گناه از بنده‏ات بزرگ شده،شايسته است‏ گذشت از جانب تو نيكو باشد اى كريم .

 

   *   در كتاب «مكارم اخلاق»از امام صادق عليه السّلام روايت كرده:حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله به مردى رسيد كه در حال سجده بود و ميگفت:


يا رَبِّ ماذا عَلَيْكَ اَنْ تُرْضِىَ عَنّى كُلَّ مَنْ كانَ لَهُ عِنْدى تَبِعَةٌ وَاَنْ تَغْفِرَ لى ذُ نُوبى وَاَنْ تُدْخِلَنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ فَاِنَّما عَفْوُكَ عَنِ الظّالِمينَ وَاَ نَا مِنَ الظّالِمينَ فَلْتَسَعْنى رَحْمَتُكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.
اى پروردگارم،تو را چه مى‏شود كه از من خشنود كنى،هركه را از او نزد من حقىّ است،و اينكه گناهانم را بيامرزى،و به رحمتت مرا وارد بهشت گردانى جز اين نيست كه،گذشت‏ تو از ستمكاران است،و من از ستمكارانم،پس مرا به مهرت فرا گير،اى مهربان‏ترين مهربانان.
حضرت فرمود: سر از سجده بردار كه دعايت مستجاب شد،به درستى كه دعاى پيامبرى را خواندى كه در زمان قوم عاد بود.

 

*   شيخطوسى در كتاب«مصباح المتهجّد»در ذكر سجده شكر فرمود:مستحبّ است براى برادران خود،در سجده دعا كند و بگويد :


اَللّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَاللَّيالِى الْعَشْرِ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ وَاللَّيْلِ اِذا يَسْرِ وَرَبَّ كُلِّ شَىْءٍ وَاِلهَ كُلِّ شَىْءٍ وَ خالِقَ كُلِّ شَىْءٍ وَمَليكَ كُلِّ شَىْءٍ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَافْعَلْ بى وَبِفُلانٍ وَفُلانٍ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بِنا ما نَحْنُ اَهْلُهُ فَاِنَّكَ اَهْلُ التَّقْوى وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ .
اى پروردگار بامداد،و شبهاى ده‏گانه،و پروردگار جفت و تك،و شب هنگامى كه مى‏گذرد،و پروردگارم هر چيز، و معبود هر چيز،و آفريننده هر چيز،و پادشاه هر چيز،بر محمّد و خاندانش درود فرست،و با من و فلان و فلان آنچه شايسته آنى انجام ده،و نسبت به ما آنچه سزاوار آن هستيم انجام مده،به درستى كه تو اهل‏ تقوا و آمرزشى.

 

  * ذکر سجده بين اذان و اقامه :  جهت حضور قلب در نماز از سيد ابن طاووس(ره) :

 

 «   لااله الاالله  ،  انت ربي  ،  سجدت لک  خاضعاً خاشعاً ذليلاً   ،   يا ارحم الراحمين  . »

 

{صلوات+عج}

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دستورالعمل آيت الله شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني به امام خميني(ره)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

وقتي امام خميني از آيت الله نخودكي كيميا خواست،

چه پاسخي شنيد؟

 

 

دستورالعمل آيت الله شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني به امام خميني

 

سالك الي الله آيت الله حاج شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني در حرم امام رضا (ع) خطاب به امام خميني: چه اصراري داريد چيزي را كه ممكن است موجب خسران شود، ياد بگيريد؟ اما من چيزي را به شما ياد مي‌دهم كه برايتان خسارتي ندارد و محتاج ديگران هم نمي‌شويد . د

روايت اول: (به نقل از فرزندآيت الله موسي شبيري زنجاني )  ص

مطلبي را درباره منزلت و جايگاه آيه سوم سوره طلاق " ويرزقه من حيث لايحتسب ومن يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بلغ امره قد جعل الله لك شي قدرا" با يكي از روحانيون سرشناس تهران بحث مي‌كرديم و چون در تاكيد بر قرائت اين آيه به همراه بخشي از آيه دوم همين سوره ترديد وجود داشت از ايشان خواستيم در سفر امسال حج از علماي حاضر در اين خصوص سوال نمايند


ايشان پس از بازگشت از سفر در همين خصوص مي‌گويد: با فرزندآيت الله موسي شبيري زنجاني اين مطلب را در ميان گذاشتيم و مطلبي كه در خصوص ديدار ايشان و شيخ حسنعلي نخودكي مطرح بود را مورد سوال قرار داديم .ايشان در تماس تلفني با اين مرجع تقليد اصل ماجرا را جويا شده و به شرح ذيل بيان مي‌كنند

مطلب مذكور در نشريه زائر منتشر و در اختيار حجاج بيت الله الحرام قرار مي‌گيرد و از آنجا كه داراي اهميت خاصي از جهات نمايش اوج عرفان اين شيخ فاضل ،صداقت امام خميني (ره)در كلام و ...مي‌باشد بر آن ديديم تا با انتشار آن در ترويج آن قدمي برداشته باشيم

شرح ماجرا به نقل از فرزند آيت الله شبيري زنجاني از زبان پدر بزرگوارشان اين‌گونه نقل مي‌شود كه :ه

در سفري كه امام خميني(ره) و پدرم براي زيارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالك الي الله حاج حسنعلي نخودكي مواجه مي‌شوند. امام امت (ره) كه در آن زمان شايد در حدود سي الي چهل سال بيشتر نداشت وقت را غنيمت مي شمارد و به ايشان مي‌گويد با شما سخني دارم.حاج حسنعلي نخودكي مي‌گويد: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملي (ره) بمانيد من خودم پيش شما مي‌آيم. بعد از مدتي حاج حسنعلي مي‌آيد و مي‌گويد چه كار داريد؟

امام (ره) خطاب به ايشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (عليه‌السلام) كرد و گفت: تو را به اين امام رضا، اگر (علم) كيمياداري به ما هم بده؟

حاج حسنعلي نخودكي انكار به داشتن علم (كيميا) نكرد بلكه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «كيميا» به شما بدهيم و شما تمام كوه و در و دشت را طلا كرديد آيا قول مي‌دهيد كه به جا استفاده كنيد و آن را حفظ كنيد و در هر جايي به كار نبريد؟

امام خميني (ره) كه از همان ايام جواني صداقت از وجودشان مي‌باريد، سر به زير انداختند و با تفكري به ايشان گفتند: نه نمي‌توانم چنين قولي به شما بدهم

حاج حسنعلي نخودكي كه اين را از امام (ره) شنيد روبه ايشان كرد و فرمود: حالا كه نمي‌توانيد «كيميا» را حفظ كنيد من بهتر از كيميا را به شما ياد مي‌دهم و آن اين كه

بعد از نمازهاي واجب يك بار آيه الكرسي را تا «هو العلي العظيم» مي‌خواني

و بعد تسبيحات فاطمه زهرا سلام الله عليها را مي‌گويي

و بعد سه بار سوره توحيد «قل هو الله احد» را مي‌خواني

و بعد سه بار صلوات مي‌گويي: اللهم صل علي محمد و آل محمد

و بعد سه بار آيه مباركه: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ؛

(سوره طلاق آيه 2 و 3) (هركس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌كند و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي‌دهد، و هركس بر خداوند توكل كند كفايت امرش را مي‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مي‌رساند، و خدا براي هر چيزي اندازه‌اي قرار داده است

را مي‌خواني كه اين از كيميا برايت بهتر است

روايت دوم:آيت‌الله سيد جعفر شبيري زنجاني

امام و مرحوم ابوي بالا سر حضرت امام رضا عليه‌السلام، آشيخ حسنعلي را مي‌بينند. مي‌آيند كه با ايشان صحبت كنند، ايشان زيارت مي‌خواندند و اشاره مي‌كنند برويد جلوي مدرسه حاج ملا جعفر، زيارت را كه خواندم، به آنجا مي‌آيم

به آنجا مي‌آيند و ظاهراً امام به ايشان مي‌گويند: «شما را به اين حضرت رضا عليه‌السلام قسم مي‌دهيم كه علم كيميا را به ما ياد بدهيد » د

ايشان مي‌گويند: «اگر همه كوه‌هاي عالم را طلا كنيد، آيا اطمينان داريد كه از آنها سوء استفاده‌اي نشود؟

امام مي‌گويند: نه، اطمينان نداريم

مي‌گويند: «پس چه اصراري داريد چيزي را كه ممكن است موجب خسران شود، ياد بگيريد؟ اما من چيزي را به شما ياد مي‌دهم كه برايتان خسارتي ندارد و محتاج ديگران هم نمي‌شويد

اين را نشنيده بودم، بعداً از اخوي بزرگ حاج آقا موسي شنيدم و كاملش را برايم بيان كردند

ايشان مي‌گويند آشيخ مي‌گفتند اول آية‌الكرسي مي‌خوانيد، بعد تسبيحات حضرت زهرا«سلام الله عليها»، بعد سه تا قل هو الله و سه صلوات و سه مرتبه « وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا » ( سوره طلاق، آيات 2 و 3

پدرم مي‌فرمودند بعد از آن ديگر هيچ وقت محتاج نشدم

{ صلوات+عج }


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آيت الكرسي و فضائل آن :
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

آيت الكرسي و فضائل آن :

 

خداوند متعال در آیه 255 سوره بقره میفرماید:


"اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ".


هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانة زنده که قائم به ذات خویش است، و موجودات قائم به او هستند؛ هیچ
گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمیگیرد؛ (و لحظهای از تدبیر جهان غافل نمیماند)؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است. کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟ (بنابراین، شفاعت شفاعتکنندگان برای آنها که شایستة شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمیکاهد) آنچه را در پیش روی آنها (بندگان) و پشت سرشان است، میداند (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او یکسان است) و کسی از علم او آگاه نمیگردد، جز به مقداری که او بخواهد، (او است که به همه چیز آگاه است و علم و دانش محدود دیگران پرتوئی از علم بیپایان و نامحدود او است)، تخت (حکومت) او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگاهداری آن دو او را خسته نمیکند، بلندی و مقام و عظمت، مخصوص او است .

آیه الکرسی فقط آیه 255سوره بقره است یا آیات 255تا257 سوره بقره است؟


قرائنی در دست است که نشان می دهد همان یک آیه است:


1. تمام روایاتی که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیه الکرسی کرده همه نشان می دهد که یک آیه بیش نیست.


2. تعبیر به کرسی فقط در همان آیه اول است و نامگذاری به آیه الکرسی نیز مربوط به همین آیه است.


3. در بعضی از احادیث به همین معنی تصریح شده مانند حدیثی که در امالی شیخ از امیر مؤمنان علی(ع) نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیه الکرسی از «الله لا اله الا هو» شروع فرمود تا «و هو العلی العظیم».


4. در مستدرک سفینه البحار (ج 9، ص 97)، از مجمع نقل می کند «و آیه الکرسی معروفه و هی الی قوله و هو العلی العظیم؛ آیه الکرسی معروف است و آن تا و هو العلی العظیم است».


5. در حدیثی از امام علی بن الحسین(ع) می خوانیم که پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندی در خودش و مالش نمی بیند و شیطان به او نزدیک نمی شود و قرآن را فراموش
نمی کند(بحارالانوار، ج 89، ص 265).


از این تعبیر نیز استفاده می شود که آیه الکرسی یک آیه است.
6. در بعضی از روایات وارد شده که آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است (مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 361).


شمارش کلمات آیه نیز نشان می دهد که تا «و هو العلی العظیم» پنجاه کلمه است.
آری در بعضی از روایات دستور داده شده است که تا «هم فیها خالدون» بخواند، بی آن که عنوان آیه الکرسی مطرح باشد.


به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده می شود این است که آیه الکرسی یک آیه بیشتر نیست (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 2، ص 276).
شایان ذکر است هر چند از نظر برخی مفسران آیه الکرسی تنها آیه 255 سوره بقره است؛ اما بیشتر مراجع تقلید در نماز لیله الدفن (= نماز وحشت) فرموده اند: احتیاط آن است که تا «هم فیها خالدون» یعنی انتهای آیه 257 خوانده شود (ترجمه تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 173 ؛ عروه الوثقی، محمد کاظم طباطبایی یزدی، ج 1، ص 326، انتشارات دارالتفسیر).

 

آیت الکرسی سید آیات قرآن است ...



عكس العمل شيطان هنگام نزول آيه الكرسي

امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

آيت الكرسي سيد آيات قرآن

پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

پاداش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.
او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

داستان نزول

رسول اكرم (ص) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله  (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)


آيت الكرسي براي حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(ع)"


امان نامه الهي


امام كاظم (ع) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.


قرآن برتر است يا تورات؟

روايت شده كه از پيامبر (ص) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.

پيامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.
رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.
امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.


امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.
رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.
امام رضا (ع) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

بعد از نماز

پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند


رسول اكرم (ص) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و
خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودندك هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"
خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.

زيادي علم وحافظه

از پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند :  شيريني – گوشت نزديك گردن– عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي خوردن
عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:
 
  ن1- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد.  2-خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4 - پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 5- غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن

سفر


امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

حاجت


اگر براي كسي كار مهآورده گرددمي پيش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرايي رود كه در آنجا كسي نباشد و خطي دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشيند و 70 بار آيه الكرسي را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . اين كار تجربه شده است و شكي در آن نيست.

رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.
امام علي (ع) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود ..

 

در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد 

 

 

* صلوات+عج *

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان .
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

 

  

فضيلت صلوات فرستادن

بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام

****************************

1-شيخ ابوالفتوح رازى رحمه الله در كتاب تفسيرش در ضمن حديث آفرينش آدم عليه السلام ‏مى‏گويد: هنگامى كه حضرت آدم عليه السلام از خواب بيدار شد حوّاء را در كنار خود مشاهده كرد، اراده فرمود كه دستش را به طرف او دراز كند، فرشتگان او را نهى‏ كردند.

   فرمود: آيا خدا او را براى من نيافريده است؟

   جواب دادند: براى تو آفريده ولى مَهر او را بايد بپردازى.

   فرمود: مهر او چه چيزى است؟

   گفتند: «أن تصلّي على محمّد وآل محمّد ثلاث مرّات»، سه مرتبه بايد بر محمّد وآل محمّد: صلوات بفرستى.

****************************

2 ـ  كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

هرگاه يادى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به ميان آمد بر او زياد صلوات بفرستيد.

فإنّه من صلّى على‏النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم صلاة واحدة، صلّى اللَّه عليه ألف صلاة في الف صفّ من الملائكة، ولم يبق‏شي‏ء ممّا خلقه اللَّه إلّا صلّى على العبد لصلاة اللَّه عليه وصلاة ملائكته.

همانا كسى كه يك صلوات بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرستد خدا بر او هزار صلوات در هزار صف ازفرشتگان مى‏ فرستد، و آنچه خدا آفريده بر آن شخص درود مى‏ فرستند، زيرا خدا و فرشتگان بر او صلوات فرستاده اند.

و كسى كه بر چنين كارى ميل و رغبت نداشته باشد نادان و مغرور است، و خدا و رسول و اهل‏بيت آن حضرت از او بيزارند.

****************************

3 ـ  در كتاب «حدائق» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است:  

روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: آيا تو را مژده و بشارتى ندهم؟ عرض كرد: پدرو مادرم فدايت ؛ شما همواره به خير و خوبى ما را بشارت مى‏دهيد.

فرمود: جبرئيل برايم خبر شگفت ‏انگيزى آورده است.

عرض كرد: چه خبرى حضورتان عرضه داشته است؟

پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: او گفته است:

الرجل من اُمّتي إذا صلّى عليّ وأتبع بالصلاة على أهل بيتي فتحت أبواب السماء، وصلّت عليه الملائكة سبعين صلاة، وإن كان مذنباً خطّاءً، ثمّ تتحاتُّ عنه الذنوب كما يتحاتُّ الورق من الشجر.

اگر كسى از امّتم بر من صلوات فرستد و اهل بيت مرا نيز به آن ملحق سازد درهاى آسمان به روى اوگشوده شود و فرشتگان بر او هفتاد صلوات فرستند گرچه گنهكار و خطاى او بسيار باشد، و بر اثر آن‏ گناهانش بريزد همان طور كه برگ از درختان مي‏ريزد.

و خداوند تبارك و تعالى او را پذيرفته و به او جواب دهد و به ملائكه ‏اش فرمايد: اى فرشتگان ! شما هفتاد بار بر او صلوات فرستاديد و من هفتصد مرتبه بر او درود مي‏گويم. و اگر بر من كه‏ صلوات فرستاد، اهل بيت مرا به آن ملحق نساخت، بين او و آسمان هفتاد حجاب مانع شود وخداوند تبارك و تعالى او را نپذيرد و به او جواب ندهد و به فرشتگانش فرمايد: دعاى او را بالا نبريد تا اينكه اهل بيت پيغمبر را در صلوات به آن حضرت ملحق كند، پس براى هميشه مانع از پذيرش او و دعايش گردند تا اينكه به من اهل بيتم را ضميمه كند.

****************************

4 ـ  از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:

من صلّى على محمّد وآل محمّد عشراً، صلّى اللَّه عليه وملائكته مائة مرّة، ومن صلّى‏ على محمّد وآل محمّد مائة مرّة صلّى اللَّه عليه وملائكته ألفاً.

كسى كه بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام ده بار صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش صد مرتبه بر او درود ميفرستند، و كسى كه بر محمّد و آل محمّد صد بار صلوات فرستد خدا و فرشتگانش هزار مرتبه براو درود مي‏فرستند.

و خداى تبارك و تعالى فرموده است:

«هُوَ الَّذي يُصَلّي عَلَيْكم وَمَلائِكَته لِيُخْرِجَكم مِن الظلُمات إلَى النُور وَكانَ بِالْمُؤْمِنينَ‏ رَحيماً» .

«او خداوندى است كه به همراه فرشتگانش بر شما درود و رحمت مى ‏فرستد، تا شما را از تاريكى ‏ها خارج كنند و به روشنى و روشنائى‏ها برسانند، و او بر اهل ايمان بسيار مهربان است».

****************************

5 ـ  از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام روايت شده است كه فرمود:

ما في الميزان شي‏ء أثقل من الصلاة على محمّد وآل محمّد.

در ترازوى اعمال و كفّه حسنات چيزى سنگين ‏تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام نيست.

بعد فرمود: فرداى قيامت اعمال شخصى را در ميزان كه وسيله سنجش اعمال است  قرار مى‏دهند كم مى‏آورد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم صلواتى را كه اين شخص فرستاده حاضر كند و در ميزان ‏او گذارد، كفّه حسناتش سنگين شود و برترى پيدا كند.

****************************

6 ـ  امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوار خود نقل مى‏كند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم ‏فرموده است:

إرفعوا أصواتكم بالصلاة عليّ فإنّها تذهب بالنفاق.

هنگام صلوات فرستادن صداى خود را بلند كنيد، زيرا اين كار نفاق و دوروئى را برطرف مى ‏سازد.

****************************

7 ـ  شيخ صدوق ‏قدس سره از حضرت رضا عليه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

من لم يقدر على ما يكفّر به ذنوبه فليكثر من الصلاة على محمّد وآله، فإنّها تهدم ‏الذنوب هدماً.

كسى كه توانائى كارى كه كفّاره گناهانش گردد ندارد بايد بر محمّد و آل محمّد: زياد صلوات فرستد، زيرا صلوات بنيان گناه را ويران مي ‏سازد و آن را نابود ميكند .

**************************

8 ـ‌ قطب راوندى رحمه الله از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

من صلّى على النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم مرّة واحدة بنيّة وإخلاص من قلبه،  قضى اللَّه له مائة حاجة، منها: ثلاثون للدنيا وسبعون للآخرة.

هر كس يك ‏بار بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم با نيّت صحيح و اخلاص باطنى صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده كند كه سى حاجت آن مربوط به دنيا و هفتاد حاجت آن مربوط به امور آخرت ‏باشد.

و پيمغبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من صلّى عليّ كلّ يوم ثلاث مرّات حبّاً وشوقاً، كان حقّاً على اللَّه عزّوجلّ أن يغفر له‏ ذنوبه تلك الليلة وذلك اليوم.

كسى كه بر من هر روز سه بار از روى محبّت و شوق صلوات فرستد سزاوار است كه خداوند گناهان ‏او را كه در آن شب و روز انجام داده ببخشد و او را بيامرزد.

**************************

9 ـ شهيد اوّل قدس سره در مجموعه خود از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه‏فرمود:

الشيطان شيطانان:  شيطان الجنّ، ويبعد ب «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم»،وشيطان الإنس ويبعد ب «الصلاة على النبيّ وآله».

شيطان دو گونه است:  شيطانى كه از طايفه جنّ است و آن به گفتن «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العليّ‏ العظيم» دور مى‏گردد، و شيطانى كه از طايفه آدميان است و آن به صلوات فرستادن بر محمّد و آل‏محمّد عليهم السلام از انسان دور مي ‏شود.

 **************************

10 ـ در كتاب «جامع الأخبار» از آن حضرت صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

من صلّى عليّ مرّة فتح اللَّه عليه باباً من العافية.

هر كس يكبار بر من صلوات فرستد خدا درى از عافيت به روى او باز فرمايد.

   مؤلّف رحمه الله گويد: تأييد فرمايش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مطلبى است كه بعضى ازشاگردانم از اهل علم نقل كرده است.

   او گفت: به چشم‏ درد شديدى مبتلا شدم به حدّى كه مي ‏ترسيدم بينائى خود رااز دست دهم، در خواب شخصى مرا به زياد صلوات فرستادن سفارش فرمود؛ ومن بر آن مداومت نمودم. در مدّت كمى خداوند به بركت صلوات مرا شفا داد وآن ذكر صلواتى كه سفارش كرد چنين بود:

«اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد بعدد كلّ داء ودواء».

 ************************

11ـ در روايتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من صلّى عليّ مرّة، لم يبق من ذنوبه ذرّة.

هر كس بر من يك ‏بار صلوات فرستد از گناهانش چيزى باقى نماند.

 ************************

12 ـ ابن مسعود از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود:

أولى الناس بي يوم القيامة أكثرهم عليّ صلاة في دار الدنيا.

فرداى قيامت نزديك ‏ترين مردم به من كسى است كه در دنيا زيادتر بر من صلوات فرستاده باشد.

************************

13‌ ـ  ابن عبّاس مى‏گويد: پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

در عالم رؤيا عمويم حمزه و برادرم جعفر بن ابى طالب را ديدم كه پيش روى آنها طبقى از عنّاب ‏بود، مدّتى از آن ميل كردند سپس به انگور تبديل شد و مدّتى از آن خوردند، سپس انگور به خرما تبديل شد و براى مدّتى نيز از آن خوردند، آنگاه نزديك آنها رفتم و گفتم: پدرم فداى شما، كدام‏يك از اعمال را برترين عمل يافتيد؟

آن دو بزگوار عرض كردند:

فديناك بالآباء والاُمّهات، وجدنا أفضل الأعمال الصلاة عليك، وسقي الماء، وحبّ عليّ‏ بن أبي طالب عليه السلام.

پدران و مادران ما فداى شما يا رسول اللَّه، برترين اعمال را صلوات فرستادن بر شما، سيراب كردن‏ تشنگان و دوستى علىّ بن ابى طالب عليه السلام يافتيم.

 ***************************

14‌ ـ راوندى رحمه الله در كتاب «نوادر» از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:

من صلّى على محمّد مائة مرّة، قضى اللَّه له مائة حاجة.

هر كس صد مرتبه بر من صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده فرمايد.

 **************************

15ـ  شيخ ابوالفتوح رازى رحمه الله در تفسير خود از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است‏كه آن حضرت فرمود:

شب معراج در سير آسمانى خود فرشته اى را ديدم كه هزار دست داشت و در هر دست او هزارانگشت بود، مشغول حساب كردن بود و با انگشتانش شماره ميكرد.

به جبرئيل گفتم:  اين فرشته كيست و چه چيزى را حساب مى‏كند؟

گفت: اين فرشته موكّل بر قطرات باران است و حساب مى‏كند چند قطره باران از آسمان بر زمين ‏فرود آمده است.

حضرت به او فرمود: آيا تعداد قطرات باران را كه از ابتداى آفرينش بر زمين باريده مي‏دانى؟

عرض كرد: قسم به خداوندى كه تو را به حق به سوى آفريدگانش فرستاده است نه تنها مى‏دانم‏ چند قطره باران از آسمان به زمين نازل شده بلكه تفصيل آن را هم ميدانم كه چند قطره در درياو چند قطره در خشكى و چند قطره در آبادى و چند قطره در باغ و چند قطره در شوره‏زار و چند قطره در گورستان فرود آمده است.

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: من از حفظ و يادآورى او تعجّب كردم، و او كه چنين ديد عرض كرد: اى ‏رسول خدا ! با همه اين قدرتى كه از نظر دستها و انگشتان و حفظ و يادآورى دارم از محاسبه يك ‏چيز ناتوانم.

سئوال كردم: حساب كدام چيز است؟ عرض كرد:

قوم من اُمّتك يحضرون مجمعاً فيذكر اسمك عندهم فيصلّون عليك، فأنا لا أقدر علي حصر ثوابهم.

عدّه‏ اى از امّت شما كه در محلّى اجتماع كرده باشند و چون نام مبارك شما به ميان آيد بر شما صلوات ‏فرستند، من از شمارش ثواب آن عاجزم.

*************************

16 ـ شيخ عبدالحقّ دهلوى در كتاب «تاريخ مدينه» نقل كرده است:

   مردى را ديدند كه در طواف و سعى و ساير موقف‏هاى حجّ دعائى غير ازصلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام نمى‏ خواند.

   به او گفتند: چرا دعاهائى كه نسبت به هر يك از اين مكانها وارد شده ‏نمى‏ خوانى؟

   گفت:  عهد كرده ام كه فقط صلوات فرستم و دعاى ديگرى را با آن شركت ‏ندهم. و علّتش اينستكه پدرم چون از دنيا رفت صورت او را مثل الاغ ديدم و از مشاهده آن بسيار غمناك شدم، بعد از آن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را در خواب ديدم ودامن احسان او را گرفتم و براى پدرم شفاعت كردم و از سبب اين قضيّه از آن‏ حضرت سئوال كردم، فرمود:

پدرت رباخوار بود و سزاى هر كس كه رباخوارى پيشه كند چنين است.

ولكن والدك كان يصلّي عليّ في كلّ ليلة عند المنام مائة مرّة، ولذا قبلت شفاعتك ‏وعفوت.

ولى پدر تو خصوصيّتى داشت و آن اين بود كه هر شب هنگام خوابيدن صد مرتبه بر من صلوات ميفرستاد، ما به خاطر اين عمل شفاعت تو را درباره او پذيرفتيم و او را بخشيديم.

   آنگاه چهره پدرم را نورانى مانند ماه مشاهده كردم و از هاتفى هنگام دفن اوشنيدم كه گفت: سبب عنايت پروردگار و آمرزش پدرت همان صلوات هائى بودكه بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مي فرستاد.

***************************

17 ـ  محدّث نورى قدس سره از يگانه دوران خود شيخ احمد پسر زين الدين نقل‏كرده است كه گفت:

   در عالم خواب حضرت زين العابدين امام سجّاد عليه السلام را ملاقات كردم و نزد او شكوه و ناله كردم كه زاد و توشه اى براى آخرت آماده نكرده ام، براى توبه خالص توفيق نيافتم، و اعمال صالح را نتوانستم بجا آورم.

   حضرت فرمود:

عليك أن تكثر الصلاة على محمّد وآله، ونحن نعمل بذلك ونجعله لك عوض صلاتك على محمّد وآله إلى يوم الدين.

آنچه بر شما است اين است كه زياد بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيد، و ما در مقام پاداش، عوض صلواتى كه شما فرستاده ايد آن اعمال صالح را كه به انجامش توفيق پيدا نكرده ايد تا روز قيامت براى شما انجام ميدهيم.

 **************************

 18 ـ  كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه آن‏حضرت به شخصى فرمود:

معنى اين فرمايش خداوند « وَذَكَر اسْم رَبِّهِ فَصَلَّى »  چيست؟

عرض كرد: يعنى هر گاه نام پروردگارش را به ياد آورد برخيزد و نماز بخواند.

امام عليه السلام فرمود: اگر خداوند چنين تكليفى كرده باشد بسى دشوار و طاقت فرسا است.

عرض كرد: پس معناى آيه چگونه است؟ فرمود:

كلّما ذكر اسم ربّه صلّى على محمّد وآله.

هر گاه نام پروردگارش را به ياد آورد صلوات بر محمّد و آل محمّد: بفرستد.

**************************

19 ـ  در تفسير امام عسكرى‏عليه السلام ذيل آيه شريفه « وَإذْ نَجَّيْناكُم مِنْ آلِ فِرْعَونَ‏يَسُومُونَكُم سُوءَ العَذاب » به ياد آوريد هنگامى كه شما را از فرعونيان نجات ‏داديم و آنها شما را به بدترين عذاب شكنجه مى‏كردند»، آن حضرت فرمود:

از عذاب شديد آنها اين بود كه ايشان را به كشيدن گِل براى ساختمان بكار ميگرفتند و از ترس ‏اينكه فرار كنند آنها را دربند ميكردند، با سختى گِل را از نردبان ‏ها بالا مى‏ بردند و چه بسا از بالا سقوط مي‏كردند و ميمردند يا زمين‏گير ميشدند و هيچ اعتنائى به آنها نميكردند تا اينكه خداوند تبارك و تعالى به حضرت موسى عليه السلام وحى (پيغام) فرستاد:

به قوم خود بگو:

لايبتدؤن عملاً إلّا بالصلاة على محمّد وآله الطيّبين ليخفّف عليهم.

عملى را جز با صلوات بر محمّد و آل اطهار او شروع نكنند تا آن كار بر آنها آسان گردد.

آنها اين دستور را اجرا كردند و كارهاى دشوار برايشان سبك شد.

و نيز فرمود: هر كس كه بر اثر فراموش كردن صلوات سقوط كرد يا زمين‏گير شد اگر برايش‏ ممكن است خودش صلوات را بگويد، و اگر برايش مقدور نيست ديگرى به جاى او صلوات ‏فرستد، تا آن گرفتارى به او خسارت و ضررى وارد نكند.

آنها هم اين دستور را عمل كردند و سالم ماندند.

 ***************************

20 ـ شيخ صدوق قدس سره در كتاب « علل الشرائع » از امام هادى عليه السلام نقل كرده است كه‏ فرمود:

إنّما اتّخذ اللَّه تعالى إبراهيم خليلاً، لكثرة صلاته على محمّد وأهل بيته صلوات اللَّه‏ وسلامه عليهم.

خداوند تبارك و تعالى ابراهيم را خليل خود گرفت، زيرا بر محمّد و آل محمّد - كه سلام و درود خدا بر آنها باد - زياد صلوات مى ‏فرستاد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
وقتي امام خميني واسطه خير براي يک لات لا اُبالي شد .
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .

 

 

 

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی را برای آنهایی منتشر می کنم که از اکسیر وجود امثال امام و شهید چمران و .... خبری ندارند و گاه معترض می شوند چطور این امکان دارد؟ اکسير وجود امام انقلاب بسیاری را سعادتمند کرد و برخی ... مثنوی او چو قرآن مُدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل .... بهرحال گزینش خدا مثل ما نیست.... خدا بعضی ها را دوست دارد و ازاعمالشان بدش می آید و برخی را دوست ندارد واعمالشان را دوست دارد... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ... حسن فاعلی برتر است گرچه حسن فعلی هم باید داشت ...


آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی !؟

گفتم : اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید .

آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن :

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا .

با خودم گفتم : بابا، ما و این همه معصیت ! ...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!

خیلی حالم گرفته شد، تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

گفتم: من کاری نکردم!

مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!!

امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم.


آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ناله هدهدي نزد سليمان ها
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

ناله هدهدي نزد سليمان ها

 

 

 

 

نامه دردمندانه حجت الاسلام قرائتی درباره مهجوریت قرآن

 

 

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در روزهایی که آرام آرام به ماه مبارک رمضان نزدیک می‌شديم، در نامه‌ای مهم و در خور تأمل نکاتی را به مبلغان دینی وملت ایران متذکر شده است. متن این نامه بدین شرح است :

 

بسم الله الرحمن الرحیم


             ناله

خدمت سروران گرامی
سلام علیكم

طبق معمول هر سال همین كه به ماه رمضان نزدیك می شویم دقایقی از وقت شما را راجع به مهمترین مسئله می گیرم و از اینكه كار قرآن به جایی رسیده كه باید مثل من این حرفها را بزند (كه از دهانم بزرگتر است) شرمنده ام .

    1-  آیا می دانید كه در همه مساجد در شب قدر دعای شریف جوشن كبیر و عزاداری و مراسم قرآن سر گرفتن بحمدالله برگزار می شود اما چرا در شب قدر كه شب نزول قرآن است تفسیر رنگی ندارد؟

    2- آیا می دانید سرگرم شدن به چاپ و صوت و تجوید و ظاهر قرآن بیش از توجه به محتوای قرآن است؟  

    3- آیا می دانید به ما دستور داده اند كه هر گاه فتنه های زیاد مانند پاره هایی از شب تار به شما روی آورد به قرآن پناه ببرید؟ (فَإِذَا الْتَبَسَتْ‏ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع)‏

    4- آیا می دانید بعضی به اسم این كه دین از سیاست جداست به صدها آیه سیاسی بی توجهی می كنند؟

    5- آیا می دانید آن مقدار كه در متون آموزش و پرورش و دانشگاه كلمات عربی را تزریق می كنند كارساز نیست و فارغ التحصیلان ما نمی توانند اكثرا یك صفحه قرآن را بی غلط بخوانند؟

    6- آیا می دانید بعضی به خیال اینكه قرآن از فهم بشر بالاتر است و فهم آن مخصوص اهل بیت است از تدبر در آن   می ترسند، با اینكه خداوند دستور به تدبر داده است و در حدیث می خوانیم: من زعم ان كتاب الله مبهم فقد هلك و اهلك، راستی اگر قرآن را نمی توان فهمید پس چگونه به ما دستور داده اند روایات را بر قرآن عرضه كنیم و اگر ضد آن بود آن روایات را به دیوار بزنیم؟

   7- آیا می دانید مهجوریت  قرآن غافلانه نیست زیرا در قرآن می خوانیم در روز قیامت پیامبر(ص) می فرماید: پروردگارا قوم من قرآن را مهجور گرفتند و نمی فرماید قرآن نزد قوم من مهجور بود و مهجور گرفتن با توجه و عمد است؟  وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً  

   8- آیا می دانید آیه وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً چه معنایی دارد :
الف: در پر خطر ترین دادگاه یعنی روز قیامت
ب: نزد عالی ترین قاضی یعنی خداوند
ج: از محبوبترین و بالاترین مقام هستی یعنی پیامبر(ص)
د: شكایت توسط كسی است كه مظهر رحمه للعالمین است .
ه: شكایت پدر از فرزند است انا و علی ابوا هذه الامه
و: شكایت حتمی است چون با فعل ماضی آمده است. (وَ قالَ الرَّسُولُ)
ز: شكایت با استمداد از كلمه یا رب است .
ح: شكایت از كسی است كه امید شفاعت از او داریم. ویل لمن كان شفعاء ه خصماءه؟

  9- آیا می دانید بعضی ها نمی توانند قرآن بخوانند؟
بعضی به غلط می خوانند .
بعضی كه می توانند درست بخوانند نمی خوانند .
و بعضی كه می خوانند تدبر نمی كنند .
و بعضی به آن عمل نمی كنند .
و بعضی قرآن را محور كار خود نمی دانند و در درسها و سخنرانی ها و نوشته به قرآن اولویت نمی دهند .
و بعضی قرآن را تنها برای مهریه عروس، بالای سر مسافر، سوگند یاد كردن، كتاب استخاره و امثال آن می خواهند .

 10- آیا می دانید مثال ما مثال بیماری است كه بجای مصرف دارو مشغول چیدن و تنظیم انواع قرص هاست؟

 11- آیا می دانید مثال ما مثال مهمانی است كه به جای گوش دادن به سخنان صاحبخانه به نقش و نگار در و پنجره توجه می كند؟

12- آیا می دانید گروهی به جای تدبر در قرآن و پیام و الهام گرفتن از آن و عمل به آن به سراغ حواشی آن می روند و بیشتر عمر خود را صرف مباحث علوم قرآن مانند محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، شان نزول، تاریخ كتابت، تاریخ ترجمه، تاریخ تفسیر، طبقات مفسرین، تفاوت كتب تفسیری و امثال این بحث ها می كنند؟

 ( البته بعضی از این بحث ها نظیر بحث اعجاز و بحث سلامت از تحریف ضروری است اما صرف بیشتر عمر به این علوم مانند كسی است كه به جای شنا در استخر، دور استخر می دود .)



13- آیا می دانید بعضی بجای بیان روح قرآن آنقدر به نقل اقوال می پردازند كه خود قرآن در آن اقوال گم می شود و بعضی آنقدر احتمالات متعددی را مطرح می كنند كه حتی محكمات قرآن، متشابه می شود؟

14-  بعضی وارد گود عرفان، بعضی وارد تحقیق مفصل روی لغات، بعضی در مقام نقل شان نزول های متعدد و بعضی قرآن را به دون توجه به روایات معتبر رسیده از اهل بیت(ع) تفسیر می كنند؟ در حالی كه خود قرآن به ما می فرماید: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا  یعنی سخنان پیامبر(ص) را كه خود مستقیما فرموده و یا به اهل بیت ارجاع داده باید بگیریم و در روایات متواتر می خوانیم بین قرآن و اهل بیت هرگز جدایی نیست و اگر به هر دو تكیه كنید هرگز گمراه نمی شوید؟

15- آیا می دانید در بسیاری از سخنرانی ها سهم تاریخ، تحلیل سیاسی، شعر و خواب و خطابه و روضه و امثال آن داده می شود ولی سهم قرآن داده نمی شود با اینكه خداوند به پیامبر(ص) می فرماید سخنرانی تو باید درباره بیان قرآن باشد لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏ ؟

16- آیا می دانید هزاران پایان نامه در علوم قرآن نوشته می شود ولی این پایان نامه ها در دانشگاه ها بایگانی و جامعه از آن خیری نمی بیند؟

17- آیا می دانید در دانشگاه های قرآن و حدیث سرفصلهای علوم قرآن كاربردی نیست و نیازسنجی نشده است؟

18- آیا می دانید تلاوت زیبا در مواردی به هنرنمایی تبدیل شده است؟

19- آیا می دانید در آموزش صرف و نحو از آیات قرآن و روایات كمتر استفاده می شود؟

20- آیا می دانید فیلم های كوتاهی با مضامین قرآنی نایاب است؟

21- آیا می دانید تفسیر ساده برای نوجوانان نایاب است؟

22- آیا می دانید بیان صحیح از قصه های قرآن برای نوجوانان نایاب است؟

23- آیا می دانید موقوفات برای قرآن كمیاب است؟

24- آیا می دانید نذر تلاوت قرآن نایاب است؟

25- آیا می دانید توجه به قرآن در نام شبی با قرآن مطرح می شود؟ آیا درست است كه بگوییم شبی با اكسیژن و یا شبی با سلامتی؟

26- آیا می دانید در بسیاری از حوزه ها  و نزد بسیاری از مدرسین تدبر در قرآن درس جنبی است نه اصلی؟
27- آیا می دانید توجه به كتاب مخلوق بیش از كتاب خالق است؟

28- آیا می دانید كه به آیه خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ  عمل نكرده ایم؟

29- آیا می دانید اگر كتاب آسمانی را به پا نداریم خداوند لقب پوچی به ما داده است؟ قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُم‏  

30- آیا می دانید كلمه اقامه در قرآن در چهار جا به كار رفته است :
     أَقيمُوا الدِّين‏  
      أَقيمُوا الْوَزْنَ  
      أَقيمُوا الصَّلاةَ   

      وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِم .‏ 

31- آیا می دانید اگر ما كتاب آسمانی را بپا داریم وضع اقتصادی ما بسیار خوب می شود؟

 ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم )

32- آیا می دانید باید تلاوت هر آیه ای ایمان ما را زیاد كند؟ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً

33- آیا می دانید تلاوت قرآن باید دل ما را بلرزاند؟ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏

34- آیا می دانید گروهی از جن همین كه برای اولین بار صدای قرآن را شنیدند ایمان آوردند (يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ)   و دیگران را به پیروی از آن دعوت كردند (يا قَوْمَنا أَجيبُوا داعِيَ اللَّهِ)  ولی ما این همه قرآن شنیدیم، نه دلی تكان و نه ایمانی زیاد و نه اشكی جاری و نه رشدی اضافه و نه تبلیغی صورت گرفت؟

35- آیا می دانید قرآن ذكر است إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر  و اعراض از آن زندگی نكبتی را به بار می آورد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا)

36- آیا می دانید در قیامت بعضی شفاعت ها برای بعضی مفید نیست؟ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ  ولی شفاعت قرآن حتما كارساز است. ( شافع مشفع )

37- آیا می دانید قرآن كشتی بی سوراخ است؟ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون  ‏ ولی در نقل تاریخ، احتمال دروغ است و در روایات نیز روایات جعلی زیاد است؟

38- آیا می دانید قرآن مثل دریا است كه هر كسی از آن بهره ای دارد. بعضی با نگاه، بعضی با شنا، بعضی با قایق رانی، و بعضی با غواصی. قرآن نیز این گونه است كه:كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ.

39- آیا می دانید عجایب قرآن قابل شمارش نیست؟ امیرالمومنین فرمود: لَا تُحْصَى‏ عَجَائِبُه‏

40- آیا می دانید عجایب قرآن كهنه شدنی نیست؟ لَا تَفْنَى‏ عَجَائِبُهُ‏  

41- آیا می دانید بزرگانی مانند ملاصدرا و فیض كاشانی و امام خمینی و بسیاری دیگر اقرار كرده اند كه چرا بیشتر عمر خود را صرف قرآن نكرده اند؟

42- آیا می دانید علمای ربانی، علمای قرآنی هستند كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ  

43- آیا می دانید قرآن نور است و كسی كه خودش نور ندارد نمی تواند مردم را از ظلمات به نور دعوت كند؟

44- آیا می دانید كه عظمت ماه مبارك رمضان به روزه نیست بلكه به نزول قرآن است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن‏ و نفرمود: شهر رمضان الذی كتب فیه الصیام

45- آیا می دانید در نمایشگاه كتاب توجه مردم به كتب تفسیری زیاد شده است؟

46- آیا می دانید عزیزانی كه مسیر سخنرانی های خود را به سمت قرآن سوق داده اند مخاطبین كمی و كیفی بیشتری دارند؟

47- آیا می دانید اینكه پیامبر (ص) فرمود هرگز نباید بین قرآن واهل بیت جدایی باشد بنابراین سزاوار است در كنار هر جلسه عزاداری یك جلسه قرآن هم باشد؟

48- آیا می دانید كه امام رضا فرمود نماز بر مردم واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون آید؟ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ‏ أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِي الصَّلَاةِ لِئَلَّا يَكُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَيَّعا

 سروران گرامی باید به پا خیزیم و اگر غفلت یا تقصیر و قصوری بوده از خداوند عذر خواهی كنیم و از امروز قرآن را جدی بگیریم؟ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ  

نكاتی به نظر می رسد كه بیان می كنم عزم و تصمیم با شما. ولی بدانیم اگر عزم نداشته باشیم مثل پدر خود حضرت آدم قابل توبیخیم كه قرآن می فرماید: َ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما
همه به پا خیزیم و برای خدا و شادی دل پیامبر(ص) و چشیدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به دیگران یك نهضتی ایجاد كنیم مثلا :
كسانی كه توان تدریس تفسیر دارند تفسیر را وارد حوزه درسی خود نمایند.

1 - یعنی برنامه ریزی حوزه جوری باشد كه هر طلبه حداقل در هر سال با یك جزء تفسیر آشنا شود .
2- اهل منبر نیمی از سخنرانی خود را به بیان آیات قرآن اختصاص دهند .
3- در همه روزنامه ها و مجلات ستونی برای فهم گوشه ای از آیات قرآن اختصاص یابد .
4- صدا و سیما از قصه ها و آیات كوتاه با هنر و نمایش و یا از مثال های قرآن با امكانات هنری خود بهره گیرد .
5- آموزش پرورش و دانشگاه تفسیر آیاتی را كه هر روز با آن سر و كار داریم در متون كتاب درسی تزریق كنند .
6- موضوعاتی كه برای همه مردم مورد نیاز است از قرآن استخراج شود .
7- اگر از تاریخ می گوییم حوادث تاریخی قرآن را در اولویت قرار دهیم .
8- اگر از اخلاق می گوییم آیات اخلاقی قرآن را مطرح كنیم .
9- اگر مثالی می زنیم یا تشبیه به كار می بریم قرآن را فراموش نكنیم .
10- اگر فضایل امیرالمومنین (ع) را می گوییم آیاتی كه در شان آن بزرگوار  است در اولویت قرار دهیم .
11- اگر از حضرت مهدی (ع) و حكومت ایشان سخن می گوییم از منابعی كه قرآن و مهدویت را بررسی كرده اند استفاده نماییم؟
12- در عزل و نصب ها، قهر و صلح ها، ارتباط و ترك روابط، انتخاب همسر، آیین همسرداری، انتخاب شغل، عبادات و سیاست، خطوط كلی اقتصاد، حقوق، مدیریت و هر رشته دیگر اول بسراغ قرآن برویم بعد نهج البلاغه و روایات معتبر، بعد سیره اهل بیت (ع) و در پایان از تجربه های تاریخی بزرگان استفاده كنیم این آرزو آغازی است . كه می توان از ماه رجب و شعبان و رمضان كمك گرفت زیرا ماشین هایی كه هوا گرفته در سرازیری ها روشن می شود و سرازیری عبادات و قرآن ماه رمضان است .

در پایان، این ناله ی هدهدی بود نزد سلیمان ها كه اگر سلیمان ها توجه فرمایند بالقیس های دنیا به اسلام رو خواهند آورد ولی اگر بگویند این هدهد پرنده كوچكی است و حرف او الزام آور نیست حركتی صورت نخواهد گرفت .
و الامر الیكم
و السلام

......................................................

 1- كافی، ج2، ص 599
2- محاسن، ج 1، ص 421
3- فرقان، 30
4- حشر،7
5- مریم، 12
6- مائده، 68
7- شوری، 13
8- رحمن، 9
9- بقره،43
10- مائده،66
11- مائده،66
12- انفال،2
13- انفال،2
14- جن، 2
15- احقاف، 31
16- حجر، 9
 17- طه، 124
 18- مدثر، 48
19- حجر، 9
20- عوالی الئالی ج 4 ص 105
21- كافی، ج 2، ص 599
22- بحارالانوار، ج 2، ص 284
23- آل عمران، 79
24- بقره، 185
25- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 310
26- مریم، 12
27- طه، 115

{صلوات+عج}


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دستورالعمل اخلاقي و عرفاني از آيت الله سيدعلي آقا قاضي(ره)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

مقدمه :

 

     هدف از خلقت انسان رسیدن به قرب الهی است و این هدف جز با تزكیه و تهذیب نفس به دست نمی‌آید. خداوند متعال در فرازهای اول سوره شمس به تبیین ضرورت و اهمیت تزكیه و تهذیب نفس پرداخته و بعد از سوگندهای پی در پی و محكم و تاكیدهای فراوان  می‌فرماید: «قد افلح من زكیها وقد خاب من دسیها» ؛ «به تحقیق كسی كه نفس را پاك كند رستگار شود و كسی كه آن را تباه كند، بی بهره شود.‌»

    می دانیم كه هر چه سوگندهای قرآن در مورد یك مساله، بیشتر و محكم‌تر باشد، دلیل بر اهمیت و سرنوشت ساز بودن آن مساله است؛ بنابراین تهذیب نفس جایگاه والایی در زندگی انسان دارد و اگر انسان بخواهد رستگار شود، باید خود را تزكیه كند و گرنه از سعادت و رستگاری محروم می‌شود.

از سوی دیگر تزكیه بدون داشتن استاد و برنامه و دستورالعمل مشخص، امكان پذیر نیست. داشتن یك استاد، برنامه و دستورالعمل مطمئن و پیروی از آن یك ضرورت است.

امام خمینی رحمه الله می‌فرماید: «مواظب باشید مبادا پنجاه سال با كد یمین و عرق جبین در حوزه‌ها جهنم كسب نمایید، به فكر باشید در زمینه تهذیب و تزكیه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظیم كنید؛ استاد اخلاق برای خود معین نمایید.‌»

آیت آلله قاضی رحمه الله یكی از بزرگان اخلاق بود كه دستورالعمل‌های اخلاقی او می‌تواند راهگشای ما برای رسیدن به مراحل عالی معنویت باشد.

حضرت امام خمینی رحمه الله درباره او می‌فرماید: «قاضی، كوهی بود از عظمت و مقام توحید.‌»

علامه طباطبائی رحمه الله می‌فرماید: «ما هر چه در این مورد داریم، از مرحوم قاضی داریم. چه آنچه را كه در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده كردیم، چه طریقی كه خودمان داریم، از مرحوم قاضی گرفته ایم.»

آیت الله سید هاشم حداد می‌فرماید: «از صدر اسلام تا به حال، عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است.»

   در این مقاله  چكيده اي از دستور العمل اخلاقی و عرفانی آیت الله قاضی(رحمه الله تعالي عليه) در مورد تهذيب نفس آورده شده است .

 

 

دستورالعمل اخلاقي و عرفانی از آیت الله سيدعلی آقا قاضی (ره)

 

 

 

 

       آیت الله سید علی قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش‌های نفسانی، به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوك الی الله دستور می‌دادند روایت عنوان بصری را بنویسند و بدان عمل كنند؛ یعنی، یك دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود و علاوه بر این می‌فرمودند: باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته‌ای یكی دو بار آن را مطالعه نمایند. این روایت، بسیار مهم است و حاوی مطالب جامعی در بیان كیفیت معاشرت و خلوت و كیفیت و مقدار غذا و كیفیت تحصیل علم و یفیت حلم و مقدار شكیبایی و بردباری و تحمل شدائد در برابر گفتار هرزه گویان و بالاخره مقام عبودیت و تسلیم و رضا و وصول به اعلا ذروه عرفان و قله توحید است. از این رو شاگردان خود را بدون التزام به مضمون این روایت نمی‌پذیرفتند .

این روایت را «عنوان بصری‌» از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه به جهت رعایت اختصار، تنها بخشی از آن را كه شامل دستور العمل است، بیان می‌كنیم :

عنوان بصری می‌گوید: عرض كردم ،‌ ای اباعبدالله ! حقیقت عبودیت چیست ؟

*  حقیقت عبودیت :

فرمود : سه چیز است :

1 -  بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند .

2 -  و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند .

3 -  و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است .

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد .

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است .

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود : تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید :

سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است . پس ، نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی. عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم . پس حضرت بیان کرد : اما آنچه در تربیت نفس است :

 * سه خصلت تربیت نفس : 

1-   مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد .

2 -  نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی .

3 -  چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد .

: سه خصلت صبوری *

 1-  اگر کسی به تو گوید : اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو : اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی

2 - اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد .

3 - اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده .

 * سه خصلت درباره علم :  

1 -  آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی .

2 -  مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن .

3 -  از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی .

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت . 

{صلوات+عج}


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
امید بخش ترین ایه قران
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى !!!

 

امیدبخش‌ترین آیه قرآن كريم از نظر حضرات معصومین (ع)

 

 

 

شان نزول آیه :

 

  در شان نزول اين آيه آمده است كه جماعتى از يهود خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند، و از داستان ذى القرنين و اصحاب كهف و آفرينش روح سؤ ال كردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء الله نگفت ، و همين سبب شد كه وحى الهى ايامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت ، و از اين جهت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غمگين شد .

   در اينكه مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روايات مختلف است ، بعضى دوازده روز، بعضى پانزده ، بعضى نوزده ، بعضى بيست و پنج ، و حتى بعضى چهل روز نقل كرده اند.

   پس ازآن سوره الضحي با فوجي از ملائك نازل شد و صداي رسول الله (ص) به  تكبير بلند شد : الله اكبر ، الله اكبر، الله اكبر

     در آيه مورد بحث ، برترين نويد را به رسول رحمت(ص) داده مى افزايد : به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).
      اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود.
بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است .
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟! : آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم  !
سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد .
گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم .
فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه
  (( و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است .
ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد .

در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).

پس ما باید به دنبال عمل برویم، مابقی‌اش را آن‌ها شفاعت می‌کنند، امید آن‌ها هم این است که به آن‌ها شفاعت داده شده و ما هم امیدمان این است که شفاعت حضرات شامل ما شود. حضرت قسم می‌خورند و سه مرتبه می‌فرمایند : آن چیزی که در آینده خدا به ما عطا می‌کند و خشنود می‌شویم، شفاعت است .

  علی ای حال ما امیدمان همین شفاعت است، به خصوص در عزاداری اباعبدالله الحسين (ع) . إن‌شاءالله مابقی نقص در عمل را به ما عنایت و مرحمت کنند .

«ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين‏» فردای قیامت، در عوض «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»‌های دنیا ! 

برای همین است که در بحارالانوار، ج 44 آمده که پیامبر هم خطاب به بانوی مکرّمه، بی بی دو عالم فرمودند: «یا فاطمة کل عین باکیة یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین ع» همه چشم‌ها فردای قیامت گریان هستند الّا آن چشمی که برای مصائب حسین(صلوات اللّه و سلامه عليه) گریه کند. تازه بعد از آن هم می‌فرمایند: «فانّها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة» نه تنها فردای قیامت گریان نیستند، بلکه به واسطه نعمت‌های بهشتی که به آن‌ها دادند، خندان هستند. یعنی چشم‌های این‌ها برق می‌زند، برق شادی! فردا همه چشم‌ها گریان هستند، همه هراسانند، همه می‌ترسند، امّا آن چشمی که برای حسین فاطمه(صلوات اللّه و سلامه عليه) گریه کرده، نمی‌ترسد، نگران نیست، بلکه بشارت‌ها را می‌بیند و خندان است، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين‏» .

 خیلی جالب است. آیت‌الله احمدی میانه جی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: این « بِسَلامٍ آمِنين‏»، عوض آن «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»‌ها هست .

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انتظار فرج واقعی
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

 

با توجه به ابعاد گوناگون انتظار، می توان شیعیان منتظر را به چهار دسته تقسیم نمود.
گروه اوّل:
گروه اوّل از منتظران حضرت ولی عصر علیه السلام کسانی هستند که نگاهشان به ظهور ایشان بیش از یک خبر نیست؛ و اجمالاً آن را در اعمال لایه های اعتقادی ذهن خود طبقه بندی کرده و سالی یکبار هم به فایل ظهور و انتظار ذهن خود سر نمی زنند.
طبیعتاً زندگی آنها، هیچ رنگ و بوئی از انتظار نمی دهد و با تغییر و تحوّلات زمانه، برنامه زندگی آنها هر روز رنگ جدیدی به خود می گیرد.
چنین افرادی به جهت کمبود اطلاعات دینی و اُنس با آموزه های غیراسلامی غربی و شرقی، عموماً دچار شک و تردید شده و در وادی هائی خطرناک گرفتار می شوند. و از همین روست که در روایات آخرالزّمان در مورد برخی از افراد آمده: أصبح مسلماً و أمسی کافراً.
گروه دوم:
اما دسته دوم از منتظران که اکثر جامعه ی شیعی را در بر می گیرد، افرادی هستند که اعتقاد به تحوّل جهانی حضرت بقیّة الله را از پدران خود به ارث برده اند. و در مقام گفتار و ادّعا سخت خود را شیفته ی دیدار و فرج مولایشان معرّفی می کنند و گه گاهی در مناسبت های مختلف مذهبی عرض ارادتی می کنند و احیاناً ذکر اللهم عجّل لولیّک الفرج بر زبان جاری می سازند. اما در مقام عمل و در زندگی و اجتماع، کوچه و بازار، درس و مسجد وقتی اعمال آنها را زیر ذرّه بین قرار دهیم، گویا اصلاً بوئی از شخص منتظر از او به مشام نمی رسد؛ و وقتی در زوایای نفس او بنگریم، هیچ تمایلی نسبت به ظهور آن حضرت در او دیده نمی شود.
گرچه با زبان قال می گوید: «خدایا امام زمان ما را برسان» ولی با زمان دل می گوید: «خدایا از تو می خواهم قدری در آمدن حضرت دست نگهداری تا من به کمال مشتهیات خود نائل آیم. بارالها! مخارج عائله سنگین است؛ من قدری از مال ربوی استفاده می کنم. وقتی به وضع مناسبی از جهت مالی رسیدم توبه و استغفار می کنم. علاوه بر آن خمس آنرا نیز از باب ردّ مظالم می پردازم و ...» خلاصه در هر زمینه ای در امور روزمره با توجیهات غلط و کلاه های شرعی عمر خود را سپری می کند. در حالی که خود در سویدای نفسش آگاه است که همه یا غالب برنامه هائی که برای زندگی خود چیده است، همه ی آن یا غالب آن با شرع پاک اسلام یا بهتر بگوئیم با آنچه که امام زمان علیه السلام از او می خواهند، مغایرت دارد.
از اینها گذشته نسبت به ظهور حضرت رعب و ترس عجیبی در دل احساس می کند، با خود می گوید: «آخر این آقا هم اگر روزی تشریف بیاورد، مرا از همه مشتهیات نفسانی که منع می کند، هیچ، می گوید: بسم الله این شمشیر و این میدان جنگ، بفرمایید جهاد کنید.»
براستی با این دیدگاه به داستان فرج نگریستن، از بزرگترین جفاهاست! لذاست که در درون خود هیچ رغبتی به ظهور ندارد و با خود زمزمه می کند: یابن الحسن روحی فداک، اصبر الی یوم الفراغ (فراغ عن الدنیا)؛ یعنی آقای من، شما حقّید، ولی من آماده نیستم، انشاء الله بعد از رسیدن به تمام آرزوهایم، بعد از 120 سال اگر عمری و توفیقی بود، برای جانفشانی در خدمتیم.
باید توجه داشت که این طرز فکر بسیار خطرناک است و چنین شخصی با گذر زمان-خدای ناکرده مبتلا به نوعی بی تفاوتی و کم توجهی نسبت به مسأله فرج و عموم مسائل دینی خود می شود و نه تنها این انتظار کاذب سبب قرب و نزدیکی او به صراط مستقیم نمی گردد، بلکه هر روز به شک و شبهه ی او افزوده می شود تا جائیکه چه بسا با وارد شدن مختصر شبهه ای همه معتقدات خود را از دست داده و آخرالامر ندا سرمی دهد: یا حَسرتَی علَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنب الله.(1)
برای رهایی از این خطر باید انسان سطح معلومات دینی خود را بالا ببرد و برای مسأله فرج، علماً و عملاً برنامه ریزی دقیق کرده، آن را مو به مو اجرا کند تا به لطف حضرت حقّ در زمره ی منتظران واقعی آن حضرت قرار گیرد.
در نیمه شعبان سنه 1415 هجریه قمریه در مراسم عمامه گذاری عدّه ای از طلاب، حضرت علاّمه آیة الله حسینی طهرانی درباره کیفیت اعتقاد به امام زمان علیه السلام مطالبی بسیار نفیس بیان فرموده اند که ما قسمتی از آن را به عنوان تبرک ذکر می کنیم، ایشان فرمودند:
«آن امام زمانی که ما معتقدیم، همه معتقدند و در دعاها برای تعجیل آن حضرت دعا می کنند، آن امام زمانیست که متحقّق به حقّ است. اگر الآن ما متحقّق به حقّ باشیم و الله همین الآن ظهور می کنند، ولی ما با این اعمال خودمان او را کنار می زنیم، او را از صحنه خارج می کنیم، اگر هم ظهور کند با هزار ایراد بر کارهای او ایراد می گیریم و او را شخص لایق حکومت و زمامداری نمی دانیم و با فرمول های اصولی و اجتهادی در برابر احکام غیبیّه او، او را محکوم می کنیم؛ چون زمینه کلّی آماده برای ظهور او نیست، و ما او را نمی پذیریم و ردّ می کنیم؛ او هم به التماس نمی آید ظهور کند و دنبال ما بگردد. بدانید که او عزیز است به عزّت خدائی! وَ للهِ العِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلمُؤمِنینَ وَ لَکَنَّ المُنافِقینَ لا یَعلَمُون.(2)
حالا ما واقعاً دنبال امام زمان می گردیم؟! یا نه، بر اصل تعبدّ و تقلید از نیاکان و اجداد است؟! اگر این دوّمی باشد که خیلی اهمیّت ندارد، ما اگر شیعه هم نشویم سنّی هم باشیم، اگر مسلمان هم نشویم، یهودی و نصرانی هم باشیم، زیاد تفاوتی ندارد؛ زیرا که آراء و مذاهب، مختلف است. هر کس چیزی را می گیرد و دنبال آن چیز می رود و با آن انس دارد و سرگرم است. و اگر بنای تحقّق به حقّ نباشد چه داعی داریم که ما برخصوص این امام زمان بایستیم؟ شب نیمه شعبان غسل کنیم، تا به صبح بیداری بکشیم، عبادت کنیم، به کارها و سنّت مشغول باشیم و بر میلاد او خوشحالی می کنیم، و بر فرج او انتظار داشته باشیم، و انتظار فرج را اعظم از مثوبات بدانیم، اینها برای چیست؟ اینها برای تحقّق به حقّ است، غیر از تحقّق به حقّ هیچ نیست.
و الّا اگر ما از قرآن دور باشیم، امام زمان از ما دور است. آیات قرآن همه اش حجّت است، در زمانی دون زمانی نیست، ما همیشه با قرآن باید آشنا باشیم، قرآن را باید حفظ کنیم، با قرآن باید سر و کار داشته باشیم، به معانی قرآن باید آشنا باشیم، لغات قرآن باید در زندگی ما رواج داشته باشد.»
گروه سوم:
اما گروه سوّم از شیعیان و محبّین اهل بیت علیهم السلام کسانی هستند که عموماً در خانواده های مذهبی رشد کرده و از اعتقادات مذهبی صحیح و محکمی برخوردارند. تعداد این افراد گرچه از گروه دوم کمتر است، امّا به هر حال تعداد متنابهی از جمعیّت شیعی را دربرمی گیرد.
محبّت اهل بیت علیهم السّلام در این افراد از بدو تولّد با شیر مادر در جانشان نشسته و با ذکر یابن الحسن یابن الحسن قدم به سن تکلیف نهاده اند. روزه و نمازشان را بیاد مولایشان به جا می آورند، و بر شرکت در مجالس اهل بیت علیهم السلام مداومت دارند و خلاصه در شادی و عزا تمام توجّهشان مبذول وجود حضرت بقیّة الله الأعظم علیه السلام است. و غایت مطلوب و آرزویشان دیدار روی منیر آن حضرت می باشد و چه بسا برای نیل به این مقصود، کراراً شب های چهارشنبه ی جمکران را ادراک کرده اند و ...
نهایتاً با بررسی حالات این گروه پاک و مؤمن و متّقی می بینیم که برخی از ایشان با گذشت زمان و تأخیر در امر فرج و موفق نگشتن به زیارت حضرت دچار مشکلاتی از قبیل یأس و نومیدی شده، دست از همه ی مسائل دینی شسته و حتّی احیاناً از شنیدن این گونه امور ابراز انزحار می کنند که متأسفانه در زمان ما آمار این دسته افراد روبه فزونی است! و گروهی نیز که به یأس مبتلا نمی شوند علی رغم اینکه سال هاست در یاد آن حضرت به سر برده و در فراق می سوزند، ولی نفوسشان در مراحلی متوقف شده و از رشد و تکامل باز ایستاده اند.
امّا مشکل اساسی و خطای بزرگی که دامنگیر این گروه شده اینست که: خواسته یا ناخواسته وجود ائمه طاهرین و خاصّه حضرت ولی عصر علیهم السّلام را استقلالی پنداشته اند و لقاء و دیدار آن حضرت را غضر و مقصود اصلی خود قرار داده اند، نه لقاء و رضای الهی را؛ و چون دیدار ظاهری آن حضرت بر اساس حکمت الهی مصلحت نبوده و روزی ایشان نمی شود به یأس دچار می گردند و یا از رشد باز می مانند.
آری وجود آن حضرت ظلّی و تبعی است و مقصد و مقصود باید خود خداوند باشد. هرچه هست از آن خداست، صفات و اسماء حقّ متعال است که در آن حضرت تجلّی کرده و آن حضرت را آئینه و مرأت تمام نمای صفات جمال و جلال حقّ ساخته است. این حقیقت از مسلمات و ضروریات اسلام و اهل توحید است که هیچ موجودی اعمّ از جزئی و کلّی، کوچک و بزرگ، وجود استقلالی ندارد، بلکه همه موجودات مظاهر و مجالی ذات اقدس واجب الوجودند و هر کدام به حسب سعه و ضیق ماهیّات و هویّات خود، نشان دهنده ی حقّ می باشند. لذاست که قرآن مجید تمام موجودات ملکی و ملکوتی را آیه ی خدا می داند.
از فرمایشات معصومین نیز، شواهد زیادی در این زمینه وجود دارد که ایشان برای خودشان مقام استقلالی قائل نبوده و نگاه استقلالی را تفویض و غلط می دانسته اند. در کتاب شریف نور مجرد در این زمینه آورده اند: «مگر نه اینست که ائمه علیهم السلام را در زیارت جامعه، اینگونه مورد خطاب قرار می دهیم: الدُّعاة إلی الله و الأدلّاءُ علی مرضات الله. یعنی أئمه علیهم السلام داعی و دعوت کننده به سوی الله هستند. حقائق نوریّه ی ایشان داعی، و ذات حضرت حیّ قیوم مدعوّ إلیه است. و حقیقت ایشان، خدانماست نه خودنما؛ یعنی آنان آمده اند تا شیعیان خود را به سوی خداوند حرکت دهند و آنچنان که خود حائز مرتبه ی تمام و کمال از محبّت حضرت ربّ تبارک و تعالی بوده و التامّین فی محبّة الله هستند. قلوب موالیان خود را نیز از شراب محبّت خدا مملوّ سازند، تا آنان با مستی و سُکر حاصل از آن شراب، از رجس شرک و خودپرستی غفلت طاهر شوند.»(3)
موالیان ما وسیله و طریق و مربی اند، برای صعود به اعلا ذروه ی کمال که توحید به حضرت ربّ العزّة جل و علا و مقام عبودیت است.
این معنا غلط است که بگوئیم ائمه طاهرین صلوات الله علیهم أجمعین آمده اند ما را به خود بخوانند و بشر باید بذل توجه به امامان نماید؛ ولی امامان خود به خدا توجّه می کنند، این طرز تفکّر سر از شرک در می آورد.
مَثل این سخن، مثل این است که کسی از نردبانی برای رسیدن به بام استفاده نماید و در حال بالارفتن باشد، و چون به کنار بام می رسد بر روی نردبان توقّف کند. حال هرچه به او بگوئیم: عزیزم رسیدی به بام، بیا گام دیگری بردار و بر بالای بام برو و به منظورت برس، می گوید: نه همین جا مناسب است!
این تفکّر اشتباه، گاه تا جائی پیش می رود که امروزه بعضی می گویند: «ما نماز هم که می خوانیم، توجهمان را به امام زمانمان منعطف کرده و به او اقتدا می کنیم و لذا همیشه نماز را به جماعت حضرت برگزار می نماییم.» یا در زیارت مشاهد مشرّفه رو به امام کرده و برای امام سجده می کنند و نمونه هائی از این قبیل که همه نشان از نگاه استقلالی به امام علیه السلام دارد.
باید دانست که مسلّماً توسّل و انابه و التماس به درگاه معصومین علیهم السلام عین حقّ است و حرمانی بالاتر از این نیست که کسی از درگاه پر احتشام اهل بیت رانده شده و دستش از دامان ایشان کوتاه گردد.
ولی توسل، به معنای وسیله قراردادن ایشان برای رسیدن به خداوند است، نه غفلت از خداوند (به واسطه توجه استقلالی به ایشان)؛ صحبت در اینست که آیا آن بزرگواران راضی اند که ما به قسمی عمل کنیم که توجه ما به آن بزرگواران ما را از توجّه به ذات ربوبی باز دارد؟!
روزی یکی از بزرگان از باب مزاح نقل می کردند و می فرمودند: «غالباً شیعیان برای ائمه علیهم السّلام در اعیاد و وفیات و مناسبت های دیگر مجالسی برپا کرده، ذکر آن بزرگواران آن را به میان می آورند، اما از همه مظلوم تر خود خداست، که هیچ مجلسی برای ذکر و یاد او گرفته نمی شود!!
این مطلب لطیفه ای است که حکایت از یک حقیقتی می کند و گرنه خداوند که مظلوم واقع نمی شود، این مائیم که صرفاً توجّه خود را به یک سلسله اسبابی قرار داده و از اصل مقصود چشم پوشی کرده ایم، در حقیقت این ظلم که حرمان از ذکر الهی است؛ به ما متوجّه است.
مگر قرآن کریم نفرموده است: اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب.(4)
روزی خدمت یکی از بزرگان و علمای مشهد بودم که سخن از ادعیه توحیدی مفاتیح به میان آمد، بنده عرض کردم: آقا ادعیه توحیدی فراوانی از اهل بیت علیهم السّلام وارد شده و بسیاری از ادعیه ی مفاتیح هم به ما یاد می دهد که چگونه با خدا صحبت کرده و به او توجه کنیم. ایشان فوراً فرمودند: نه نه! آن ادعیه مربوط به خود ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین است. ما نمی فهمیم حال آنها با خدا چگونه بوده است. ما باید به همین توسّلمان به ایشان بپردازیم!
سؤال: اگر توجه استقلالی به امام صحیح نیست، پس چرا بعضی از روایات، ما را مستقیماً به حضرات معصومین ارجاع داده و توجه استقلالی دعوت می نماید؟!
پاسخ: با تأمل در مجموع روایات فهمیده می شود که در این موارد نیز گرچه خطاب ما به امام علیه السلام است، ولی باید توجه غیراستقلالی باشد.
خوب است وجه جمعی را که در کتاب نور مجرد مؤلف محترم آورده اند را در اینجا بیاوریم، ایشان می فرمایند: «علّامه والد می فرمودند: تقاضای حاجت به طور مستقیم از خود معصومین نیز صحیح است و در برخی از زیارات و ادعیه نیز وارد شده است؛ مانند ذیل دعای فرج: یا محَمدٌ یا علیٌّ یا علیُّ یا مُحَمَّد، اکفیانی فَإنَّکُما کافیانَ وَانصُرانِی فَإِنَکُما ناصِران، یا مَولانا یا صاحِبَ الزَّمان، الأمانَ الأماَن الأمانَ، الغَوثَ الغوثَ الغوثَ، أدرکنی أدرکنی أدرکنی، السّاعة السّاعة السّاعة، العَجَلَ العَجَلَ العَجَلَ؛ یا أرحَمَ الرَّاحِمینَ، بِحقِّ مُحمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّاهِرینَ، ولی در این موارد نیز باید أنوار طاهره معصومین را فانی در خداوند لحاظ نموده و مرآت و مجلای حقّ ببیند، نه اینکه ایشان را مستقلاً منشأ اثر تلقی کند.
کراراً می فرمودند: افرادی که طالب غیر پروردگار و غیر توحید هستند نوعاً لسانشان به توحید باز نمی شود و در گفتار آنان نه در ابتداء و نه در انتهاء سخنی از توحید به میان نمی آید.
غیرتوحید، هرچه می خواهد باشد، با توحید قابل معاوضه نبوده و نباید در آن توقف نمود؛ ولو اینکه ملّا أعلی و أنوار مقدس أهل بیت علیهم السلام یا ملائکه باشد.
روزی در خدمت حضرت علامه والد رضوان الله تعالی علیه به دیدار یکی از بزرگان و مشاهیر علماء رفتیم. در طول یک ساعت و اندی که در مجلس ایشان بودیم، آن عالم میزبان فقط راجع به حضرت بقیّة الله الأعظم أرواحنا له الفداء و زمان ظهور و افرادی که در محضر و رکاب آن حضرت خواهند بود صحبت نمودند. ناگفته نماند که حقیر بارها در مجلس ایشان شرکت کرده و همیشه مجلسشان به همین منوال بود. پایان آن مجلس وقتی حضرت علامه ی والد بیرون آمدند، رو کردند به بنده و فرمودند: ببینید! این آقا به عالم توحید راه پیدا نکرده اند! اگر به آن عالم راه یافته بودند، در تمام این مجلس لاأقل کلامی از توحید حضرت حقّ نیز بر زبان می آوردند.» (5) بنابراین اگر کسی دائماً نام ائمه را با نگاه توحیدی بر زبان داشته و از ایشان استمداد بجوید، کاملاً مطلوب است؛ ولی اگر به دیده ی استقلال بین مبتلا شود، باید آنرا اصلاح نماید. یکی از تلامذه ی مرحوم علامه نقل می فرمود: «عادتی یکی از دوستان بر این بود که در هنگام نشست و برخاست و کارهای دیگر «یا علی» می گفت. روزی در محضر مرحوم علّامه درموقع برخاستن طبق عادت گفت: یاعلی؛ مرحوم علّامه بدون فاصله با قصد انشاء فرمودند: «یاالله» باری، گذشته از نگاه استقلالی اشکال مهم دیگری که عموماً دامنگیر این گروه می شود این است که مقصد اعلای خود را دیدار ظاهری حضرت بقیّه الله الأعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء قرار می دهند و اگر احیاناً دیدار منیر حضرتش روزی آنان شد، دیگر هیچ خواسته ای ندارند.
در حالی که صرف دیدار ظاهری امام علیه السلام دردی را دوا نمی کند. حضرت علّامه آیة الله طهرانی در این باب می فرمایند: «چنانچه فقط به دنبال ظهور خارجی باشیم بدون منظور و محتوایی از آن حقیقت، در این صورت آن حضرت را به ثمن بخسی فروخته ایم و در نتیجه خود ضرر بسیاری برده ایم؛ زیرا مراد و مقصود، تشرّف به حضور طبیعی نیست، وگرنه بسیاری از افراد مردم در زمان حضور امامان به حضورشان می رسیده اند و با آنها تکلّم و گفتگو داشته اند، ولی از حقیقت شان بی بهره بوده اند. اگر ما در مجالس توسل و یا در خلوت، به اشتیاق لقای آن حضرت بوده باشیم، و خداوند ما را هم نصیب فرماید؛ اگر در دلمان منظور و مقصود لقای خدا و حقیقت ولایت نباشد، در این صورت به همان نحوی به خدمتش مشرف می گردیم که مردم در زمان حضور امامان به خدمتشان مشرف می شده اند؛ و این غبن و ضرری است بزرگ که ما با جدّ و جهد و با کدّ و سعی به محضرش شرفیاب شویم و مقصدی بالاتر و والاتر از دیدار ظاهری نداشته باشیم، یا آن حضرت را برای حوائج مادّیه و یا رفع گرفتاری های شخصی و یا عمومی استخدام کنیم. این امری است که بدون زحمت توسّل برای همه ی افراد زمان حضور امامان علیهم السّلام حاصل بوده است!
ولی آنچه حقّاً ذی قیمت است، تشرّف به حقیقت و وصول به واقعیت آن حضرت است. اشتیاق به دیدار و لقای آن حضرت، از جهت آیتیّت و مرأتیّت حضرت حقّ سبحانه و تعالی است؛ و این مهم است، و این از أفضل اعمال است، و چنین انتظار فرجی زنده کننده ی دل ها و راحت بخشنده ی روان هاست. رزقنا ان شاء الله بمحمّد و آله.
دانستن زمان ظهور خارجی برای ما چه قیمتی دارد؟ و لذا در اخبار از تفحّص و تجسّس در این گونه امور هم نهی شده است.(6)
شما فرض کنید ما با علم جفر و رمل صحیح به دست آوردیم که ظهور آن حضرت در یکسال و دوماه و سه روز دیگر خواهد بود؛ در این صورت چه می کنیم؟ وظیفه ما چیست؟
وظیفه ی ما تهذیب و تزکیه و آماده کردن نفس امّاره است، برای قبول و فداکاری و ایثار...»(7) پس نتیجتاً اگر ما در صدد اصلاح نفس برآمدیم، فرج حقیقی برای ما منکشف می شود و الّا یا به زیارت ظاهری موفق نمی شویم و یا اگر هم بشویم، چون درصدد اصلاح نفس نبودیم، لقاء بدن عنصری و مادّی آن حضرت برای ما اثر بسیاری نخواهد داشت، و از این لقاء فائده ای نخواهیم برد. و لذاست که می بینیم بسیاری از افرادی که در مسجد سهله و کوفه و یا بعضی اماکن متبرکه دیگر برای زیارت آن حضرت مقیم بوده اند و اربعین ها گرفته و نذرهایی کرده اند و به زیارت هم نائل شده اند، ولی چیز مهمّی از آن زیارت عائدشان نشده است.
گروه چهارم:
گروه چهارم منتظران لقاء واقعی حضرت صاحب الأمر علیه السلام هستند که با دو بال علم و عمل پا در عرصه ی تهذیب و تطهیر نفس گذارده، و با نفس أمّاره خود به جنگ مشغول شده، و هدف اصلی ایشان لقای خدا می باشد و در راه مقصود کمر همّت را محکم بسته، به مجاهده می پردازند.
بدون شک اگر این اشخاص در مسیر مجاهده ثابت قدم بمانند، به مقتضای والَّذینَ جَاهَدوا فِینَا لَنَهدیَنَّهُم سُبُلَنا ، به مقصود خواهند رسید و ظهور شخصی و باطنی آن حضرت برای آنان صورت می گیرد؛ زیرا لقای حضرت حقّ بدون لقای آیتی و مرآتی امام علیه السلام صورت نپذیرد.
توضیح اینکه امروزه راه تشرّف به حقیقت ولایت آن حضرت باز است، و مهم نیز همین است، ولی نیاز به مجاهده با نفس امّاره و تزکیه نفس دارد، خواه ظهور خارجی و عمومی آن حضرت بزودی واقع گردد یا نگردد، زیرا خداوند ظالم نیست و راه وصول را برای افرادی که مشتاقند نبسته، بلکه این در پیوسته باز است. و به تعبیر دیگر حقیقت آیه ی کریمه قرآن که در روز غدیر خم نازل شد، الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دینَکُم ،(8) هنوز زنده و پابرجاست و تا امروز که در غیبت کبری به سر می بریم دین به کمال خودش باقی است. و کسی نمی تواند ادّعا کند که چون امام ما غائب اند، طریق اصلاح نفس و سیر و سلوک مسدود شده و دین خدا فعلاً ناقص و راه بسته است، تا آن حضرت ظهور بفرمایند.
نه امام علیه السّلام غائب نیستند. این مائیم که خود را از منظر ایشان مخفی کرده و با هزاران آلودگی نفسانی خود را از دیدار دل آرای اماممان محروم کرده ایم. تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز.
در کتاب شریف امام شناسی در این باب آورده اند:
«در اینجا باید سه نکته را در نظر داشته باشیم، اوّل آنکه: غیبت آن حضرت از جانب ماست نه از جانب ایشان، یعنی ما به واسطه گناه و انانیّت و استکبار، خود را از زیارتشان محروم داشته ایم نه آنکه ایشان خود را مهجور و مخفی می دارند؛ و به عبارت دیگر او از ما غائب است و ما از او غائب نیستیم.
نکته دوّم آنکه: قدرت و علم و احاطه و سیطره آن حضرت به امور، متوقّف بر زمان ظهور نیست، بطوریکه قبل از ظهور فاقد آن باشند و پس از ظهور واجد شوند؛ بلکه در هر دو حال هَیمنه و سَیطره و احاطه تکوینیّه که لازمه ولایت کلیّه است با آن حضرت است، ولی قبل از ظهور، این مطلب از انظار مردم و از ادراک عقول و نفوس پنهان است و پس از ظهور آشکار می شود.
نکته سوّم آنکه: قدرت عملیّه و گسترش علمیّه و احاطه تکوینیّه آن حضرت به امور، منحصر در کارهای خیر و بِرّ و احسانی که به نظر ما خیر است نیست؛ بلکه هیمنه و سَیطره بر تمام امور است از خیرات و شرور، و به طور کلّی بر هر عمل و بر هر فعل و بر هر موجودی از موجودات؛ زیرا که بر اساس نظام کلّی عالم تکوین، عالم سراسر خیرات است و أبداً شرّی وجود ندارد؛ شَرّ، امر عَدَمی است و از خدا نیست و از ولیّ خدا هم نیست؛ و الشرُّ لَیسَ إِلَیکَ. »(9)بنابراین ما باید هدفمان لقاء خدا بوده و وجود مقدّس حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را به عنوان مرآت و طریق ببینیم و با استمداد از ولایت کلیه آن حضرت، دائماً در سیر به سوی خداوند قدم برداریم تا وارد حرم امن و امان الهی گردیم که اگر چنین نمائیم همواره قلباً و روحاً به آن حضرت متصل می باشیم.
انسانی که در مقام عبودیت قرار گرفته به درجه ای می رسد که حضور و غیاب امام برای او تفاوتی ندارد و همیشه از آن کانون فیض بهره مند است.
در احوالات مرحوم حدّاد و مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدجواد انصاری همدانی قدّس الله تربتهما، در کتاب شریف روح مجرّد آمده است: «حضرت آقا خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور کلّی در مواقع تغییر از حالتی به حالت دیگر، خصوص کلمه ی «یا صاحب الزمان» را بر زبان جاری می کردند.
یک روز یک نفر از ایشان پرسید: آیا شما خدمت حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه مشرف شده اید؟
فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمان نیافتد.
أقول: چقدر این جمله شبیه است به کلام مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی قدّس الله تربته که چون از ایشان سؤال شد: چه وقت انسان حضور صاحب الزمان می رسد؟!
فرمودند: «در وقتی که حضور و غیبتش برای انسان تفاوت نداشته باشد.» (10)
و همچنین یکی از شاگردان مرحوم علّامه طهرانی نقل می کنند: در زمان اقامت ایشان در طهران، روزی خدمتشان عرض کردم، آیا شما محضر حضرت می رسید؟ و اگر با ایشان دیدار دارید نحوه ی آن به چه صورت است؟ فرمودند: مَثَل ما مَثَل یک فرزند دبستانی که مشغول تحصیل و رسیدگی به تکالیفش است و پدر این فرزند در محل خود به آموزش مشغول است. هر گاه سؤال و مشکلی برای او پیدا می شود، بدون هیچ گونه مانعی حضور پدر رسیده، مسأله خود را مطرح و عرض حاجت می کند. البته شما این مطلب را در حیات بنده برای کسی نقل نکنید.
امید آنکه خداوند ما را از منتظران واقعی آن حضرت قرار دهد و مقدمات ظهور شریفشان هرچه سریع تر محقّق شده و چشمان رمددار ما به جمال دل آرایشان روشن و منوّر گردد. آمین یا ربّ العالمین.





|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
معجزه امام رضا ع
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

معجزه ‏ی امام رضا علیه ‏السلام در قدمگاه نیشابور

 در زمان عزیمت حضرت رضا علیه ‏السلام به خراسان، در شهرهای مختلفی که در مسیر حرکت

 

آن حضرت بود، مردم کرامات و معجزاتی که از آن حضرت مشاهده می‏نمودند، و امامت و ولایت

 

آن حجت خدا برای همگان به اثبات می‏رسید. هنگامی که آن بزرگوار از شهر نیشابور عبور می‏کردند،

 

کرامات چندی از آن امام همام علیه ‏السلام به وقوع پیوست. از جمله اینکه، ایشان بر روی

 

قطعه سنگی در حواشی نیشابور به نماز ایستاده ‏اند؛ به حکم الهی، جای قدم‏های مبارکشان

 

بر روی سنگ باقی ماند. از آن پس، آنجا به قدمگاه شهرت یافت. آن مکان، امروزه نیز دارای گنبد

 

و بارگاه است، و مورد توجه شیعیان می‏باشد.

 

و اما، یکی از معجزات جالبی که در مسیر حرکت امام رضا علیه‏السلام اتفاق افتاد، قضیه ‏ی

 

باغبان دروغگو در نیشابور می‏باشد. حکایت این است که،

وقتی آن بزرگوار در محل مذکور توقف

داشتند، فصل زمستان بود. در نزدیکی آن حضرت، باغ انگوری قرار داشت، که بر اثر سرمای

زمستان تمامی درختانش خشک شده بودند.

امام رضا علیه‏ السلام باغبان باغ را به نزد خود طلبیدند، و از او تقاضای انگور کردند. باغبان که

مرد کور باطنی بود، خطاب به آن حضرت گفت: «انگور از کجا بیاورم! حالا فصل زمستان است.

از شدت سرما، درخت‏های انگور را خاک کرده‏ایم، تا مبادا از فشار سرما و یخ بسوزند.»

امام رضا علیه ‏السلام که می‏خواست قدرت لایزال الهی را برای آن مرد روشن سازد، گفت:

«تو داخل باغ برو، و قدرت خدا را ببین!» باغبان چون وارد باغ شد به قدرت حق تعالی و

به معجزه‏ی حضرت علی بن موسی الرضا علیه‏ السلام، تمامی درختان باغ را مملو از انگور،

و در نهایت شادابی و رسیدگی مشاهده نمود.

مرد باغبان با دیدن این صحنه، متعجب شد که در فصل زمستان این همه میوه و نعمت

از کجا آمده است! ابتدا فکر کرد که باغ خودش نیست، و یا اینکه در خواب می‏باشد؛ اما

چون مطمئن شد که باغ خودش است، طمع کرد. او چون مرد خسیس و بد باطنی بود،

باخودش نقشه کشید که: به حضرت علی بن موسی الرضا علیه ‏السلام به دروغ می‏گویم که

، من میوه‏ یی مشاهده نکرده‏ام؛ آن گاه با فروختن این همه انگور در فصل سرما، صاحب ثروت

هنگفتی خواهم شد! خلاصه، دلش راضی نشد که از آن همه انگور که به معجزه‏ ی آن حضرت                        

ظاهر شده بود، چند خوشه برای ایشان بیاورد، و دست خالی بیرون آمد. حضرت علیه ‏السلام از او                   

پرسید: «چرا انگور نیاوردی؟» آن مرد روسیاه در نهایت ذلت و بیچارگی به دروغ گفت:                                    

«من در این باغ هیچ انگوری ندیدم.» امام رضا علیه‏ السلام که می‏دانست او دروغ می‏گوید، در غضب شد

و فرمود: «الهی! باغ و باغبان، هر دو را بسوزان!» این را فرمود، و از آن مکان کوچ کرد.

باغبان ملعون با خود گفت:

اگر چه به پسر ابوطالب علیه‏ السلام دروغ گفتم، اما نعمت بسیاری به دست آوردم

. سپس شادی کنان متوجه باغ خود گردید! اما همین که داخل باغ شد، ناگاه ابری پدید آمد،

و آسمان رعد و برق زد! هوا به سرعت متغیر شد، و آوازی سهمناک از آسمان برآمد! آن گاه از

هوا آتشی در باغ افتاد، که در یک لحظه، آن ملعون و باغش را در آتش خاکستر کرد. این قضیه،

درس عبرتی برای محبان آل مروان و دشمنان آل علی علیه‏السلام گردید؛ و آنان متوجه این

مطلب ساخت که، خداوند زمام امور عالم هستی را به دست حجت‏هایش در روی زمین سپرده است


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ذکرهای ارامش دهنده
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394


برای هر ترسی « لا اله الا الله »

برای هر غم و اندوهی « ما شاء الله »

برای هر نعمتی « الحمد لله »

برای هر آسایشی « الشکر لله »

برای هر چیز شگفت آوری « سبحان الله »

برای هر گناهی « استغفر الله »

برای هر مصیبتی « انا لله و انا الیه راجعون »

برای هر سختی و دشواری « حسبی الله »

برای هر قضا و قدر « توکلت علی الله »

برای هر دشمنی « اعتَصمتُ بالله »

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم »برای هر طاعت و گناهی  «

 

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اشنائی با غیبت امام زمان عج
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

غیبت امام مهدى ـ عجل الله تعالی فرجه ـ به دو دوره تقسیم مى‏ شود: «غیبت صغرى» و «غیبت كبرى».
غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود. در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام به کلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضیح آنكه: در طول این مدّت، افراد مشخصى به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشكلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى‏توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.
این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت كبرى دانست كه طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غیبت كبرى یكباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت كامل آغاز گردید. همچنین امكان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت كرد. با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت كبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید كه تاكنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غیبت دو گانه امام دوازدهم ـ عجل الله تعالی فرجه ـ ، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حدیث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اكتفا مى‏كنیم:
1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود:
(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى‏مانند كه داراى یقینى استوار و معرفتى كامل باشند.
2 - امام باقر - علیه السلام - فرمود:
(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت كه در یكى از آن دو: خواهند گفت: او مرده است...
3 - ابوبصیر مى‏گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض كردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد ـ عجل الله تعالی فرجه ـ دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود.
امام صادق - علیه السلام - فرمود: بلى، چنین است...
4 - حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:
امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یكى كوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت...

سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تأیید كرد و همچنانكه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دو گانه امام عینیّت یافت.

مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص 673

 



 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راز شیرینی عسل به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ...
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

راز شیرینی عسل

 

روزی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام در میان نخلستان نشسته بودند که زنبور عسلی دور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شروع به چرخیدن کرد.

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«یا علی! می دانی این زنبور چه می گوید؟»

حضرت علی علیه السلام فرمود: «خیر.»

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

این زنبور ما را مهمان کرده و می گوید: یک مقدار عسل در فلان محل گذاشتم. امیرمؤمنان علیه السلام را بفرستید تا آن را از آن محل بیاورد.

امیرمؤمنان علیه السلام بلند شد و عسل را از آن محل آورد.

حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«ای زنبور! غذای شما که از شکوفه گل تلخ است، به چه علّتی آن شکوفه به عسل شیرین تبدیل می شود؟»

زنبور گفت:

«یا رسول اللّه ! شیرینی این عسل از برکت وجود مقدّس شما و (آل) شماست.

چون هر وقت از شکوفه استفاده می کنیم ، همان لحظه به ما الهام می شود که سه بار بر شما صلوات بفرستیم.

وقتی که می گوییم: « اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد » به برکت صلوات بر شما عسل ما شیرین می شود.»

 

کنزالعمال،ج 1، 2219


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خودتان قضاوت کنید
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟
گفت: آره ! خیلی دوسش دارم
گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!
گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد
گفت: چرا؟براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟
بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟
گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه
گفتم: پس حجابت….
اشک تو چشاش جمع شده بود
روسری اش رو کشید جلو
با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره
از فردا دیدم با چادر اومده
گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!
خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره
می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ولو یک سجده
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

نمازهایت را عاشقانه بخوان،حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری، 

قبلش فکر کن چرا دارای نماز میخوانی؟ 

آن وقت کم کم لذت می بری از کلماتی که تمام عمر داری تکرارشون می کنی. 

تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست. 

هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن 

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ، 

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بـه دنـیـاست تـا سجـده کـنـنـد ... 

ولـو یـک سـجـده 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فواید بسم اله الرحمن الرحیم
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

در بهشت شهری است به نام مدینه الرحمه که بی نهایت زیباست،

هر که به آن رسید از زحمت رست و به رحمت پیوست. در آن شهر خانه‌ای است به نام بیت الجلال که درهای بسیار دارد

و کلید درهای آن بسم الله الرحمن الرحیم است.

چون بنده مؤمن بسم الله را با اخلاص بر زبان راند درها باز شود

و از سوی خداوند ندا شود که مُلک این خانه و ولایت این شهر را به تو سپردیم.



 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شرمنده ام یا صاحب الزمان عج
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم
کسی به فکر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم
اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم
من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم
درون سینه ما عشق یخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقاکسی که با تو بماند به جانت آقا نیست
 
برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست
 
 


آقاجان
با یاد تو نشسته ام، در راهی که عبور کنی، می‌خواهم در آخرین غروب زندگی برجای پای تو نماز بگذارم؛
ای غریبه همیشه آشنای من، مهدی جان! بازگرد دیگر جانی نمانده است.
جوانیمان رفت و نیامدی... الوعده الوفا...


ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ

 
ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﻕ ﻧﮕﺎﻫﺶ
ﻣﯽ ﮔﺰﺍﺭﺩ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺶ
 
ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳﺖ ﺭﻧﮓ ﺍﻭ ﺭﻧﮓ ﺍﻟﻬﻲ
ﻣﻲ ﺯﺩﺍﻳﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﺗﺒﺎﻫﻲ

ﻛﻴﺴﺖ ﺍﻭ ﮔﻨﺠﻴﻨﻪ ﻱ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﺍﺭﺙ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﻮﻻ‌ﻳﻢ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ

ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﯿﻎ ﺳﺮﺥ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ
ﺗﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﭘﺎﺳﺨﻲ ﺑﺮ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ

ﺗﺎ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺷﻤﺎﺭ
ﻻ‌ ﻓﺘﻲ ﺍﻻ‌ ﻋﻠﻲ ﻻ‌ ﺳﻴﻒ ﺍﻻ‌ ﺫﻭﺍﻟﻔﻘﺎﺭ


*اللهم عجل لولیك الفرج وعافیة و النصر*

 


 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
این بار قسم به دست عباس ع بیا مهدی عج
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی «عج»

 

دیگر شده ام دچار وسواس، بیا

بد جور به عصر جمعه حساس، بیا

گفتی به عموی خود ارادت داری

این بار قسم به دست عباس،

 

  بیا ...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یا امام رضا ع نظری کن
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ، ﻫﻮﺍﯼ ﺣﺮﻣﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺴﺒﯿﺢ


ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﺩﻧﺞ ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺸﻤﺎﺭﻡ ﯾﮏ،ﯾﮏ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺩﻝ...

http://data4u.persiangig.com/sheklak/sheklak/sheklak%20(192).gif


ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺩل خسته ﺧﻮﻧﯿﻦ جگرم


ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﯽ ﻻﯾﻖ ﻭ ﺁﺷﻔﺘﻪ سرم

 

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner148.png

تویـــــــــــی که تنـــــها آقا دل سوزه منــــی

آرزومه دوباره بیام تو حرمت بدم یه سلام

بهونــــه ی اشــــــــکای هــــــر روز منـــی

بــــــی تــــــو می میـــــــــرم آقــــــــــــــا ...

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner2.gif

 

http://data4u.persiangig.com/sheklak/sheklak/sheklak%20(322).gif   دل، دلتنــــــگ شماســـــــت ایهــــا الرئــــــوف ... 

http://images2.persianblog.ir/146809_sazpFNda.jpg


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چشم پوشی از نامحرم
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394

شیخ رجبعلی خیاط :
چشمت به نامحرم می افتد
اگر خوشت نیاید که مریضی
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
یا خیر حبیب و محبوب …
یعنی : خدایا من تو را می‌خواهم ، اینها چیه ؟ اینها دوست داشتنی نیستند …


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جملات ناب از شیخ رجبعلی خیاط
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : دو شنبه 31 فروردين 1394


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
قران از منظر امام صادق (ع)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 30 فروردين 1394

گرچه تلاوت قرآن و حفظ كردن آیات آن ثواب دارد و ارزشمند است، ولى تكلیف مسلمانان در این حد خلاصه نمى‏شود. حفظ كردن باید همراه با عمل باشد و یاد دادن و یاد گرفتن به قصد اجراى‏ فرموده‏هاى خداى متعال. حضرت صادق(ع) فرموده است:

«الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفره‏ الكرام البرره.‏» (9)

كسى كه حافظ قرآن و عمل كننده به آن باشد، همراه با سفیران ‏والامقام و نیكوكار الهى (فرشتگان مقرب) خواهد بود.

ضرورت آموختن قرآن نیز در كلام آن حضرت مطرح است. مى‏فرماید:

«ینبغى للمؤمن ان لایموت حتى یتعلم القرآن او یكون فى تعلمه‏.» (10)

سزاوار است كه مؤمن نمیرد، تا آن كه قرآن را آموخته باشد، یا در حال و مسیر فراگرفتن قرآن باشد.

با این حال، پاى بندى به احكام قرآن و عمل به آن در تعبیر امام‏ صادق(ع) چنین بیان شده است:«واحذر ان تقع من اقامتك حروفه فى‏اضاعه حدوده‏.» (11)

بپرهیز از این كه در مسیر اقامه حروف، به اضاعه حدود بیفتى.

بسیارند آنان كه در شكل و ظاهر به قرآن مى‏پردازند و در وراى ‏جلوه‏هاى ظاهرى قرآنى، عمل به قرآن مطرح نیست. این گونه برخورد تشریفاتى و مراسمى و شكلى با قرآن، در شان كلام الهى و منشورآسمانى نیست.



 

درخلال آیات قرآن، سرگذشت اقوامى از گذشته آمده است. چه نیكان وصالحان كه در سایه ایمان و عمل و پیروى از حق، سعادتمند شدند،چه عنودان و لجوجان كه با تكذیب انبیاء و انكار خدا و طغیان وفساد، گرفتار عذاب الهى گشتند. قرآن، كتاب قصه و داستان نیست،ولى سرشار از قصص و حكایات افراد و امتهاست و همه بر اساس درس ‏گرفتن و الهام و عبرت و پند.

امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«علیكم بالقرآن! فما و جدتم آیه نجا بها من كان قبلكم فاعملوا به، و ما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوه.» (6)

برشما باد قرآن! هر آیه‏اى را كه یافتید كه گذشتگان، با عمل به‏ محتواى آن آیه نجات یافتند، شماهم به آن عمل كنید و هر آیه را دیدید كه بیانگر هلاكت پیشینیان است، شماهم از آن (عامل هلاكت) بپرهیزید.

این شیوه برخورد با آیات قرآن، سودمندترین شیوه‏اى است كه درعمل فردى و اجتماعى مسلمانان اثر مى‏گذارد و قرآن هدایتگر قارى‏ مى‏شود.



 

معارف قرآن بى‏پایان است. به تعبیر خود قرآن (تبیانا لكل شي‏ء)است، بیانگر هرچیز. هر پند و حكمت، هر حكم و قانون، هر علم ودانش ریشه در قرآن دارد. حتى براى آگاهى از سرگذشت پیشینیان و سرنوشت آیندگان و دانشهاى آسمان و زمین باید به قرآن نگریست و به كمك اهل ‏بیت علیهم السلام ، از این منبع و گنجینه كامل بهره ‏گرفت. امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«خداوند بى‏همتا و قدرتمند، كتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیكوكار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان كه پیش‏ از شما بودند و آنان كه پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است...»(2)

و در سخن دیگرى به جنبه تبیان بودن قرآن چنین اشاره‏ مى‏فرماید:

"ان الله انزل فى‏القرآن تبیان كل شى‏ء، حتى و الله ما ترك شیئا یحتاج العباد الیه الا بینه للناس..." (3)

خداوند در قرآن، بیان هرچیز را نازل كرده است. به خدا قسم هیچ ‏چیزى را كه بندگان به آن نیازمندند، فروگذار نكرده و براى مردم ‏بیان فرموده است.



 

امام صادق‏ علیه السلام می‏فرماید:

«إنَّ هذَالقُرآنِ فیهِ مَنارُالهُدی‏ وَ مَصابیحُ الدُّجی‏ فَلْیَجُلْ جالٍ بَصَرَهُ وِ نَفْتَحُ لِلضِّیاءِ، نَظَرَهُ فَإنَّ التَّفَکَّرَ حَیاهُ قلْبِ الْبَصیرِ کَما یَمْشیِ الْمُسْتَنیرُ فِی‏الظُّلُماتِ بِالنُّورِ»

همانا قرآن (کتابی) است که در آن جایگاه نور هدایت و چراغ‏های شب تار است. پس شخص تیزبین باید که در آن دقّت نظر کند و برای پرتوش نظر خویش را بگشاید. زیرا کهاندیشه کردن، زندگانی و مایه حیات قلب بینا است. چنانکه آنکه جویای روشنایی است، در تاریکی‏ها به سبب نور راه پیماید.

اصول کافی، ج 4، ص 400، انتشارات علمیه اسلامیه

امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید:

« إنَّ القُرآنَ لایُقرَاُ هَذْرَمَهً وَلکِنْ یُرَتَّلُ تَرْتیلاً فَإذا مَرَرْتَ بِآیَهٍ فیها ذِکْرُ الجَنَّهِ فَقِفْ عِنْدَها وَسَلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ الْجَنَّهَ وَ إذا مَرَرْتَ بِآیَهٍ فیها ذِکْرُ النَّارِ فَقِفْ عِنْدَها وَ تَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ »

هر آینه قرآن با سرعت و شتاب نباید خوانده شود و باید هموار و شمرده و با آهنگ خوش خوانده شود و هرگاه به آیه‏ای که در آن نام بهشت برده شده است، گذر کنی آنجا بایست و از خدای عزّوجلّ، بهشت را بخواه و چون به آیه‏ای که در آن ذکر دوزخ است، گذر کنی نزد آن نیز توقّف کن و از دوزخ به خدا پناه ببر.

اصول کافی، ج 4، ص 422.



 

امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید:

«الْمُقْرِی‏ءُ بِلاعِلْمٍ کَالْمُعْجِبِ بِلامالٍ وَلامُلْکٍ‏»

قرائت کننده بدون علم و آگاهی، مثل کسی است که بدون مال و ملک از خود راضی باشد.

مستدرک الوسائل، ج 4، ص 252، موسّسه آل‏البیت.

و همچنین از امام صادق‏علیه السلام نقل شده است که فرمود:

ای مفضّل! اگر شیعیان ما در قرآن تدبّر می‏کردند، در فضیلت ما شک نمی‏نمودند.

بحارالانوار، ج 53، ص 26.



 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

« نزل القرآن بایاک اعنی و اسمعی یا جاره »

قرآن مانند این ضربالمثل عربی نازل شده: به تو می گویم ولی ای همسایه تو گوش کن. ( نظیر این ضرب المثل در زبان فارسی : به در می گویم که دیوار بشوند)

و در روایت دیگری می فرماید:

« معناه ما عاتب الله عزوجل به علی نبیه فهو یعنی به ما قد مضی فی القرآن مثل قوله : { و لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا} عنی بذلک غیره »

معنای آن اینست ( معنای حدیث قبل) که هرچه خدای عزوجل به پیامبرش صلی الله علیه و آله عتاب فرموده مقصود از آن دیگران است. مانند گفتار خداوند : { سوره اسرا آیه 74 – اگر نبود که ما تو را استوار داشتیم نزدیک بود کج شوی به سوی ایشان } و با این کلام غیر او را قصد کرده است.

اصول کافی / ج2 / « کتاب فضل القرآن » « باب نوادر » حدیث 14



 

از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: قرآن و فرقان دو چیزند( دو معنی دارند) یا یک چیزند؟ فرمود:

« القرآن جمله الکتاب و الفرقان المحکم الواجب العمل به »

قرآن همه ی کتاب است و فرقان همان قسمت محکم آن است که عمل به آن واجب است.

اصول کافی / ج2 / « کتاب فضل القرآن » « باب نوادر » حدیث 1

 



 

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

« من قرا قرآن فی المصحف متع ببصره و خفف عن والدیه و ان کانا کافرین»

هرکه قرآن را از روی آن بخواند از دیدگان خود بهره مند شود و سبب سبک شدن عذاب پدر و مادرش گردد، اگرچه آن دو کافر باشند.

و نیز فرمودند:

« ثلاثه یشکون الی الله عز و جل: مسجد خراب لا یصلی فیه اهله و عالم بین جهال و مصحف معلق قد وقع علیه الغبار لا یقرا فیه. »

سه چیز است که بدرگاه خدای عزوجل شکایت کند:

مسجد ویرانی که اهلش در آن نماز نخوانند

و دانشمند و عالمی که میان نادان ها و جهال باشد

و قرآنی که گرد بر آن نشسته و کسی ان را نخواند.

اسحاق بن عمار گوید: بحضرت صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم من قرآن را حفظ دارم. آن را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی قرآن؟

فرمود: « بل اقراه و انظر فی المصحف فهو افضل اما علمت ان النظر فی المصحف عباده؟ »

بلکه آن را بخوان و نگاه به قرآن کن که بهتر است. آیا ندانسته ای که نگاه کردن در قرآن عبادت است؟

اصول کافی / ج2 /  « کتاب فضل القرآن » « باب قرآه القرآن فی المصحف»



 

من قرا القرآن فهو غنی و لا فقر بعده و الا ما به غنی »

هر که قرآن بخواند بی نیاز شود و نیازی پس از آن نیست( و اگر به قرآن بی نیاز نشود) هیچ چیز لو را بی نیاز نکند.

و نیز امام صادق فرمودند:

« من قرا القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله الله عزوجل مع السفره الکرام البرره و کان قرآن حجیزا عنه یوم القیامه... »




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چهل پند از امام علی (ع)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 30 فروردين 1394
 

1.توکل بر خدا 2.ادب در کلام 3.قصور در شهوت 4.اجتناب از غیبت 5. ملایمت با جاهلان 6. نظافت در پوشش7.عفو با قدرت 8. پرهیز از خشم 9. دوری از کبر 10. عیادت مریض 11. استقامت در کار 12. شکر بر نعمت 13.تفکر در امور 14. اندازه در معاش 15.دلجویی از غریبان 16. سعی در اخلاص 17. اکرام به مهمان 18.تامل در جواب  19. دادرسی در قضا 20. اصرارر در طاعت 21. راستی در گفتار 22. خدمت به خلق 23. سرعت در خیر 24.تقدم بر سلام  25. وفا بر  عهد 26.کناره جویی از بخل 27. عطا در مقام 28. احترام به والدین 29. شفقت با مردم 30. مخالفت با نفس31.نصرت بر جهاد 32. جوانمردی با مغلوب 33.نوازش یتیمان 34.پایداری بر حوادث 35.خشرویی با همسر 36. مصاحبت با نیکان 37.ایثار بر مساکین 38.  صبر بر مصاعب 39. امداد بر مظلوم 40.تعطیل در اثقام

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گناه نکنید تا ظهور نزدیک گردد
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : یک شنبه 30 فروردين 1394
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعاى حضرت زهرا براى رفع گرفتارى های بزرگ
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : شنبه 29 فروردين 1394

حضرت زین العابدین علیه السّلام مى ‌فرماید: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالى که خون از بدنش مى ‌جوشید به سینه‌ اش چسبانید و فرمود: پسرم، دعایى است براى رفع گرفتارى و نیاز شدید و مشکلى که پیش مى ‌آید. این دعا را مادرم فاطمه زهرا به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته بود و پیامبر را جبرائیل آموزش داده بود. از من فراگیر! آنگاه فرمود:

بخوان: بِحَقِّ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ‏ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی[ذکر حاجت].[۱]

ترجمه: خداوندا! به حقّ «یاسین» و قرآن حکیم، و به حقّ «طه» و قرآن عظیم، اى کسى که تواناى برآوردن نیازهاى درخواست کنندگان و محتاجانى، اى کسى که به آنچه در ضمیر و باطن است، آگاهى دارى! اى زداینده ی اندوه و دل شکسته‌گان، اى گشاینده ی غم افسردگان! اى مهربان نسبت به پیرمرد کهنسال، و اى روزى دهنده ی کودک خردسال! اى کسى که نیازمند به تفسیر و بیان نیست، بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و براى من انجام ده [ذکر حاجت]!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شعری که مقام معظم رهبری را به گریه انداخت
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : شنبه 29 فروردين 1394

شعری که مقام معظم رهبری را به گریه انداخت

 

 

اخیراً رهبر معظم انقلاب با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند.

در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. زیر تصویر شهید، یک رباعی نوشته شده بود که ایشان با خواندنش به شدت منقلب می‌شوند.

 بنا به رسم قدیمی دیدار رهبر انقلاب حضرت آیت‎الله العظمی خامنه‎ای با خانواده‎های شهدا، اخیراً نیز ایشان با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. با آوردن عکس نزد ایشان، چشمانشان به  رباعی زیر عکس می‎افتد و در همان خوانش نخست شعر را برای جمع قرائت می‎کنند. رهبر معظم انقلاب با خواندن سطر آخر رباعی ناگهان منقلب می‎شوند و از ته دل به گریه می‎افتند:

 

 ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند

از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​


ما مدعیانِ صفِ اول بودیم

از آخر مجلس شهدا را چیدند


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عکس هائی از پیامبر و........
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : جمعه 28 فروردين 1394


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگی نامه حضرت مهدی (ع)
نویسنده : محمدرضا عباسیان 09148023199
تاریخ : جمعه 28 فروردين 1394